در شرایطی که ساعات کاری طولانی و درآمد ناکافی، بسیاری را از ادامه راه منصرف میکند، پرستاران این سرزمین تنها با تکیه بر تعهد قلبی و عشق به خدمت، در جایگاه خود ایستادهاند. آنان که در بحرانهایی چون کرونا و جنگ پهبادی، حاضر به ترک بیماران نشدند، رمز ماندگاری خود را نه در دستمزد، که در دلهای متعهدشان جستجو میکنند؛ همان دلی که حتی وقتی کد تخلیه اعلام میشود، به پرستار میگوید: «بمان». 
از مادرم. وقتی دانشآموز بودم، چشم مادرم دچار مشکل شد و من از ایشان پرستاری کردم. البته در آن زمان قصد نداشتم پرستار شوم؛ آرزویم پزشک شدن بود، اما تقدیر چنین بود که به حرفه پرستاری وارد شوم و اکنون حدود ۱۴ سال است که در این زمینه فعالیت دارم. در ابتدا در بخش بزرگسالان و قلب مشغول بودم و حدود سه سال است که در بخش کودکان خدمت میکنم.
در دوران کرونا، بسیاری از والدینی که فرزندانشان به دلیل بیماریهایی غیر از کرونا در بیمارستان بستری بودند، آنان را از بیمارستان بردند؛ اما بیمارانی که نیاز به استفاده از دستگاه و مراقبتهای ویژه داشتند، در بیمارستان ماندند و از آنها مراقبت کردیم.
اینکه ما در چنین شرایطی میمانیم، هم از روی احساس وظیفه است و هم برخاسته از دل؛ نمیتوان در برابر شرایط مردم بیتفاوت بود. البته افرادی هم بودند که کار خود را رها کردند و رفتند؛ ولی بسیاری ماندند و خدمت کردند. من نه کسانی را که رفتند محکوم میکنم و نه آنان را که ماندند تشویق میکنم؛ ماندن، احساسی است که از دل و احساس مسئولیت برمیخیزد.

خیر؛ در واقع، حرفه پرستاری نیازمند روحیهای ویژه است و بسیاری از افراد با وجود ورود به این عرصه، پس از مدتی درمییابند که با ویژگیهای روانی آنان سازگاری ندارد و این شغل را رها میکنند. هر پرستاری که میماند و به کار خود ادامه میدهد، قطعاً نه به دلیل دستمزدِ چندانی که دریافت میکند، بلکه تنها از آن روست که این پیشه را دوست دارد و نمیتواند از آن دل بکند. گویی پرستار بودن در جان و وجودشان نهادینه شده است.
در جریان جنگ 12 روزه، یک پهپاد در نزدیکی بیمارستان اصابت کرد و موجب ترس و وحشت همگان شد. همگی ترسیدیم و شرایط بسیار دشواری پیش آمد. چند روز پس از آن، کد تخلیه اعلام شد و به همه ابلاغ کردند که بیمارستان باید تخلیه شود و بیماران به مکانهای امن انتقال داده شوند. از آنجا که پیش از این پهپاد به نزدیکی بیمارستان برخورد کرده بود، این احتمال وجود داشت که بار دیگر مورد هدف قرار گیریم؛ اما در بخش کودکان، بیمارانی بودند که به دستگاههای حیاتی متصل بودند و جابجایی یا جدا کردن آنان از دستگاه، خطرات جدی برایشان در پی داشت. تصمیم گرفتم و گفتم: «من همینجا نزد بچهها میمانم. خداوند هر چه مقدر کند، همان خواهد شد. اگر مرگ، تقدیر من باشد، همینجا از دنیا خواهم رفت و اینجا بهترین جای ممکن است. ترجیح میدهم در کنار بیمارانم بمانم.»
یکی از همکارانم و نیز یکی از پزشکان، در بخش کودکان ماندند و از پنج کودکی که به دستگاه متصل بودند و نیاز به اکسیژن و پایش مداوم داشتند، مراقبت کردیم. خوشبختانه، حادثه ناگوار دیگری رخ نداد. البته ترس در وجودم بود، اما حس توکل و ایمان به حضور خداوند، بر ترس من چیره شد
بله؛ متأسفانه آگاهیهای لازم درباره عملکرد کادر درمان در جامعه وجود ندارد. برای مثال، هر فردی تصور میکند پس از سالها که صاحب فرزند شده، کودک او از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است و تمام کادر درمان باید به طور کامل در خدمت فرزند او باشند؛ در حالی که مثلاً 12 تخت ـ یعنی دوازده کودک بیمار ـ داریم و فقط سه پرستار که باید به همه آنان رسیدگی کنند.
والدین را مقصر نمیدانم؛ در نهایت، عزیزشان در بیمارستان بستری است و در شرایط روحی مناسبی به سر نمیبرند. آنان را درک میکنیم، اما ای کاش آنان نیز ما را درک میکردند که ساعات طولانی است در حال مراقبت از شمار زیادی کودک هستیم.
متأسفانه با پرستاران رفتار مناسبی صورت نمیگیرد. این در حالی است که پزشکان از احترام برخوردارند و همراهان بیمار هرگونه رفتاری که بخواهند با سیستم پرستاری انجام میدهند، اما به محض ورود پزشک، ساکت میشوند. زیرا گمان میکنند درمان تنها در دست پزشک است، حال آنکه این پرستار است که 12 تا 24 ساعت بالای سر بیمار حاضر است و از او مراقبت میکند.
اگر پرستار درمان تجویز شده را به درستی انجام ندهد، درمان به نتیجه نخواهد رسید و عجیب است که اگر بیمارشان بهبود یابد، دلیل آن را پزشک میدانند، اما اگر حال بیمارشان بد شود، مقصر پرستاران قلمداد میشوند. متأسفانه این رفتار و باور حتی در میان افراد تحصیلکرده نیز نهادینه شده است.
باید با تأسف گفت که گاهی پاسخگویی پزشکان به همراهان بیمار ضعیف است و همراهان بیماران از ما انتظار پاسخ دارند، در حالی که از نظر قانونی ما مجاز به بیان مطالبی که باید از سوی پزشک بیان شود، نیستیم و همراهان بیمار باید پیگیر مطالبات خود از پزشک باشند، نه از پرستار.
طی سالهای اخیر، شمار زیادی از پرستاران به کشورهایی مانند آلمان، دانمارک، عمان و امارات مهاجرت کردهاند و اکنون در شرایط بهتری زندگی و کار میکنند. تنها عاملی که گاهی پرستاران مهاجر را آزار میدهد، تفاوتهای فرهنگی و زبانی است.
متأسفانه موارد بسیاری پیش آمده که پرستاران از سوی همراهان بیمار مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند. آیا پرستاران جز خدمترسانی به بیماران کار دیگری انجام میدهند؟ قطعاً همه پرستاران آرزوی بهبودی بیماران و نجات جان آنان را دارند، اما کماطلاعی همراهان باعث میشود که پرستاران همواره متهم شوند.
گفتوگوی ایکنا با هادی قنبری، پرستار متعهد بخش آی.سی.یو کودکان، روایتی بود از دلهایی که در سایه کمبودها همچنان میتپد. پرستارانی که در میان دوگانه «حقوق ناکافی» و «مسئولیت انسانی» راه سومی برگزیدهاند: ماندن و خدمت. آنان که در بحرانهایی چون کرونا و جنگ، حاضر به ترک بیماران نشدند، با چالشهایی متعددی روبرو هستند؛ از ساعات کاری طاقتفرسا و برخوردهای نامناسب برخی همراهان، تا وعدههای عملینشده مسئولان.
اما آنچه در این میان تابناک میماند، عشق و تعهدی است که در وجود پرستاران این سرزمین ریشه دوانده؛ همان عشقی که هنگام صدور کد تخلیه در روزهای جنگ، در گوششان زمزمه کرد: «بمان!». اکنون زمان آن است که جامعه و نظام سلامت، نه در قالب شعار و وعده، که با اقدامات عینی و حمایتهای ملموس، پاسخی در خور به این ایثارگری دهند؛ چراکه سلامت جامعه، در گرو حفظ کرامت و انگیزه این قشر زحمتکش است.
گفتوگو از زهرا ایرجی
انتهای پیام