امام علی(ع) تنها فردی است كه از ميان همه گذشتگان كه سخنی از آنها بهجا مانده، به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده و گفتار او اقيانوس بيكرانهای است كه سخن هيچ مبلغی به پای آن نخواهد رسيد.
سخنانی که در قالب خطبهها، نامهها و حکمتها گردآوری شده و مفسران دینی تفسیرهایی در رابطه با آنها داشتهاند که هرکدام از یک دید و سلیقه به این موضوعات پرداختهاند، بر این منوال ما در ایکنا بر این شدیم که ابتدا تفسیری از خطبهها و حکمتهای امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه در اختیار مخاطبان قرار دهیم که برای رسیدن به این هدف از منابع مختلفی مانند اصول کافى، جلد 8، مصادر نهجالبلاغه، جلد 1 استفاده میشود که در ادامه با موضوع «ترک امام و پیوستن به خوارج» آن را میخوانید.
امام علی(ع) در خطبه 181 نهجالبلاغه میفرماید: «وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ (علیه السلام) وَ قَدْ أَرْسَلَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ يَعْلَمُ لَهُ عِلْمَ أَحْوَالِ قَوْمٍ مِنْ جُنْدِ الْكُوفَةِ قَدْ هَمُّوا بِاللِّحَاقِ بِالْخَوَارِجِ وَ كَانُوا عَلَى خَوْفٍ مِنْهُ (علیه السلام)؛ فَلَمَّا عَادَ إِلَيْهِ الرَّجُلُ قَالَ لَهُ أَ أَمِنُوا فَقَطَنُوا أَمْ جَبَنُوا فَظَعَنُوا؟ فَقَالَ الرَّجُلُ بَلْ ظَعَنُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ (علیه السلام): بُعْداً لَهُمْ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ، أَمَا لَوْ أُشْرِعَتِ الْأَسِنَّةُ إِلَيْهِمْ وَ صُبَّتِ السُّيُوفُ عَلَى هَامَاتِهِمْ لَقَدْ نَدِمُوا عَلَى مَا كَانَ مِنْهُمْ. إِنَّ الشَّيْطَانَ الْيَوْمَ قَدِ اسْتَفَلَّهُمْ وَ هُوَ غَداً مُتَبَرِّئٌ مِنْهُمْ وَ مُتَخَلٍ عَنْهُمْ، فَحَسْبُهُمْ بِخُرُوجِهِمْ مِنَ الْهُدَى وَ ارْتِكَاسِهِمْ فِي الضَّلَالِ وَ الْعَمَى وَ صَدِّهِمْ عَنِ الْحَقِّ وَ جِمَاحِهِمْ فِي التِّيهِ. سخنى از آن حضرت(ع)، مردى از اصحاب خود را فرستاد تا بداند كه آيا جماعتى از سپاه كوفه كه مىخواستند به خوارج بپيوندند ولى از آن حضرت بيم داشتند، اكنون چه مىكنند. چون آن مرد نزد او بازگشت، پرسيد: آيا ايمن شدهاند و ماندهاند يا ترسيدهاند و رفتهاند؟ پاسخ داد: يا اميرالمؤمنين(ع) رفتهاند. آن گاه، امام فرمود: از رحمت خدا دور باشند، آنسان، كه قوم ثمود دور گشتند. اگر سر نيزهها به سوى ايشان گرفته شود و شمشيرها بر فرقشان فرود آيد، از آنچه كردهاند پشيمان مىشوند. امروز خواست شيطان جدا كردن و پراكندن ايشان بود و چنان كرده است. فرداست كه از ايشان بيزارى جويد و از آنان كنارى گيرد. بس است ايشان را بيرون شدن از طريق هدايت و افتادن در ورطه ضلالت و كورى و اعراض از حق و سركشى در وادى گمراهى.»
براى آگاهى از اشاراتى كه در اين گفتار امام علی(ع) آمده لازم است شأن ورود آن را قبلًا بدانيم. ماجرا چنين بود كه مردى به نام «خِرّيت بن راشد» از قبيله «بنى ناجيه» بعد از ماجراى حكميت با سى نفر (و طبق روايت طبرى سيصد نفر) از يارانش نزد امام علی(ع) آمد و با جسارت خاصى به حضرت عرض كرد: «وَاللَّهِ يا عَلىُّ لا أُطيع أَمْرَكَ وَ لا أُصلّى خَلْفَكَ وَ إنّى غَداً مُفارِقُكَ؛ به خدا سوگند اى على من فرمان تو را اطاعت نمىكنم و پشت سرت نماز نمىخوانم و فردا از تو جدا خواهم شد».
امام(ع) به او فرمود: «ثَكَلَتْكَ أُمُّكَ إذاً تَعْصى ربّكَ وَ تَنْكِثُ عَهْدَك وَ لاتَضُرّ إلّا نَفْسَكَ؛ مادرت به عزايت بنشيند! با اين كار معصيت خدا مىكنى و پيمان خويش را مىشكنى و تنها به خويشتن ضرر مىزنى». بگو ببينم چرا اين كار را مىكنى؟ او گفت: براى اينكه افراد را به حكميت درباره كتاب خدا پذيرفتى و در برابر حق ضعف نشان دادى، هنگامى كه به پيروزى نزديک بودى، به همين دليل من از تو جدا مىشوم. فرمود: بيا تا من نكتههايى از كتاب خدا را به تو بياموزم و درباره سنت پيامبر(ص) با تو سخن بگويم و امورى از حق را براى تو بگشايم كه من از آن آگاه ترم شايد آنچه را اكنون انكار مىكنى بپذيرى و از آنچه آگاه نيستى آگاه شوى. او گفت: (اكنون آمادگى ندارم) من نزد تو خواهم آمد. فرمود: مراقب باش شيطان تو را فريب ندهد و جهل و نادانى تو را سبک سر نسازد. به خدا سوگند اگر به سخن من گوش فرا دهى تو را به راه راست هدايت مىكنم.
اين مرد سبک مغز تصميم گرفت با قوم خود به خوارج بپيوندد و به سرنوشت شوم آنها گرفتار شود. و بهدنبال همين ماجرا بود كه امام(ع) يكى از ياران خود را براى تحقيق حال بهدنبال او فرستاد شايد از تصميم زشت خود منصرف شده باشد؛ ولى چيزى نگذشت كه فرستاده امام(ع) خبر آورد كه او با يارانش كوفه را به سوى خوارج ترک كردهاند.
سخن از گروه کوچک نادان و متعصبى است که به امام(ع) خرده مىگرفتند که چرا به حکميت در برابر قرآن تن دادى؟! حال آنکه آنها و امثالشان بودند که براى پذيرش اين امر در ماجراى صفين امام را تحت فشار قرار دادند و بدتر از آن اينکه بهدنبال اين اعتراض از امام(ع) که کانون هدايت بود بريدند و به خوارج، سرچشمه تعصب و ضلالت پيوستند. امام(ع) در اين سخن عوامل بدبختى و تيره روزى اين گروه گمراه را تشريح مىکند تا ديگران در اين دام نيفتند، مىفرمايد: «از رحمت خدا به دور باشند همانگونه که قوم ثمود از رحمتش دور شدند»؛ اين تعبير ممکن است اشاره به همان تعبيرى باشد که در قرآن مجيد درباره قوم ثمود آمده، که در آیه 2 سوره مبارکه هود مىفرمايد: «نفرينى است براى قوم سرکش و بت پرست شعيب» و نيز مىتواند اشاره به جهات مشترکى باشد که بين اين قوم گمراه و قوم شعيب و قوم صالح وجود داشت؛ آنها مردم بسيار متکبر و خودخواه و لجوجى بودند که داستانشان در قرآن مجيد در سورههاى متعدد از جمله سوره هود آمده است. (1)
سپس مىافزايد: «آگاه باشيد آنها (افراد غافل و بىخبرى هستند که) اگر نوک نيزهها به سوى آنان متوجه شود و شمشيرها بر فرقشان ببارد از گذشته خود پشيمان خواهند شد (آرى) شيطان امروز از آنها درخواست تفرقه و جدايى کرده، ولى فرداى قيامت از آنها بيزارى مىجويد و خود را کنار خواهد کشيد». اين سخن در حقيقت اشاره به همان چيزى است که در قرآن مجيد بارها درباره طاغيان غافل آمده است که وقتى سوار کشتى شده و ميان امواج خروشان دريا گرفتار مىشوند پردههاى غفلتشان کنار مىرود و به خدا متوجه مىشوند ولى هنگامى که به ساحل نجات مىرسند باز در همان خواب غفلت فرو مىروند. همچنین اشاره به چيزى است که قرآن مکرر بيان فرموده که در روز قيامت شيطان و پيشوايان گمراه از پيروان خود بيزارى مىجويند.
و در ادامه اين سخن مىفرمايد: «آنها را همين بس که از طريق هدايت خارج شدند و به گمراهى و کورى بازگشتند. راه حق را سد کردند و در وادى جهل وضلالت گام نهادند»؛ اشاره به اينکه نتيجه آن لجاجت و خيره سرى سرگردانى در وادى ضلالت و دور شدن از مسير هدايت است و اين عاقبت شومى است که هر انسان لجوج و خيره سر و جاهل و بى خبر براى خود فراهم مىکند.
قابل توجه است که امام علی(ع) حتى نسبت به افراد لجوج و متعصب و بدزبان نيز مهربان بود و تا مىتوانست در اصلاح آنان مىکوشيد و هرگاه مواعظ سودمند، مؤثر واقع نمىشد آنها را با سخنانى کمى خشنتر سرزنش مىکرد و سرانجام کارشان را در دنيا و آخرت به آنان نشان مىداد شايد به راه حق بازگردند. (2)
منابع:
اصول کافی، جلد 8
مصادر نهجالبلاغه، جلد 1
انتهای پیام