
دبیرستان شهدای انقلاب اسلامی یا شهیدستان کرج در دوران دفاع مقدس 146دانشآموز را تقدیم انقلاب اسلامی کرده است. شهید سعید راوش از شهدای این مدرسه بود که برای دفاع از اسلام و میهن خود درس و مدرسه را ترک کرد و به دنبال فارغالتحصیلی از مدرسه شهادت رفت و سرانجام نیز به آرزوی دیرینه رسید.
شهید راوش ویژگی خاصی داشت. با اینکه وضع مالی خانوادهاش خیلی خوب بود و میتوانست یک زندگی راحت و بیدغدغهای داشته باشد، اما قید تمام راحتیهای دنیا را زد و مدام در جبهه بود. همیشه سعی میکرد مثل بقیه بچهها، یک بسیجی خاکی و سادهپوش باشد. انسان خیلی متواضع، متدین و با اخلاصی بود. سعید جوانی بیادعا و کم صحبت بود، اما در صحنه عمل، خیلی شجاع و اهل کار بود، خطرناکترین کارها را بدون هیچ ادعایی قبول میکرد و به بهترین نحو انجام میداد.
زهره راوش، خواهر این شهید جاویدالاثر در گفتوگو با ایکنا از البرز، اظهار کرد: برادرم متولد اردیبهشتماه سال 44 در اصفهان بود. ما سال 60 به عظیمیه کرج مهاجرت کردیم. سعید بسیار محجوب، منظم و با اخلاق بود. از 13 سالگی در دوران انقلاب اسلامی فعالیتهای زیادی داشت و در دورههای آموزش نظامی شرکت میکرد.
وی افزود: برادرم در تظاهرات قبل از انقلاب مثل یک چریک فعالیت میکرد و خیلی سریع بود به طوری که دست گاردیها به او نمیرسید و در عملیات گرفتن خانههای تیمی منافقان در سال 57 شرکت داشت. او در 19 بهمنماه در روز نیروی هوایی در کنار نیروهای مردمی و نظامی مسلح به آنها کمک میکرد که گاردیها را هدف قرار دهند و این کار را شجاعانه و بدون اسلحه انجام میداد.
خواهر شهید راوش تصریح کرد: برادرم در دبیرستان شهیدستان انقلاب اسلامی کرج تحصیل میکرد، این دبیرستان 146 شهید دانشآموز تقدیم انقلاب اسلامی کرده است. زمانی که اول دبیرستان بود به جبهه اعزام شد. وی در جبهه مسئولیتهای مختلفی برعهده داشت. زمانی که به جبهه اعزام شد 16 سال داشت و پس از 14 ماه حضور در جبهههای دفاع مقدس در عملیات والفجر یک در منطقه فکه به شهادت رسید. سعید بسیار رازدار بود و زمانی که به خانه میآمد، از جبهه خبری نمیداد، او تخریب چی، آرپی جی زن و بیسیمچی بود.
وی بیان کرد: جنبههای عرفانی زیادی در زندگی برادرم وجود داشت. او زمانی که از جبهه میآمد در اتاقش را میبست و سر نماز عاشقانه با خدا سخن میگفت و استغاثه میکرد و اشک میریخت. او معتقد بود اگر شهادت قسمتش باشد به شهادت میرسد و اگر قسمتش نباشد که به این توفیق دست پیدا نمیکند. در عید نوروز سال 62 شاهد نماز خواندن برادرم بودم. نماز و خشوع او سر نماز و صوت قرآنیاش بدن من را به لرزه درآورد، او را بوسیدم و همان روز او را بدرقه جبهه کردیم.
خواهر شهید راوش درباره شهادت برادرش توضیح داد: روز 25 فروردین همان سال مقارن اذان ظهر به شدت بیتاب شدم و اشک میریختم و بعدها متوجه شدم، برادرم در همان روز به شهادت رسیده است.
وی اضافه کرد: برادرم رزمنده گردان کمیل، لشکر محمد رسولالله بود در آن عملیات معاون و فرمانده گردان به شهادت میرسند و به گفته همرزمانش در حالی که سعید تشنه بود، پلاک را از خودش جدا میکند و میگوید نباید هیچ چیزهمراه شهید باشد. حدود 80 رزمنده همراه برادرم بودند و آنها محاصره شده بودند. سعید با شجاعت خود و به گفته شاهدان عملیات آن روز، بین 19 تا 22 تانک دشمن را هدف قرار میدهد و سرانجام با خوردن گلولهای در پیشانیش به شهادت میرسد.
خواهر شهید جاویدالاثر راوش در پایان گفت: شهدا حق بزرگی بر گردن ما دارند و همه ما باید با هرچه در توان و امکان داریم، راه شهدا را ادامه دهیم و عکس هر شهیدی باید در خانه تک تک اعضای خانوادهاش باشد تا نام و یاد شهدا همیشه جاودان بماند. برگزاری همایشهای بزرگداشت شهدا خیلی خوب و لازم است، اما باید بدانیم که کافی نیست و برای نهادینهشدن فرهنگ شهید و شهادت باید برنامهریزیهای موثر در مدارس و دانشگاهها و در سطح جامعه داشته باشیم.