محمد افتخاری، پیشکسوت انقلابی و همرزم شهید مدنی، در حاشیه جشن انقلابی دانشگاهیان با محوریت شهید مدنی «مجاهد حق» در گفتوگو با ایکنا از همدان، اظهار کرد: آیتالله مدنی بعد از گذراندن تحصیلات در قم به نجف رفت به دلیل گرما و مشکلات ریه پزشکان به او گفتند باید به محل سردسیر برود و شهر همدان را برای سکونت به او پیشنهاد دادند.
وی افزود: او در محله دره مرادبیگ همدان ساکن شد، در همدان کسی را نداشت، 40 یا 50 روز مهمان فردی به نام حاج سیفی میشود، آقایان علما و بزرگان یک سری ویژگیها دارند از لحاط رعایت حلال و حرام و بیدارشدن و خوابیدن که ممکن است برخی افراد معمولی نتوانند این فضا را تحمل کنند؛ اما حاج آقا میگفت بعد از مدتی که در همراه آیتالله مدنی بودم ارادتم نسبت به او بیشتر شد.
افتخاری بیان کرد: شهید مدنی مدتی که در خرم آباد بود و در مسجد مهدیه همدان که در آن زمان ساختمان متروکه بود رفت و آمد داشت، تلاش کرد تا این ساختمان مسجد ساخته شد. با آن سن و حال مریضی وقت میگذاشت و به همدان رفت و آمد میکرد.
این مبارز انقلابی یادآور شد: پدرم خیلی به شهید مدنی نزدیک بود، شهید مدنی به منزل ما رفت و آمد داشت در مراسم عروسی بنده قبل از سال ۵۰ شرکت داشت. 6 بهمن همزمان با انقلاب سیاه سفید شاه به تهران رفتم، سراغ آیت الله مدنی را گرفتم، در آن زمان سراغ تبعیدیها را گرفتن کار سختی بود چراکه ساواک به شدت آنها را زیر نظر داشت، به منزل آیتالله مدنی رفتم، یک زندگی مختصر و محقری داشت.
افتخاری ادامه داد: شب در منزل او پای کرسی خوابیدیم، جوان بودم پای کرسی کلی برای حاج آقا تعریف کردم و حواسم به شأن او نبود، خیلی صمیمی و راحت بود. مردم عکس شاه و فرح را در سطح شهر کنده بودند و گفته بودن آیت الله مدنی دستور داده من که برایش تعریف میکردم اصلا ترسی به خود راه نداد. دو روز در منزل او بودم ماموریتی به من سپرد آن را انجام دادم و به همدان بازگشتم.
این دوست شهید مدنی بیان کرد: آیتالله مدنی یکی دو ماه به پیروزی انقلاب به همدان آمد در منزلی در کنار حوزه علمیه آخوند همدان ساکن شد، نزدیک انقلاب بود و روزها شهر شلوغ بود، اواخر دی ماه بود روزی از کنار منزل او رد میشدم با خود گفتم بروم احوالش را بپرسم، در آن زبازه زمانی به شدت نفت کم بود و برای تهیه نفت صفهای طولانی مردم تشکیل میشد، زمستان سردی بود وارد منزل او که شدم دیدم بخاری روشن نکرده در منقلی آتش به پا کرده است. چراکه خود را در رعایت مسائل جلوتر از مردم میدانست.
وی ابراز کرد: نزدیک انقلاب و شلوغیها نگران جان او بودم با اصرار از او خواستم چند روزی به منزل ما بیاید، آن زمان آنطور نبود که صبحانه مفصل تهیه کنیم همان صبحانه خودمان هر چه که بود نان بیات و چای شیرین بدون پنیر و کره و مربا برایش میگذاشتیم. گذشت تا زمزمهها ورود امام در کشور پیچید.
افتخاری بیان کرد: نزدیک بازگشت امام از پاریس به کشور بود آیتالله مدنی اصرار داشت که برای استقبال از امام در تهران حضور داشته باشد، گفت باید آنجا باشم، دلیل رفتنش را پرسیدم به دو موضوع اشاره کرد اینکه سال 1346 که امام به عراق تبعید شدند در بدو ورود سوال کرده بودند که سید اسدالله کجاست چون امام مدرس او بود و کامل شناخت داشتند و احوال او را پرسیده بودند، از طرف دیگر اولین گروهی که از ایران به خدمت امام(ره) رفته بودند باز هم امام احوال سید اسدالله را پرسیده بودند. آیتالله مدنی گفت به همین دو دلیل باید در فرودگاه باشم و این دو دلیل مرا به حضور میطلبد.
وی با بیان اینکه این ارادت بین آیتالله مدنی و امام دو طرفه بود، گفت: عکسهای مشترکی از این دو بزرگوار وجود دارد. در نهایت انقلاب پیروز شد و دو سه ماه از آن گذشته بود که ما از منزلمان اسباب کشی کردیم، آیتالله مدنی از پدرم سوال کرده بود که آن منزل همچنان هست و مدتی به همدان آمد که شبها جلسه اعتقادی برپا میکرد و در آن شرکت داشتیم.
انتهای پیام