کد خبر: 4343733
تاریخ انتشار : ۱۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۱:۳۳

بی‌وطنی در بهائیت؛ نقدی بر نفی تعصب وطنی

ا

به قلم حجت‌الاسلام امیرحسین کامل نواب؛ کارشناس نقد بهائیت

در میان آموزه‌های مطرح‌شده از سوی رهبران بهائیت، این گزاره بارها تکرار شده است: مخالفت با هرگونه تعصب، از جمله «تعصب وطنی». عبارتی که از حسینعلی بهاءالله نقل می‌شود و توسط عباس افندی نیز بر آن تأکید شده و تعصب ملی را یکی از عوامل جنگ و نزاع در جهان معرفی می‌کند. در ظاهر، این نگاه، دعوتی به صلح جهانی است؛ اما وقتی پای واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی به میان می‌آید، ماجرا پیچیده‌تر از یک شعار اخلاقی ساده می‌شود.

وطن، برای یک ملت، فقط یک مرز جغرافیایی نیست. وطن یعنی حافظه تاریخی، فرهنگ، زبان، و مسئولیتی مشترک نسبت به سرنوشت یک سرزمین است. وقتی یک سازمان، تعلق به این مفهوم را تضعیف می‌کند، در عمل چه چیزی جایگزین آن می‌شود؟ آیا «انسان‌دوستی جهانی» می‌تواند جای «وطن دوستی و مسئولیت ملی» را بگیرد؟

واقعیت این است که در جهان امروز، هیچ جامعه‌ای بدون احساس تعلق به سرزمین خود دوام نمی‌آورد. حتی در پیشرفته‌ترین نظام‌های جهانی، مفهوم «منافع ملی» همچنان ستون اصلی تصمیم‌گیری‌هاست. در چنین فضایی، حذف یا تضعیف این مفهوم، عملاً به معنای پشت کردن به منافع ملی است.

اما مسئله فقط در حد نظریه باقی نمی‌ماند. مرور رفتار رسانه‌ای و سیاسی برخی فعالان بهائی، به‌ ویژه در خارج از کشور، نشان می‌دهد که این «نفی تعصب وطنی» در عمل، گاه به فاصله‌گیری جدی از ایران و حتی موضع‌گیری‌های تند بهائیان علیه کشور خودشان منجر شده است. حضور در رسانه‌هایی که به‌طور مستمر تصویر منفی از ایران ارائه می‌دهند، این پرسش را تقویت می‌کند: آیا این بی‌تعلقی بهائیان به وطن، به بی‌مسئولیتی در قبال سرنوشت کشور و همراهی با مخالفان این میهن تبدیل نشده است؟

وقتی فرد یا جریانی، خود را از هرگونه تعهد میهنی و ملی رها بداند، طبیعی است که در بزنگاه‌های حساس، منافع کشور برایش اولویت نداشته باشد. اینجاست که مفهوم «نفی تعصب» به‌جای آنکه عامل صلح باشد، به بستری برای بی‌تفاوتی یا حتی تقابل تبدیل می‌شود.

اما مهم‌ترین پرسش، جایی دیگر شکل می‌گیرد؛ جایی که تناقض‌ها خود را آشکار می‌کنند.

اگر اصل «نفی تعصب» یک اصل بنیادین و جهان‌شمول است، باید در قبال همه کشورها و همه موضوعات به‌صورت یکسان اجرا شود. اما در عمل، چنین یکنواختی دیده نمی‌شود. نگاه‌ها به سمت رژیم غاصب اسرائیل می‌رود؛ کشوری که مرکز سازمان سیاسی بهائیت در آن قرار دارد و تنش های زیادی در منطقه ایجاد کرده است.

اگر تعصب وطنی مذموم است، چرا این قاعده در قبال این کشور به همان شدت مطرح نمی‌شود؟ چرا بهائیان همواره در برابر جنایت های صهیونیسم ها سکوت کرده اند و هیچ موضعگیری نداشته اند؟ آیا این نشان‌دهنده یک استاندارد دوگانه نیست؟

این تناقض، مسئله را از یک بحث نظری فراتر می‌برد. زیرا اگر «بی‌تعلقی و عدم تعصب به وطن» به‌عنوان یک اصل معرفی شود، اما در عمل به‌صورت گزینشی اجرا گردد، دیگر نمی‌توان آن را یک تعلیم برای هدایت بشر آنگونه که بهائیت ادعا می کند دانست.

در نهایت، باید به یک واقعیت ساده توجه کرد: هیچ فردی بدون احساس تعلق به سرزمین خود پایدار نمی‌ماند و تلاش‌های بهائیت برای نفی این تعصب به میهن صرفا برای هموار ساختن مسیر تسلط کانون‌های استعماری بر خاک و منابع کشورها است.

انتهای پیام
دبیر:
سلما آرام
captcha