
به گزارش ایکنا از البرز؛ آخرین جمعه ماه رمضان در تقویم سیاسی و اجتماعی ایران سالهاست روزی متفاوت است؛ روزی که خیابانها به صحنهای برای بیان همبستگی، اعتراض و یادآوری یکی از قدیمیترین منازعات جهان تبدیل میشود. اما روز قدس امسال در کرج، فقط یک راهپیمایی سالانه نبود. در شرایطی که سایه جنگ، تهدید و اخبار تلخ منطقه بر ذهن مردم سنگینی میکند، خیابانها روایت دیگری از جامعه را نشان دادند؛ روایتی از مردمی که با وجود نگرانیها، باز هم حضور را انتخاب کردند.
صبح جمعه، هنوز آفتاب کاملا بر فراز شهر ننشسته بود که نخستین نشانههای تجمع در اطراف میدان شهدا دیده میشد. خیابانها به تدریج از جمعیتی پر میشد که از مسیرهای مختلف به سمت نقطه آغاز راهپیمایی حرکت میکردند.
فضای شهر با روزهای عادی تفاوت داشت. نه فقط به خاطر پرچمها، بنرها و پلاکاردهایی که در مسیر نصب شده بود، بلکه به دلیل حالوهوای مردم. نگاهها ترکیبی از اندوه، خشم، امید و نوعی عزم آرام بود؛ حسی که شاید فقط در لحظههایی شکل میگیرد که یک جامعه خود را در میانه تحولات بزرگ میبیند.
راهپیمایی در کرج از میدان شهدا آغاز شد و تا مصلای بزرگ شهر ادامه داشت؛ مسیری که هر سال در چنین روزی به یکی از شلوغترین خیابانهای شهر تبدیل میشود.
امسال اما بسیاری از شرکتکنندگان میگفتند که حضورشان معنای متفاوتی پیدا کرده است. کشور روزهای پرتنشی را پشت سر میگذارد و اخبار جنگ، حملات نظامی و بحرانهای انسانی تقریبا هر روز در صدر خبرها قرار دارد. در چنین فضایی، راهپیمایی روز قدس نوعی واکنش اجتماعی به شرایط زمانه تلقی میشد.
در میان جمعیت، پیرمردی با عصا به آرامی در مسیر حرکت میکند. چهرهاش نشان میدهد که سالهای زیادی از عمرش گذشته، اما اصرار دارد مسیر راهپیمایی را تا انتها طی کند. وقتی از او درباره دلیل حضورش میپرسم، لحظهای مکث میکند و بعد میگوید: ما نسل جنگ هستیم. خیلی از چیزهایی که امروز جوانها میبینند، برای ما خاطره است. آن زمان هم شرایط سخت بود، اما مردم کنار هم میایستادند. امروز هم احساس کردم باید بیایم؛ نه فقط برای فلسطین، بلکه برای اینکه نشان دهیم هنوز میتوان کنار هم بود.
او ادامه میدهد: این روزها مردم اخبار زیادی میشنوند؛ از جنگ، تهدید، فشارها. طبیعی است که دلها نگران باشد. اما همین که مردم در چنین شرایطی در خیابان جمع میشوند، یعنی هنوز امیدی هست. پیرمرد بعد از گفتن این جملهها دوباره در جمعیت گم میشود؛ قدمهایش آهسته است، اما ارادهاش محکم.
یکی از ویژگیهای قابل توجه راهپیمایی امسال، حضور گسترده خانوادهها بود. مادرانی که کودکانشان را همراه آورده بودند، پدرانی که در کنار فرزندان نوجوانشان قدم میزدند و گروههایی از دانشآموزان که با شور و هیجان شعارها را تکرار میکردند.
در گوشهای از مسیر، مادری که دخترش را در آغوش گرفته، میگوید: این روزها وقتی تلویزیون را روشن میکنیم تصاویر زیادی از جنگ و رنج مردم میبینیم. دیدن این صحنهها برای هر مادری سخت است. برای همین احساس کردم امروز باید بیایم؛ شاید این حضور کوچک نشان دهد که ما نسبت به درد دیگران بیتفاوت نیستیم.
او با نگاهی به دخترش ادامه میدهد: دوست داشتم دخترم هم ببیند که مردم وقتی درباره مسئلهای احساس مسئولیت میکنند، کنار هم جمع میشوند. این خودش یک درس اجتماعی است.
کمی جلوتر، گروهی از دانشجویان در حال حرکت در میان جمعیت هستند. یکی از آنها، دانشجوی علوم سیاسی، درباره حال و هوای امسال میگوید: نسل ما بیشتر تحولات منطقه را از طریق رسانهها دنبال میکند. جنگها، بحرانها و درگیریها برای ما اغلب در قالب خبر و تصویر ظاهر میشود. اما حضور در چنین تجمعهایی باعث میشود این مسائل واقعیتر شوند.
او معتقد است که شرایط امروز منطقه باعث شده نگاه بسیاری از جوانان نسبت به رویدادهای سیاسی جدیتر شود: وقتی میبینی که در کشور ناامنی و جنگ وجود دارد، طبیعی است که احساس کنی باید نسبت به این اتفاقات واکنش داشته باشی. حضور در چنین مراسمی نوعی اعلام موضع است.
با گذشت زمان، جمعیت بیشتر و بیشتر میشود. خیابانهای منتهی به مسیر اصلی یکی پس از دیگری به جریان راهپیمایی میپیوندند. صدای شعارها، گاه آرام و گاه بلند، در میان ساختمانها میپیچد.
نیروهای امدادی و گروههای مردمی در نقاط مختلف مسیر حضور دارند. در چنین صحنههایی، راهپیمایی به یک تجربه اجتماعی تبدیل میشود؛ تجربهای که در آن افراد با پیشینهها و دیدگاههای متفاوت، برای ساعاتی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
در میان جمعیت، مردی میانسال که خود را کارمند بازنشسته معرفی میکند، از تجربههای گذشته خود میگوید: من سالها در چنین راهپیماییهایی شرکت کردهام. هر دوره حال و هوای خاص خودش را دارد. گاهی فضا آرامتر است، گاهی هم مثل امروز پرتنشتر.
او معتقد است که شرایط فعلی باعث شده بسیاری از مردم حضورشان را جدیتر ببینند: وقتی کشور درگیر بحران است، طبیعی است که مردم حساستر شوند. شاید به همین دلیل است که امسال جمعیت پرشورتر به نظر میرسد.
راهپیمایی بهتدریج به نقطه پایانی خود نزدیک میشود. در اطراف مصلی کرج، جمعیت به اوج میرسد و خیابانها تقریباً مملو از مردمی است که از مسیرهای مختلف به این نقطه رسیدهاند. در میان این جمعیت، میتوان طیفی از احساسات را دید: اندوه برای قربانیان جنگ، خشم نسبت به بیعدالتیها، امید به آینده و در عین حال نوعی همبستگی جمعی. شاید همین ترکیب احساسات است که روز قدس را برای بسیاری از مردم به روزی متفاوت تبدیل میکند.
وقتی راهپیمایی به پایان میرسد، جمعیت آرام آرام پراکنده میشود. برخی به سمت خانههایشان برمیگردند، و برخی برای اقامه نماز جمعه راهی میشوند اما چیزی که در ذهن باقی میماند، تصویر خیابانهایی است که در یکی از پرتنشترین روزهای کشور، باز هم شاهد حضور مردم بودند. در روزهایی که خبرهای جنگ و بحران هر لحظه در رسانهها منتشر میشود، شاید همین حضورهای جمعی است که نشان میدهد جامعه هنوز به آینده امید دارد. راهپیمایی روز قدس امسال در کرج، برای بسیاری از کسانی که در آن حضور داشتند، لحظهای بود برای ایستادن کنار یکدیگر برای بیان نگرانیها و برای یادآوری این نکته ساده اما مهم: در زمانهای پر از بحران، گاهی خود «حضور» مهمترین پیام یک جامعه است.
مریم اصغرپور
انتهای پیام