کد خبر: 4340386
تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۰
یادداشت

فرهنگ سیاسی شیعه و صورت‌بندی راهبرد مقاومت در جمهوری اسلامی

پرچم ایرانبه قلم رضا سیاوشی، عضو هیئت علمی دانشگاه خلیج فارس

برای فهم چرایی اتخاذ راهبرد ایستادگی و حمایت از فرودستان در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، در کنار ملاحظات ژئوپلیتیکی و امنیتی، باید به لایه عمیق‌تری توجه کرد که در آن هویت سیاسی، حافظه تاریخی و چارچوب‌های ارزشی جامعه در شکل‌گیری جهت‌گیری‌های کلان نقش ایفا می‌کنند.

نظام سیاسی‌ای که پس از انقلاب شکل گرفت، از همان ابتدا خود را صرفاً یک دولت در معنای متعارف آن تعریف نکرد، بلکه حامل نوعی رسالت هنجاری نیز تلقی شد.

این تلقی تا حد زیادی ریشه در فرهنگ دینی جامعه و به‌ویژه در سنت شیعی دارد؛ سنتی که همواره میان قدرت و عدالت نسبتی انتقادی برقرار کرده و در بسیاری از مقاطع، جانب گروه‌هایی را گرفته که در موقعیت ضعف و محرومیت قرار داشته‌اند.

در حافظه جمعی شیعه، مفاهیمی مانند ظلم‌ستیزی، دفاع از مظلوم و ایستادگی در برابر سلطه نه صرفاً آموزه‌های اخلاقی، بلکه عناصر سازنده هویت به شمار می‌آیند. واقعه کربلا و روایت‌های پیرامون آن، طی قرن‌ها به الگویی فرهنگی برای فهم نسبت میان قدرت و حق تبدیل شده است.

طبیعی است که در جامعه‌ای که این الگو به‌طور مداوم در آیین‌ها، ادبیات دینی و فرهنگ عمومی بازتولید شده، چنین مفاهیمی در صورت‌بندی گفتمان سیاسی نیز حضور پررنگی پیدا کند.

از این منظر، راهبرد حمایت از مستضعفان را می‌توان امتداد نوعی اخلاق سیاسی دانست که ریشه‌های آن پیش از شکل‌گیری دولت مدرن در فرهنگ جامعه وجود داشته است. انقلاب اسلامی این مجموعه مفاهیم را از سطح اخلاق فردی و اجتماعی به سطح سازمان‌یافته سیاست منتقل کرد و کوشید آنها را به بخشی از چارچوب هنجاری سیاست خارجی تبدیل کند.

در این چارچوب، بی‌تفاوتی نسبت به وضعیت جوامعی که تحت فشار یا سلطه قرار دارند، با تصویری که نظام سیاسی از خود ارائه می‌دهد سازگار تلقی نمی‌شود.

همزمان، تجربه تاریخی ایران در مواجهه با مداخلات و فشار‌های خارجی نیز به تقویت این رویکرد کمک کرده است. حافظه تاریخی جامعه از دوره‌های مختلفی حکایت می‌کند که در آن احساس نابرابری در مناسبات بین‌المللی وجود داشته است.

ترکیب این تجربه تاریخی با الگو‌های فرهنگی برگرفته از سنت شیعی، زمینه‌ای فراهم کرده که در آن مقاومت در برابر فشار‌های بیرونی و اعلام همبستگی با گروه‌های محروم، نه فقط یک انتخاب سیاسی، بلکه نوعی تداوم منطقی در روایت هویتی نظام تلقی شود.

به این ترتیب، راهبرد ایستادگی را می‌توان حاصل تلاقی چند سطح دانست: هویتی دینی که عدالت‌خواهی را به عنوان یک ارزش بنیادین مطرح می‌کند، تجربه تاریخی جامعه در مواجهه با سلطه، و تلاشی آگاهانه برای بازتاب این عناصر در رفتار خارجی دولت.

در چنین بستری، حمایت از مستضعفان جهان صرفاً یک سیاست مقطعی یا ابزاری نیست، بلکه بخشی از چارچوبی است که در آن سیاست، اخلاق و هویت در پیوند با یکدیگر معنا پیدا می‌کنند.

انتهای پیام
captcha