کد خبر: 4065733
تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۵:۲۲

از دغدغه‌های شهید مازویی برای محرومان تا گفت‌وگوی مبنایی با منافقان

شهید محمدرضا مازویی، شهید شاخص سال 1401 در استان همدان از شهدای برجسته‎ای است که دستی در هنر نقاشی، ورزش‌های رزمی و فنون نظامی داشت و دغدغه اصلی او محرومان بود، و در مبارزه با منافقان و برگرداندن اندیشه انحرافی آنها مشی گفت‌وگو محور داشت.

حضور بسیج رسانه در منزل شهید محمدرضا مازوئیبه گزارش ایکنا از همدان، جمعی از اعضای بسیج رسانه همدان، مدیرکل بنیاد شهید استان همدان و مدیرکل امور اجتماعی استانداری همدان، روز گذشته، 30 خردادماه با حضور در منزل شهید محمدرضا مازویی، شهید شاخص سال 1401 در استان همدان یاد و خاطره این شهید والامقام را گرامی داشتند.

شعبان مازویی، برادر شهید محمدرضا مازویی در این دیدار اظهار کرد: محمدرضا قبل از انقلاب تمام دغدغه‌اش محرومین بود، در اکثر مجالس مذهبی شهر شرکت می‌کرد، در آن زمان جلسه معارف اسلامی در مسجد امام حسین(ع) زیر نظر حاج رضا فاضلیان برگزار می‌شد که در اصل می‌توان گفت شخصیت اخلاقی، مذهبی و اعتقادی محمدرضا در این جلسات پرورش یافت.

وی افزود: او مبارزاتش را از سال 55 آغاز کرد، اعلامیه‌ها و نوارهای صوتی حضرت امام(ره) را توزیع می‌کرد، در آن زمان ما مستأجر بودیم، یک اتاق خانه ما پر بود از اعلامیه‌ها و رساله امام خمینی(ره)، در دبیرستان پهلوی آن زمان درس می‌خواند، کمیته‌ای در بین چند دبیرستان از دوستان خود تشکیل داده بود که در اصل اعلامیه‌های امام(ره) را توزیع می‌کردند.

مازویی با بیان اینکه بارها وقتی که محمدرضا به خانه می‌آمد کفش به پا نداشت چراکه ساواک مدام دنبال او بود، گفت: دغدغه اصلی‌اش رسیدگی به مستضعفان بود، تا حداقل در محل زندگی‌اش مستضعفی نباشد که نتواند از پس زندگی بربیاید؛ در این مورد هم یک کمیته تشکیل داده بود و انگار قسم خورده بود از این قضیه کسی مطلع نشود؛ اغلب شب‌ها و بدون اطلاع کسی به آن‌ها رسیدگی می‌کرد.

برادر شهید محمدرضا مازویی یادآور شد: انقلاب که به پیروزی رسید کار شهید بیشتر شد، یک تعاونی سیار در سطح شهر راه انداخت، حدود 40 یا 50 چادر در مناطق محروم شهر که ارزاق عمومی توزیع می‌کرد راه انداخت، به تمام مسئولان این چادرها سپرده بود اگر کسی آمد و پولی برای خرید ارزاق نداشت حسابش را به نام او بزنند و حتماً به او جنس مورد نیازش را بدهند. در آن زمان 85 هزار تومان به چادرها بدهکار شده بود که حاج رضا ضامنش شد و از مؤسسه مهدیه وام گرفت و حساب را تسویه کرد.

وی ادامه داد: در آن دوره نفت به‌صورت صفی توزیع می‌شد، شهید مازوئی به کمک افراد ناتوان می‌رفت که نمی‌توانستند بشکه‌های نفت را حمل کنند؛ همیشه به پیرمردان و پیرزنان کمک می‌کرد. یک روز از زیرزمین خانه یکی از ظرف‌های نفت را برداشت تا با خود ببرد، مادرم گفت: کجا می‌بری که وی پاسخ داد دو ظرف نفت داریم که یکی از آن را به نیازمندان می‌دهم، در صورتی که خود ما در آن زمان جزو اقشار نیازمند جامعه بودیم. محمدرضا به مادرم گفت: باید مثل امام حسن(ع) زندگی کنیم و فقط به فکر روزی امروز باشیم، چراکه روزی فردا را خدا می‌رساند.

مازویی اظهار کرد: محمدرضا بعد از آن شروع به کارهای تبلیغاتی کرد، عکس امام(ره)، علما و شهدا را در سطح شهر می‌کشید و شعارنویسی می‌کرد، آثار هنری زیادی در همدان ایجاد کرد؛ به مرور زمان پس از گذشت 40 سال اکثر این آثار تقریباً از بین رفته‌اند، اما تعدادی هم باقی مانده است.

وی ادامه داد: بعد از ترور شهید بهشتی خیلی سخت بود که بتوان تصاویر آنان را نقاشی کرد، اما شهید مازویی تصویر شهدای ترور را بر دیوارهای همدان طراحی کرد و شب تا صبح کارش نقاشی شهدا بر روی دیوارها بود‌. یکی از آن‌ها تصویر شهید بهشتی در محل آرامگاه بوعلی است که از این شهید به‌جا مانده است. عکس شهید بهشتی و امام(ره) در بین‌النهرین پشت اداره تأمین اجتماعی، عکس امام(ه) در ورودی اداره پست مرکزی، عکس شهید مطهری، رجایی و باهنر در مدرسه شهید مطهری از جمله آثار به‌جا مانده از این شهید بزرگوار است.

شعبان مازوئی برادر شهید محمدرضا مازوئی

وی با اشاره به اینکه شهید مازویی می‌دانست تصاویر کدامیک از عناصر اثرگذار انقلابی را به تصویر بکشد، تصریح کرد: در اکثر مدارس آثار شهید مازویی وجود دارد. در کارخانه قند حسین‌آباد عکسی از امام(ره) در ابعاد 3 در 10 متر کشیده است. یک بار وقتی در حال کشیدن عکس شهید بهشتی در میدان آرامگاه بود از بالای نردبان 20 متری پایین افتاد و دندانش شکست، یکی از دوستان که همراهش بود به او گفت تازه شبیه شهید بهشتی شدی، شهید محمدرضا گفت شهید بهشتی کجا و من کجا.

مازویی بیان کرد: بعد از انقلاب اولین کتابخانه انقلاب اسلامی را در کنار شهید صلاح پورمیدانی راه‌اندازی کرد. اولین پایگاهی که در همدان تأسیس شد پایگاه شهید صفری بود که توسط شهید محمدرضا راه‌اندازی شد. در همه امور شرکت می‌کرد از مسائل فرهنگی تبلیغی گرفته بود تا خدماتی و کمک‌رسانی به مردم محروم.

وی با اشاره به فعالیت‌های دیگر برادر شهیدش گفت: محمدرضا دروازه‌بان تیم اکباتان همدان بود و در کنار سعید اسلامیان و جلال محقق در ورزش هم می‌درخشید، در کنار فوتبال و دروازه‌بانی دستی بر ورزش‌های رزمی، تکواندو و فنون نظامی داشت، چراکه در آن زمان در سطح شهر درگیری با منافقان پیش می‌آمد.

مازویی با بیان اینکه یکی از عوامل اصلی عوامل سرکوب کودتاچیان پایگاه نوژه همدان شهید مازویی بود، اظهار کرد: پس از تسخیر سفارت آمریکا گروگان‌ها را به استان‌های مختلف فرستادند، در همدان 13 یا 14 نفر از آن‌ها تحویل شهید مازویی شد و از آن‌ها نگهبانی می‌کرد. پس از این جریانات به پادگان شهدای کرمانشاه برای آموزش نظامی منتقل شد، از حیث چالاکی و نترسی به قدری برجسته بود که خیلی زود مسئول گردان تخریب شد و در کنار شهید همدانی مشغول به فعالیت شد. بعد از شش ماه متوجه شدیم که منطقه مهران تا ایلام را طی یک سازمان‌دهی مین‌گذاری کرده است.

وی با اشاره به اینکه شهید محمدرضا مازویی حتی در منطقه هم دغدغه‌اش محرومین بود، گفت: یک روز که در منطقه غرب بود، دیدیم به یکی از روستاهای کردستان رفته است و در حال رسیدگی به یک خانواده محروم است، دوستان گفتند اینجا پر از کومله و دموکرات است و احتمال اینکه تو را بکشند خیلی زیاد است، گفت اشکال ندارد کشته شوم بهتر از این است که خانواده‌ای از گرسنگی بمیرند.

این برادر شهید با اشاره به یک حادثه در همدان یادآور شد: سال 58 مسجد کولانج همدان توسط 50 یا 60 نفر از منافقان تصرف شده بود و این افراد تا دندان مسلح بودند و سه یا چهار ماه بود از مسجد بیرون نیامده بودند، شهید مازویی که متوجه شد وارد عمل شد. نیروهای شهربانی اطراف مسجد را گرفته بودند، محمدرضا جلو رفت و سرهنگی از ورود او ممانعت کرد گفت می‌خواهم بروم داخل مسجد و منافقان را بیرون بیاورم، سرهنگ با تعجب گفت تو یک نفر می‌خواهی آن‌ها را خارج کنی؟ محمدرضا به داخل رفت و بعد از 20 دقیقه بیرون آمد به مأموران گفت دور مسجد نباشید و پراکنده شوید و با آن‌ها کاری نداشته باشید تا از محله آرامگاه دور شوند چراکه من به آن‌ها امان داده‌ام بعد از آن اگر خواستید آن‌ها را دنبال کنید.

وی افزود: یکی‌یکی این منافقان با تجهیزات کامل و کوله‌پشتی‌هایی پر از سلاح از مسجد بیرون آمدند. هیئت‌امنای مسجد در تعجب بودند که 20 دقیقه صحبت محمدرضا مازویی چگونه صحبتی بود که سه ماه پیگری تاکنون جواب نداده بود و نتوانسته بودند آن‌ها را بیرون کنند.

برادر شهید مازویی با اشاره به نحوه شهادت برادرش، توضیح داد: وقتی محمدرضا در میدان مین شهید شد اجازه نداده بود کسی با او وارد میدان مین شود، تنهایی وارد میدان می‌شود، در حال خنثی‌سازی یک مین گوش کوبی بوده چون سیم‌ها به هم متصل بودند مین که می‌خواسته منفجر شود خودش را روی مین می‌اندازد. حین انتقال بدنش به بیمارستان از اسلام‌آباد تا سومار زنده بود و تنها آیه 153 سوره بقره «والله مع الصابرین» را می‌خواند و می‌گفت به خانواده من بگویید امام را تنها نگذارند.

سیدعلی مساوات، همرزم شهید مازویی نیز در این دیدار اظهار کرد: شهید مازویی در اوایل انقلاب سهمیه کوپن مغازه‌دارها را بین آنان توزیع می‌کرد و آشنا و غیرآشنا برایش فرقی نمی‌کرد، او در کودتای نقاب در پایگاه نوژه، جزو تیم‌های عمل کننده بود.

سید علی مساوات هم رزم شهید محمدرضا مازوئی

وی افزود: همچنین در جریان نفاق که تقریبا از سال ۱۳۶۰ آغاز شده بود و خیابان بوعلی در همدان هم کانون حضور و اقدامات مبارزاتی آنان بود، شهید مازویی با توجه به مطالعاتی که از کتاب‌های شهید مطهری داشت ابتدا با آنان صحبت می‌کرد.

همرزم شهید مازویی گفت: شهید با منافقین که جرم‌های سنگینی داشتند و برخی از آنان هم از هم محلی‌هایش بودند، با اخلاق نیکو صحبت می‌کرد و سعی در ارشاد آنان داشت.

مساوات گفت: با شروع جنگ تحمیلی با توجه به اینکه رزمندگان همدانی در پنج جبهه تقسیم شدند، شهید مازویی جزو اولین افرادی بود که از محور مهران وارد عمل شد و باعث شد دشمن از برخی عملیات‌ها در مهران منصرف شود و در آخر هم تقدیر بر آن شد که بعد از گذشت دو سال از دفاع مقدس، منطقه مهران محل شهادتش باشد.

وی به بیان خاطره‌ای از دو روز قبل شهادت شهید مازویی پرداخت و گفت: پادگان «الله اکبر» اسلام‌آباد، نقطه ظهور تیپ ۳۲ انصارالحسین در آن زمان بود، شهید مازویی هم فرمانده گردان تخریب بود و زبده‌ترین افراد را جمع کرده بود و معتقد بود اولین اشتباه آخرین اشتباه است، دو روز قبل از شهادت ایشان برای عرض ادب به پادگان رفتم در حال آموزش نیروها بود و در یک زمین پر از مین نحوه سیخک زدن را به آنان یاد می‌داد. لحظه آخر مقداری با هم، هم قدم شویم و به من گفت حلالم کن و اگر رفتی همدان از همه بچه‌های محل و پایگاه برای من حلالیت بطلب، شنیدن این مطالب برای من بسیار سخت بود و گفتم که ان‌شاءالله که همیشه سالم باشید‌.

همرزم شهید مازویی ادامه داد: بامداد هفتم فروردین سال ۱۳۶۲ در صبحگاه بودیم، بعد از اینکه قاری قرآن آیه‌ای را تلاوت کرد که «انالله و اناالیه راجعون» هم داخل آن بود، ما احساس کردیم اتفاقی افتاده؛ تا اینکه سردار شهید ناصر قاسمی، رئیس ستاد تیپ انصارالحسین(ع) از پشت تریبون، خبر شهادت شهید مازویی را اعلام کرد.

وی بیان کرد: برگشت من به همدان مصادف شد با تشییع پیکر شهید و سعی کردم وصیت شهید را به خوبی انجام دهم و از تک تک هم محلی‌ها و رفقای شهید حلالیت گرفتم به لطف خدا توانستم این تکلیف را انجام دهم. شهدا راه خود را انتخاب کردند و به مقام شهادت نائل آمدند و ما همگان باید ادامه‌دهنده راه شهدا باشیم.

انتهای پیام
captcha