باتوجه به اهمیت اخلاق در زندگی فردی و اجتماعی و نقش آن در استحکام روابط انسانی، مسئله انگیزش زیست اخلاقی و چگونگی تحقق عمل اخلاقی، بهویژه در پرتو آموزههای قرآنی، همواره مورد توجه اندیشمندان بوده است. یکی از پرسشهای بنیادین در این حوزه، فاصله میان معرفت اخلاقی و عمل اخلاقی است؛ موضوعی که از زمان سقراط مطرح شده و تا امروز در تجربههای زیستی و مطالعات فلسفی و دینی ادامه یافته است.
از همینرو، خبرنگار ایکنا از قم به سراغ حجتالاسلام والمسلمین علیرضا آلبویه، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی رفته است تا درباره انگیزش زیست اخلاقی از منظر قرآن با او گفتوگو کند. متن این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
موضوع مورد بحث، انگیزش زیست اخلاقی از منظر قرآن است. اخلاق یکی از مسائل مهم روزگار معاصر بهشمار میرود و مسئلهای بنیادین در این حوزه، مسئله شکاف میان معرفت اخلاقی و عمل اخلاقی است که از زمان سقراط مطرح بوده است. سقراط معتقد بود میان این دو شکافی وجود ندارد و بر این باور بود که یگانه فضیلت، معرفت است. به نظر او، اگر معرفت اخلاقی حاصل شود، عمل اخلاقی نیز بهدنبال آن تحقق مییابد و صرف دستیابی به معرفت اخلاقی برای وقوع عمل اخلاقی کفایت میکند.
با این حال، پس از سقراط و در تجربههای روزمره، موارد متعددی مشاهده میشود که افراد دارای معرفت اخلاقی هستند، اما عمل اخلاقی از آنان سر نمیزند. افراد میدانند راستگویی امری پسندیده است، اما در برخی موارد دروغ میگویند. میدانند غیبت رفتاری ناپسند است، اما در عمل، پشت سر دیگران سخن میگویند.
آنچه در زندگی روزمره مشاهده میشود، حاکی از وجود این شکاف است؛ بهگونهای که معرفت اخلاقی وجود دارد، اما الزاماً به عمل اخلاقی منتهی نمیشود. برخی تلاش کردهاند با تفسیر خاصی از مفهوم معرفت، دیدگاه سقراط را توجیه کنند و شکاف میان معرفت و عمل را انکار کنند، اما ورود به این مباحث در اینجا مدنظر نیست. آنچه محل توجه است، تجربه زیستهای است که وجود این شکاف را تأیید میکند.
در صورت پذیرش وجود این شکاف، مسئله اصلی این است که چه عاملی میتواند انسان را به عمل اخلاقی وادار کند. در این نقطه، بحث انگیزش اخلاقی مطرح میشود یعنی عاملی که انسان را برای توجه عملی به اخلاق، با وجود آگاهی از اهمیت آن، تحریک و ترغیب میکند.
یکی از نکاتی که در این زمینه مطرح میشود، توجه به پیامدها و نتایج فعل است. معمولاً انجام هر عمل با در نظر گرفتن نتایج آن همراه است و همین توجه به پیامدها میتواند نقش انگیزشی ایفا کند. توجه به غایت و نتایج یک فعل، میتواند انگیزه انجام آن را در فرد ایجاد کند.
در مثالهای روزمره، مسئله تحصیل و کسب علم مطرح است. افراد با تأمل در اهمیت و ضرورت علم و دانش و مقایسه میان فرد عالم و فرد جاهل، به اهمیت علم پی میبرند و در نتیجه، در مسیر تحصیل و دانشاندوزی گام برمیدارند.
برخی با نگاه اقتصادی به علم مینگرند و آن را ابزاری برای رفع مشکلات مالی میدانند. برخی دیگر، در کنار این نگاه، برای خود علم، برای دانش بهمثابه دانش، و برای خدمت به مردم ارزش قائلاند و همین امر برای آنان انگیزهساز میشود.
اخلاق نیز در زندگی روزمره از اهمیت بالایی برخوردار است. در جامعهای که اخلاق در آن رواج دارد، نخستین پیامد آن، استحکام روابط اجتماعی است. با استحکام روابط اجتماعی، زمینه برای شکلگیری یک زندگی سالم فراهم میشود. برای نمونه، رواج راستگویی در یک اجتماع موجب افزایش اعتماد میان افراد میشود و این اعتماد، به بهبود کیفیت زندگی اجتماعی و آرامش روانی افراد منجر میشود. در مقابل، رواج دروغگویی به تضعیف اعتماد و اختلال در روابط اجتماعی میانجامد.
راستگویی موجب شکلگیری اعتماد میان انسانها میشود و این اعتماد، زمینهساز گردش روانتر زندگی اجتماعی و آرامش بیشتر روان افراد است. از این منظر، میتوان مزایای متعددی برای زیست اخلاقی برشمرد. یکی از پاسخها به این پرسش که چرا باید اخلاقی زندگی کرد، همین آثار اجتماعی زیست اخلاقی است.
زیست اخلاقی بهمنزله خدمتی به جامعه تلقی میشود و نتیجه آن، شکلگیری جامعهای سالم است. در یک جامعه سالم، افراد نیز از سلامت اجتماعی بهرهمند میشوند. این معنا بهعنوان کارکرد بیرونی اخلاق قابل تبیین است. اخلاق دارای کارکرد بیرونی است، به این معنا که زیست اخلاقی افراد بر جامعه اثر میگذارد و موجب سلامت آن میشود و از آنجا که افراد در همین جامعه زندگی میکنند، خود نیز از این سلامت بهرهمند میشوند و زندگی سالمتری را تجربه میکنند.
کارکرد بیرونی اخلاق میتواند انگیزهساز باشد و توجه به این بُعد از اخلاق، امکان انگیزش دیگران و خود فرد را برای زیست اخلاقی فراهم میکند. جامعهای که افراد آن اخلاقی زندگی میکنند، جامعهای سالم خواهد بود و افراد در چارچوب این سلامت اجتماعی، از روانی سالمتر برخوردار میشوند. در مقابل، جامعهای که اخلاق در آن رعایت نمیشود، جامعهای ناسالم است؛ اعتماد میان افراد کاهش مییابد، روابط اجتماعی دچار اختلال میشود و سلامت روانی افراد نیز آسیب میبیند.
علاوه بر کارکرد بیرونی اخلاق، کارکرد درونی آن نیز مطرح است که در ادبیات قرآنی از اهمیت ویژهای برخوردار است. اخلاق افزون بر تأثیر اجتماعی، تأثیری مستقیم بر درون انسان دارد. کارکرد درونی اخلاق، به سلامت روح و نفس انسان مربوط میشود. راستگویی، انفاق و دیگر رفتارهای اخلاقی، پیش از آنکه بر جهان بیرونی اثر بگذارند، بر هویت، نفس و وجود فرد تأثیر میگذارند. از این منظر، اخلاق نقشی اساسی در شکلگیری هویت انسان ایفا میکند.
نگاه به انسان در اندیشه قرآنی، نگاهی دو ساحتی است. انسان افزون بر بدن مادی، دارای روح و نفس نیز است. در این چارچوب، اخلاق با ساحت روحی و نفسی انسان ارتباط دارد. همانگونه که بدن نیازمند غذا، سلامت و مراقبت است، روح و نفس نیز دارای سلامت و بیماری است. در ادبیات قرآنی، از بیماری قلب در آیه ۸۹ سوره مبارکه شعرا سخن به میان آمده که میفرماید: «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ؛ مگر كسي كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد.» و در مقابل، مفهوم قلب سالم در آیه ۱۰ سوره مبارکه بقره مطرح شده است که میفرماید: «في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ؛ در دلهايشان مرضى است.» براساس این نگاه، انسان در کنار بدن جسمانی، دارای ساحتی دیگر است که در قرآن با مفاهیمی چون قلب، روح، نفس، صدر و فؤاد از آن یاد شده است.
اخلاق، در درجه نخست، با این ساحت درونی انسان سروکار دارد. زیست اخلاقی، پیش از آنکه خدمتی به دیگران باشد، خدمتی به خود انسان محسوب میشود و در فرآیند شکلگیری هویت او نقش دارد. در این نگاه، اخلاق اولاً و بالذات ناظر به درون انسان است و ثانیاً و بالعرض، آثار آن به جامعه و اطرافیان نیز سرایت میکند. این رویکرد در آیات متعددی از قرآن قابل مشاهده است و جایگاه پررنگی در فهم قرآنی از اخلاق دارد.
انتهای پیام