جهان هرروز خلوتتر و ما هر روز تنهاتر میشویم و تنها صدای پای کروناست که با صلابت عجیبی در گوشمان میپیچد، ویروس کوچک و ریزی که از مرزها میگذرد و شهرها و خیابانها را وجب به وجب متر میکند و بیشمار آدمها را درگیر خودش میکند، مانند ماری چنبره میزند دور گلو و گاهی مرگ را به سادگی یک آب خوردن حواله آدمها میکند.
آمار روزانه مبتلایان تکاندهنده شده است و آمار فوتیها از آن هم تکاندهندهتر! چنانکه برای خواندن آن گاهی نیاز است به علامت ممیز چنگ بیندازیم تا باور کنیم 26 هزار و 700 مبتلا و بیش از 400 فوتی سهم وطنمان از کرونا در 24ساعت گذشته بوده است؛ این روزها مثل خوابی در بیداریِ یک خواب است، به افسانهها بیشتر شباهت دارد اگر میشد که شباهنگام چشمانمان را میبستیم و هنگام طلوع آفتاب صبحگاهی از خوابی به بلندای یک سال و چندماه بیدار میشدیم و قدم در همان دنیای پیش از کرونا میگذاشتیم.
دنیایی که در آن در آغوش گرفتن آزاد است، بوسیدن عزیزانمان آزاد است، دست دادنهای هنگام سلام و خداحافظی کردن آزاد است، خبری از ممنوعیت تجمع و دورهمیهای خانوادگی نیست، جشن تولدها و عروسیها بدون دلهره و ترس و با حضور بزرگ و کوچک خانواده و فامیل برگزار میشود؛ جهانی که برای تسلی دادن به عزیزان داغدیده و جگرسوختهشان سد راهمان نمیشود و ما را به ارسال پیامک تسلیت خشک و خالی قانع نمیکند.
در روزگارهای دور که تصاویر روشن و گاهی تاریکی از آن در خاطرمان باقی مانده است، اگر کسی از نزدیکانمان عزیزش را از دست میداد، تا او را از نزدیک نمیدیدیم و به آغوش نمیکشیدیم، آرام نمیگرفتیم؛ کیست که نداند در سنت ما ایرانیها نهادینه شده است که فرد داغدیده را تنها نگذاریم چراکه ما هنگام از دست دادن عزیزانمان، احساس تنهایی مفرطی میکنیم و در این شرایط حضور کسانی که دوستشان داریم و به ما نزدیک هستند میتواند موجب دلگرمی شود اما در روزهای سخت و وانفسای کرونا، ما از سادهترین تعاملات زندگیمان محروم شدهایم و دیگر برای تسلی دادن به عزیز داغدیده نباید او را در آغوش بگیریم، بهتر بگویم حتی نباید فاصلهمان با او کمتر از دو متر شود اما بعضیها گمان میکنند مگر شدنی است؟ همین بعضیها در زمانی که کسی از نزدیکانشان عزیزی را از دست بدهد، ممکن است بدون داشتن درک درستی از شرایط وخیم کرونایی، خود را به مجلس عزای او برسانند و از میان خیل جمعیت به سوگ نشسته را میجویند و با شکستن فاصله دو متری بینشان، کرونا را در آغوش میکشند.
این صحنهها را بارها و بارها هنگام گذر از میان آرامستانهای شهر دیدهام، بار دیگر امروز هنگامی که زمان به هرم سوزان آفتاب آغشته بود، دیدهام. پسری را دیدم که در اوج جوانی به پیری رسیده است و غم از دست دادن پدر، اضطراب بستری شدن مادر در بیمارستان و دست و پنجه نرم کردن خواهرانش با کرونا کمر او را خم کرده است و دیگر پاهایش تحمل وزن بدنش را ندارد و به خاک میافتد؛ خودش توان گفتوگو کردن با ما را نداشت اما یکی از دوستان نزدیکش چند لحظهای را با ما گفتوگو کرد و آنچه بر این خانواده گذشت را اینگونه شرح داد: خانواده دوستم ساکن قم هستند اما پدرش اصالتا کرمانشاهی است و به همین خاطر خویشاوندان بسیاری را در کرمانشاه دارند، هفته گذشته خانوادگی به منزل یکی از اقوام ساکن کرمانشاه رفتند که آنها ناقل بیماری کرونا بودند.
با کرونا نبض شادی دورهمی خانوادگیشان متوقف شد، این را با اندوه وصفناپذیری میگوید و ادامه میدهد: دوست من، 2 خواهرش و پدر و مادرش همگی به کرونا مبتلا میشوند، پدرش بخاطر داشتن بیماری قند و عارضه قلبی همراه با مادرش وضعیت وخیمتری پیدا میکنند و راهی بیمارستان میشوند؛ باورکردنی نیست اما هنوز قرنطینه فرزندان به پایان نرسیده بود که پدرشان را از دست دادند، حال مادرشان هم روز به روز بدتر میشود؛ دوستم و خواهرانش به هیج وجه در وضعیت خوبی نیستند، آنها رخت عزا بر تن میکنند بخاطر از دست دادن پدر و هنگام رفتن به بالین مادر در بیمارستان رخت عزا از تن درمیآورند تا مادر متوجه مرگ پدر نشود؛ چرا که پزشک معالج مادرشان به آنها گفته است در صورت وارد کردن شوک یا استرس ممکن است دیگر هیچوقت مادر را نبینند.
وی در حالیکه رد ترس و اضطراب شیوع کرونا در میان انبوه جمعیت حاضر در آرامستان بر چشمانش هویداست، میگوید: امروز مراسم ختم پدرش است و شما نگاه کنید اگر نگویم همه اما تعداد بسیاری از اقوام و خویشاوندان آنها از کرمانشاه و شهرهای دیگر برای مراسم خاکسپاری آمدهاند، در حالیکه ما میخواستیم امروز به تنهایی و بدون حضور فامیلها ایشان را به خاک بسپاریم اما اکنون با حضور سیل عظیم جمعیت فقط خدا باید رحم کند که این خانواده داغ تازهای نبیند.
برای دیدن این تصاویر نیازی نیست کیلومترها مسافت طی کنیم تنها کافیست به آرامستان دیگر گذر کنیم تا ببینیم چگونه غم بر روی غم چمبره زده و ما را نظاره میکند؛ چند خیابان آنطرفتر حجله زنی 40 و اندی ساله را دیدهام، حجلهاش مانند حجله بیشتر زنانی که تا به امروز دیدهایم بدون عکس بود، غم درونم را بیشتر میکرد و من را به یاد رسم و رسوم نانوشته و ناخواندهای که در بافت فرهنگی و اجتماعی خانوادههای متعصب به وضوح خودنمایی میکند، انداخت.
از میان دیالوگهایی که بین نظارهگران رد و بدل میشد متوجه شدم که این سوگ از دامان یک عروسی رخ داده است، گویا پیش از آغاز محرم در یک مراسم جشن عروسی که مخفیانه در یکی از تالارهای شهر برگزار میشود، پدر و مادر عروس و داماد همگی به ویروس کرونا مبتلا میشوند و از این میان مادر عروس خانم جان خود را از دست میدهد.
منتظر نماندهام یا بهتر بگویم تاب نگاه کردن به احوالات نزدیکان این مادر را نداشتم، عبور کردم و عبور کرد تصویری از اتاق تاریک ذهنم، تصویری که در آن عمق پشیمانی و غم را در نگاه تازه عروس نشان میداد که در شب شادمانی و پایکوبیاش کرونا به جان تمام اعضای خانوادهاش افتاد و پدرش را راهی بیمارستان کرد و مادرش را به کام مرگ کشاند، عروسی که رخت سفید عروسیاش را داد و رخت عزا را تحویل گرفت؛ او که حتما تا شب گذشته خنده از لبانش محو نمیشد حال به یک باره غم و اندوه بر چهرهاش دهنکجی میکند، از امروز تا آخر زندگیاش دیگر هیچوقت دستِ روزگار تاریخ شب عروسیاش را از ذهنها پاک نمیکند تاریخی که اگرچه مبارک به آغاز زندگی مشترک است اما سایه فروپاشی یک خانواده بر آن سنگینی میکند، چند سال باید بگذرد تا زهر ماجرا گرفته و از اندوهش کاسته شود؟
این تصاویر دردناکی که نمونهاش را تنها در فیلمهای درام و غمانگیز سینما دیدهایم واقعیت روزگار کروناست، بدون شک آیندگان از سالهای کرونا همچون سالهای طاعون و وبا با اندوه یاد میکنند؛ این روزها میگذرد یعنی امیدواریم که بگذرد اما جان میگیرد و میگذرد، حسرت دیدار عزیز از دست رفته را بر دلهایمان میگذارد و میگذرد، چین و چروک غم را بر پیشانیمان حک میکند و میگذرد و ما برای اینکه تنها نظارهگر بیرحمی و یکهتازی کرونا بر صفحه تاریخ نباشیم میتوانیم او را در گرفتن جان عزیزانمان ناکام بگذاریم.
آیا حاضر نیستیم برای اینکه سالهای بیشتری را کنار عزیزان و دوستانمان زندگی کنیم و هوای بودن آنها را در کنار خودمان نفس بکشیم، چند صباحی دوری و فاصله از آنها را تاب بیاوریم؟ گمان میکنم در قرنطینه ماندن، جشن تولد و عروسی نرفتن، سفر نکردن و در ایام محرم و صفر ماسک زدن و رعایت دستورالعملهای بهداشتی در مراسم عزاداری اباعبدالله حسین(ع)، منطقیتر و قابل تحملتر از یک عمر پشیمانی باشد.
محمد رضا قدیر رئیس دانشگاه علوم پزشکی قم روز گذشته طی گفتوگویی بیان کرد: اکثر افراد با حال عمومی بد بهبیمارستانها مراجعه میکنند و تعداد بیماران بستری بدحال در حال افزایش است که این امر باعث میشود روند ترخیص بیمار نیز با کُندی صورت گیرد.

وی افزود: ظرفیت مراکز درمانی استان تقریبا تکمیل شده و کادر بهداشت و درمان واقعا خسته و فرسوده شدهاند و تابآوری سیستم سلامت بهشدت کاهش یافته است.
قدیر با تاکید بر اینکه تعطیلات اخیر جهت مسافرت نیست، یادآور شد: لازم است تردد نکردن و حضور نداشتن در تجمعها از سوی مردم جدی گرفته شود.
شاید اندک امیدی از دریچه پنجره آغاز واکسیناسیون در کشورمان بر زندگی ما تابید اما چنان نور این پنجره کمرنگ، دیر و به طریق قطرهچکانی بوده و هست که هنوز عمق وجودمان را گرم نکرده و دلخوشی پایداری برایمان پدیدار نشده است؛ ما در این وضعیت بارها شاهد بدقولیها و اظهارنظرهای ماورایی مسئولان کشورمان و بدعهدیهای شرکای خارجی در تامین واکسن خریداری شده بودهایم و بهایی به گرانی جان عزیزانمان نیز بابت آن پرداختهایم و امروز مردم طاقتشان طاق شدهاست و تنها و تنها واکسن میخواهند، مردم واکسن به میزان کافی لازم دارند و این یک مطالبه انسانی است.
میپذیریم که تزریق واکسنی که ساخت دستان پرتوان نخبگان علمی کشورمان است، حلاوت دیگری دارد اما این بدان معنا نیست که تا به تولید انبوه رسیدن واکسن ایرانی ما قادر هستیم به نظاره کردن گرد مرگی که بر کشورمان پاشیده شده است، بمانیم؛ بهتر آن است که تزریق واکسن از اظهارات مسئولان به واقعیت تبدیل شود و از بازیهای سیاسی قدرتها در جهان خارج شود تا بیش از این با از دست دادن عزیزانمان تنهاتر نشویم،
ملت ایران از آغاز واکسیناسیون در کشورهای پیشرفته دنیا صبر و تحمل پیشه کردهاند، حال نوبتی هم باشد، نوبت سران مملکت است تا با سرعت بخشیدن به روند واکسیناسیون و تأمین واکسنهای معتبر و تاییده شده سازمان بهداشت جهانی به میزان کافی و در اندازه جمعیت ملت ایران، کام تلخ آنها را اندکی شیرین سازند.
روزگار کرونایی با تمام اتفاقات تلخ و کشندهاش میگذرد، آنچنان که گذشتیم از روزگار جنگ و باران گلوله و خون؛ در تاریخ این سرزمین بحرانهای مختلفی پشت سر گذاشته شد اما آنچه ماندگار میشود در وهله اول همت مسئولان مختلف است که چگونه پشت این سرزمین و کنار ملت ایستادند و بعد از آن مردم این خاکاند که چگونه با رعایت دستورالعملهای بهداشتی با کرونا جنگیدند.
گزارش از محدثه نعیمیفرد
انتهای پیام