کد خبر: 4340627
تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۵
یادداشت

زوال قدرت آمریکایی صهیونیستی و توهم تسلیم ایران

به قلم ابراهیم نوار، تحلیلگر مصری

به گفته هنری کیسینجر، سیاستمدار و اندیشمند مشهور آمریکایی، نیروهای محرکه سیاست‌های دولت، نه ارزش‌ها و اصول هستند، نه ایدئولوژی‌ها و ایده‌های مذهبی یا سکولار، بلکه منافع پایدار دولت‌ها هستند. این موضوع توسط جورج کنان و دیگر پیشگامان واقع‌گرایی سیاسی، مانند هانس مورگنتا، نیز بیان شده است. در این زمینه، نباید فرض کرد که منافع پایدار دولت‌ها با منافع پایدار مردم منطبق است، زیرا اگر چنین بود، تاریخ جهان آن چیزی نبود که امروز در مورد آن می‌خوانیم: درگیری‌ها، جنگ‌ها، سلاح‌های کشتار جمعی و تلاش برای انحصار قدرت برای سرکوب منافع مردم.

علاوه بر این، در حال حاضر، قدرت‌های بزرگ مانند ایالات متحده به دنبال تحریف مفاهیم قدرت، صلح و همزیستی تا حد لازم برای توجیه جنگ‌های تجاوزکارانه خود هستند. بنابراین طبیعی است که در میان مردم جهان گروه‌هایی پیدا شوند که از جنگ‌های وحشیانه تجاوزکارانه استقبال کنند، همانطور که در حال حاضر در مورد متعصبان صهیونیسم مذهبی افراطی در فلسطین اشغالی صدق می‌کند که خواستار کشتن هر کودک، هر زن و هر موجود زنده هستند، و در رأس آنها نخست‌وزیر فعلی، بنیامین نتانیاهو است.

یافتن افراد نادان، احمق و ابله در میان رهبران جهان، مانند دونالد ترامپ، غول املاک و مستغلات کوته‌بین که در بحبوحه یک نهاد سیاسی فاسد در ایالات متحده، موفق به کنترل سلاح‌های قدرتمندترین کشور جهان شده است، غیرمعمول نیست. او ادعا می‌کند که طرفدار صلح بوده و امیدوار است جایزه نوبل را ببرد، در حالی که با شعله‌ور کردن جنگ‌ها و نقض قوانین بین‌المللی و هر اصل اخلاقی که بشریت در طول تاریخ خود آموخته است، از جمله اخلاق شخصی، دقیقاً برعکس عمل می‌کند.

افسار ترامپ در دستان نتانیاهو

ترامپ از ایران خواست تا رهبری جدیدی را که برای کاخ سفید «قابل قبول» باشد، انتخاب کند؛ دخالتی در امور داخلی یک کشور مستقل و دارای حاکمیت که او آشکارا با ادعای داشتن کاندیدا برای رهبری آن ابراز کرد. پس از انتخاب آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، او سوگند خورد که ایران را به نفع رژیم اسرائیل نابود کند، نه برای دفاع از کشور خودش، ترامپ ثابت کرده است که یک سرمایه‌دار کوته‌بین و یک سیاستمدار احمق است که با افتخار افسار خود را به دست نتانیاهو داده و او را به جنگی کشانده که فقط اسرائیل از آن سود می‌برد. ترامپ نمی‌فهمد که صلح از طریق قدرت، یک استراتژی بازدارنده است، نه بهانه‌ای برای تجاوز.

او نمی‌فهمد که تغییر رژیم با زور، اصل «عدم دخالت در امور داخلی سایر کشورها» را نقض می‌کند. او به کسی نیاز دارد که برایش توضیح دهد مذاکره با ایران برای جلوگیری از توسعه سلاح‌های هسته‌ای و توقف برنامه موشکی آن با جنگ علیه آن سازگار نیست. او به کسی نیاز دارد که توضیح دهد خلع سلاح با زور، اگرچه در شرایط خاصی در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر است، اما در درازمدت یک سیاست شکست‌خورده است. ترامپ به کسی نیاز دارد که توضیح دهد تغییر نظام و تحمیل حاکمیت از خارج، با زور در نهایت به صفر قاطع منجر می‌شود، همانطور که تجربه تلخ ایالات متحده در افغانستان نشان داد، که هدف آن سرنگونی حکومت طالبان بود اما در نهایت پس از بیست سال قدرت را به طالبان بازگرداند! و ترامپ به کسی نیاز دارد که توضیح دهد تغییر چندباره هدف یک جنگ در طول مسیر آن، نشان‌دهنده درجه عمیقی از جهل، حماقت و بی‌کفایتی سیاسی است.

انتخاب رهبر جدید جمهوری اسلامی، خبر بدی برای هر کسی بود که معتقد است ایران، پس از شوک اولیه حمله و ترور آیت‌الله خامنه‌ای، در آستانه فروپاشی است. این انتخاب، همانطور که ارزیابی‌های نظامی تل‌آویو و واشنگتن تا ابتدای این هفته نشان می‌داد، طرح وادار کردن ایران به «تسلیم کامل» در عرض چند هفته را تهدید می‌کند. هیچ نشانه یا علامتی وجود ندارد که چنین «تسلیم کاملی» که ترامپ اعلام کرده است که کمتر از آن را نخواهد پذیرفت، قریب‌الوقوع باشد. ایران هرگز تسلیم نخواهد شد و در مقابل ایالات متحده و اسرائیل سر خم نخواهد کرد؛ معضل اصلی در اینجا توانایی ایالات متحده برای ادامه جنگ است.

پیام رهبر جدید ایران و حرکت به سمت بین‌المللی کردن سیاسی و اقتصادی جنگ

به نظر می‌رسد که با رهبری جدید، ایران با درخواست از شورای امنیت سازمان ملل برای اتخاذ اقدامات کافی برای متوقف کردن جنایات جنگی ایالات متحده در تجاوز نظامی مداوم خود علیه ایران، توقف عادی‌سازی نقض قوانین بین‌المللی، تضمین پاسخگویی ایالات متحده و رئیس جمهور آن، پایان دادن به فرهنگ مصونیت از مجازات و جلوگیری از عادی‌سازی بیشتر نقض قوانین بین‌المللی، به سمت «بین‌المللی شدن سیاسی جنگ» حرکت می‌کند، همانطور که در نامه عباس عراقچی به دبیرکل سازمان ملل و رئیس فعلی شورای امنیت آمده است. این حرکت به سمت «بین‌المللی کردن سیاسی جنگ» معادل دیپلماتیک «بین‌المللی کردن اقتصادی جنگ» توسط ایران با اعلام بستن تنگه هرمز است، تنگه‌ای که یک پنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور می‌کند. این اقدام ایران، قیمت نفت را به مرز ۱۰۰ دلار نزدیک کرده و کل اقتصاد جهانی را درست در مسیر بهبودی شکننده، به مخمصه انداخته است.

جهان اکنون با افزایش ناگهانی قیمت نفت و گاز، هزینه‌های حمل و نقل و حق بیمه مواجه است که به شدت بر چشم‌انداز رشد تأثیر می‌گذارد، موجی از تورم را به راه می‌اندازد و عدم قطعیت در مورد آینده را عمیق‌تر می‌کند. این سه عامل به تنهایی برای فرو بردن جهان در ورطه یک بحران اقتصادی لاینحل کافی هستند. بعد نگران‌کننده‌تر این واقعیت آن است که شانس پایان جنگ به طور قابل توجهی کاهش یافته است، در حالی که احتمال ادامه آن برای ماه‌ها و شاید حتی سال‌ها افزایش یافته است، در صورتی که تکبر قدرت و حماقت‌های رهبران اسرائیل و ایالات متحده ادامه یابد. 

منبع: روزنامه القدس العربی

انتهای پیام
captcha