به گزارش ایکنا از همدان، شهید رضا محمدی، پنجم بهمن ماه سال ۱۳۴۲ در شهرستان همدان و در خانوادهای مذهبی و ساده زیست به دنیا آمد، پدرش باقر نام داشت.
سال ۱۳۴۹ وارد دبستان شد و تحصیلات خود را آغاز کرد و تا پایان دوره متوسطه ادامه تحصیل داد و موفق به اخذ مدرک دیپلم شد.
در سالهای انقلاب در کنار دیگر جوانان و نوجوانان سلحشور شهرستان همدان در فعالیتهای مبارزاتی شرکت کرد و در راه پیروزی قیام بزرگ ملت ایران گام برداشت.
پس از پیروزی انقلاب به نهاد نوپای بسیج مستضعفین پیوست و مشغول خدمت به خانواده محرومان و مستضعفان جامعه شد.
در سال های دفاع مقدس به عنوان نیروی داوطلب بسیجی و با سمت جهادگر در مناطق مختلف عملیاتی حضور یافت و همراه با دیگر همرزمان و همسنگران خود حماسه ها آفرید.
سرانجام پس از سالها مجاهدت در راه خدا در 25 مهر ماه سال ۱۳۶۱ در منطقه عملیاتی سومار بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و به کاروان عظیم شهدا پیوست، آرامگاه وی در گلزار شهدای باغ بهشت زادگاهش زیارتگاه عاشقان و دلدادگان است.
در وصیتنامه شهید آمده است:
بسم الله الرحمن الرحيم
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
ای پیامبر، هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
سلام بر مهدى موعود و سلام بر نايب بر حقش امام خمينى و سلام بر امت حزب الله و سلام بر خانواده عزيزم.
خدايا تو خودت شاهد و گواهى كه من به خاطر ترس از جهنم و نه به خاطر بهشت موعود تو را مىپرستم بلكه بخاطر اين مىپرستم و در اين جهاد به عمل مىرسانم كه جز خداى يكتا قابل پرستش نيست.
برادران و خواهران
چه زيباست از او زيستن، چون گل شكفتن و چه زيباست زنجيرهاى اسارت را با اسلحه شهادت پاره كردن چه زيباست...
فقط از خدا يك چيزى مى خواهم و فقط همين كه روزى مرا شهادت در راه خود قرار دهد و فقط در عمرم يك آرزو دارم و آن ديدن رخسار امام اين زبان گوياى قرآن.
برادرم، اگر من لياقت و يا سعادت شهادت را داشتم مشتهايم را گره كرده بگذاريد، چشمهايم را باز بگذاريد و دهانم را هم باز بگذاريد تا نگویند نمى فهميد و بر روی قبرم عكسم را بگذاريد.
مادرم، برادرم و پدرم مبادا از اينكه من شهيد شدم گريه كنيد و مبادا كه مرگ من باعث اين باشد كه از فعاليتهاى خود در راه اسلام دست برداريد و بگويد ما هم شهيد داديم، مبادا كه، مبادا که فرياد امام را بشنويد كه هل من ناصر ينصرنى و لبيك اجابت نگوئيد.
برادران مبادا فریاد شهدا را که از گلوی خونبارشان مىگويند هل من ناصر ينصرنى بشنويم و لبيك اجابتشان نگوئيم. مبادا كه يك لحظه به خاطر نفس خودمان اسلام را زير پا بگذاريم .
و در آخر يك پيام به برادران همكلاسم و برادران جهادگر و يك كلام هم براى برادران سپاه كه خدا شاهد است كه من تا به حال به مانند اين دوستها كه بتوانم از چهرهايشان خدا را درك كنم نداشتم و آن اينكه:
هميشه و همه جا به خاطر خدا كار كنيد و در راهى كه مىرويد از كوه استوارتر باشيد كه خداوند خود نيز وعده نصرت داده است و اين بيت هم به ياد امام مى نويسم .
آنک مردن پیش چشمش تهلکهست
امر لا تلقوا بگیرد او به دست
و آنک مردن پیش او شد فتح باب
سارعوا آید مرورا در خطاب
و چه زيباست پا گذاشتن از عالم مرده به عالم زنده و چه زيباست.
خداحافظ مادرم
خداحافظ دوستان
به امید نصرت
خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار
از عمر ما بكاه و بر عمر او بيفزا
ان شاء الله به امید پیروزی
انتهای پیام