کد خبر: 4332573
تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۹

دشت با نرگس مستانه تکامل دارد

محمود گیو، شاعر آئینی استان همدان به‌مناسبت ایام میلاد حضرت حجت‌ بن‌ الحسن(ع) سه سروده خود را تقدیم مخاطبان ایکنا کرده است.

اباصالح المهدیبه گزارش ایکنا از همدان، محمود گیو، شاعر آئینی استان همدان به‌مناسبت ایام میلاد حضرت حجت‌ بن‌ الحسن(ع) سه سروده خود را تقدیم مخاطبان ایکنا کرده است که در زیر می‌خوانیم:

سروده اول:

کاش دیدار همین صبح مهیا می‌شد

دیده‌گانم به تماشای تو بینا می‌شد

 

دوست می‌آمد و با هر قدم پُر مهرش

دل زخمی شده‌ام باز مُداوا می‌شد

 

کاش، قرص قمرَش آخر این ثانیه‌ها

از پَس پرده‌ی یک حادثه پیدا می‌شد

 

کاش قبل از مَلک‌الموت به بالین و سَرم

از رَه مهر و کَرم، همدم عیسی می‌شد

 

عشق می‌آمد با آمدنش فصل خزان

تن بی جان شده‌ام سبز و شکوفا می‌شد

 

از ظهور گل نرگس به کویر ِاشنه

همه‌ی دشت نمک غرق تماشا می‌شد

 

وعده‌ی آمدنش صبح ِهمین آدینه

کاش تقویم ورق خورده و فردا می‌شد

 

سیصد و سیزده خورشید به دور سَر او

از سَر صدق و وفا زود مهیا می شد

 

سروده دوم:

از پرتو نور شما عالم چه زیبا می‌شود

وقتی طلوع عشق با دلدار معنا می‌شود

 

دنیا سراسر نور شد از انقلابِ ذکر تو

وقتی که بر لب آیه‌ی انا فتحنا می‌شود

 

قرآن بخوان جانان من نور قرائت‌های تو

آیه به آیه منعکس در عرش اعلا می‌شود

 

در بحث باقی ماندن الله نزد مومنین

خَیرُ لکُم در شأنتان مکتوب و امضا می‌شود

 

رنگین کمان آسمان مسرور از میلاد توست

وقتی که می‌باری به ما او تازه پیدا می‌شود

 

دل بُرده‌ای از یوسف مصری به حُسن و طلعتت

یک عمر او در حسرتت غرق تماشا می‌شود

 

بالای تختش امر کرد با خط زرین حک کند

یوسف ندیده عاشق فرزند زهرا می‌شود

 

یعقوب‌های چشم کنعان سیرتم دارد گواه

تا در فراق روی تو همواره دریا می‌شود

 

در درس خاطر خواهی‌ات حتی نسیم دشت هم

با نفحه‌ی داوودیت ممدوح و شیدا می‌شود

 

موسی به کوه طور با آن حالت عرفانی‌اش

با نغمه‌ی یابن‌الحسن سرگرم نجوا می‌شود

 

خضر نبی مجنون که شد خانه بدوش از این جهت!

آواره‌ی دشت دِمن از هجر لیلا می‌شود

 

در استلام هندوی خوش آب و رنگ کعبه‌ای

در انتظار ایوب هم تا صبح فردا می‌شود

 

سروده سوم:

قبله‌ام سمت شما باز تمایل دارد

نسترن‌های لب از ذکر شما گل دارد

 

اشک دُری ست گران پیشکش محضرتان

دَم صبحی ست که سجاده تغزل دارد

 

یارب آن یار سفر کرده به ما باز، رسان

دشت با نرگس مستانه تکامل دارد

 

شاید این جمعه یکی منتظر دیدارت

روی دستش دو سه تا تازه گلایُل دارد

 

تو بیا در حرم و بانگ انا المهدی زن

کعبه بر گِرد شما طوف تسلسل دارد

 

صد و ده بار به شوقت زده‌ام ذکر جلی

باده نوشی من اینبار تعادل دارد

 

گوشه چشمی به مقیم در میخانه نما

جمکران دل من شوق توسل دارد

انتهای پیام
دبیر:
اکرم یوسفی پارسا
captcha