حضرت فاطمه زهرا(س) بانوی اول اسلام است؛ با وجود جایگاه بلند ایشان، تعداد روایات نقلشده از حضرت نسبت به معاصرانشان مانند عایشه، امسلمه، حفصه و دیگران بسیار کمتر بوده که یکی از دلایل آن عمر کوتاه ایشان است. مجموعه روایاتی که از حضرت نقل شده، ۹۱ روایت است که با حذف مکررات به ۴۶ روایت میرسد و تنها ۱۲ روایت از اقوال و افعال ایشان در کتب روایی ثبت شده است.
روایتی در بین روایتهای حضرت فاطمه(س) وجود دارد که میفرمایند: «بهتر است زنان مردان را نبینند و از سوی مردان نیز دیده نشوند»، بهمنظور بررسی این روایت که آیا اساساً چنین سخنی از حضرت فاطمه زهرا(س) بیان شده است؟ آیا این سخن با سیره عملی پیامبر(ص) در توانمندسازی زنان و سیره فاطمه زهرا(س) در فعالیتهای اجتماعی، کسب دانش و کنشهای عملی زنان صدر اسلام سازگار است؟ چه شرایطی طرح اینگونه متون را در جامعه فراهمکرده و پدیدآورندگان این قبیل پندهای سوگیرانه چه کسانی بودهاند؟ خبرنگار ایکنا از همدان با معصومه ریعان، عضو هیئت علمی دانشگاه بوعلیسینا همدان گفتوگویی کرده است که مشروح آن را در زیر میخوانیم.
تاریخ جوامع مسلمان نشان میدهد که بهسبب غلبه اندیشه «خانهنشینی» و «پردهپوشی» زنان، هرگز اقدامات جدی برای توسعه نقش آنان انجام نشده است. زنان در بسیاری از دورهها بهعنوان سرمایه انسانی و اجتماعی مورد پشتیبانی قرار نگرفتهاند. غیرتورزیهای افراطی مردان و دغدغه حفظ امنیت و حیثیت خانواده، آزادی زنان را محدود کرده و آنان را از دانشافزایی، دسترسی به موقعیتهای اجتماعی و فرصتهای برابر با مردان باز داشته است.
محدودکردن نقش زنان به خانهداری، همسرداری، زایش و پرورش فرزند باعث شده استعدادهای فردی و قابلیتهای جنسیتی آنان نادیده گرفته شود و این روند معمولاً با توجیهات دینی همراه بوده است. یکی از ابزارهای این توجیهات، استناد به سخنان بزرگان دین بهویژه زنان سرآمد است؛ زیرا گفتار و رفتار پیشوایان دینی برای مسلمانان مستند شرعی بوده و فقیهان نیز بر پایه آنها به استنباط حکم پرداختهاند.
در حوزه زنان، روایات بسیاری مورد استناد فقیهان قرار گرفته و گاهی نقش آنان را در شریعت و عرصه اجتماعی محدود کرده است. از جمله این روایات، سخنی منسوب به حضرت فاطمه(س) است که در آن آمده «خَیرٌ لَهُنَّ أَن لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَرَوْنَهُنَّ»؛ یعنی «بهتر است برای زنان که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند»؛ این روایت برای برخی دینداران مبنایی برای مقابله با کنشگری زنان شده و حتی برخی زنان نیز بهطور عملی به آن استناد کردهاند و خانهنشینی و پوشیدگی افراطی را رفتاری همراه با پاداش الهی دانستهاند.
این روایت با دو تحریر متفاوت در چهار منبع روایی نقل شده است. تحریر نخست از پیامبر(ص) و تحریر دوم از امیرالمؤمنین علی(ع) به نقل از همسرشان حضرت فاطمه(س) گزارش شده و البته متن سومی نیز وجود دارد که مجموع این دو متن را دربرمیگیرد.
قلت اسناد روایت در منابع اصلی و وجود تنها دو سند از راویان بصره و راویان واسط (شهری در عراق) در برخی کتابهای روایی متأخر، نشانه ضعف جدی سندی این متن پراستناد است.
تحریر نخست را ابونعیم اصفهانی و دارقطنی از طریق انس بن مالک نقل کردهاند. در این نقل آمده است: «حسن بصری از انس روایت میکند که رسول خدا پرسید: چه چیزی برای زن بهتر است؟ ما نمیدانستیم چه پاسخ دهیم. سپس علی(ع) نزد فاطمه(س) رفت و این سخن را با ایشان در میان نهاد. فاطمه(س) گفت: چرا به پیامبر(ص) نگفتی که بهترین چیز برای زنان این است که مردان را نظاره نکنند و مردان نیز آنان را نبینند؟ علی(ع) بازگشت و سخن فاطمه(س) را برای پیامبر(ص) بیان کرد. پیامبر فرمود: چه کسی این سخن را به تو آموخت؟ علی(ع) پاسخ داد: فاطمه(س). پیامبر فرمود: همانا او پاره تن من است.»
تحریر کوتاهتر دوم را ابونعیم و بزاز از طریق سعید بن مسیب نقل کردهاند. در این نقل آمده است: «سعید بن مسیب از علی(ع) روایت میکند که علی از فاطمه(س) پرسید: بهترین چیز برای زنان چیست؟ فاطمه(س) پاسخ داد: اینکه زنان مردان را نبینند و مردان نیز آنان را ننگرند. آنگاه علی(ع) این سخن را نزد پیامبر(ص) یاد کرد و پیامبر فرمود: همانا فاطمه پاره تن من است.»
بله. هر دو متن، بهویژه متن منقول از زبان حضرت فاطمه(س)، بدون توجه به همان سند ناتوان، در طول تاریخ مورد اقبال بسیاری از عالمان شیعه و اهل سنت بوده است. دانشمندانی چون ابوهلال عسکری، غزالی، ابن شهرآشوب، ذهبی، المتقی الهندی، نعمان مغربی، ابنالمغازی، مجلسی، ملااحمد نراقی و امینالعاملی با تمایل به محتوا و گاهی با برداشتهای کاملاً متفاوت و حتی با قصهپردازی، به تثبیت و ماندگاری این روایت کمک کردهاند.
متن این روایت، افزون بر تعارض با قرآن کریم و عقل عرفی بشر، گفتمانی را مطرح میکند که با سیره عملی زنان در صدر اسلام کاملاً در تضاد و تناقض است. این متن حضور اجتماعی زنان را نادیده گرفته و خلاف آن را توصیه میکند.
کتب متقدم تاریخی مانند «المغازی»، «طبقاتالکبری»، «انسابالأشراف» و منابع مشابه، حضور زنان در جنگهای صدر اسلام را به شکل گسترده و در پشتیبانی از پیامبر(ص) گزارش کردهاند. عبدالرزاق صنعانی در «المصنف»، یاقوت حموی در «معجمالبلدان» و مسعودی در «مروجالذهب» نیز حضور چشمگیر زنان را از جنگ یرموک تا ایام قادسیه در دوره پس از پیامبر(ص) ثبت کردهاند.
کتب حدیثی چون «صحیح مسلم»، «سنن ابنماجه»، «منتخب مسند عبد بن حمید»، «مسند ابییعلی»، «المعجم الکبیر طبرانی»، «سننالکبری بیهقی»، «تخریج الاحادیث و الآثار زیلعی» و «فتحالباری ابنحجر» آوردهاند که بسیاری از زنان مسلمان از جمله خود حضرت فاطمه(س) در جنگ احد حضور داشته و بیماران و مجروحان را مداوا میکردهاند.
گزارشهای متعددی سرکشیهای روزمره پیامبر(ص) به خانه فاطمه(س) را همراه با اصحاب ثبت کردهاند. برای نمونه، در کتاب «فضائل سیده النساء» آمده است: «روزی پیامبر(ص) با عمران بن حصین برخورد کرده و به او فرمود: فاطمه بیمار است؛ میل داری به عیادتش برویم؟ او پاسخ داد: جانم به فدایت، چه شرافتی از این والاتر؟ سپس با پیامبر(ص) به خانه فاطمه(س) رفتیم و حال او را جویا شدیم.» همچنین گزارش دیدار فاطمه(س) و انس بن مالک در هنگام وفات پیامبر(ص) در همین کتابها نقل شده است.
گفتوگوهای فاطمه(س) با ابوبکر، که بیانگر «مبارزه منفی» ایشان در مواجهه با حکومت نوظهور است، نشاندهنده اعتراض سیاسی روشن ایشان به حوادث پس از خلافت است. همچنین گزارش شده که فاطمه(س) پس از رحلت پیامبر(ص) بارها به خانههای انصار میرفت تا آنان را نسبت به انحراف رخ داده آگاه کند. از سوی دیگر، «تحصن طولانیمدت مردان انصار در خانه فاطمه(س)» در اعتراض به نتایج سقیفه، و «سخنرانی مشهور فاطمه(س) در مسجدالنبی» در جمع مسلمانان، از نمونههای روشنی است که نشان میدهد آن بانوی بزرگوار در همه مسائل اجتماعی حضور فعال داشت و از مواجهه با شرایط زمانه خود هیچ ابایی نداشت.
متن روایت، به شکل ابتدایی، داستانپردازانه و تحقیرآمیز آمده و حامل چند مضمون است؛ پرسش بیمقدمه پیامبر(ص) از اصحاب درباره بهترین زنان، عجز یاران پیامبر حتی علی(ع) از پاسخ، مراجعه علی(ع) به فاطمه(س) و پرسش از ایشان، پاسخ فاطمه(س) که در یکی از متون با استهزاء علی(ع) همراه است و در نهایت تقدیر و اظهار رضایت پیامبر از فاطمه(س).
مضمون اصلی هر دو تحریر اولیه تقریباً یکسان است و تفاوتهای جزئی قابل اعتنا نیست. هر دو متن در راستای یک هدف آمدهاند و آن این است که مردان و زنان یکدیگر را نبینند. سایر مطالب، مقدمات ورود به بحث یا حواشی مرتبط با پیام اصلی هستند که استحکام کافی ندارند. پرسش پیامبر(ص) نیز غامض و دور از توان علمی صحابه علی(ع) در رأس آنان بوده و پردازشهای اضافی متن با شأن حضرت فاطمه(س) سازگار نیست.
پیام روایت، امری فقهی است که بهدنبال مدیریت و سازماندهی ارتباط زنان و مردان است و هر نوع ارتباط اجتماعی میان این دو جنس را قطع میکند. علاوه بر این، زنانی که علاقهای به قدرت یا منصب اجتماعی داشته باشند، با این روایت پس زده خواهند شد. این پیام با زمان پیامبر(ص) که ایشان در توانمندسازی زنان پیشگام بودند و با زمان علی(ع) که زنان زیادی در جنگهای جمل و صفین او را همراهی کردند، سازگار نیست.
تنها میتوان گفت طرح سخن از سوی دو صحابی نامدار و تأیید پیامبر(ص) جز نشاندهنده زیرکی و هوشمندی جاعل نیست. جاعل با استفاده از شخصیتهای برجستهای چون علی(ع) و فاطمه(س) که اعتبار و جایگاهشان محفوظ بود، متن را سامان داده و سخنی طرح کرده که با گفتمان مذمت زنان بعد از عصر رسول خدا مقبولیت عام پیدا کند.
در انتهای متن عبارتی گنجانده شده که با ذهنیت مخاطبان آشناست: «فاطمةُ بَضعةٌ مِنِّی»؛ این جملهواره، که در فضیلت فاطمه(س) اصیل و مسبوق است، بهگونهای بهکار رفته که اثر دلنشین دارد و حسن ختام متن است. از نگاه جاعل، این عبارت، روایت را از هرگونه نقد و تعرض محافظت میکند و پیام روایت را مستحکم میکند.
مهمترین نکته در مواجهه با این روایت، ضعف جدی راویان در هر دو طریق است. نامهایی مانند علی بن زید بن جدعان، عبدالله بن عمران، قیس بن ربیع، یحیی الحمانی، هشیم بن بشیر و یعقوب بن ابراهیم بن عباد، در منابع رجالی با تعابیری چون ضعف، کذب، تخلیط، کمحافظگی یا حتی مجهولبودن یاد شدهاند و همین امر، اساس سند را مخدوش میکند.
«قیس بن ربیع» که درگذشت او را بین سالهای ۱۶۵ تا ۱۶۸ قمری دانستهاند، راوی مشترک هر دو تحریر است و شخصیت او نقشی تعیینکننده در سنجش اعتبار روایت دارد. اگرچه قیس، شیخ کوفه و صاحب نقلهای متعدد بود، اما علمای رجال او را تضعیف کردهاند. درباره او گفتهاند قاضی مدائن بود، اما هنگامی که چند نفر را کشت، مردم از او بیزار شدند. نقل شده که درباره زنان احکام سختگیرانهای صادر میکرد. همچنین آوردهاند که احادیث منکر نقل میکرد و در روایت «خلط» داشت. از همه مهمتر، پسری داشت که احادیث او را قلب میکرد و قیس متوجه نمیشد؛ همین امر موجب شد راویان از او روی برگردانند.
براساس تاریخگذاری سند که شرح تفصیلی آن در این مختصر نمیگنجد و با توجه به ضعف قطعی قیس بن ربیع، احتمال بسیار قوی این است که روایت حضرت فاطمه(س) توسط خود او یا پسرش جعل شده است. تحلیل تطبیقی دو متن و دو سند نشان میدهد که روایت احتمالاً ابتدا در اواسط قرن دوم، در بصره و با اتصال به عبدالله بن عمران (که او نیز مجهول است) جعل شده، اما در همان زمان نیز مورد استقبال گسترده راویان بصره قرار نگرفته است.
در اواخر قرن سوم، شخصی به نام «یعقوب بن ابراهیم» از اهالی واسط – که در هیچ سلسلهروایتی جز همین خبر نامش نیامده و رجالشناسان او را تکذیب و متهم به جعل میدانند – سندی مستقل ساخت. او روایت اولیه بصره را با حذف و اضافههایی بازنویسی کرد، به آن هویتی جدید بخشید و آن را در سلسله روایان واسطی قرار داد؛ کسانی که رفتوآمدهایی به بصره داشتند. به این ترتیب، با متنی مستقل و سندی متفاوت، روایت دوباره جانی تازه یافت.
خیر؛ متن روایت با سیره پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، حضرت فاطمه(س) و حتی زنان و مردان صدر اسلام سازگار نیست. سراسر متن، بازتاب گفتمان قرن دوم و سوم درباره محدودکردن زنان، خانهنشینی آنان و حذف ارتباطات اجتماعیشان است؛ گفتمانی که بهویژه در بصره رواج داشت. راویان آن شهر، روایات مذمت زنان را با ادبیات اخلاقی و تهذیبی منتشر میکردند و رفتارهای اجتماعی زنان را بهعنوان «سلوک پسندیده» بازتعریف میکردند.
این متن جعلی، با انتساب سخنی ساختگی به خاندان پاک پیامبر(ص)، تلاش کرده است کنش اجتماعی زنان را حذف و خانهنشینی آنان را تثبیت کند. این روایت توانست قرنها بر ذهنیت مسلمانان اثر بگذارد و با بهرهگیری از اعتماد به نام اهل بیت(ع)، زنان را از مواهب پیشرفت علمی، معرفتی و تمدنی محروم کند.
انتهای پیام