به گزارش ایکنا از لرستان، یکی از مهمترین حوزههایی که لازم است به مسئلهشناسی، آموزش مهارت پرسشگری و اولویتبندی مسائل براساس ضرورتها و نیازها و ارزشها، بپردازد، دانشگاهها و آموزش و پرورش و کلاً نظام آموزشی است. به نظر میرسد نوعاً محتوای کتب آموزشی صرفنظر از علوم تخصصی، از یک سو، شیوههای تدریس در سطوح مختلف قبل از ابتدایی تا تحصیلات تکمیلی از سوی دیگر، به حد مطلوب و آنگونه در خور و شایسته است که فراگیران و دانشپژوهان را مسئلهشناس و پرسشگر پرورش نخواهد داد، در این راستا علی نظری، مدرس ادبیات عرب دانشگاه لرستان در یادداشتی با عنوان «مسئلهشناسی و مسئلهمحوری» به مبحث جای خالی پرشسگری و مسئلهشناسی در نظام آموزشی ورود پیدا کرده است.
«تعبیر «يَسْئَلُونَكَ» پانزده بار در قرآن کریم به کار رفته است. این پرسشها نوعاً، همان پرسشهای پیرامونی جامعه بود که یا توسط خود مسلمانان از پیامبر اکرم(ص) پرسیده میشد و یا توسط یهودیان و مسیحیان جهت به چالش کشیدن صدق نبوت و مواردی از این دست، مطرح میشد.
یکی از نکات جالب در پاسخگویی قرآن کریم به این پرسشها نوعاً، آموزش پرسشگری و جهتدهی به پرسشهاست که در ادبیات به آن «اسلوب الحکیم» نیز گفته میشود. به این شکل، پرسشگر به دنبال بُعد و یا جهتی از جهات مورد سؤال و پاسخ در خور آن است که ممکن است اساساً نیاز وی نباشد و دانستن یا ندانستن آن یا برای وی مفید نیست یا در اولویتِ دانستن نیست یا پرسشکننده، ظرفیت پاسخ و فهم مسئله را ندارد. لذا پاسخدهنده حکیم که نمیخواهد به آن جهت از سؤال پاسخ دهد، روند پرسش را تصحیح میکند و ذهن مخاطب را به جهات یا جهات دیگری از مسئله سوق و پاسخی در خور ارائه میدهد و به وی میآموزد که اینگونه سؤال کنی بهتر است و از این زاویه به مسئله بیاندیشی مهمتر و سودمندتر و ضروریتر است.
بهعنوان مثال در آیه 215 بقره با این مضمون «يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ» مردم از پیامبر اسلام(ص) سؤال میکنند که چه چیزهایی مناسب و در خور انفاق است؟ چه نوع اموالی را ببخشند و انفاق کنند بهتر است؟
خداوند متعال در پاسخ میفرماید هر نوع مال سودمند و مفید و خیر و نیکی را که انفاق میکنید به پدر و مادر، نزدیکان، یتیمها، بینوایان و در راه ماندهگان انفاق کنید.
در واقع خداوند ضمن اشاره ظریفی به جنس و نوع مال ـ من خیر ـ به مخاطبان و مسلمانان آموزش میدهد که مسئله مهمتری از نوع و جنس اموال انفاق شده، وجود دارد که شما از آن غافل هستید و آن شیوه مصرف و جامعه هدف است. مهمتر این است که مصرفکنندگان واقعی انفاق را شناسایی کنید تا نوع و جنس اموال؛ زیرا نوع مال، عقلا هم معلوم است که بدیهی است هرچه مالِ بهتر و نیکوتری باشد بهتر و پسندیدهتر است، اما شما در تعیین و کشف مصرفکنندگان واقعی انفاق دچار تردید و اشکال هستید پس پرسشتان را تصحیح کنید و از مصرفکنندگان و جامعه هدف سؤال کنید.
به عبارت دیگر خداوند علیم به آنان گوشزد میکند شما بایسته است بیشتر دغدغه موارد مصرف انفاق و کاربران و صنف و طبقه مورد هدف انفاق را داشته باشید تا اینکه چه کالاها و اموالی را انفاق کنید چهبسا اموال فراوان و زیبا و گرانقدر و قیمتی را انفاق کنید ولی به دست افراد واجدالشرایط و واجبالنفقه و نیازمندان واقعی نرسد پس ای مسلمانان! جهت و سمت و سوی پرسشگری خود را تغییر دهید.
حال غرض از طرح چنین مواردی این است که یادآوری شود یکی از مهمترین مشکلات جامعه جهانی و در ایران اسلامی، بحث شناخت و عدم شناخت درست و واقعی مسئلههای پیرامون است. متأسفانه نظام آموزشی ما کمتر، مسئلهمحوری و مسئلهشناختی را آموزش میدهد بر این اساس یا مسائل، خوب تبیین و شناخته نمیشود و یا ارزشگذاری و اولویتبندی نمیگردد. لذا در حل برخی از مسائل در حوزههای متعدد فکری، علمی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، رفتاری، در میمانیم.
چه بسیار موضوعات و مسائلی مهم هستند که از آنها غافل هستیم و چه بسیار علوم و آموزههایی که ما بهعنوان دغدغه و چالش به آنها میپردازیم که اساساً یا مسئله و مشکل ما نیست یا در اولویت قرار ندارد.
در دانشگاههای ما چه بسیار کتب و آرا و موضوعاتی تدریس و تحقیق میشود که اساساً اگر خوانده نشود مشکلی بهوجود نمیآید و اگر هم دانسته شود مشکلی را حل نمیکند فقط زمان و منابع متعدد مادی و معنوی را بیهوده، هدر میدهد.
در این میان یکی از مهمترین حوزههایی که لازم است به مسئلهشناسی، آموزش مهارت پرسشگری و اولویتبندی مسائل براساس ضرورتها و نیازها و ارزشها، بپردازد، دانشگاهها و آموزش و پرورش و کلاً نظام آموزشی است. به نظر میرسد نوعاً محتوای کتب آموزشی صرفنظر از علوم تخصصی، از یکسو، شیوههای تدریس در سطوح مختلف قبل از ابتدایی تا تحصیلات تکمیلی از سوی دیگر، به حد مطلوب و آنگونه در خور و شایسته است که فراگیران و دانشپژوهان را مسئلهشناس و پرسشگر پرورش نخواهد داد.
نمونههای متعددی را میتوان یادآوری کرد. مانند روش امتحانمحور و طرح سؤال از سوی معلمان و استادان و آموزگاران به جای طرح سؤال از سوی فراگیران و نیز روش نادرست تصحیح پاسخ. مگر نه این است پاسخهای خواسته شده در امتحانات نظام کنونی آموزشی ما، باید همان چیزی باشد که در قالب و چارچوب کتاب و همان باشد که در کلاس براساس فهم استاد و معلم تدریس شده است؟
مگر غیر از این است که دانشآموزان و دانشجوایان و کلاً فراگیران باید همان جوابی را بدهند که دیگری و دیگران فهمیدهاند و در همان کتاب خاص تدریس شده و با فهم و استنباط استاد مطابقت داشته باشد؟
مگر نه این است هنوز در پایان ترم چشم دانشجویان به حذفیات کتاب و نمونه سؤالات و شیوه امتحان، نگران است و چهره امتحان از داعش هم خشنتر رخ مینماید. این شیوه چگونه پرسشگر میپروراند و مسائل جدید کشف میکند و پاسخهای نو به نو میآفریند؟ فراموش نکنیم اندیشه، قفسبردار و محدود نیست میتوان به ازای هر پرسش، به اندازه انسانها و لحظات، پاسخ دریافت کرد.
وقتی دیگران بهعنوان مؤلف، معلم و استاد، مسائلی را طراحی کرده و برای آنها هم راهحلهایی ارائه میدهند چه جایی برای اندیشیدن و طرح مسائل جدید میماند؟ کتب و مؤلفان و روشهای معلمان و اساتید و نظام آموزشی به جای طرح سؤال و مسئله و پاسخ و حل آن و درخواست از فراگیران برای نگارش پاسخهای حفظی و قالببندی شده، بهتر و بایسته است که پرسشگری و مسئلهشناسی و شیوههای طرح سؤال را بیاموزند. بهتر است دانشآموز و دانشجو، به جای معلمان و استادان، سؤال طرح کند و خود به دنبال پاسخ باشند و استادان و معلمان در روش و در شیوه اندیشیدن کمک کنند.
شایسته نیست ذهن را محدود به مسائل کلیشهای و نشانشده کنند چه بسا مسائل مهمتری وجود دارد که ما از آنها غافل هستیم پس بیاییم نظام آموزشی را با مسئلهشناسی و پرسشگری و نیازمحوری دربیامیزیم و بیاییم ذهنها را آزاد بگذاریم تا خود بیندیشند و در شیوه اندیشیدن با هم به تعامل بپردازیم.
بیاییم اولویتبندی را خود بیاموزیم و به دیگران بیاموزیم و باور کنیم بسیاری از واحدهای درسی که در دانشگاهها در رشتههای مختلف به همین شیوههای سنتی با ساختاری جزوه و کتابمحور تدریس میشود، جز هدر دادن زمان و تلف کردن منابع مادی و معنوی ثمر دیگری به بار نمینشیند کمااینکه در نهجالبلاغه میخوانیم: «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ... مِنْ عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ» در این دعای مبارک میخوانیم: «خدایا به تو پناه میبرم از علم بیسود و غیرنافع» یعنی علمی که مسئلهای ندارد یا مسئلهای را حل نمیکند یا مسئلهای را حل میکند ولی در اولویت نیست و در این دنیا گفته نشده: از علم زیانبار بلکه فرموده است از علم غیرنافع یعنی همین که نفع نداشته باشد شایسته یادگیری نیست. «فَإِنَّ خَيْرَ اَلْقَوْلِ مَا نَفَعَ وَ اِعْلَمْ أَنَّهُ لاَ خَيْرَ فِي عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ وَ لاَ يُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لاَ يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ»(نهجالبلاغه: نامه 31). پس مانایی، در سودمندی برای مردمان و جامعه پیرامون است.»
انتهای پیام