
به قلم بلال اللقیس، دکترای علوم سیاسی لبنان
مقاومت یک شعار، یک سرگرمی، یک وسوسه، یک هوس یا یک حال و هوی نیست؛ بلکه یک فرهنگ است. یک جهانبینی، یک دیدگاه در مورد زندگی خود و دشمن است. یک روششناسی و یک روش تفکر برای پیشرفت و احیا است. یک دکترین خاص نیست؛ بلکه جنبشی است که انسانیت و ارزشهای آن را به عنوان اصل راهنمای خود پذیرفته است. هیچکس نمیتواند آزاد باشد و اراده آزاد داشته باشد، مگر با مقاومت، بهویژه در جهان آمریکا - اپستین.
به همین ترتیب، یک جامعه اگر مقاومت نکند، نمیتواند پیشرفت کند. ماندن در چرخه تردید و بیتفاوتی یک نقص و یک اشتباه مهلک است. جوامع نه با فرار، بلکه با رویارویی، نه با بیطرفی، بلکه با تعامل، نه با انزوا، بلکه با حضور، نه با سکوت، بلکه با شهادت به حقیقت، نه با جستجوی آنچه مناسب است، بلکه با تلاش برای آنچه بهترین است، ساخته میشوند.
چگونه کسی که حق کرامت دیگری را انکار میکند، میتواند حق تحقیر دیگری را داشته باشد؟ تحقیر ممکن است برای برخی یک انتخاب شخصی باشد، اما هرگز نمیتواند به یک انتخاب جمعی تبدیل شود. میل شما به زندگی پست، غارت جان گرانبهای مردم را توجیه نمیکند. ترس شما، جلوگیری از بهکارگیری شجاعت مردم را توجیه نمیکند. درماندگی شما، جلوگیری از کشف پتانسیل مردم را توجیه نمیکند.
«عقلانیت» شما، جلوگیری از فرونشاندن عطش مردم برای حقیقت، عدالت و مقاومت در برابر ظلم را توجیه نمیکند. تحقیر شما به شما حق نمیدهد که از شرافت و کرامت بکاهید. مادیگرایی شما به شما حق نمیدهد که زبان عشق، شور و شرافت را در جامعه سرکوب کنید.
شرافت یک وظیفه و کرامت، اساسی است، در حالی که تحقیر ممکن است توسط دیگران به شما تحمیل شود، و این حق شماست، نه حق شما برای تحمیل آن به من. به همین ترتیب، پستی یک ویژگی شخصی است که شما در درون خود تجربه میکنید یا کسانی را که قلبشان شبیه قلب شماست، رنج میدهد. فقدان جوانمردی، دیگران را به اطاعت از شما و در نتیجه ایجاد جامعهای عاری از آن، مجبور نمیکند. بخیل بودن در حین اعمال قدرت، بخل را عمدی یا منطقی نمیکند. بلکه، سخاوت همچنان یک هنجار و یک فضیلت است، در حالی که بخل همچنان یک رذیلت است.
جوامع تنها با رویکرد خردمندانه به مسائل ساخته میشوند، زیرا یک دولت قبل از اینکه مجموعهای از نهادهای اداری باشد، باید یک مرجع عالی باشد، در غیر این صورت وجود نخواهد داشت و حکومتداری غیرممکن میشود. والاترین آرمانها بر اساس خودپسندی، تنبلی، ترس، جستجوی تباهی ههیا منتظر ماندن در خانه دیگران برای گدایی ساخته نمیشوند.
زندگی بدون روح، شور یا عشق حق شماست، اما جلوگیری از تجربه زبان عشق و فداکاری توسط مردم، تحریف نظم طبیعی است و نه شما و نه هیچ کس دیگری صلاحیت انجام این کار را ندارید. بیوفایی به شما حق نمیدهد که خیانت را به سازگاری و واقعگرایی تبدیل کنید. بلکه صداقت و وفاداری فرهنگی هستند که جامعه باید برای آن تلاش کند.
در یک کشور، فضیلت و رذیلت نمیتوانند برابر باشند و یک حاکم نمیتواند به قرارداد اجتماعی که جامعه بر اساس آن ساخته شده است، پایبند نباشد یا نمیتواند از حقوق طبیعی تجاوز کند، بلکه باید تسلیم آنها شود.
مقاومت یک قدرت حاکم است که به هر مرجعی آزادی خود را میدهد. قدرت سیاسی یک قدرت حاکم است، نه یک قدرت محدود. این یک قدرت اداری نیست؛ بلکه یک تصمیم در طول سال است. با جامعه شروع میشود و با آن پایان مییابد. نه از بیرون شروع میشود و نه از بیرون پایان مییابد.
برای ارباب بودن، باید آزاد باشی. ممکن است برده خودت باشی، یا خودت را به بردگی بکشی، یا برده ترس، یا درماندگی، یا آرزوها و اهدافت، یا کمبود منابعت باشی، اما مجاز نیستی غرور، حس خودخواهی و دفاع از کرامت یک جامعه را از آن بگیری. سیاست مستلزم آزادی و رهایی است، چه بیرونی و چه درونی. این هنر مدیریت منافع یا سود نیست، بلکه روشی برای رهایی انسان است.
اگر مقاومت در مسیر خود با شکست مواجه شود یا حتی دچار یک چرخش خاص شود، به این معنی نیست که باید کنار گذاشته شود. این یک فرهنگ و تلاشی است که نمیتوان از آن صرف نظر کرد؛ این وجود و هویت جمعی است. در درجه اول بر اساس تأثیرش قضاوت نمیشود، بلکه بر اساس درستی، ارادهاش و در نهایت بر اساس تأثیرش قضاوت میشود. هر جنبش مقاومتی در طول تاریخ با مشکلاتی روبرو شده، پیشرفت کرده، سقوط کرده، سپس برخاسته و استقامت کرده است.
این معنا، جوهره و راز مقاومت است. این تجلی زندگی، سرزندگی، اراده، عزم و تعهد تزلزلناپذیر به حقوق است. بله، این مقاومت است و این فرهنگ آن است. مقاومت یک قطبنمای اخلاقی برای جامعهای است که فاقد نهادهایی است که قادر به ارائه الگو باشند. این یک استاندارد و نمونه برای دولتی است که در مدیریت شکست، امتیازدهی و رها کردن گم شده است. همه چیز برای چنین دولتی محاسبه شده و عاری از روح، عزت یا افتخار است، در حالی که جامعه در درجه اول با افتخار، فداکاری، رستگاری و بالاترین ارزشها زندگی میکند.
چه در لبنان و چه در جای دیگر، هیچ اطاعتی از مرجعی که اسیر ناتوانی یا سرسپردگی است، وجود ندارد. مرجعی که از آن اطاعت میشود، حتی قبل از اجماعی که شرط دوم محسوب میشود، به اصول و حقوق اساسی بشریت پایبند است. یعنی معیاری وجود دارد که بر آن حاکم است و حقوق و وظایف آن را تعریف میکند.
نمیتواند جامعه خود را به جامعه برخی دیگر از جوامع یا کشورهای عربی تقلیل دهد، آن را با یک نهاد شکستخورده، سرسپرده یا ابزاری مقایسه کند، عملکرد خود را با عملکرد دیگران توجیه کند، در حالی که باید به بالا نگاه کند، به پایین نگاه کند. بلکه باید به سمت تبدیل شدن به یک کشور دارای حقوق، کرامت، عدالت و آزادی حرکت کند. پس از این، بگذارید هر شکلی که به خود میگیرد - یک دموکراسی اجماعی یا حتی یک دولت اکثریت - باشد. آیا یک جامعه برای آزادسازی سرزمین خود، مقابله با دشمن خود، دفاع از مرزهای خود یا اجازه دادن به غارت ثروت، میراث و ارزشهای خود به اجماع نیاز دارد؟ آیا هنجار این است که از مقاومت، خودداری و ظلم علیه خود، کرامت مردم و حقوق خود را دفع کنیم، فرار کنیم و تسلیم شرایط تحمیلی شویم؟ یا اینکه آیا این هنجار، تلاش برای مقاومت و کاوش در هر راه ممکن برای تقویت تواناییهایش، توانمندسازی خود و ابراز وجودش است؟ آیا این هنجار برای عزت است یا تحقیر؟ برای عفت و افتخار است یا برای فساد و پستی؟ برای زندگی است یا صرفاً برای وجود داشتن؟
در مورد انتظار از نهادها برای انجام این کار، با توجه به اینکه آنها همانطور که تصور میشود مسئول و مأمور به امنیت مردم هستند، این امر با دو چالش عمده روبرو است: اعتماد به مرجع سیاسی و اینکه آیا این درک و اراده را دارد یا مطیع است و حتی در مسائل مربوط به هویت ملی فاقد جهتگیری هدایتکننده است؟ و آیا مدیریت سیاسی این فرهنگ را دارد که این رویکرد را اتخاذ کند یا بیشتر آن از فرهنگی بیگانه با لبنان، تاریخ آن و سنت دیرینه مقاومت آن است؟ و آیا در تاریخ روابط آن با مردمش به اندازه کافی وجود دارد که به آن اعتماد کند؟
تجربه پانزده ماه گذشته آنچه را که هر فرد فهمیدهای انتظار داشت و آنچه ما انتظار داشتیم ثابت کرده است: اینکه رژیم صهیونیستی یک مرجع قابل اعتماد نیست. اگر فرهنگ مقاومت در کنار جامعه نبود و متعهد به حمایت از ثبات، حفظ سرنوشت و حفظ وحدت آن نبود، کشور حتی یک روز هم در برابر اشغالگری رژیم غاصب نباید دوام میآورد.
انتهای پیام