شهدا را فقط با این کلام قرآن میتوان شناخت «أُولَٰئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ ۚ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ؛ آنها هستند که در حقیقت خدا دلهایشان را برای تقوا آزموده، آنهایند که آمرزش و اجر عظیم دارند»(حجرات/ آیه 3)؛ آری شهدا شمع محفل بشریتاند که خداوند قلب آنها را با جانشان آزموده و در این امتحان الهی پیروز شدند و به مقام قرب الهی رسیدند. برای رسیدن به آن جایگاهی که شهید ایستاده باید گامی به بلندای گذشتن از همه چیز حتی جان خود برداشت.
اگر امروز من و شما با آرامش و آسایش در کانون گرم خانواده مینشینیم و قلم میزنیم همه را مدیون آن چهره خسته به خاک افتاده شهیدی هستیم که آرزویش شهادت در حالت سجده بود.
شهدا رفتهاند و مسئولیتی از جنس آگاهی برایمان به جا گذاشتهاند، شهیدانی همچون شهید محمدرضا اصیلی پزشکی را رها کردهاند و به میدان شتافتهاند تا اکنون ما با آرامش فرزندان خود را بغل کنیم و در مطب پزشکان باشیم.
خوشا به حال شهیدان همچون شهید اصیلی که هیچ قفسی مانع پروازشان نشد...
به گزارش ایکنا از همدان، ملیحه عالمیان، مادر شهید محمدرضا اصیلی در دیدار با اعضای جهاد دانشگاهی واحد همدان، با بیان اینکه کودکی محمدرضا با مشکلاتی همراه بود و درگیر بیماری شده بود، گفت: در سن 18 سالگی بود که دچار مشکل آپاندیس شد و پزشکان از بهبودی او قطع امید کردند اما این خواست خداوند بود که او شفا پیدا کند و پس از طی مراحل سخت بیماری شهید شود.

وی ادامه داد: زمانی که بیمار بود در کنار برخی از رزمندگان بستری شده بود، وقتی پرسنل بیمارستان برای رزمندگان میوهای برای تقویت آنان میآوردند و به محمدرضا هم میدادند، او از خوردن آن امتناع میکرد و میگفت این حق من نیست حق رزمندگان است. وقتی یکی از مسئولان برای عیادت از رزمندگان آمده بود به محمدرضا گفت پسرم شما هم از رزمندگان آینده هستی و به این درجه اعلا میرسی پس بخور و مادرت را ناراحت نکن، محمدرضا در حالی میوهای که در خاطرم هست موز بود را از دستم گرفت و خورد که در نگاهش شرمندگی را کاملا میدیدم.
مادر شهید اصیلی اضافه کرد: پس از گذشت دو سال از بهبودی، محمدرضا عازم جبهه شد، تا اینکه در سال 65 از جبهه بازگشت و در کنکور شرکت کرد و دوباره به جبهه رفت و در 9 اردیبهشت در عملیات والفجر 9 در فاو عراق به شهادت رسید.
وی با بیان اینکه محمدرضا در سال 44 چشم به جهان گشود، افزود: صاحب شش فرزند هستم و محمدرضا فرزند چهارم خانواده ما بود.
عالمیان با بیان اینکه محمدرضا واقعا انسان فداکار و عاقلی بود، اظهار کرد: هر گاه مشکلی در خانواده پیش میآمد حتما محمدرضا را در جریان میگذاشتم و با او مشورت میکردم چراکه راهنماییهایش همیشه راهگشا بود و با طمأنینه و دلسوزانه درصدد حل مشکلات خانواده برمیآمد.

مادر شهید اصیلی گفت: محمدرضا فرزند بسیار باهوشی بود، در کنکور شرکت کرد و مجدد به جبهه بازگشت پس از شهادتش جواب کنکور آمد که در رشته پزشکی قبول شده بود اما خداوند فیض عظیمتری به او عطا کرد، خداوند را بهخاطر این تقدیر سپاسگزارم چراکه محمدرضا را به آنچه که دوست داشت رساند.
وی به فعالیتهای شهید محمدرضا اصیلی در زمان انقلاب پرداخت و گفت: اوایل انقلاب محمدرضا 14 سال بیشتر نداشت که در انجمن دبیرستان شرکت میکرد این انجمن یک گروه 40 نفره بودند که محمدرضا هم جزئی از آنها بود، پس از شهادت دوستش شهید حمید هاشمی که از اعضای این انجمن بود؛ دیگر محمدرضا را در عالم دیگری میدیدم که اصلا در این دنیا سیر نمیکرد روزی با هم صحبت میکردیم که گفت مادر روز آخری که در دبیرستان دعای ندبه میخواندیم حمید دعای وداع را خواند و از همانجا برات شهادتش را گرفت و در نهایت به شهادت رسید.
مادر شهید اصیلی خوشرویی را از دیگر خصوصیات اخلاقی محمدرضا خواند و گفت: محمدرضا بسیار شوخطبع بود همیشه حتی در بستر بیماری هم لبخند بر لبانش بود.

وی یادآور شد: وقتی پزشکان از بهبودی محمدرضا قطع امید کردند ما او را به تهران منتقل کردیم آنجا عمل جراحی انجام دادند و محمدرضا بهبود یافت؛ قبل از انجام عمل جراحی که عملی بسیار حساس بود و احتمال اینکه محمدرضا از دنیا برود زیاد بود، هر کس میگفت من چیزی نذر کردهام وقتی از محمدرضا حسش را سؤال کردیم او گفت حسی در رابطه با اینکه بهبود پیدا میکنم یا نه، ندارم هر چه خدا بخواهد همان میشود راضیام به رضای خداوند، تنها چیزی که برایش اهمیت داشت رضایت خداوند بود.
عالمیان تصریح کرد: شب شهادت محمدرضا خوابی دیدم اینکه نوزادی بغل کردهام و در بیابان میدوم، بمباران بود و از همه جا آتش میبارید، مقابل خودم گودالی را کنار سنگر دیدم نزدیک رفتم و محمدرضا را داخل سنگر دیدم، به من گفت تو برو فلانی میآید و مرا از اینجا میبرد؛ از خواب پریدم غافل از اینکه همان شب و در همان لحظات حدود ساعت سه نیمه شب فرزندم به شهادت رسیده بود.
وی ادامه داد: پس از گذشت هفت روز که نیروهای اسلام توانسته بودند جنازه محمدرضا را از چنگال دشمن در بیاورند همان شخصی که محمدرضا اسمش را در خواب به من گفته بود جنازه را از آنجا بیرون آورده بود.
مادر شهید اصیلی با بیان اینکه با شناختی که از روحیات فرزندم داشتم و خواستههای محمدرضا را بهخوبی درک کرده بودم، افزود: برای محمدرضا مسائل مادی و دنیوی مطرح نبود بیشتر به مسائل دینی اهمیت میداد، از شیء دنیایی صحبت نمیکرد و توجهی به مادیات نداشت.
وی با بیان اینکه علاقه خاصی به محمدرضا داشتم و از دست دادن او برایم دشوار بود، گفت: روزی این موضوع را با محمدرضا در میان گذاشتم و گفتم اگر روزی من از دنیا رفتم برایم لا اله الا الله بخوان، چند دقیقهای سکوت کرد و گفت مادر فکر نکن به آن مرحله نمیرسد(چراکه من زودتر از تو از این دنیا میروم)، از این مسئله پی میبرم گویی به او شهادتش الهام شده بود.

مادر شهید اصیلی بیان کرد: پس از شهادتش برخی از دوستانش به دیدار ما آمدند و گفتند ما هفت نفر بودیم، 15 روز پیش از شهادت محمدرضا کنار هم جمع شدیم و هر کس گفت بهطور خاصی دوست دارد شهید شود، در این بین محمدرضا گفت من دوست دارم در حالتی که به سجده افتادهام خداوند را ملاقات کنم دقیقا همین موضوع هم اتفاق افتاد و پس از اصابت گلوله به پیشانی محمد دستهایش را زمین میگذارد و سپس ترکشی که دوباره به پهلوی او اصابت میکند با پیشانی بر روی زمین میافتد و در حالتی که در حال سجده کردن است شهید میشود.
خواهر شهید اصیلی نیز در ادامه گفت: 10 ساله بودم که برادرم مریض شد، پزشکان از او قطع امید کرده بودند و خانواده در تلاطم بود، برادرم شخصیت بسیار مهربان و دلسوزی داشت که در پیش بردن درسهایم واقعا مانند یک فرشته نجات بود.
وی با بیان اینکه محمدرضا هیچگاه نمازش را علنی نمیخواند، ادامه داد: او نماز عشا را آخر وقت میخواند، اعضای خانواده فکر میکردند به دلیل کاهلی نمازش به تأخیر میافتد در حالی که منتظر میماند تا نماز شب را هم بهجا بیاورد و کسی متوجه نشود.
علی کلانترنیا، رئیس جهاد دانشگاهی واحد همدان نیز در ادامه با تأکید بر اینکه ارادت به خانواده شهدا از جمله وظایف ما مسئولان است، افزود: مقام و جایگاه شهدا بسیار بالاتر از کلام ماست، آنها ارزشمندترین کالای زندگی خود را که جانشان بود به عزیزترین خود یعنی خداوند عطا کردهاند که این اتفاق هیچگاه رخ نمیدهد مگر برای کسی که واقعا عاشق باشد.
وی تصریح کرد: وقتی بیمار میشویم و یا کسالتی بر ما عارض میشود آنگاه مفهوم سلامتی و عافیت را میفهمیم، جان هر انسانی گرانبهاترین داشته زندگی اوست و اهدای آن فقط مختص عاشقانی همچون شهداست.
کلانترنیا تأکید کرد: امیدوارم خداوند توفیق شهادت را به ما عطا کند و یا حداقل اینکه توفیق این را داشته باشیم که رهرو راستین شهدا باشیم.
انتهای پیام