
سرویس اندیشه ایکنا در قالب درسگفتار «قدر، توسعه دهنده زیست انسان» به سراغ پویا پایداری، مدرس دانشگاه و پژوهشگر دینی رفته تا پیرامون این موضوع که شبهای قدر چگونه میتوانند نقطهای برای بازاندیشی در زیست ایمانی انسان باشد بیاموزد و بیندیشد. این نوشتار دعوتی است به آن سویِ ظاهر؛ دعوتی است به زیارتِ دل در شبهای قدر. جایی که «حیرت»، مرغی بر سرت مینشیند و خاموشت میکند؛ جایی که «حیرت»، دیگِ وجودت را بر آتش میکشد و جوش و خروش میآید؛ و جایی که «حیرت»، نه تعجب که دریچهای به سوی حقیقت میگشاید. در این مجال بخش هفتم این درسگفتار تقدیم مخاطبان میشود.
گفتم: ای سلطان خوبان، رحم کن بر این غریب
گفت: در دنبال دل، ره گم کند مسکین غریب
غوطهور دریای حق و رها شده از مرداب جهالت، جایگاهی رو به ارتقا دارد؛ نه متعجب است و نه سرگردان، بلکه محو لذت و تماشاست. پرسش بیمعناست، چرا که به ساحل پاسخ رسیده است.
قدر به نوعی رؤیت است: رؤيت پیام، نشان، نمود، نگاه و هر نشانهای از جانب همان زیبایی مطلق.
در مقابل این رؤیت قرار گرفتن که سراسر آگاهی است، انسان متحیر میشود. اما این تحیر با آنچه در نگاه عام و اهل ادب معنا میشود، تفاوت عمده دارد.
تعجب و سرگردانی، معانیای هستند که برای آنها ذکر شده است؛ چنین معنایی برای حیرت — همانند عواطف — یک حالت زودگذر ذهنی و جسمانی است: هنگام رویارویی انسان با پدیدههای ناشناخته و حالات غیرمنتظره که بر او عارض میشود.
روبرویی انسان با امری مفهمناپذیر و توصیفناپذیر؛ امری که هم خود آن را درک میکنیم حساً، هم ناتوانی ذهن و زبان را از کشیدن بار هستی آن درک میکنیم.
در این مواجهه، تکان عاطفی یا تعجب میگویند: در هنگام محرکی مبهم، نامعلوم، شدید و ناگهانی.
زمانی هم این محرک توأم با خطری است و هر چه شدت این خطر بیشتر باشد، به سرگردانی و وحشت مبدل میگردد و گاهی این سرگردانی در زمان وجود موضوع شادی در محرک هم رخ میدهد.
اما حیرت معرفتی، از جنس تربیتیافتگی است نه برونداد احساس لحظهای؛ حالتی و مقامی در پی دستیابی به حقیقت و از جنس آگاهی؛ دریافت از عالمی بیرون از زندگی اینجهانی.
سرگشتگی نه سرگردانی که فرد را به روندگی بیشتر وادار میدارد برای کاوش بیشتر. حیرتی بهموقع، تأمل، حضور و تفکر؛ نه جنس عدم تمرکز، دقت و تدبر.
حیرتی از جنس کشف و حقایق و لذّت در پی رویت و دریافت.
حیرت آید ز عشق آن نطق را / زهره نبوّد که کند او ماجرا
> که بترسد گر جوابی وادهد / گوهری از لُنگ او بیرون فتد
به تعبیر پیامآور مهربانیها هنگامیکه در حال اقامه نماز هستی، باید چنان این حضور بامعنا باشد که گویی مرغی بر سرت نشسته است! از اینکه مبادا این مرغ پر بکشد، باید هیچ حرکت و جنبش و کلامی از تو سر نزند. و اگر کسی با تو به تلخی یا شیرینی سخن گفت، باید انگشت سکوت بر لب بگیری:
وَر کَست شیرین بگوید یا ترش/ بر لب انگشتی نهی، یعنی خاموش
حیرت، آن مرغ است که خاموشت کند/ بر نهد سردیگ و پر جوشت کند
وقتی تجلیات و نور عالم بالا بر دل تابید، او مانند دیگی بر آتش، از شدت تعالی این معارف به جوش و خروش درمیآید. این حیرت، توقف و تعجب نیست، بلکه جنبوجوش بیشتر برای دریافتی بیشتر است؛ مانند سر دیگی که او را پرجوشتر میکند؛ اما از وصف این دیدهها در سکوت و خموشی میماند.
در یک زمان، پیامبر اکرم(ص) مأمور به طلب ازدیاد علم در ابلاغ وحی میشود: فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ، وَلَا تُعَجِّلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ، وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا
شخصیتی چون ستاره درخشان نبی اعظم(ص)، با آن ظرفیت زیبای قلبی، در پی دریافت پیامی بالا بلند وحی، اجازه تعجل در ابلاغ ندارد؛ بلکه مأمور است اول باید طلب فهم و دریافت مضاعف کند.
در میان این بحث، چه درس بزرگی برای ما دارد که تا مطلب و موضوعی در عمق جان ما ننشست، عجولانه و با سمتوسوی علایق فردی و جمعی، معنا و تفسیر و بیان نکنیم.
همین دُرّ گرانبهای هستی، در وقتی دیگر طلب ازدیاد حیرت میکند و البته آن هم به امر حق است که باید در آن خلوت ناب و دریافت بیبدیل، در آن لحظات بیقراری و سریان نسیم محبت، که هیچکس گنجایش ادراک آن لحظات را نداشت: لِیَ مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا یَسَعُنِی فِیهِ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ
طلب حیرت کند، نه علم. در آن زمان والهگی و سرگشتگی برای لذت بیشتر از این زیبایی میفرماید: اللَّهُمَّ زِدْنِی فِیکَ حِیرَةً. که ابن عربی در همین موضوع اشعاری میسراید با این مفهوم که هر کس بگوید میداند که خداوند خالق اوست، ادراکی ندارد و این برهان عین جهل است؛ زیرا خدا را جز خدا نمیداند و درک این معنا خود نوعی معرفت است؛ به عبارتی عجز از درک خدا، خود نوعی درک است.
و چه زیبا امیرالمؤمنین علی(ع) ترسیم میکند: المَعْرِفَةُ دَهْشٌ وَ الْخَلُوُّ مِنْهَا عَطْش. معرفت حیرت است و تهی بودن از آن تشنگی، چنین حیرتی از پی تربیت مدرسه رمضانالکریم و مهمانی کلام زیبای خدا و سرآمدش، فرصت شبهای گرانقدر تأمل، محقق میشود.
این دهـان بستی، دهـانی بـاز شد
کو خـورنده لقمههای راز شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
شبهایی که ما را به سمت و سوی بیداری جان و رؤیت حقایق جانان سمتوسو دهد، نه صرف خوانش متون دینی بدون دقت و از روی عادت.
چـند شبها خواب را گشتی اسیر
یکشبی بیدار شو دولت بگیر
تا زیست ما توسعهیافته و مملو از آگاهی گشته و بدون تعجل و شتابزدگی و بدون تفسیر ذوقی و بیپایه برای خوشایند خود و دیگران، به درک از حقایق زندگی مادی و معنوی مشغول شویم.
به تعبیر شیخ شبستر در گلشن راز:
به نزد آن که جانش در تجلّی است
همه عالم کتاب حق تعالی است
انتهای پیام