کد خبر: 4332466
تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۹

«مارون» تصویر شهید را کامل نمی‌کند

فیلم تلاش دارد از زندگینامه‌سازی مستقیم فاصله بگیرد، اما جایگزین دراماتیکی برای آن ارائه نمی‌دهد. نتیجه، شخصیتی است که نامش پررنگ‌تر از زیست سینمایی‌اش باقی می‌ماند.

فیلم سینمایی «مارون» از همان ابتدا خود را وام‌دار نام و زیست شهید هدایت‌الله طیب می‌داند، اما در مسیر روایت، از این شخصیت فاصله می‌گیرد. فیلم به‌جای تمرکز بر فردی واقعی با مختصات روشن تاریخی، به سوی یک شمایل کلی حرکت می‌کند. این فاصله‌گذاری، مانع شکل‌گیری یک پرتره سینمایی مؤثر می‌شود. نتیجه، شخصیتی است که بیش از آنکه زیسته باشد، روایت شده است.
 
شهید هدایت‌الله طیب شخصیتی چندوجهی بود؛ نخبه‌ای علمی، کنشگری امنیتی و انسانی ریشه‌دار در خاک و فرهنگ بومی. فیلم ظرفیت این چندلایگی را دارد، اما آن را بالفعل نمی‌کند. لایه‌های مختلف شخصیت، به‌جای تداخل و تنش، به‌صورت خطوطی موازی و کم‌اثر کنار هم قرار می‌گیرند. این رویکرد، شخصیت را تخت و بی‌عمق نشان می‌دهد.
 
یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف فیلم، ناتوانی در نمایش فرآیند «شدن» شخصیت است. هدایت در فیلم بیشتر یک انسان به نتیجه رسیده است تا شخصیتی در مسیر انتخاب و تردید. مخاطب نمی‌بیند که او چگونه به ایمان، تعهد و ایثار رسیده است. حذف این مسیر، شخصیت را از درام تهی می‌کند.
 
فیلم تلاش می‌کند بازگشت هدایت از آمریکا را نقطه عطف شخصیت‌پردازی قرار دهد، اما این بازگشت فاقد بار دراماتیک لازم است. تضاد میان جهان غرب و زیست بومی، بیشتر در سطح دیالوگ باقی می‌ماند. مخاطب این شکاف را حس نمی‌کند، بلکه فقط از آن مطلع می‌شود. درام، قربانی توضیح می‌شود. در تصویر ارائه‌شده از شهید طیب، عنصر کنش بسیار کم‌رنگ است. هدایت اغلب واکنش‌گر است، نه تصمیم‌ساز. این در حالی است که شخصیت واقعی او در بزنگاه‌های حساس تاریخی، نقش فعال و تعیین‌کننده داشته است. فیلم با حذف این کنش‌مندی، قهرمان خود را خنثی می‌کند. حتی در صحنه‌هایی که ظرفیت تبدیل‌شدن به لحظات کلیدی شخصیت‌پردازی را دارند، فیلم عقب می‌نشیند. دوربین به شخصیت نزدیک نمی‌شود و روایت از ورود به جهان درونی او پرهیز می‌کند. این فاصله‌گذاری آگاهانه یا ناآگاهانه، به زیان شخصیت تمام می‌شود. هدایت بیشتر دیده می‌شود تا شناخته شود.
 
رابطه شهید طیب با زمین و کشاورزی، یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های هویتیش است که در فیلم به‌درستی بسط نمی‌یابد. زمین در «مارون» بیشتر یک نشانه بصری است تا یک مسئله وجودی. فیلم نشان نمی‌دهد چرا این پیوند برای هدایت حیاتی است. در نتیجه، مفهوم تعلق، انتزاعی باقی می‌ماند. اشارات محدود فیلم به فعالیت‌های اطلاعاتی و نقش امنیتی شهید، فرصت مهمی را از روایت می‌گیرد. این بخش‌ها می‌توانستند موتور درام باشند و شخصیت را در موقعیت‌های پیچیده اخلاقی قرار دهند. اما فیلم از ترس ورود به جزئیات، به کلی‌گویی بسنده می‌کند. این محافظه‌کاری، به تضعیف درام می‌انجامد.
 
بازی امیرحسین فتحی، اگرچه کنترل‌ شده و دقیق است، اما در نبود شخصیت‌پردازی عمیق، به چشم نمی‌آید. وی با شخصیتی مواجه است که بیشتر حامل معناست تا زیست انسانی. بازیگر فرصت بروز تردید، ترس، خشم یا ایمان را به‌صورت ملموس پیدا نمی‌کند. بازی، قربانی فیلمنامه می‌شود. فیلم در تلاش برای پرهیز از زندگینامه‌سازی کلاسیک، به حذف اطلاعات کلیدی روی می‌آورد. اما این حذف، با خلق معادل دراماتیک جبران نمی‌شود. گذشته شخصیت مبهم می‌ماند و این ابهام، به غنا تبدیل نمی‌شود. مخاطب با خلأ اطلاعاتی روبه‌روست، نه عمق معنایی.
 
حتی شهادت، که می‌توانست نقطه اوج روایت باشد، تأثیرگذاری لازم را ندارد. زیرا مخاطب هنوز به شخصیت نرسیده است. فقدان پیوند عاطفی، لحظه فقدان را کم‌اثر می‌کند. شهادت بیشتر یک رویداد است تا یک نتیجه تراژیک. «مارون» بیش از آنکه درباره شهید هدایت‌الله طیب باشد، درباره ایده‌هایی پیرامون وی است. فیلم به مفهوم وطن، زمین و تعهد اشاره می‌کند، اما آن‌ها را از خلال یک شخصیت زنده عبور نمی‌دهد. این فاصله میان مفهوم و انسان، بزرگ‌ترین آسیب فیلم است. سینما بدون انسان، به بیانیه نزدیک می‌شود.
 
در مواجهه با شخصیتی چون شهید طیب، سینما نیازمند جسارت در ورود به جزئیات است. «مارون» این جسارت را ندارد و به کلیت‌های امن پناه می‌برد. نتیجه، تصویری محترمانه اما کم‌جان از یک قهرمان ملی است. تصویری که بیشتر یادآور نام است تا خود انسان. در نهایت، «مارون» فرصتی مهم برای خلق یک پرتره ماندگار از شهید هدایت‌الله طیب را از دست می‌دهد. فیلم نیت درستی دارد، اما نیت جای روایت را نمی‌گیرد. آنچه غایب است، زندگی درون قاب است. شهیدی با آن وسعت انسانی، شایسته تصویری عمیق‌تر و جسورانه‌تر بود.
انتهای پیام
خبرنگار:
داوود کنشلو
captcha