اعظم فتحی، همسر شهید محمدرضا زارع الوانی، از شهدای مدافع حرم همدانی در گفتوگو با ایکنا از همدان با اشاره به خاطره دیدار خود و سایر خانوادههای شهدای مدافع حرم در همدان با سردار حاج قاسم سلیمانی اظهار کرد: 4 مردادماه سال 97 سردار سلیمانی برای نخستین گرامیداشت سالروز عملیات رمضان به همدان آمده بود، صبح همان روز از طرف سپاه با ما تماس گرفتند و از ما دعوت کردند تا در دیدار خانوادههای شهدای مدافع حرم با سردار سلیمانی حضور داشته باشیم.
وی افزود: مسئولی که با ما تماس گرفته بود تأکید میکرد که حتماً در این دیدار حضور داشته باشیم چراکه یک فرصت استثنایی است، بعد از قطع تماس خوشحالی زائدالوصفی را از دیدن فرمانده همسر شهیدم احساس میکردم. لحظه دیدار نزدیک بود ما به اتاقی در محل سپاه همدان رفتیم منتظر بودیم تا پس از سخنرانی حسینیه امام سردار سلیمانی به جمع ما بیاید از اینکه او را از نزدیک میدیدیم در پوست خود نمیگنجیدم چراکه او را همیشه از عکس و یا پشت تلویزیون دیده بودم.
فتحی با بیان اینکه دیدن یک قهرمان و ابرمرد که او هم خواستار ملاقات با ما شده است حس بسیار زیبایی بود، تصریح کرد: منتظر بودم تا سردار سلیمانی با لباس پاسداری با تمام درجههایی که بر دوش خود دارد و با آن ابهت نظامی وارد اتاق ملاقات شود نمیدانم این تصور من بود یا سایر خانوادههایی که منتظر دیدار ایشان بودند هم همین حس را داشتند اما لحظهای که انتظارمان به سرآمد دیدیم که سردار سلیمانی با همان کتوشلوار ساده که از قبل در تصاویر دیده بودیم وارد شد.
همسر شهید الوانی توضیح داد: چندی پیش از ملاقات با سردار سلیمانی دیدار زیبایی با رهبر معظم انقلاب داشتیم که این دیدار نیز خاطره آن دیدار را برای ما زنده کرد ،همان ذوقی که برای دیدار رهبر معظم انقلاب داشتیم همان را برای دیدن سردار داشتیم سردار در بین جمع ما آمد مانند نگین انگشتری در بین ما خانوادهها جا گرفت، درست در وسط جمع ما خانوادهها نشست مثل یک پدر معنوی که از سفر تازه رسیده است از ما دلجویی و احوالپرسی میکرد انگار خانواده خود را میدید همه بچهها دور او را گرفته بودند و ایشان بچهها را یک به یک در آغوش میگرفت ارتباط بین او و فرزندان به گونهای بود که سالهای سال است که همدیگر را میشناسند و گویی این آشنایی به قبل برمیگردد.
وی ادامه داد: یکی یکی همه ما را مخاطب قرار میداد اسم شهدا و نام ما را از ما میپرسید این در شرایطی بود که تمام بچهها کنار ایشان بودند سر و صدای زیادی وجود داشت، فرزندان شهدا که اکثرا کوچک و زیر 6 یا 7 سال بودند شلوغ میکردند. بهواسطه شهدایمان با سردار احساس نزدیکی میکردیم انگار پدر همه ما همسران شهدا در جمع ما بود و مرهمی برای زخم ما بود. بعد از گفتوگوی کوتاهی که با ما داشتند، یک عکس دستهجمعی با ایشان گرفتیم بعد از آن تک به تک با هر خانواده جدا عکس اختصاصی گرفتند در این شرایط و با هر خانوادهای که عکس میگرفتند بچهها را بغل میگرفتند خستگی یا جایگاه اجتماعی و نظامی ایشان یا غرور باعث نمیشد که از آغوش گرفتن کودکان امتناع کنند در تمام عکسها بچهها را در آغوش گرفتند.
فتحی با اشاره به اینکه ما خانوادههای شهدا و همسران شهدای مدافع حرم نعمت آن دیدار را مدیون خون شهدای عزیزمان بودیم، یادآور شد: بعد از گذشت ۳ سال از آن دیدار این شعر حافظ در ذهنم مرور میشود «گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و آن خواهد شد» خبر شهادت سردار سلیمانی داغ ما را تازه کرد این داغ سوزانندهتر از داغ شهدای ما بود، وقتی همسرم محمدرضا شهید شد دلمان خوش بود که اگر او نیست علمداری هنوز هست.
وی اشارهای به یک دیدار عمومی پیش از این دیدار در همدان کرد و گفت: یک دیدار بهصورت عمومی با حضور تمام خانوادههای شهدای مدافع حرم کشور در یکی از هتلهای تهران داشتیم که حدود ۷۰۰ یا ۸۰۰ نفر در این دیدار حضور داشتند به دلیل ازدحام زیاد نتوانستم از نزدیک سردار را ببینیم انگار ایشان را از تلویزیون میدیدیم اما در همان مراسم نیز فرزندان شهدا که حضور داشتند همه دور سردار را گرفته بودند محمدقاسم فرزندم آن زمان زیر دو سال بود و چون او را در آغوش داشتم نتوانستم سردار از نزدیک ببینم اما نزدیک شدن به ایشان غیرممکن نبود در آن دیدار پسر شهید فانوسی انگشتری از ایشان هدیه گرفته بود.
همسر شهید الوانی با اشاره به اینکه پس از شهادت سردار خوابی را دیده است، ابراز کرد: یک شب در خواب دیدم سردار سلیمانی در منزل ما بود و کنار پدرم نشسته بود، گلدانی را درست کرده بودم پر از گلهای سرخ و سفید یکی از آن گلها را به سردار هدیه دادم با مهربانی به من نگاه کرد و لبخندی به پدرم هم زد و گفت عجب دختر هنرمندی داری گل را به سمت من گرفت و گفت دخترم برای ما هم شعر بگو؛ از دوران نوجوانی گاهی برای دل خودم شعر میگویم.
وی ادامه داد: سعی کردم شعری برای سردار بگویم یکی دو هفته طول کشید تا شعر به اتمام برسد۱۲ بیتی برای ایشان سرودم حساسیت زیادی داشتم برخی از عبارات را حذف میکردم برخی از کلمات را جابهجا میکردم چراکه میخواستم شعری که برای سردار سلیمانی میگویم در شأن ایشان باشد در نهایت شعر در کتاب «ابرقدرت خداست» به چاپ رسید.
این همسر شهید با بیان اینکه شهادت سردار سلیمانی برای ما سختتر از داغ همسرانمان بود، افزود: خاطرم هست در شهادت همسرم ضجه نمیزدم و صدایی از من بر نمیخواست اما خبر شهادت سردار آنقدر برایم ناگوار بود که ضجه میکشیدم انگار دیوانه شده بودم صبح زود بود همه خواب بودند با گریه من بیدار شدند، احساس بی پناهی و بی پدری میکردیم، با شهادت حاج قاسم همه ملت ایران جزء خانواده شهدا شدند، داغ ایشان همچون داغ شهادت عزیزان ما سنگین بود که برای مردم ایران هم همین بود که با این اتفاق همه مردم طالب خون شهدا و خونخواه شهید سلیمانی شدند، خوشحالی ما روزی است که انتقام سردار سلیمانی از قاتلان ایشان گرفته شود که حسرت به دلمان نماند.
انتهای پیام