کد خبر: 4164964
تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۴۰۲ - ۰۹:۰۶

انتظار 40 ساله‌ مادر شهیدی که در حرم امام رضا(ع) به پایان رسید

مادر شهید حسین شکرائیان از شهدای دانشجو دانشگاه علم و صنعت با بیان اینکه همیشه فکر می‌کردم حسین زنده است، گفت: در صحن امام رضا(ع) انتظار 40 ساله‌ام به پایان رسید، انتظار شهادتش را نداشتم و انتظار داشتم زنده ببینمش، اما خداوند این‌گونه خواست.

دیدار با خانواده شهید حسین شکرائیانبه گزارش ایکنا از همدان، جمعی از کارکنان جهاد‌دانشگاهی همدان به همراه رئیس، معاون فرهنگی و خبرنگاران خبرگزاری ایکنا با خانواده شهید حسین شکرائیان از شهدای دانشجو دیدار کردند. 

پیکر پاک این شهید پس از ۱۴ سال به‌عنوان شهید گمنام تفحص شده و در دانشگاه صنعتی اصفهان به خاک سپرده شده بود، در نهایت پس از گذشت 40 سال و در سال 1400 هویت او از طریق آزمایش ژنتیک شناسایی شد.

مهدی میرزاپور، سرپرست جهاددانشگاهی واحد همدان اظهار کرد: این دیدار با توجه به برگزاری دومین کنگره هشت هزار شهید استان همدان صورت گرفت؛ این دیدارها در طول سال از سوی جهاددانشگاهی برگزار می‌شود، چراکه این دیدار و شنیدن خاطرات، رشادت‌ها و شجاعت شهدا برای ما توشه و ایجاد انگیزه‌ای برای ادامه دادن مسیر است.

وی افزود: امروز نیز ضمن پاسداشت مقام شهید شما این دیدار را مایه برکتی در زندگی خود می‌دانیم تا با این دیدارها موجب تغییر رویه در ما شود و زندگی‌مان رنگ و بوی شهدا گرفته و بتوانیم سبک شهدا را دنبال کنیم.

مادر شهید حسین شکرائیان ابتدای سخن خود را با یک دعا شروع کرد و گفت: از خداوند می‌خواهم جوانان را راهنمایی کند تا پشتیبان شهدا باشند و بدانند این شهدا برای چه رفتند، پسرم 23 سال داشت که به شهادت رسید، دانشجوی رشته راه و ساختمان دانشگاه علم و صنعت بود، اما ترجیح داد برای مملکتش برود و برای آن و پیروزی اسلام بجنگند که امیدوارم جوانان راه این شهدا را درک کنند.

وی افزود: سه پسر و دو دختر دارم، یکی از پسرانم در همدان پزشک است و یکی از آنها در تهران و دیگری خارج از ایران است. حسین فرزند اولم بود. همیشه جوانان را دعا می‌کنم چون عزیز من هم جوان بود که رفت، دعا می‌کنم خدا همیشه انقلاب را حفظ کند.

این مادر شهید بیان کرد: همه سختی‌ها و غصه‌های مربوط به حسین یک طرف، این 40 سال انتظار هم یک طرف، 40 سال خیلی سخت گذشت هیچ وقت فکر نمی‌کردم حسین شهید شده باشد، همیشه انتظار برگشتش را داشتم.

وی با بیان اینکه پیکر حسین 14 سال در بیایان‌ها زیر آفتاب بوده است، اظهار کرد: با این وجود خداوند را شاکرم، انقلاب فرهنگی که شد به همراه چند نفر از دوستانش و سردار فرجیان‌زاده در جبهه حاضر شد، همه دوستان خوبی بودند که حسین را پس از ورود به دانشگاه به خط جبهه و شهادت بردند. آخرین بار که می‌خواست به جبهه برود با قرآن راهی‌اش کردم، اصلا ناراحت نبودم و فکر نمی‌کردم ممکن است شهید شود. 

این مادر شهید بیان کرد: وقتی آقای فرجیان‌زاده اسیر شد، حسین دیگر آرام و قرار نداشت به من گفت مادر دیگر نمی‌توانم اینجا بمانم؛ هر طور شده باید بروم، مرتب در جبهه بود، سه ماه بعد از اسارت فرجیان‌زاده رفت و دیگر برنگشت.

پدر و مادر شهید حسین شکرائیان

وی گفت: قبل از شهادت یک بار در ایلام از ناحیه گردن زخمی شد؛ مدتی در بیمارستانی در تهران بود، اصلا موضوع جراحتش را به ما نگفت پس از اینکه کمی بهتر شد به همدان آمد، وقتی متوجه شدم از او پرسیدم چه شده، گفت طی یک تصادف جراحت جزئی دیده است و اصل ماجرا را به من نگفت. خواهرش پنهانی پانسمانش را عوض می‌کرد، بعداً متوجه شدم 20 روز در بیمارستان تهران بستری بوده است. 

مادر شهید شکرائیان با بیان اینکه هیچ وقت برای جبهه رفتن او مخالفت نکردم، چراکه اگر امثال فرزندان ما نمی‌رفتند وضعیت کشور معلوم نبود چه می‌شود، جنگ بود و وظیفه داشتیم آنها را به جبهه بفرستیم، ادامه داد: در نهایت هم با همان زخم به جبهه رفت و زخمش خوب نشده با همان به شهادت رسید. حسین ۲۵ آبان سال ۱۳۶۱ در عملیات مسلم‌ بن‌ عقیل(ع) در سومار به شهادت رسید و البته ما از این موضوع تا دو سال پیش بی‌خبر بودیم.

وی با اشاره به اینکه یک هفته پس از رفتن حسین به جبهه متوجه شدیم جاویدالاثر شده است، یادآور شد: خواهران سردار فرجیان‌زاده با دخترانم در دبیرستان دوست بودند، آنها خبر جاویدالاثر شدن حسین را به ما اطلاع دادند. مادر بودم و برای حسین می‌سوختم، اما کاری از دستم بر نمی‌آمد.

این مادر شهید با اشاره به خصوصیاتی از فرزند شهیدش بیان کرد: حسین خیلی فرزند خوب و تکی بود. نجیب، مهربان و دلسوز بود؛ تا وقتی زنده بود بچه‌ها را جمع می‌کرد و نکات آموزشی و عقیدتی را برای آنها بیان می‌کرد، می‌گفت انسان از بچگی باید در راه دین و قرآن قرار بگیرد و نسبت به آنها حساس بود. روی حجاب نیز خیلی حساس بود با اینکه همه بستگان و خواهرانش با حجاب بودند باز هم آنها را تشویق و نصیحت می‌کرد. اگر مراسم هیئت یا میلاد ائمه(ع) برگزار می‌شد خیلی در آن نقش داشت، به قرآن و جلسات مذهبی خیلی اهمیت می‌داد.

وی تصریح کرد: برای اولین بار خبر شهادت حسین را دو سال پیش که طی یک مراسم در حرم امام رضا(ع) بودیم شنیدم، من و پدر شهید در این مراسم که صداوسیما در نظر گرفته بود دعوت شده بودیم، آنجا بود که خبر شهادت حسین و شناسایی پیکرش را به ما دادند تا آن موقع نمی‌دانستم حسین شهید شده است؛ همیشه فکر می‌کردم زنده است.

مادر شهید شکرائیان بیان کرد: آن زمان شرایط سفر به مشهد را نداشتم تازه اسباب‌کشی کرده بودیم، اما افرادی که برای برنامه صدا‌وسیما برنامه‌ریزی کرده بودند خیلی اصرار کردند و ما هم عازم شدیم، در نهایت در صحن امام رضا(ع) انتظار 40 ساله‌ام به پایان رسید، انتظار شهادتش را نداشتم و انتظار داشتم زنده ببینمش، اما خداوند این‌گونه خواست. امیدوارم راه و خون شهدا پایمال نشود.

خواهر شهید شکرائیان نیز بیان کرد: حسین ذاتاً خیلی مهربان بود؛ معمولا خواهر و برادران اختلافاتی در بچگی دارند، با هم سر ناسازگاری دارند و دعوا می‌کنند، اما با حسین اصلا این‌طور نبودیم با اینکه چهار سال از من بزرگتر بود، اما گویی 10 سال بزرگ‌تر است و خیلی هوایم را داشت. از پول تو جیبی خودش برای ما عروسک و اسباب بازی می‌خرید. هفت ساله بودم برای من و خواهرام از پول تو جیبی خودش روسری خرید تا یاد بگیریم حجاب داشته باشیم.

وی ادامه داد: از بچگی مؤمن بود، این‌طور نبود که بعد از انقلاب به این سمت متمایل شود؛ از قبل و از بچگی روی خودش کار کرده بود. عملش نشان‌دهنده ایمانش بود، هیچ‌کس از دست او ناراحت نمی‌شد، از کلاس چهارم بود که کلاس‌های قرآن را در منزل ما برگزار می‌کرد.

شکرائیان با اشاره به اینکه وقتی دانشگاه تعطیل بود در دبیرستان ابن سینا تدریس می‌کرد، گفت: برای دانش‌آموزران کلاس‌های مختلف برگزار می‌کرد، پس از شهادتش خیلی از شاگردان و از دانش‌آموزان دبیرستان راهش را ادامه دادند و به شهادت رسیدند.

یادآور می‌شود، در این دیدار که در حاشیه برگزاری دومین کنگره هشت هزار شهید استان همدان برگزار شد، نشان «سرو» نماد صبر و استقامت به خانواده این شهید بزرگوار تقدیم شد.

انتهای پیام
captcha