حجتالاسلام علی آتشزر معتقد است؛ زیست علوی فقط یک الگوی تاریخی نیست، بلکه پاسخی زنده و کاربردی به دغدغههای انسان معاصر همچون؛ عدالت، اخلاق، معنویت و مسئولیت اجتماعی است و هنر میتواند این پاسخ را به زبان امروز ترجمه کند. 
در سالهای اخیر، نسبت میان دین و هنر، بهویژه در حوزه بازنمایی شخصیتهای دینی و تاریخی، به یکی از چالشهای جدی عرصه فرهنگ و رسانه تبدیل شده است. از یکسو، نیاز جامعه به الگوهای اخلاقی و انسانی بیش از گذشته احساس میشود و از سوی دیگر، زبانهای رسمی و کلیشهای دیگر توان برقراری ارتباط مؤثر با مخاطب امروز را ندارند. این وضعیت، ضرورت بازاندیشی در شیوه روایت مفاهیم دینی و سبک زندگی اولیای الهی را دوچندان کرده است. در این میان، زیست امام علی(ع) بهعنوان یکی از جامعترین و انسانیترین الگوهای دینی، ظرفیتی کمنظیر برای الهامبخشی در هنرهای نمایشی دارد. شخصیتی که عدالت، شجاعت، عقلانیت، معنویت و مسئولیت اجتماعی را در متن زندگی عینی و تاریخی خود به نمایش گذاشته و همواره در دل جامعه و در مواجهه با مسائل واقعی انسانها زیسته است. با این حال، این ظرفیت عظیم کمتر به شکلی عمیق و هنرمندانه مورد توجه قرار گرفته است.
بخش قابل توجهی از آثار تولیدشده در این حوزه، گرفتار روایتهای خطی، پیاممحور و گاه شعاری شدهاند؛ روایتهایی که بیش از آنکه به خلق موقعیتهای انسانی و دراماتیک بپردازند، به بازگویی مستقیم مفاهیم اخلاقی بسنده کردهاند. این رویکرد نهتنها از اثرگذاری هنری میکاهد، بلکه فاصلهای میان مخاطب و شخصیتهای دینی ایجاد میکند و امکان الگوپذیری را کاهش میدهد. از سوی دیگر، تصویرسازی نادرست از مفاهیمی چون زهد، سادهزیستی و دینداری فعال، گاه به تحریفی ناخواسته از سیره اولیای الهی انجامیده است؛ تحریفی که دینداری را با انزوا، کنارهگیری از جامعه و گسست از واقعیتهای زندگی یکی میانگارد. این در حالی است که سیره امام علی(ع) و دیگر ائمه و پیامبران، بر حضور فعال، مسئولیتپذیری اجتماعی و زیستن در متن واقعیتهای انسانی استوار بوده است.
ایکنا پیرامون این موضوع با حجتالاسلام علی آتشزر، کارشناس و پژوهشگر رسانه گفتوگویی انجام داده که در ادامه با آن همراه میشویم.
ایکنا - زیست علوی بهعنوان الگویی از زندگی با شاخصههایی چون عدالت، شجاعت، عبادت، دانش و گسترهای وسیع از وجوه انسانی، چگونه میتواند به زبان هنر ترجمه شود؟
اگر به زیست علوی با نگاه دقیق و عمیق بنگریم، متوجه میشویم که این زیست صرفاً یک الگوی مومنانه محدود نیست، بلکه یک سبک زندگی انسانی فراگیر است. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در زندگی خود وجوه شخصیتی بسیار متعددی دارند که هر کدام از آنها ظرفیت تبدیل به یک موقعیت دراماتیک را داراست. این تنوع وجوه شخصیتی، از عدالت و شجاعت گرفته تا تفکر، عبادت، سیاستورزی و زیست فردی، زمینهای بسیار غنی برای هنر فراهم میکند. یکی از عناصر کلیدی در آثار نمایشی، شخصیتپردازی است و در این زمینه، شخصیت امام علی(ع) یک شخصیت بهشدت چندلایه و عمیق است. ایشان نهتنها برای جامعه مؤمنان، بلکه برای همه انسانها سخن دارد. وجه انسانی گسترده شخصیت ایشان تمام انسانها را مخاطب قرار میدهد و همین امر باعث میشود که زیست علوی قابلیت ترجمه به زبان مشترک انسانی را داشته باشد.
نکته مهم دیگر، وجود منابع نسبتاً غنی درباره شیوه زیست حضرت امیرالمؤمنین(ع) است. ما هم منابع تاریخی داریم و هم متون مکتوبی که مستقیماً از بیانات خود ایشان بهجا مانده است. این متون، تمام وجوه زندگی فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را دربرمیگیرد و دست هنرمند را برای خلق روایتهای دقیق و مستند باز میگذارد. اگر این وجوه شخصیتی و زیستی بتواند بهدرستی دراماتیزه شود، امکان ترجمه آنها به زبان زندگی روزمره فراهم میشود. در این صورت، اثر هنری صرفاً بازگوکننده یک فضیلت انتزاعی نخواهد بود، بلکه به مسئلهای زنده در متن زندگی مخاطب تبدیل میشود. چنین آثاری میتوانند با مخاطب عام ارتباط فکری برقرار کنند. به نظر میرسد زیست علوی میتواند صدایی تازه برای انسان امروز باشد؛ انسانی که در هزارتوی شتاب، تنهایی و پیچیدگیهای زندگی مدرن گم شده است. این صدا نهتنها برای مخاطب مسلمان، بلکه برای جامعه بشری بهطور عام معنا دارد و میتواند بهعنوان یک منبع ناگشوده، آوردهای بسیار ارزشمند برای هنر معاصر داشته باشد.
ایکنا – رابطه میان هنر و تبلیغ یا تربیت دینی را چگونه میتوان تعریف کرد تا ضمن حفظ اصالت هر دو حوزه، از افتادن به ورطه شعارزدگی، تکرار گزارههای کلی و تولید آثار مصرفی جلوگیری شود و در عین حال، اثری هنری و تربیتی خلق شود که با زیست واقعی مخاطب امروز پیوند داشته باشد و از دل تجربه زیسته هنرمند برآمده باشد؟
اگر به مفهوم هنر و تربیت دینی بهصورت اصیل نگاه کنیم و از مواجهه سطحی با این دو پرهیز کنیم، به نتیجه مطلوب خواهیم رسید. هنر ذاتاً بیان غیرمستقیم است؛ هنر شیوه بیان یک اندیشه ناب است، نه انتقال مستقیم و شعاری پیام. زمانی که بیان هنری به جزئیات زندگی ترجمه میشود، خودبهخود از شعار فاصله میگیرد. تربیت نیز یک امر انتزاعی یا صرفاً ذهنی نیست. تربیت یعنی پیوند دادن مفاهیم با وضعیت زیسته انسانها. آوردن گزارهها و پیامها کار سختی نیست؛ تاریخ ما پر است از کتابهایی که این گزارهها را تکرار کردهاند، اما ذهن انسان امروز از این تکرارها اشباع شده و دیگر با آنها ارتباط برقرار نمیکند.
تربیت زمانی اتفاق میافتد که مفاهیم به دغدغههای زیستی مخاطب ترجمه شوند. برای این کار، شناخت مخاطب ضروری است؛ اینکه بدانیم مخاطب اکنون در کجا ایستاده و قرار است به کجا حرکت کند. این شناخت نسبی اما واقعی، پایه هر امر تربیتی است. در ضمن باید از نگاه صنعتی و شتابزده به تولید آثار هنری فاصله گرفت. هنر نیازمند تأمل، زمان و رعایت اصول خاص خود است. اگر صرفاً با هدف تولید انبوه و پر کردن فضا اثر تولید کنیم، حتی مفاهیم عمیق دینی نیز به سطح مصرفی تنزل پیدا میکنند. نکته بسیار مهم دیگر این است که خالق اثر هنری باید دارای زندگی زیسته باشد. او نباید صرفاً ادا دربیاورد یا از مفاهیمی سخن بگوید که در زندگی خودش تجربه نکرده است. صداقت زیسته هنرمند، روح اثر هنری را شکل میدهد و همین صداقت است که اثر را از شعارزدگی نجات میدهد.
ایکنا – هنر چگونه میتواند در بازنمایی شخصیت امام علی (ع)، هم قداست و جایگاه الهی ایشان را حفظ کند و هم او را بهعنوان الگویی انسانی، قابل ارتباط و الهامبخش برای مخاطب امروز معرفی کند، بدون آنکه به نصیحتگویی، کلیسازی یا ایجاد فاصلهای دستنیافتنی میان مخاطب و این شخصیت مقدس دچار شود؟
این مسئله که چگونه شخصیتهای مقدس را بازنمایی کنیم، همواره با نوعی تناقضنمای ظاهری همراه بوده است. از یک سو، این شخصیتها دارای وجوهی مرتبط با عالم غیب هستند که باید با دقت و احترام با آنها مواجه شد و از سوی دیگر، باید امکان الگوپذیری و ارتباط انسانی با آنها فراهم شود. اما اگر به مفهوم «اسوه» توجه کنیم، میبینیم که اساساً انبیا و ائمه برای این نیامدهاند که صرفاً احترامبرانگیز باشند. آنها آمدهاند تا الگو باشند، تا آیینهای برای زندگی انسانها شوند. اسوه بودن یعنی امکان دیدن خود در زندگی آنها و سنجش مسیر رشد و شدن خویش. اگر امام علی(ع) را بهعنوان آیینهای برای دغدغههای خود ببینیم، آنگاه میتوانیم شیوههای رفتاری، تصمیمها و نوع مواجهه ایشان با مسائل مختلف را در زندگی خود به کار بگیریم. این نگاه ما را از نصیحتهای کلی و انتزاعی عبور میدهد و وارد عرصه کاربرد میکند.
تربیت زمانی اتفاق میافتد که مفاهیم به دغدغههای زیستی مخاطب ترجمه شوند. برای این کار، شناخت مخاطب ضروری است؛ اینکه بدانیم مخاطب اکنون در کجا ایستاده و قرار است به کجا حرکت کند
قرآن نیز وقتی پیامبر اسلام(ص) را اسوه معرفی میکند، بر کارآمدی این الگو برای زندگی روزمره تأکید دارد. شخصیت امام علی(ع) با گستره روحی عظیم خود، تقریباً برای همه وضعیتهای زیستی انسان، پاسخ و الگو دارد؛ از روابط خانوادگی تا مواجهه با قدرت، عدالت، تنهایی و اجتماع. اگر از کلیگویی و پیامدهی صرف عبور کنیم و وارد جزئیات زیست این بزرگواران شویم، قداست نهتنها آسیب نمیبیند، بلکه عمیقتر نیز میشود. در غیر این صورت، با ساختن هالهای دور آنها، ناخواسته امکان الگوپذیری را از خودمان سلب میکنیم.
ایکنا – نهادهای متولی هنر، رسانه و پژوهشهای دینی مانند صداوسیما، حوزههای علمیه و وزارت فرهنگ و ارشاد، چه نقشی میتوانند در تسهیل یا مانعتراشی برای تولید آثار هنری عمیق درباره زیست علوی ایفا کنند و این نقش تا چه حد منوط به شناخت عینی آنها از جهان امروز، انسان معاصر و شیوه بازنمایی دوباره شخصیتهای مقدس است؟
درباره سیاستهای جزئی و مشخص این نهادها قضاوت دقیقی ندارم، اما در کلیت، این نهادها میتوانند نقش واسط بسیار مهمی میان متون دینی و زبان هنر ایفا کنند. این نقش زمانی محقق میشود که آنها جهان امروز و انسان امروز را بهصورت عینی و انضمامی بشناسند. اگر این نهادها بتوانند با نگاهی واقعی به زندگی امروز مردم، متون دینی و شخصیتهای مقدس را بازخوانی کنند، امکان بازنمایی دوباره و زنده این شخصیتها فراهم میشود. این بازنمایی به معنای تغییر محتوا نیست، بلکه به معنای تغییر زبان و زاویه نگاه است. نهادهای فرهنگی میتوانند با حمایت از پژوهشهای عمیق، ایجاد گفتوگو میان هنرمندان و اندیشمندان دینی و فراهم کردن فضای تجربهگری، زمینه تولید آثار جدی را فراهم کنند. حمایت صرفاً مالی کافی نیست؛ حمایت فکری و رویکردی اهمیت بیشتری دارد. همچنین باید از کلیشهها و قالبهای تکراری فاصله گرفت. بازنمایی دوباره شخصیتهای مقدس نیازمند شجاعت در سیاستگذاری فرهنگی است؛ شجاعتی که اجازه دهد پرسشهای واقعی انسان امروز وارد میدان هنر دینی شوند. اگر این نهادها هنر را بهعنوان یک امر اصیل و مستقل به رسمیت بشناسند و نه صرفاً ابزار تبلیغ، میتوان امید داشت که زیست علوی و دیگر الگوهای دینی، حضوری زنده، انسانی و اثرگذار در هنر معاصر پیدا کنند.
ایکنا – با توجه به تغییرات عمیق در ذائقه مخاطب، تحولات رسانهای، گسترش شبکههای اجتماعی و شکلگیری نسل جدیدی از مخاطبان که نسبت به زبانهای رسمی، کلیگوییهای دینی و روایتهای خطابی حساس شدهاند، هنر دینی و بهویژه بازنمایی زیست علوی چگونه میتواند با این مخاطب جدید ارتباط برقرار کند و از تبدیل شدن به یک گفتمان صرفاً نوستالژیک یا محدود به نسلهای گذشته جلوگیری کند؟
واقعیت این است که مخاطب امروز با مخاطب چند دهه قبل تفاوتهای بنیادین دارد. انسان امروز در معرض حجم عظیمی از اطلاعات، تصاویر و روایتها قرار دارد و بهطور طبیعی نسبت به زبانهای رسمی و کلیشهای مقاومت نشان میدهد. اگر هنر دینی نتواند این تغییر را درک کند، بهتدریج به یک گفتمان بسته و صرفاً نوستالژیک تبدیل خواهد شد که فقط برای مخاطبان محدود خود معنا دارد. زیست علوی از این جهت ظرفیت ویژهای دارد که میتواند با این مخاطب جدید وارد گفتوگو شود، به شرط آنکه از زبان تجربه سخن بگوید، نه از زبان دستور. زندگی امام علی(ع) پر است از موقعیتهایی که با مسائل انسان امروز همپوشانی دارد؛ از مواجهه با قدرت و عدالت گرفته تا تنهایی، رنج، انتخابهای دشوار و مسئولیت اجتماعی. هنر اگر بتواند این موقعیتها را بدون واسطهگریهای سنگین ایدئولوژیک و بدون بیان خطابی روایت کند، میتواند برای مخاطب امروز جذاب باشد. مخاطب جدید به دنبال پاسخهای آماده نیست، بلکه به دنبال روایتهایی است که او را به فکر وادارد و امکان همذاتپنداری ایجاد کند. در این میان، فرم هنری اهمیت ویژهای پیدا میکند. استفاده از قالبهای متنوع، روایتهای چندلایه، شخصیتپردازی خاکستری و پرهیز از دوگانهسازیهای سادهانگارانه، میتواند زیست علوی را به زبانی نزدیک به ذهن و احساس مخاطب جدید ترجمه کند. اگر زیست علوی بهعنوان یک تجربه انسانی زنده و پویا روایت شود، نهتنها محدود به نسلهای گذشته نخواهد شد، بلکه میتواند به یکی از منابع الهامبخش نسل جدید تبدیل شود؛ نسلی که بیش از هر چیز به صداقت، واقعیت و معنا نیاز دارد.
ایکنا – با توجه به ظرفیتهای گسترده زیست علوی و منابع تاریخی و روایی موجود، آینده هنر دینی را در نسبت با شخصیت امام علی(ع) چگونه ارزیابی میکنید و به نظر شما چه افقهایی پیش روی هنرمندان قرار دارد اگر از نگاههای کلیشهای، شتابزده و صرفاً مناسبتی عبور کنند و به یک مواجهه عمیق، پژوهشمحور و انسانی با این شخصیت تاریخی و الهی برسند؟
اگر هنرمندان بتوانند از نگاههای سطحی و مناسبتی عبور کنند، آینده بسیار روشنی برای هنر دینی، بهویژه در نسبت با شخصیت امام علی(ع)، قابل تصور است. با شخصیتی مواجه هستیم که آنقدر گستره روحی، فکری و زیستی وسیعی دارد که میتواند موضوع دهها و صدها اثر هنری در قالبهای مختلف باشد، بدون آنکه تکراری یا مصرفی شود. زیست علوی محدود به یک مقطع تاریخی خاص نیست؛ این زیست، یک الگوی پویاست که میتواند در هر زمان و مکانی بازخوانی شود. عدالت علوی، شجاعت علوی، نوع مواجهه با قدرت، اخلاق در سیاست و حتی نحوه زیستن در تنهایی، همگی موضوعاتی هستند که همچنان مسئله انسان امروزند.
اگر هنرمند با رویکرد پژوهشمحور به این منابع مراجعه کند و از دل روایتهای تاریخی، موقعیتهای انسانی استخراج کند، امکان خلق آثاری فراهم میشود که هم ریشه در سنت دارند و هم با مسائل معاصر پیوند میخورند. این نوع مواجهه، هنر دینی را از تکرار نجات میدهد. افق مهم دیگر، عبور از مرزهای مخاطب داخلی و مسلمان است. زیست علوی بهدلیل وجه انسانی گستردهاش، قابلیت گفتوگو با مخاطب جهانی را دارد. مفاهیمی مانند عدالت، کرامت انسانی و مسئولیت اجتماعی، مفاهیمی جهانشمولاند که میتوانند زبان مشترک میان فرهنگها باشند. در مجموع، اگر از شتابزدگی، نگاه ابزاری به هنر و ترس از تجربه فاصله بگیریم، زیست علوی میتواند به یکی از مهمترین سرچشمههای الهام برای هنر معاصر تبدیل شود؛ هنری که هم ریشهدار است، هم انسانی و هم رو به آینده.
ایکنا – به نظر میرسد در روایت هنری زندگی امام علی(ع) و دیگر شخصیتهای مقدس، برخی فرمهای نمایشی کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند و در عین حال، تصویری رایج از زهد و دینداری شکل گرفته که اغلب با انزوا، گوشهگیری و فاصله گرفتن از متن زندگی همراه است؛ در حالی که زیست امام علی(ع) حتی در اوج قدرت، با سادگی، کنشگری اجتماعی، مسئولیتپذیری و حضور فعال در متن واقعیتهای زندگی پیوند خورده است، هنرهای نمایشی بهویژه سینما و تلویزیون چگونه میتوانند این تصویر تحریفشده را اصلاح کنند و زهد فعال، اجتماعی و الهامبخش علوی را به شکلی زنده، باورپذیر و مرتبط با زندگی انسان امروز به تصویر بکشند؟
این تصویر گوشهگیری و انزوا که گاه از ائمه، پیامبران و شخصیتهای مقدس در آثار هنری ارائه میشود، اساساً یک تحریف پنهان و گاه رندانه از حقیقت این شخصیتهاست. این تحریف نهتنها چهره واقعی اولیای دین را میپوشاند، بلکه مفهوم عمیق زهد را نیز دچار وارونگی میکند. ائمه و انبیا رسالت داشتند؛ رسالتی انسانی، اجتماعی و ناظر به زیستن در متن زندگی، نه کنارهگیری از آن. زهد در منطق دینی، بهویژه در سیره امام علی(ع)، به معنای فرار از واقعیتهای زندگی نیست. زهد دقیقاً زمانی معنا پیدا میکند که انسان در دل قدرت، ثروت، مسئولیت و مواجهههای سخت اجتماعی قرار دارد و در عین حال، اسیر آنها نمیشود. اگر انسانی در گوشهای منزوی شود و با واقعیتهای زندگی مواجه نشود، نهتنها زهد را محقق نکرده، بلکه اساساً آن را تحریف کرده است.
بازنمایی دوباره شخصیتهای مقدس نیازمند شجاعت در سیاستگذاری فرهنگی است؛ شجاعتی که اجازه دهد پرسشهای واقعی انسان امروز وارد میدان هنر دینی شوند
این نوع تصویرسازیِ منزویکننده، در سطحی عمیقتر، تحریفی از خود دین نیز محسوب میشود. دینی که انسان را از جامعه، تاریخ و جهان جدا کند و صرفاً به نوعی پناهگاه روانی برای فرار از واقعیت تبدیل شود، دینی تحریفشده است. چنین برداشتی همان چیزی است که برخی مکاتب بشری، دین را بهعنوان «تخدیرکننده» معرفی میکنند، در حالی که ذات دین و سیره اولیای الهی درست در نقطه مقابل این نگاه قرار دارد. هنر، بهویژه هنر دراماتیک، زمانی میتواند این تحریف را اصلاح کند که به زندگی عینی بازگردد. در رمان، نمایشنامه، سینما، تلویزیون و حتی نقاشی، باید موقعیتهای واقعی زندگی روزمره را مبنا قرار داد؛ موقعیتهایی که انسان در آنها با قدرت، فقر، خانواده، جامعه، تعارض و انتخاب روبهروست. امام علی(ع) دقیقاً در چنین موقعیتهایی زیسته و همین زیست، سرچشمه الهام هنری است. البته لزوماً نباید همیشه خود شخصیتهای مقدس را بهصورت مستقیم و تاریخی روایت کنیم. یکی از راههای عبور از رکود و سکون در تصویر دینی این است که شیوه زیست علوی را در قالب شخصیتهای معمولی، انسانهای امروز و مسائل معاصر بازنمایی کنیم. روایت زندگی انسانهای عادی که با مشکلات واقعی دستوپنجه نرم میکنند و در این مسیر، از معارف دینی و الگوهای اولیای الهی الهام میگیرند، میتواند راهی مؤثر برای زندهکردن دین در متن زندگی باشد؛ البته به شرط آنکه خالق اثر خود این پیچیدگیهای زیسته را تجربه کرده و گوش جانش با دعوتهای پیامبرانه آشنا باشد.
ایکنا – با توجه به اینکه بخش قابل توجهی از ضعف آثار دینی و تاریخی در حوزه امام علی(ع) به تکرار روایتهای رسمی، نگاه خطی به تاریخ و غلبه پیاممحوری بر موقعیتمحوری بازمیگردد، به نظر شما هنر نمایشی چگونه میتواند از روایت صرفِ تاریخ عبور کند و به خلق موقعیتهای زنده، تعارضمند و انسانی برسد که در آنها شیوه زیست علوی نه در قالب شعار، بلکه در دل انتخابها، تضادها و کنشهای انسانی معنا پیدا کند و مخاطب امروز خود را در متن آن ببیند؟
یکی از معضلات اصلی آثار دینی و تاریخی ما این است که تاریخ را صرفاً بهعنوان یک سلسله وقایع خطی روایت میکنند، نه بهعنوان بستری از موقعیتهای انسانی. در حالی که آنچه برای هنر، بهویژه هنر دراماتیک، اهمیت دارد نه صرفاً «چه اتفاقی افتاده»، بلکه «چگونه انسانها در دل آن اتفاقها انتخاب کردهاند» است. زندگی امام علی (ع) سرشار از چنین موقعیتهایی است که هنوز بهدرستی کشف و روایت نشدهاند. وقتی روایت تاریخی صرفاً به بازگویی وقایع بسنده میکند، نتیجه اثری میشود که بیشتر شبیه گزارش یا درس تاریخ است تا یک اثر هنری زنده. هنر باید بتواند وارد لایههای تعارض، تردید، تصمیم و مسئولیت شود. زیست علوی دقیقاً در همین نقاط معنا پیدا میکند؛ جایی که حضرت در مواجهه با قدرت، عدالت، خشم، سکوت، اعتراض یا مدارا تصمیم میگیرد و این تصمیمها حامل معنا هستند.
برای رسیدن به این سطح از روایت، باید از پیاممحوری صرف فاصله گرفت و به موقعیتمحوری روی آورد. پیام وقتی اثرگذار است که از دل موقعیت بیرون بیاید، نه اینکه از بیرون بر موقعیت تحمیل شود. اگر هنرمند بتواند موقعیتی خلق کند که مخاطب را درگیر کند، پیام اخلاقی و دینی خودبهخود و بدون اجبار منتقل میشود. در این مسیر، شناخت درام و منطق روایت اهمیت زیادی دارد. تعارض، کشمکش و انتخاب، عناصر اصلی درام هستند و زندگی امام علی(ع) از این عناصر تهی نیست. برعکس، این زندگی یکی از غنیترین میدانها برای روایت تعارضهای انسانی، اجتماعی و اخلاقی است؛ تعارضهایی که هنوز هم انسان امروز با آنها دستبهگریبان است. وقتی مخاطب بتواند خود را در متن موقعیت ببیند و احساس کند که اگر جای این شخصیت بود، باید تصمیم میگرفت، آنگاه زیست علوی از یک روایت تاریخی به یک تجربه زنده انسانی تبدیل میشود. چنین تجربهای است که میتواند الهامبخش باشد، نه صرفاً آموزنده؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که هنر دینی میتواند دوباره جان گیرد.
انتهای پیام