کد خبر: 4337230
تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۵
یادداشت

ابوحمزه ثمالی؛ دعایی که آینه انسان است

در شب‌های بلند ماه مبارک رمضان، وقتی شهر آرام‌تر از همیشه نفس می‌کشد و صدای هیاهوی روزمره فروکش می‌کند، دعایی از دل تاریخ بلند می‌شود که نه شبیه مناجات‌های معمول، بلکه شبیه یک بازجویی عمیق از انسان است؛ بازجویی‌ای که متهم و قاضی‌اش خود انسان است. دعای ابوحمزه ثمالی فقط متنی عبادی نیست؛ سندی از بحران انسان، از اعتراف‌های پنهان و از شجاعتی کم‌نظیر برای دیدن خویشتن است، آن‌گونه که هست.

ابو حمزه ثمالی؛ دعایی که آینه ماستاگر دعای ابوحمزه ثمالی را فقط به‌‌مثابه بخشی از اعمال سحرهای ماه مبارک رمضان بخوانیم، عملاً مهم‌ترین کارکرد آن نادیده گرفته‌ می‌شود. این دعا برخلاف تصور رایج، نه برای فرار از زندگی نوشته شده و نه برای تسکین موقت وجدان. برعکس، این دعا انسان را درست به وسط میدان زندگی هدایت می‌کند؛ جایی که ترس، طمع، امید، ضعف، غرور و عشق درهم تنیده‌اند.

راوی این دعا، صدای انسانی است که در برابر امام زمان خود زانو زده؛ اما محتوای دعا از زبان انسانی گفته می‌شود که به‌طرز عجیبی شبیه انسان امروز است؛ انسانی که می‌ترسد، جا می‌زند، بهانه می‌آورد، از خودش راضی نیست، اما هنوز روزنه‌ای از امید را از دست نداده است.

آنچه دعای ابوحمزه را متمایز می‌کند، صراحت آن است. این دعا با خدا تعارف ندارد. واژه‌ها تزئینی نیستند. گناه با اسم خودش صدا زده می‌شود؛ نه با عناوین محترمانه و نه با توجیهات روان‌شناسانه. این همان نقطه‌ای است که دعا از یک متن مذهبی صرف، به متنی تحلیلی درباره روان انسان تبدیل می‌شود.

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم دعای ابوحمزه، اعتراف است؛ نه اعتراف نمایشی، نه اعتراف برای جلب ترحم، بلکه اعترافی دردناک و واقعی. در جایی از دعا، انسان به‌صراحت می‌گوید: من خودم را فریب داده‌ام، نه تو را. این جمله اگر درست فهمیده شود، می‌تواند اساس بسیاری از بحران‌های اخلاقی و اجتماعی امروز را توضیح دهد.

دعای ابوحمزه درست خلاف جریان نمایشی عمل کردن حرکت می‌کند. این دعا، انسان را وادار می‌کند چراغ‌ها را خاموش کند، دوربین‌ها را کنار بگذارد و فقط با خود و خدای خود تنها بماند.

در این دعا، خبری از مقصرسازی بیرونی نیست. نه جامعه، نه حکومت، نه خانواده و نه زمانه متهم اصلی نیستند. انسان، خودش را وسط میدان می‌گذارد و می‌گوید: من کوتاهی کردم. این نگاه به‌طرز عجیبی مدرن است؛ چون مسئولیت‌پذیری را جایگزین قربانی‌نمایی می‌کند. در روزگاری که همه به‌دنبال توجیه‌ هستند و هر خطایی دلیلی موجه دارد، دعای ابوحمزه یادآوری می‌کند که اولین قدم اصلاح، شجاعت دیدن خطاست، نه فرار از آن.

وقتی امام زبان دل انسان می‌شود

این دعا از امام سجاد(ع) نقل شده است؛ امامی که تاریخ او را بیشتر با صحیفه سجادیه و مناجات‌هایش می‌شناسد؛ اما نکته مهم اینجاست: امام سجاد(ع) در این دعا، نه در مقام انسانی دست‌نیافتنی، بلکه در جایگاه معلمی ایستاده که زبان دل انسان را می‌داند.

دعای ابوحمزه ثمالی نوعی آموزش غیرمستقیم است؛ آموزش چگونه حرف‌زدن با خدا. در این دعا، امام به انسان یاد نمی‌دهد که چه بگوید، بلکه نشان می‌دهد چگونه صادق باشد و این صداقت همان چیزی است که دین را از ایدئولوژی خشک جدا می‌کند.

امام سجاد(ع) در این دعا، خدا را نه حاکمی خشمگین، بلکه پناه آخر معرفی می‌کند؛ اما این پناه، ارزان به‌دست نمی‌آید. قبل از پناه‌بردن، باید خودت را عریان کنی؛ بدون نقاب، بدون توجیه.

شاید عجیب به‌نظر برسد، اما اگر دعای ابوحمزه امروز نوشته می‌شد، می‌توانست سرمقاله رسانه‌ای انتقادی درباره بحران انسان معاصر باشد؛ انسانی که زیر بار فشارهای اقتصادی، اضطراب‌های دائمی، رقابت‌های فرساینده و تنهایی مدرن، نفسش به شماره افتاده است.

در دعای ابوحمزه، خستگی موج می‌زند؛ نه خستگی جسم، بلکه خستگی روح. انسانی که از خودش خسته است، از تکرار خطاها، از وعده‌هایی که به خودش داده و شکسته؛ این همان انسانی است که امروز به بن‌بست‌های زندگی فکر می‌کند.

اما دعای ابوحمزه بدون آنکه نسخه فوری بدهد، انسان را تنها نمی‌گذارد و می‌گوید: این ضعف‌ها، این سقوط‌ها، این ترس‌ها، بخشی از انسان‌بودن است؛ اما ماندن در آن‌ها انتخاب است، نه اجبار.

یکی از خطرناک‌ترین برداشت‌ها از متون دینی، تبدیل امید به شعار است؛ اما امید در دعای ابوحمزه، شعاری نیست؛ نتیجه نبردی درونی است. امید بعد از اعتراف می‌آید، نه قبل از آن. بعد از دیدن تاریکی، نه انکارش.

در این دعا، خدا آخرین امید معرفی می‌شود، نه اولین بهانه. این تفاوت ظریف اما حیاتی است. انسانی که قبل از پذیرش مسئولیت، به امید چنگ می‌زند، درواقع دنبال فرار است؛ اما انسانی که بعد از شکستن غرورش امیدوار می‌شود، در مسیر بازسازی قرار می‌گیرد.

دعای ابوحمزه فقط متن شخصی نیست؛ ابزار تحلیل اجتماعی است؛ جامعه‌ای که در آن افراد حاضر نیستند اشتباهات خود را بپذیرند، جامعه‌ای که مدام در چرخه تکرار بحران می‌افتد.

این دعا فرهنگ پاسخ‌گویی را از سطح فردی شروع می‌کند. اگر سیاست‌مدار، مدیر، معلم، پدر و مادر و حتی خبرنگار با منطق ابوحمزه با خودش مواجه شود، بسیاری از بحران‌ها قبل از آنکه به فاجعه تبدیل شوند، مهار می‌شوند.

دعای ابوحمزه ثمالی جلوتر از زمان خودش حرکت کرده، چون انسان را همان‌گونه که هست، دیده است؛ نه آن‌گونه که دوست دارد دیده شود. این دعا نه وعده بهشت فوری می‌دهد و نه تهدید جهنم فوری، بلکه آینه را روبه‌روی انسان می‌گیرد و شاید به همین دلیل است که بعد از قرن‌ها، هنوز خواندنش آسان نیست؛ چون هنوز دیدن خودمان، سخت‌ترین کار دنیاست.

انتهای پیام
خبرنگار:
مریم فلاحتی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha