کد خبر: 4345985
تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۸
کیومرث یزدان‌پناه:

شتاب در توافق با آمریکا خطایی راهبردی بود

استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران با تحلیل مذاکرات ایران و آمریکا عدم دستیابی به توافق فوری را امری طبیعی و حتی ضروری دانست و هشدار داد: فضای هیجانی رسانه‌ها می‌تواند به فرآیند دیپلماسی آسیب برساند. وی سه خواسته حیاتی آمریکا شامل مسئله تنگه هرمز، غنی‌سازی صفر درصد و خروج اورانیوم را کانون اصلی اختلافات برشمرد.

کیومرث یزدان‌پناه، استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران

هیئت مذاکره‌کننده ایرانی در نشست فشرده ۲۱ ساعته در اسلام‌آباد، با ایستادگی قاطع بر حقوق اساسی کشور در حوزه‌های سیاسی، نظامی و فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز، از تحقق خواسته‌های آمریکا جلوگیری کرد. 

مقامات آمریکایی که قصد داشتند امتیازاتی نظیر کنترل تنگه هرمز و خروج اورانیوم غنی سازی شده از ایران را که در جنگ به دست نیاورده بودند، در میز مذاکره کسب کنند، با مقاومت دیپلماتیک ایران مواجه شدند. تیم ایرانی با ارائه ابتکاراتی کوشید گفت‌و‌گو‌ها را به سوی چارچوبی متعادل و مشترک هدایت کند، اما رویکرد زیاده‌خواهانه واشنگتن مانع از عقلانیت و واقع‌بینی لازم شد و در نهایت این دور از مذاکرات بدون دستیابی به توافق به پایان رسید.

در این راستا ایکنا با کیومرث یزدان‌پناه، استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران گفت‌و‌گو کرد که در ادامه می‌خوانیم:

چرا توافق فوری، اتفاق خوشایندی نبود؟

ایکنا ـ عدم به نتیجه نرسیدن مذاکرات پس از ۲۱ ساعت گفت‌و‌گو، چه میزان حکایت از زیاده‌خواهی‌های آمریکا در به دست آوردن اورانیوم غنی‌شده، غنی‌سازی صفر درصد و کنترل تنگه هرمز دارد؟ دلایل اصلی این بن‌بست چیست؟

مذاکره ایران و آمریکا بعد از چهل و هفت سال، اولین مذاکره مستقیم میان مقامات سیاسی دو کشور بود لذا طبیعی بود که در همین دور اول و پس از یک جنگ فشرده، سخت و خطرناک 40 روزه، به تفاهم قطعی برای توافق نرسد؛ بنابراین به نظر من اتفاق خارق‌العاده‌ای نیفتاده است. این اختلافات عمیق که ریشه دیرینه دارد و بدبینی‌های مکرری را میان دو کشور به وجود آورده، ایجاب می‌کرد که در این مرحله از مذاکره مستقیم، دو کشور در جمع‌بندی قطعی به نتیجه نرسند. اگر می‌رسیدند، باید به آن شک می‌کردیم؛ چون ممکن بود عجولانه باشد و از پایه‌های قوی برخوردار نباشد.

این امر در عرف رایج در نظام بین‌الملل و در ترک مخاصمات و جنگ‌ها، یک امر طبیعی است که برای حل و فصل یک اختلاف دیرینه و ریشه‌دار، شما به زمان زیادی نیاز دارید. این یک بحث کلی است که حتماً رسانه‌ها در ایران باید خیلی به آن دقت کنند؛ هرچند متأسفانه فضای رسانه‌ها در ایران، فضای مطلوبی نیست؛ فضای آشوب، متأثر از هیجانات، احساسات کاذب و پمپاژ انرژی منفی است که قطعاً تأثیر می‌گذارد. در حالی که رسانه‌ها باید خیلی حرفه‌ای رفتار کنند.

سه خواسته حیاتی آمریکا؛ گره‌های کور مذاکره

ایکنا ـ در این مذاکرات، محور‌های اصلی اختلاف و خواسته‌های کلیدی طرف آمریکایی چه بود؟

نکته دوم این است که ما در بحث مذاکره، درست است که یک مطالبات 10 بندی داشتیم و آمریکایی‌ها یک مطالبات 15بندی را مطرح کرده بودند، اما به هر حال مجموعه‌ای از مسائل را در اصطلاح ظاهر و باطن قضایا باید مورد توجه قرار داد. تمرکز روی نکته‌هایی حیاتی و اثرگذار است که گره در آنجا‌ها خیلی سفت خورده است. به طور مثال، آمریکایی‌ها در 15بندی که ارائه داده بودند، سه بند برایشان بسیار حیاتی بود که اگر در واقع در این سه بند، ایران انعطافی نشان می‌داد و یا حتی با کلیات کار به یک شکلی از نگاه آمریکایی‌ها موافقت می‌کرد، شاید در جزئیات می‌توانستند به توافقات و تفاهمات بهتری برسند.

ایکنا ـ آن سه نکته کلیدی در این مباحث کدام بود؟

به ترتیب اهمیت، یکی‌ تنگه هرمز بود؛ چون تنگه هرمز بحث راهبردی دارد و بحث مربوط به ترانزیت بین‌المللی به ویژه در حوزه انرژی را همراه دارد. استمرار این وضعیت که در واقع تردد در هرمز را به طور کامل مختل کرده، طبیعتاً به نفع جامعه جهانی نیست و یک ابزار فشار برای آمریکا به حساب می‌آید؛ چون جامعه جهانی نیازمند منابع انرژی منطقه خلیج فارس، مشکل فعلی را از چشم آمریکا می‌بیند.

از طرفی ایران شرط و شروطی را گذاشته مبنی بر اینکه بخواهد عوارض و حق ترانزیت دریافت کند که البته این مسئله به نظر من در ایران هم یک مقدار آمیخته به هیجان و احساسات است؛ چون به لحاظ فنی خیلی بحث در آن وجود دارد که آیا به صلاح است، ایران این مسیر را دنبال کند یا نه و اگر دنبال کند، چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد.

هسته‌ای؛ بهانه یا هدف؟

ایکنا ـ موضوع دوم در مذاکرات، مسئله هسته‌ای ایران است. خواسته واقعی آمریکا در این پرونده چیست؟

موضوع دوم، بحث هسته‌ای ایران است که آمریکایی‌ها این جنگ را اصلاً انجام دادند تا توان هسته‌ای ایران را مهار کنند. خواسته‌شان هم این است که ولو به صورت کوتاه‌مدت، ولو در ظاهر، به هر شکلی، ایران فعلاً مطالبه‌گر هسته‌ای نباشد؛ اما در قبالش یک «بسته» بسیار قوی اقتصادی که شامل همکاری‌های گسترده در حوزه انرژی با آمریکا، رفع تحریم‌ها و اینها می‌شود، به ایران بدهند.

به نظر من هر دو مسئله، تحت‌الشعاع مسئله سوم است. مسئله سوم که تقریباً عامل اصلی این جنگ است، مربوط به محور مقاومت و راهبرد ایران در قالب این محور مبنی بر نابودی و محو اسرائیل است. ممکن است بخشی از این مسئله جنبه شعاری داشته باشد، اما از سال ۱۴۰۴ به این سمت، عملاً این شعار تبدیل به دو جنگ خسارت‌بار و پیچیده شد؛ هرچند ریشه‌ این موضوع به طوفان‌الاقصی باز می‌گردد که معتقدم از نظر ژئوپلیتیکی خیلی به ضرر غرب آسیا و کشور‌های اسلامی منطقه بود.

هزینه‌های سنگین مقاومت؛ واقع‌بینی یا پافشاری؟

ایکنا ـ آیا ایران در این دو جنگ، با وجود مقاومت، متحمل خسارت شده است؟

به هر حال ایران در این دو جنگ، محتمل خسارت شد. اگر واقع‌بینانه نگاه کنیم، درست است که ایران مقاومت کرد و تسلیم نشد و  همچنان مصر است که از کیان و سرزمین خود دفاع کند، اما خسارت این جنگ‌ها را هم نمی‌شود نادیده گرفت و حتی ممکن است این جنگ 40 روزه هم آثار و تبعاتش گریبان‌گیر کشور شود.

به هر حال جنگ 12 روزه و خروجی‌ آن، حوادث و اتفاقات بسیار تلخ و دردناک دی‌ماه ۱۴۰۴ شد. طبیعتاً این جنگی که 40 روز طول کشیده و هنوز هم مشخص نیست، مجدداً شعله‌ور شود یا نه، برای ایران هم قطعاً تبعات زیادی داشته و خواهد داشت.

سؤال کلیدی واشنگتن و تل‌آویو از تهران

ایکنا ـ پس چرا محور مقاومت تا این حد برای طرف مقابل اهمیت دارد؟

مسئله سوم که خیلی روی آن تأکید می‌کنم، بحث محور مقاومت است؛ از نظر طرف مقابل، مبنای اصلی این جنگ و این درگیری، حضور رسمی ایران در محور مقاومت، حمایت رسمی ایران از محور مقاومت و همچنان پافشاری بر شعار نابودی اسرائیل است. طرف مقابل یعنی هم اسرائیل و هم آمریکا، به هر حال می‌خواهند تکلیفشان را با این شعار ایران مشخص کنند: آیا ایران همچنان در نظر دارد که این استراتژی را ادامه بدهد؟ آیا همچنان مصرّ است که محور مقاومت را به عنوان بازوی ژئوپلیتیکی و غیررسمی خودش حفظ کند؟ و اگر دنبال این است، دلیلش چیست؟

طبیعی است که آنها بر مبنای همین برداشت‌ها و همین رفتارها، در واقع مقابل ایران ایستاده‌اند. از نگاه آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها اگر ایران در این مرحله، راهبردهای خود را نسبت به محور مقاومت تعیین کند، موضوع متفاوت است و تا زمانی که ایران روی این مسئله مصرّ باشد، هرگونه آتش‌بس و توافقی در منطقه با ایران، بی‌مبنا و بی‌معنا خواهد بود.

یعنی مسائلی مثل تنگه هرمز، غنی‌سازی هسته‌ای ایران و ... موارد ثانویه خواهند بود. از نگاه آمریکایی‌ها و صهیونیست ها، اصل قضیه این است که ایران باید تکلیف خودش را نسبت به مسئله محور مقاومت و نابودی اسرائیل تعیین بکند. به زعم طرف مقابل، اگر قرار باشد ایران در این فضا ادامه بدهد، مطمئن باشید که هیچ‌گونه آتش‌بسی دوام و ثبات پیدا نخواهد کرد و تضمین‌کننده صلح در منطقه نخواهد بود و مخاطرات جنگ همچنان باقی خواهد ماند.

جنگ بعدی؛ با ماهیتی متفاوت و پیامد‌هایی ویرانگر

ایکنا ـ اگر مذاکرات به نتیجه نرسد و جنگ دوباره شعله‌ور شود، چه چشم‌اندازی پیش‌رو است؟

اگر جنگ بخواهد دوباره شروع شود، قطعاً این نقشه جدید با نقشه‌های قبلی خیلی متفاوت خواهد بود و حتماً استمرار جنگ، تبعات دلخراشی را به دنبال خواهد داشت؛ هم برای کشور واقعاً دلخراش خواهد بود و هم برای منطقه، و هم آینده جهانی را تحت تأثیر خودش قرار خواهد داد.

اراده جمعی؛ پیش‌شرط عبور از بحران

ایکنا ـ راهکار ایران برای مدیریت این شرایط حساس چیست؟

اینجاست که در ایران باید یک اراده جمعی نسبت به یک نکته کلیدی به وجود بیاید؛ آن هم بحث محور مقاومت است. آیا ایران می‌خواهد همچنان در آن فضا باقی بماند و مصرّ است؟ اگر باقی بماند، باید تبعات و پیامد‌های ناشی از شرایط فعلی و جنگ‌های بعدی را با ماهیت و پیچیدگی‌های دیگری دنبال کند. به هر حال  ما در مرحله بسیار حساس و حیاتی قرار داریم.

۱۴ آوریل؛ نقطه عطف یا فرصت از دست رفته؟

ایکنا ـ آیا رویداد خاصی در افق نزدیک وجود دارد که بتواند سرنوشت این تنش‌ها را تغییر دهد؟

۱۴ آوریل می‌تواند در سرنوشت این جنگ بسیار تأثیرگذار باشد و آن هم سفر ترامپ به چین است. اگر این سفر به تعویق نیفتد و اتفاق بیفتد، مداخله چین در این مسئله حتماً صورت خواهد گرفت. چین ممکن است از آمریکا بخواهد روش‌ها و شیوه‌های جنگی و به اصطلاح نظامی خودش را علیه ایران کنار بگذارد و از آن‌ طرف هم ممکن است از ایران بخواهد که دست از برخی از سیاست‌های منطقه‌ای بردارد؛ که این می‌تواند خیلی تأثیرگذار باشد.

فرصت طلایی برای تصمیم‌گیری عقلانی

ایکنا ـ در شرایط فعلی، چه توصیه‌ای برای تصمیم‌گیران داخلی دارید؟

در بحث آتش‌بس که مورد توافق طرفین قرار گرفته، هنوز 9 روز فرصت داریم. در این 9 روز، عقلا باید در ایران بنشینند و نسبت به تمام پیامد‌های این جنگ، تصمیمات منطقی و عاقلانه‌ای نسبت به آینده و سرنوشت کشور بگیرند. اکنون باید اولویت اول این باشد، نه مسائل دیگر.

رسانه‌ها؛ طبل جنگ نکوبند، پشتیبان دیپلماسی باشند

ایکنا ـ نقش رسانه‌ها در این برهه حساس چگونه باید باشد؟

در همین فضا هم کنترل و مهار رسانه‌ها و تریبون‌ها تأثیرگذار است. آن چیزی که الان متأسفانه مخصوصاً از رسانه‌های رسمی کشور می‌بینیم، بر طبل جنگ کوبیدن، است و خروجی‌اش این است که «جنگ به نفع ماست، نه صلح». این امر نمی‌تواند تضمین‌کننده یک گفت‌وگوی متعادل و پشتیبان خوبی برای مذاکره‌کنندگان ایران باشد که بتوانند به نتیجه‌ مطلوبی برسند. 

توییت ترامپ؛ لحن شخصی یا سیاست رسمی؟

ایکنا ـ اخیراً ترامپ در توییتی اعلام کرد: «در صورت شکست مذاکرات، محاصره کامل دریایی در دستور کار قرار می‌گیرد.» چقدر می‌توان به این تهدید اهمیت داد؟ آیا این را مانند سایر توییت‌هایش می‌توان در نظر گرفت؟

گفتمان رئیس‌جمهور آمریکا ایده‌های شخصی نیست. برخلاف ایران که هر کسی به هر شکلی که صلاح می‌داند، موضع‌گیری می‌کند. آن دیدگاهی که رئیس‌جمهور آمریکا مطرح می‌کند، سیاست رسمی ایالات متحده آمریکا در خصوص آینده جنگ و به اصطلاح کشمکش ژئوپلیتیک با ایران است.

آمریکا: مهار ایران، به هر قیمتی

ایکنا ـ هدف نهایی آمریکا در این تقابل چیست؟

آمریکایی‌ها در این جنگ باید به یک هدف برسند؛ هرچقدر برایشان هزینه‌بر باشد، باید به یک هدف برسند. در واقع آمریکا بعد از جنگ 12 روزه تقریباً مطمئن شد که باید ایران را مهار کنند.

ایکنا ـ آیا آمریکا از هزینه‌های جنگ با ایران هراسی دارد؟

الان هم در واقع با جنگ، وارد مرحله جدیدی شده‌اند؛ آن‌ها هم می‌دانند که ایران میدان راحتی نیست. ایرانی‌ها این خصلت و ویژگی را دارند که برای وطن و سرزمین خودشان تا آخرین لحظه مبارزه می‌کنند و پای وطن می‌مانند. بنابراین ایران گزینه خیلی راحتی نیست؛ آمریکا در این جنگ ممکن است متحمل شکست تحقیرآمیز تاریخی هم شود، اما هزینه‌اش را می‌پذیرد.

ایکنا ـ پیامد این پافشاری دوطرفه چه خواهد بود؟

تلخ‌ترین سناریو این است که این شکست تلخ آمریکا ممکن است برای ما هم بسیار پرهزینه تمام بشود و سرزمین سوخته تحویل ما بدهد. امروزه در جنگ‌ها، محاصره شدید و تحت فشار گذاشتن دولت‌ها و حکومت‌ها برای پذیرش یک امری، بدیع است و آمریکا هم با توجه به ادعایی که در توان نیروی دریایی و اصلاً ارتش خود دارد، به هر حال این هزینه را مثل این جنگ 40 روزه، خواهد پذیرفت و دست به چنین کاری خواهد زد.

حتی ممکن است آمریکا بدون توجه به دستاوردهای این جنگ و هر گونه توافقی با ایران، برای مدتی نامشخص هر گونه عملیات نظامی علیه ایران را متوقف کند. 

منطق به جای هیجان؛ کلید مدیریت بحران

ایکنا ـ در برابر این استراتژی، ایران چه باید بکند؟

همه این‌ها نشان می‌دهد که ما باید نسبت به برخی از راهبردهای خود منطقی رفتار کنیم. حقیقت امر این است که درست است که تنگه هرمز در طول و عرض، بخش قابل توجهی از دریاهای سرزمینی ماست و اصلاً جزو خاک کشور ما به حساب می‌آید، اما ماهیت این تنگه به گونه‌ای است که شما هرچقدر فشار آنجا بگذارید، ممکن است ماهیت این تنگه کم شود.

بنابراین استراتژی آمریکا برای محاصره دریایی، ضمن اینکه ممکن است یک تاکتیک فریب باشد، ممکن است یک دستورالعمل و یک استراتژی جدید علیه ایران هم باشد.

دکترین ۱۹۵۲ اسرائیل؛ هر تهدیدی باید نابود شود

ایکنا ـ نقش مخرب رژیم صهیونیستی را در به نتیجه نرسیدن مذاکرات و وارد کردن دوباره آمریکا به جنگ علیه ایران چگونه تحلیل می‌کنید؟

دکترین اسرائیلی‌ها برآمده از دکترین بن‌گوریون از سال ۱۹۵۲ است؛ اگر فردی، گزینه‌ای، رهبر کشوری یا تشکیلاتی سودای ضربه زدن به اسرائیل و سرزمین یهود را داشته باشد، باید نابود شود. این استراتژی ثابت آنهاست و اسرائیلی‌ها همچنان هم به آن پایبند هستند.

ایکنا ـ آیا اسرائیل حاضر است با ایران به توافقی برسد؟

الان هم آن‌ها مطمئن هستند که تحت هیچ شرایطی، ایران راضی نیست که سیاست ضداسرائیلی خود را کنار بگذارد. بنابراین خیلی واضح هست: تا زمانی که از ایران مطمئن نشوند که این مذاکرات و گفت‌وگوها نفع اسرائیل را هم در نظر می‌گیرد و در واقع اسرائیل از استراتژی یا دکترین ضدامنیتی ایران خارج نشده، مطمئن باشید به هر شکلی که ممکن باشد، کارشکنی می‌کنند، سنگ‌اندازی می‌کنند تا در واقع توافقی صورت نگیرد.

حتی پس از توافق؛ اسرائیل مستقل عمل می‌کند

ایکنا ـ اگر توافقی هم امضا شود، آیا اسرائیل آن را می‌پذیرد؟

اگر هم توافقی صورت بگیرد و همچنان ایران بر مواضع ضداسرائیلی خودش اقرار داشته باشد، اسرائیلی‌ها بدون هماهنگی با آمریکا و اصلاً بدون هماهنگی با هیچ کشوری، در واقع اهداف خودشان را همچنان در ایران دنبال می‌کنند. این اصلی‌ترین مسئله است؛ اساساً گره کار همین‌جاست.

ایکنا ـ راهکار برون‌رفت از این بن‌بست چیست؟

اگر ایران در چارچوب محور مقاومت به گفتمانی برسد که هم آمریکا و هم اسرائیل متوجه بشوند که ایران دیگر سیاست تهاجمی نخواهد داشت، بقیه مسائل در کوتاه‌ترین زمان ممکن حل و فصل خواهد شد. حتی می‌توانیم در موضوعات هسته‌ای، موشکی و تنگه هرمز، به توافقات جامع، مطلوب‌تر و سودمندتری هم برسیم.

طرف مقابل معتقد است، ایران باید سیاست ضداسرائیلی خود را کنار بگذارد؛ اگر کنار نگذارد، در واقع استراتژی اسرائیل در مورد ایران، همان استراتژی است که در مورد حماس، فلسطین، لبنان و در جنگ 12 روزه به کار گرفته است.

انتهای پیام
خبرنگار:
سمیرا باباجهد انصاری
دبیر:
مهدی مخبری
captcha