کد خبر: 4329816
تاریخ انتشار : ۰۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۲
یادداشت

رشته‌های پنهان تجزیه خاورمیانه

توافق سایکس‌ ـ پیکو در سال ۱۹۱۶ با ترسیم مرزهای تحمیلی، خاورمیانه را وارد قرنی از بی‌ثباتی کرد و امروز، شورای صلح ترامپ با مدیریت صهیونیستی و حذف عمدی فلسطینیان، همان منطق را در قالبی نهادمند بازتولید می‌کند.

جنگ غزهمرحله دوم طرح صلح دونالد ترامپ برای غزه رسماً آغاز شده است؛ طرحی که تشکیل شورای صلح بین‌المللی و کمیته تکنوکرات فلسطینی را برای اداره موقت این منطقه ویران‌شده پیش‌بینی می‌کند. این شورا متشکل از مقامات غربی و با ریاست شخص ترامپ، در ساختاری طراحی شده است که هیچ نماینده فلسطینی در بدنه رهبری آن جای ندارد. این چیدمان، یادآور مستقیم توافق سایکس‌ ـ پیکو در سال ۱۹۱۶ است.

این توافق تاریخی در نتیجه تضعیف و اضمحلال امپراتوری عثمانی و تحمیل قیمومیت انگلستان و فرانسه بر سرزمین‌هایی مانند فلسطین، سوریه و لبنان شکل گرفت و بر پایه مطامع استعماری و با نادیده‌گرفتن حق تعیین سرنوشت مردم منطقه، مرزهای ساختگی ترسیم و کشورهایی با بافت‌های ناهمگون قومی و مذهبی ایجاد کرد؛ کشورهایی که در طول ۱۰۰ سال گذشته، همواره در معرض درگیری‌ها و تنش‌های گسترده‌ای قرار داشته‌اند. در حال حاضر، با گذشت یک قرن از توافق سایکس ـ پیکو، شورای صلح ترامپ در نقشه راه و ساختار تشکیلاتی خود، بازتولید همان الگوی قیمومیت استعماری است؛ با این تفاوت که این بار، ایالات متحده آمریکا نقشی کلیدی در هدایت این پروژه بر عهده دارد.

بازیگران شورای صلح غزه؛ چهره‌های صهیونیست و معماری صلح آمریکایی

یکی از مهم‌ترین موارد کلیدی در شورای صلح غزه، مدیران اجرایی آن هستند؛ افرادی همچون جرد کوشنر، مارک روآن، آریه لایتستون و جاش گرینباوم. این افراد که از مهم‌ترین شخصیت‌های یهودی و صهیونیست به‌شمار می‌روند، وظیفه تسهیل سرمایه‌گذاری و مدیریت راهبردی نوار غزه را بر عهده خواهند داشت. نکته حائز اهمیت این است که برخی از این افراد در محافل گوناگون به همکاری با رژیم صهیونیستی و حمایت از سیاست‌های آن اذعان کرده‌اند.

در این میان، جرد کوشنر، تاجر و سرمایه‌گذار یهودی آمریکایی و داماد دونالد ترامپ، نقشی محوری دارد. او در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، در مقام مشاور وی، معمار اصلی «معامله قرن» و پیمان ابراهیم بود. تلاش کنونی کوشنر برای پیشبرد طرح صلح غزه و ادامه عادی‌سازی روابط  کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی، در امتداد مستقیم تحکیم منافع راهبردی تل‌آویو در منطقه است.

مارک روآن، رئیس اجرایی شرکت آپولو و از حامیان رژیم صهیونیستی، کمپین‌های ضد یهودستیزی در دانشگاه‌های آمریکا را رهبری و حمایت قاطع خود از ارتش رژیم صهیونیستی را بارها اعلام کرده است. آریه لایتستون نیز با پیشینه طولانی در فعالیت‌های اجتماعی صهیونیستی، نقش عمده‌ای در پیشبرد توافق‌های عادی‌سازی داشته و موضع خود، مبنی بر لزوم حذف حماس را که کاملاً با خط‌مشی امنیتی تل‌آویو همسویی دارد، بیان کرده است. جاش گرینباوم نیز در مقام متخصص مبارزه با یهودستیزی در دولت فدرال، شاید بخواهد تضمین ‌کند که هر مخالفت بین‌المللی با این شورا، با برچسب مشابه خنثی شود.

با این اوصاف، غیاب کامل فلسطینی‌ها از این حلقه مدیریتی، تصادفی نیست؛ بلکه مؤید ماهیت واقعی این شوراست. درواقع، این شورا یک نهاد قیمومیتی مدرن است که قرار است سرنوشت فلسطینیان را بدون حضور خود آن‌ها تعیین کند و دقیقاً مشابه همان الگوی توافق سایکس‌ ـ پیکو است؛ زمانی که قدرت‌های استعماری مرزها و حکومت‌ها را بدون مشورت با مردم منطقه ترسیم کردند.

بنابراین، ترکیب صهیونیستی شورای صلح ترامپ، آن را به ابزاری برای پیشبرد پروژه بزرگتر بازطراحی خاورمیانه تبدیل کرده است؛ پروژه‌ای که هدف نهایی آن، تثبیت نظم جدیدی در منطقه به‌شمار می‌رود و قرار است، رژیم صهیونیستی به قدرت مسلط اقتصادی امنیتی و فلسطینیان به جمعیتی مدیریت‌شده و فاقد حاکمیت واقعی تبدیل شوند. 

تجزیه خاورمیانه؛ از سایکس‌ ـ پیکو تا شورای صلح غزه

توافق سایکس‌ ـ پیکو در سال ۱۹۱۶ را می‌توان الگوی بنیادین مهندسی سیاسی خاورمیانه از سوی قدرت‌های استعماری دانست. این الگو با تأسیس دولت‌‌ملت‌های مصنوعی و نادیده‌گرفتن ساختارهای قومی، مذهبی و اجتماعی بومی، بنیان بی‌ثباتی ساختاری را در منطقه بنا نهاد. یک قرن بعد، «شورای صلح ترامپ برای غزه» را می‌توان بازتولید همان الگو تلقی کرد. این شورا با ترکیب مدیریتی صهیونیستی و در غیاب بازیگران فلسطینی، در پی تثبیت یک رژیم حکمرانی وابسته و غیردموکراتیک است که حاکمیت مردم غزه را در راستای اهداف و منافع نظارت قیمومیت‌گونه تنظیم می‌کند.

شورای صلح غزه فقط بخشی آشکار از نقشه راهبردی گسترده‌تر است. این نقشه که می‌توان آن را طرح نوین تجزیه خاورمیانه نامید، بر پایه الگوبرداری از مدل‌های تاریخی تقسیم استعماری بنا شده است و با ابزارهای مدرن پیگیری می‌شود. سازوکار اجرایی آن مبتنی بر تخریب حاکمیت ملی از طریق دامن‌زدن به اختلافات داخلی، حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی وابسته و استقرار نهادهای حکمرانی ظاهراً بی‌طرف تحت نظارت خارجی است.

نمونه‌های این روند را می‌توان به‌وضوح در برنامه‌ریزی برای تقسیم سوریه به حوزه‌های نفوذ قومی و مذهبی، تلاش برای خلع سلاح جبهه‌های مقاومت و تغییر ساختار امنیتی کشورهایی مانند لبنان و ایجاد چالش‌های فرقه‌ای و نهادی برای تضعیف دولت‌های مرکزی در منطقه مشاهده کرد.

ایران در جایگاه کانون اصلی محور مقاومت و با توجه به موقعیت بی‌نظیرش در منطقه، هدف راهبردی این پروژه تجزیه‌طلبانه به‌شمار می‌رود. دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی در راستای تضعیف تمامیت ارضی و وحدت ملی ایران، پیش‌شرط تثبیت هژمونی این رژیم است. حمایت مالی، رسانه‌ای و سیاسی آشکار ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی از آشوب‌های اخیر در ایران، با هدف افزایش هزینه‌های امنیتی و سیاسی برای این کشور، تلاش برای تحریک تنش‌های قومی مذهبی ساختگی و در نهایت، مشروعیت‌زدایی از حاکمیت مرکزی به‌منظور محدودکردن نقش منطقه‌ای آن و ایجاد شکاف در عمق استراتژیک محور مقاومت ارزیابی می‌شود.

با این حال، مقابله با این معماری چندلایه، مستلزم درک سه سطح کلانی است که در چارچوبی راهبردی به هم پیوند می‌خورند؛ این سه سطح عبارت است از شناخت عمیق الگوهای مهندسی سیاسی جدید، حفظ و تقویت ساختارهای حاکمیتی یکپارچه در سطح ملی و ایجاد هماهنگی راهبردی در سطح فراملی میان بازیگران منطقه. در اینجا محور مقاومت فقط زمانی می‌تواند موفق عمل کند که علاوه بر مقابله میدانی، بتواند گفتمان تجزیه‌طلبانه را در عرصه‌های رسانه‌ای، حقوقی و دیپلماتیک نیز به چالش بکشد. 

بهره سخن

توافق سایکس‌ ـ پیکو در سال ۱۹۱۶ با ترسیم مرزهای تحمیلی، خاورمیانه را وارد قرنی از بی‌ثباتی کرد. امروز، شورای صلح ترامپ با مدیریت صهیونیستی و حذف عمدی فلسطینیان، همان منطق را در قالبی نهادمند بازتولید می‌کند. هسته مشترک هر دو طرح، نادیده‌گرفتن حاکمیت مردم و تحمیل نظم بیرونی است. غزه در این فرآیند، فقط گام نخست برنامه‌ای بزرگتر محسوب می‌شود. هدف نهایی، تثبیت مدلی از حکمرانی وابسته و تضعیف هر چه بیشتر بازیگران تأثیرگذار و معارض با رژیم صهیونیستی در منطقه و به‌دنبال آن، تثبیت قدرت هژمونی این رژیم است.

با وجود این، آینده خاورمیانه را نه در میز مذاکراتی که یک طرف آن غایب است، بلکه در اراده جمعی مردمانش برای پس‌گرفتن نقش تاریخی خود باید جست. اگر امروز این اراده را درهم بشکنند، فردا مرزهای جدیدی بر پیکره این منطقه خواهند کشید که شکستنش به بهایی گزاف‌تر تمام خواهد شد.

انتهای پیام
خبرنگار:
پگاه سادات طباطبایی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha