در تاریخ معاصر ایران، گفتمان مقاومت و ایستادگی بهعنوان یکی از ستونهای هویت ملی و انقلابی، همواره نقشی حیاتی در پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی کشور ایفا کرده است. این گفتمان، فقط محدود به صحنههای نظامی نیست، بلکه در بطن جامعه و در قامت خانوادهها، بهویژه با نقش بیبدیل زنان، تداوم و عمق یافته است. در جنگ تحمیلی سوم، شاهد بیش از چهل روز ایستادگی غرورآفرین مردم ایران در برابر تهدیدات و فشارهای دشمنان بودیم؛ ایستادگیای که در آن، مادران و بانوان این سرزمین، نهتنها پشت جبهههای نبرد، که در قلب خانوادهها و متن جامعه، با روحیهای مقاوم و امیدبخش، به فرزندان خود انگیزه و توان ادامه راه دادند.
این نقش محوری زنان در ترویج و نهادینهسازی فرهنگ مقاومت، موضوعی است که ایکنا برای بررسی ابعاد مختلف آن، با خدیجه مهدوی، پژوهشگر فرهنگ و رسانه به گفتوگو نشسته است. در این گفتوگو، به واکاوی جایگاه زنان در تقویت گفتمان ایستادگی، تأثیر آن بر تحکیم بنیان خانواده و جامعه و همچنین نقش آنها در انتقال این ارزشها به نسلهای آینده پرداختهایم.
ایکنا ـ پشتیبانی گسترده و ۴۰ روزه مردم از نیروهای نظامی در میدان، نماد اتحاد ملی و عمق گفتمان مقاومت بود. به عنوان یک کارشناس، نقش محوری و سازماندهی زنان در ایجاد و تداوم این پشتیبانی مردمی(از طریق پشتیبانی لجستیکی، رسانهای، روحیهبخشی به نیروها و مدیریت خانوادههای رزمندگان) را چگونه تحلیل میکنید؟
موضوع نقش زنان در ایجاد و تداوم پشتیبانی مردمی، از اهمیت ویژهای برخوردار است. این نقش را میتوان چندوجهی و در ابعاد مختلف تحلیل کرد. برای تبیین بهتر، آن را در چند محور اصلی تقسیمبندی میکنیم.
پشتیبانی لجستیکی
این بخش شامل تأمین نیازهای اساسی نیروها، همچون غذا، پوشاک و تجهیزات اولیه بوده است. زنان در کنار خانوادههای خود، نقشی تعیین کننده در این زمینه ایفا کردند. فعالیتهایی از قبیل جمعآوری کمکهای مردمی، دوخت و دوز، تهیه غذا و انتقال آن به نقاط مورد نیاز، نه تنها در تهران، بلکه در شهرها و استانهای دیگر، حتی مناطق محروم، با درخشش خاصی انجام شد. مستندات و گزارشهای رسانهای نیز به خوبی این تلاشها را منعکس کردهاند.
پشتیبانی رسانهای و اطلاعرسانی
در دوران جنگ و مقاومت، اطلاعرسانی دقیق و مقابله با اخبار کذب، از اهمیتی حیاتی برخوردار است. زنان با بهرهگیری از ظرفیتهای رسانهای، شبکههای اجتماعی، ارتباطات سنتی و تولید محتوا، در ترویج گفتمان مقاومت، انعکاس اخبار صحیح و امیدبخشی به جامعه، نقش اساسی داشتند. این امر مستلزم سواد رسانهای بالا و درک عمیق از جنگ روانی دشمن بود که خوشبختانه زنان ما در این زمینه سربلند بیرون آمدند.
روحیهبخشی و مدیریت خانوادههای رزمندگان
حضور و فعالیت زنان در جبهههای پشتیبانی، در حفظ روحیه نیروهای نظامی تأثیری انکارناپذیر داشت. این حمایت، چه از طریق پیامهای دلگرمکننده، چه با حضور فیزیکی در مناطق مختلف و چه با نمایش همدلی و همراهی، به رزمندگان احساس تعلق و دلگرمی میبخشید. همچنین، مدیریت امور خانوادههای رزمندگان، از رسیدگی به فرزندان و تأمین معاش تا حمایت روانی، نقشی حیاتی بود که با مسئولیتپذیری کامل انجام شد و سنگ تمام گذاشتند. در واقع، نوعی جهاد در خانه برای حفظ انسجام خانواده و جامعه محسوب میشد.
تجلی عینی پشتیبانی در خط مقدم
نقش زنان در این زمینه، مصداق بارز پشتیبانی از خط مقدم جبهه مقاومت است. این فعالیتها فراتر از نقشهای سنتی تعریف شده برای زنان بود؛ آنها در صف اول اقدامات حمایتی، به صورت کاملاً سازمانیافته و با پذیرش ریسکهای امنیتی و اجتماعی، حاضر شدند و زنان با شجاعت در این عرصه گام برداشتند و تأثیر مستقیم این حمایتها بر روحیه و توانمندی نیروهای نظامی، به طور غیرمستقیم در پیشبرد اهداف جبهه مقاومت که مردان حضور داشتند، تعیین کننده بود.
نماد اتحاد ملی و عمق گفتمان مقاومت
حضور فعال و سازمانیافته زنان، نمادی قدرتمند از اتحاد ملی و عمق گفتمان مقاومت بود و پیام روشنی به دشمن و جامعه جهانی ارسال کرد. به بیان دیگر، پشتیبانی گسترده و همه جانبه مردم، به ویژه نقش محوری و منسجم زنان، نشان دهنده بلوغ اجتماعی، عمق گفتمان مقاومت و انسجام ملی است.
تحلیل این نقش، نه تنها ابعاد لجستیکی، بلکه جنبههای روانی، رسانهای و اجتماعی آن را در بر میگیرد. این حضور منسجم و فعال، تجلی عینی پشتیبانی از خط مقدم جبهه مقاومت بود که توسط زنان ایران با شایستگی انجام پذیرفت و شایسته تقدیر و تحلیلهای عمیقتر علمی و آکادمیک است.
ایکنا ـ پیروزی در این رویارویی، یک سرمایه تاریخی و هویتی بیبدیل شد. زنان به عنوان اصلیترین مربیان و انتقالدهندگان فرهنگ ایستادگی، چگونه میتوانند روایت این پیروزی(همراهی مردم و نیروهای مسلح) را به گونهای تبدیل به یک «الگوی رفتاری ماندگار» کنند که در مواجهه با هر تهدید آینده، به صورت خودجوش در جامعه فعال شود؟
روایت نباید صرفاً به عملیات نظامی و مقاومت نیروهای مسلح محدود شود. تأکید باید بر همراهی مردم به عنوان یک عنصر حیاتی و تعیینکننده باشد. این همراهی میتواند در قالب حمایتهای معنوی، اطلاعاتی و حتی حضور فعال در صحنههای مختلف متجلی شود.
نقش محوری زنان در این زمینه، میتواند بسیار خاص و تأثیرگذار باشد، چنان که بوده است. نقش زن در این بخش نه تنها به عنوان همراه و پشتیبان، بلکه به عنوان فعال اصلی در انتقال فرهنگ مقاومت برجسته شده است و این فرهنگ مقاومت را میتوان تربیت نسلها، حافظان حافظه جمعی، پیشگام در فرهنگسازی و تبیینکننده الگوهای رفتاری ماندگار دانست. این بحث بسیار گسترده است و فقط به چند نمونه اشاره میکنم. برای مثال، در جنگ ۱۲ روزه، درگیر فیلم مستندی بودم که بستر آن بر لالایی مادران متمرکز بود. هرگاه جنگ شکل میگیرد، ناخواسته، بیان مادران و مادربزرگها بر نواهای حزنانگیزی که ریشه در گذشته دارد، کلید میخورد و برای لالایی کودکان این نواها را زمزمه میکنند. این، نوعی انتقال فرهنگ عامیانه در بستر مقاومت است که از همان کودکی به نسل جدید آموخته میشود.
زنان با قصهها، خاطرات و ارزشها، فرزندان را تربیت میکنند و لالایی، بخشی از این فرآیند است. زنانی که با حفظ اسناد، خاطرات شفاهی و برگزاری یادبودها، مانع از فراموشی و تحریف تاریخ میشوند. برای نمونه، روضههای خانگی که برای رهبر شهیدمان در منازل برگزار میشد، پس از آن، گفتمان و تحلیل سیاسی شکل میگرفت و کودکان نیز در آن حاضر بودند و این جریان، بسیار زیباست. این روضهها را با روضههای دوران پیش از انقلاب مقایسه کنید تا ببینید زنان ما به چه درجهای از رشد، کمال، بصیرت، تبیین و توانایی تحلیل رسیدهاند. زنانی که با تولید آثار هنری، ادبی و رسانهای، این پیروزی را در ابعاد مختلف هنری و فرهنگی بازنمایی کردند.
نکته بسیار مهمی که در جنگ رمضان رخ داد، فرهنگ ایثار و فداکاری بود؛ گذشت از منافع شخصی در راه منافع جمعی، درک اهمیت وحدت در برابر تهدیدات(که تنها تهدیدات خارجی نبود، بلکه تهدیدات داخلی نیز وجود داشت)، توانایی تحمل سختیها، بازیابی سریع پس از بحران، درک عمیق از تحولات پیرامون و تشخیص بهموقع تهدیدات، باور به توانایی داخلی و عدم وابستگی به بیگانه. همه اینها الگوهایی از استقامت، هوشیاری، بصیرت و اعتماد به نفس ملی هستند که ما به وضوح دیدیم.
مورد توجه قرار دادن این الگو، به ویژه برای فعالان رسانه، راهکارهای عملیاتی برای تبدیل روایت به الگو را میطلبد. چند نمونه مثال میزنم: آموزش و نهادینهسازی از طریق گنجاندن درسها و محتوای مرتبط با این پیروزی و فرهنگ ایستادگی در کتب درسی از مهدکودک تا دانشگاه؛ برگزاری کارگاههای فرهنگی، تاریخی و مهارتی با محوریت این الگو برای اقشار مختلف جامعه به ویژه زنان؛ تولید و پخش برنامههای تلویزیونی، رادیویی، پادکستها و محتوای دیجیتالی با محوریت تبیین و ترویج این الگو (بخشی از این کار به شکل ناخواسته و ناپخته انجام شده، اما باید ساماندهی شود)؛ نقشآفرینی و فعالیت زنان در عرصههای اجتماعی؛ ایجاد سازمانهای غیردولتی و شبکههای مردمی با محوریت زنان برای ترویج فرهنگ ایثار، مقاومت و همبستگی؛ تشویق و حمایت از زنان هنرمند، نویسنده و فعال برای خلق آثار مرتبط با این پیروزی و تبدیل آن به الگو؛ فراهم کردن زمینه حضور زنان در تصمیمگیریهای کلان فرهنگی و اجتماعی؛ استفاده از ظرفیتهای نرمافزاری و فناورانه؛ ایجاد پلتفرمهای آنلاین برای اشتراکگذاری خاطرات و تجربیات؛ طراحی بازیها و تجربیات تعاملی که مفاهیم مقاومت و همبستگی را به شکل جذاب منتقل کنند؛ استفاده از تحلیل دادهها برای شناسایی نقاط قوت و ضعف در انتقال فرهنگ و بهینهسازی فرآیندها؛ ایجاد آرشیوی جامع از خاطرات و آثار مرتبط با این پیروزی با تمرکز بر نقش زنان؛ سازماندهی رویدادهای فرهنگی مانند نمایشگاهها و ایجاد فضا برای گفتوگوهای میاننسلی به منظور انتقال تجربیات و ارزشها.
در این راستا، چند مولفه کلیدی که میتواند به عنوان الگوی رفتاری ماندگار از این پیروزی استخراج شود، عبارت است از؛ توانمندی داخلی و باور عمیق به توانایی ملت در عبور از بحرانها و دستیابی به پیروزی؛ همدلی و همبستگی، با این درک که قدرت واقعی در اتحاد و همبستگی ملی نهفته است؛ فرهنگ ایثار و آمادگی برای دفاع از آرمانها و ارزشهای بنیادین حتی با فداکاری و ضرورت حفظ امنیت پایدار، آمادگی و هوشیاری در برابر تهدیدات حتی پس از پیروزی.
در نهایت، تبدیل این روایت به یک الگوی رفتاری ماندگار نیازمند رویکردی کلان، چندوجهی و پایدار است که در آن، نقش زنان در بازتولید، انتقال و نهادینهسازی این ارزشها محوری باشد. این امر نیز نیازمند تعهد بلندمدت نهادهای فرهنگی، آموزشی و رسانهای و همچنین مشارکت فعال خود زنان در این عرصهها است.
ایکنا ـ زنان با ایفای نقش همزمان در خانه(ایجاد آرامش و اطمینان)، در جامعه(پشتیبانی مادی و معنوی) و در فضای مجازی(روایتگری و مقابله با جنگ روانی دشمن)، چگونه موفق به حفظ و تقویت «امنیت روانی-اجتماعی» جامعه شدند؟ این تجربه چه درسهای کلیدی برای طراحی نقش زنان در «مدیریت بحرانهای امنیتی آینده» در اختیار ما میگذارد؟
در طول بیش از چهل روز پُرالتهاب، جامعه در بحبوحه جنگ، نفسهای عمیقی میکشید. زنان با ایثاری مثالزدنی، نقشی کلیدی، واقعی و حیاتی ایفا کردند که امنیت روانی-اجتماعی جامعه را نه تنها حفظ، بلکه تقویت کرد. زنان در سه عرصه خانواده، جامعه و فضای مجازی، همچون لنگرهایی استوار، آرامش و امید را به جامعه تزریق کردند.
در کانون خانواده، زنان با ایجاد فضایی سرشار از آرامش و اطمینان، در واقع پناهگاهی امن در برابر هیاهوی جنگ ساختند. حتی میتوان گفت که آنها نقشی را بازی کردند تا این آرامش در خانه ماندگار شود. آنها با مدیریت عواطف، شنیدن دغدغهها و برآوردن نیازهای عاطفی اعضای خانواده بهویژه کودکان، به عنوان ضربهگیرهای روانی قدرتمندی در برابر استرس و اضطراب ناشی از جنگ عمل کردند. این حضور اطمینانبخش و ثباتآفرین در کانون خانواده، در دلها جای گرفت و حلاوت و شیرینی به ارمغان آورد. امید به بازگشت آرامش، نکتهای عمیق بود.
اما در سطح جامعه، در بستری کلانتر و وسیعتر از خانه، زنان پشتیبان مادی و معنوی نبض حیات اجتماعی شدند و کاملاً آن را در دست گرفتند. اگر در خانه با لطافت زنانه ظاهر میشدند، در بیرون، چون سربازانی در میدان حاضر میشدند؛ با حضور در مراکز حمایتی، توزیع کمکها و کمکهای اولیه، همراهی با آسیبدیدگان و رسیدگی به امور اقتصادی خانوادههایی که مردانشان در جبهه بودند یا آنها را از دست داده بودند. آنها به چرخش چرخ جامعه کمک کردند. مشارکت فعال، حس همبستگی و تعلق اجتماعی را تقویت کردند، بهطوریکه در سختترین شرایط، شانههای توانمند زنان استوار بود.
در فضای مجازی نیز، زنان ما، چون دیدهبانهای هوشیار و راویان شجاع، در خط مقدم مقابله با جنگ روانی دشمن ایستادند. با تولید محتوای روشنگرانه، نشر حقایق امیدبخش و خنثیسازی اخبار کذب، مانع از فروپاشی روانی جامعه و تسلط ترس و ناامیدی شدند. آیا خیابانها را در شب دیدید؟ زنان را در ایستهای بازرسی، با علم به دست، در پمپ بنزینها، در پذیراییها، در رجزخوانیها و در حماسهسراییها دیدید؟ همه اینها زنان بودند. آیا آنها افکار عمومی را هدایت نمیکردند؟ آیا روحیه و مقاومت به مردم نمیدادند؟
اما ما نباید بگوییم که جنگ آمد، متوقف شد و رفت. جامعه در هر حال باید هوشیار باشد و نکات کلیدی را برای مدیریت بحرانهای آینده خود داشته باشد. تجربه این چهل روز، چراغ راهی برای طراحی نقش مؤثر زنان در مدیریت بحرانهای امنیتی آینده است. نباید به آن سرسری نگاه کنیم. آقایان مسئول، نمایندگان مجلس و مسئولان در نهادها و ارگانهای مختلف که مسئولیتهای خاص و مهمی دارید، باید درک کنید که زنان صرفاً بدنه جامعه نیستند، بلکه مغز و قلب تپنده آن هستند. توانایی آنها در مدیریت همزمان حوزههای عاطفی، اجتماعی و رسانهای، یک سرمایه استراتژیک در بحرانهاست و این را از یاد نبریم.
آموزش و توانمندسازی هدفمند را فراموش نکنیم. در حوزه مدیریت بحران، آموزش لازم در سواد رسانهای، روایتگری مؤثر، کمکهای اولیه روانی-اجتماعی به زنان و آمادگی آنها برای ایفای نقشهای حیاتی در زمان بحران، بسیار مهم است. طراحی سازوکارهای رسمی و غیررسمی برای بهرهگیری از ظرفیت زنان در ساختارهای مدیریت بحران، اطمینان از دیده شدن صدای آنها و فراهم کردن منابع لازم برای فعالیتشان، امری ضروری است.
درک این اصل را باید داشته باشیم که امنیت روانی-اجتماعی، زیربنای پایداری جامعه در برابر تهدیدات خارجی است و نقش محوری زنان در تأمین آن باید در اولویت سیاستگذاری کلان امنیتی قرار گیرد. باید کلیشههای جنسیتی را بشکنیم؛ چه در زمان بحران و چه در غیر آن. بحرانها بهترین فرصت برای نشان دادن توانمندیهای بالفعل زنان ما در عرصههایی است که پیش از این، صرفاً مردانه تصور میشد. خیر، باید از این ظرفیتها به شایستگی و بایستگی استفاده کرد.
زنان ما در این چهل روز، آمیزهای از عشق، مقاومت، زیبایی و هوشمندی بودند. آنها با ایثار خود، نه تنها در حفظ امنیت روانی-اجتماعی جامعه کوشیدند، بلکه الگویی بیبدیل از تابآوری و مدیریت بحران ارائه دادند. این تجربه، گنجینهای گرانبهاست که باید به درستی تحلیل شود و در سیاستگذاریها لحاظ شود.
من تصویری را برای شما ترسیم میکنم؛ زن در خانه، در یک دست قلم، با آرامش در فضای مجازی فعالیت میکند و روایت حقیقت را مینویسد و در عین حال در جامعه نیز حضوری فعال دارد. این تصویر زیبا از اقتدار، عشق و تعهد، تأثیرگذارترین جلوهای بود که در یک لحظه به ذهنم رسید.
ایکنا ـ در جنگ تحمیلی سوم، شاهد شکلگیری گسترده تولیدات رسانهای و فرهنگی (از کلیپهای مردمی گرفته تا بیانیههای هنرمندان) در حمایت از جبهه مقاومت بودیم. به عنوان یک پژوهشگر، نقش و سهم محتواسازان و کنشگران زن در این عرصه را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا میتوان گفت که زنان با استفاده از زبان هنر و رسانه، موفق به خلق یک «روایت غالب» و جذاب از اتحاد ملی و پیروزی شدند که روایت دشمن را به حاشیه راند؟
زنان، با بهرهگیری از تجربیات زیسته خود توانستند ابعاد عاطفی، انسانی و اجتماعی جنگ را به شکلی عمیقتر و متفاوتتر از روایتهای رایج به تصویر بکشند. این تجربیات شامل مقاومت در جبهههای داخلی (حفظ خانواده و کانون خانواده در شرایط بحران)، فداکاری مادران، همسران و خواهران شهدا و حضور فعال خود زنان در پشت جبهه و حتی در برخی موارد در خط مقدم میشد.
اگر بخواهیم روایتگری از دید زنانه انجام دهیم؛ در این بستر، زنان هنرمند، نویسندگان، شاعران، طراحان، کارگردانان و فعالان رسانهای، آنهایی که درگیر ساخت و ساز آثار و صحنه و... هستند و همه هنرمندان با استفاده از ابزارهای متنوع، زبان ادبیات، چون شعر و داستان، و در موارد دیگر که شاخههای دیگری از هنر هستند مانند نقاشی، تئاتر، سینما و کلاً تولیدات رسانههای نوظهور در آن مقطع، توانستند آرمانها و دیدگاههای خود را منتقل کنند. این آثار غالباً با تکیه بر مفاهیم عمیقی، چون عشق، وطنپرستی، ایثار، عدالت و مقاومت شکل گرفت. این بخشی از زبان هنر و رسانه است؛ این را از یاد نبریم.
زنان به دلیل حساسیتها و درک عمیقی که از روابط انسانی و عاطفی دارند، عموماً موفق به ایجاد ارتباطی صمیمانهتر و مؤثرتر با بخش وسیعی از جامعه، به ویژه با زنان و خانوادهها، شدهاند. در واقع، این ارتباط بستری برای پذیرش و درونیسازی روایتها فراهم میکند و این همان قضیه پل ارتباطی با مخاطب است.
حال اگر فراتر از این را در تولید محتوا در نظر بگیریم، زنان فعال در این دوره در عرصههای عمومی حضوری فعال داشتند؛ با حضور در مجامع، سخنرانیها، مشارکت در بحثهای فرهنگی، به روشنگری پرداختند. همه اینها منوط به این بود که سعی داشتند جهاد تبیین و آرمانهای مقاومت را به زیبایی به تصویر بکشند. دشمن در این زمینه بسیار تلاش کرد.
زنان ما با تکیه بر نقاط قوت خود در روایتگری و استفاده از ابزارهای هنری و رسانهای، روایتی جذاب از اتحاد ملی، همدلی، همبستگی و وحدت را خلق کردند که اینها در پیروزی ما نقش بسزایی داشت. این روایت، روایتی بود که برگرفته شده و تأکید بر وحدت و همبستگی ملی داشت. روایت زنانه همگی با این مفهوم بود؛ «ما با همیم، ما هستیم». بدی وجود نداشت و توانست اقشار مختلف جامعه را در برابر تهدیدات دشمنان متحد کند و دشمن را به گوشه رینگ بسپارد و با رفتارهای خود ضرباتی پی در پی به او وارد کند. دشمن را به حاشیه برد، در صورتی که دشمن میخواست زن را به حاشیه ببرد.
نمایش فداکاریهای بیبدیل رزمندگان و خانوادههایشان، روایتی قدرتمند از ایستادگی است که برای کل جهان الهامبخش است. روایتهای زنانه با برجستهسازی مفاهیم عدالت و حقانیت، سعی در مشروعیتبخشی به مبارزه و بیاعتبار کردن روایتهای تبلیغاتی دشمن داشت. همه اینها از دامان زنان ما سرچشمه گرفت.
الگوی جهاد تبیین و الگوی نگاه بصیرتی را برای آینده فراموش نکنیم. موقعیت کنشگران زن در جنگ تحمیلی و در جنگ رمضان، الگوهای ارزشمندی برای جهاد تبیین در دوران معاصر و آینده دارد. جهاد تبیین فقط با بیان حقایق گذشته نیست، نیازمند روایتگری خلاقانه، عاطفی، با دیدگاههای متفاوت و با صداها و تجربیاتی است که نادیده گرفته شده و تجربیات زنان در اولویت است.
یادمان یاشد، هنر و رسانه قدرتمندترین ابزار برای اقناع و تأثیرگذاری است، آن هم در بصیرت، آن هم در جهاد تبیین. روایتهای موفق، آنهایی هستند که بر ارزشهای مشترک بنیادین انسانی و ملی تکیه دارند و حس تعلق، همبستگی، وحدت، یکدلی و یکپارچگی را تقویت میکنند. رقیب ما کیست؟ دشمن است دیگر. جهاد تبیین باید واکنش فعالانه به روایتهای نادرست و تبلیغات دشمن با ارائه مستندات و تحلیلهای منطقی و پرداختن به روشنگری باشد.
نقش زن در شکلگیری روایتهای فرهنگی و رسانهای، به ویژه در بزنگاههای تاریخی مانند جنگ، نقشی حیاتی و استراتژیک دارد. برقراری ارتباط عمیق عاطفی و خلاقانه با ابزارهایی، چون هنر و رسانه غوغا میکند. این تجارب، چراغ راهی برای جهاد تبیین در دنیای پیچیده امروز و برای آینده هستند.
ایکنا ـ پس از درگیری میدانی، جنگ اصلی به عرصه روایتها و جنگ شناختی منتقل میشود. با توجه به تجربه بیش از ۴۰ روز پشتیبانی مردمی، زنان به عنوان نیمی از جامعه و تأثیرگذاران اصلی در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، چگونه میتوانند با تولید محتوای هوشمند، مقابله مؤثر با عملیات روانی دشمن (مانند تردیدافکنی در اصل پیروزی، ایجاد اختلافافکنی بین مردم و نیروهای مسلح، یا ترویج یأس) را سازماندهی کنند؟
در این زمینه نهادها باید پیشگام شوند. تخصیص بودجه، تسهیلات و زیرساختهای لازم توسط نهادهایی، چون سازمان تبلیغات اسلامی، صداوسیما، حوزههای علمیه خواهران و مراکز فرهنگ قرآنی برای حمایت از زنان فعال، تعیین چشمانداز و راهبردهای کلان فرهنگی و رسانهای با مشورت نخبگان و فعالان زن و ابلاغ آن به دستگاههای ذیربط، ایجاد سازوکارهای قانونی و اجرایی برای شناسایی، برخورد و مقابله با محتوایی که امنیت فرهنگی، اعتقادی و اجتماعی جامعه را تهدید میکند و این موضوع بسیار حائز اهمیت است. شبکهسازی پایگاههای مقاومت، مانند مساجد و استفاده از ظرفیت پایگاههای بسیج به عنوان مراکز سازماندهی، آموزش و هماهنگی فعالان رسانهای زن در سطح محلات؛ سازماندهی گروههای جهادی متشکل از زنان فعال فرهنگی و رسانهای برای تولید و توزیع محتوا در مناطق مختلف، مخصوصاً در فضای مجازی که بسیار تأثیر دارد. تشویق فعالان به مطالبهگری مدنی و مبتنی بر اصول اسلامی از مسئولان در خصوص مسائل فرهنگی و رسانهای؛ تولیت حوزههای علمیه و مراکز آموزش دینی؛ یعنی بازنگری و بهروزرسانی سرفصلهای آموزشی با تأکید بر سواد رسانهای، جنگ نرم، شبههشناسی و فنون تبلیغ دینی مناسب با ابزارهای نوین؛ ارائه آموزش در چارچوب فقه اسلامی با تأکید بر رعایت حدود شرعی در تولید و انتشار محتوا؛ ایجاد سازوکارهای ارزیابی مستمر محتوا و فعالیتها و تقدیر از فعالان برتر حائز اهمیت است.
در حکمرانی اسلامی، بانوان نه تنها یک ظرفیت، بلکه عنصری فعال و مسئول، عدالتخواه و مقام است و جنگ روایتها میدانی است که در آن ترویج حقیقت، دفاع از عقیده و مقابله با انحراف، وظیفهای همگانی است و با سازماندهی صحیح، آموزش مبتنی بر تعالیم دینی و حمایت هدفمند نهادهای حاکمیتی و مردمی، میتوان ظرفیت عظیم زنان را برای پیروزی در این عرصه محقق کرد. این امر فراتر از یک جنگ رسانهای بوده و پاسداری از کیان دین و ارزشهای الهی است.
ایکنا ـ با توجه به نقش بیبدیل زنان در تاریخ مقاومت ایران، از دوران باستان تا انقلاب و دفاع مقدس، به نظر شما چگونه میتوان این روحیه حماسی و فرهنگ ایثار را در نسل امروز و در عرصههای جدیدی مانند جهاد تبیین و مدیریت فرهنگی زنده نگه داشت و تقویت کرد؟
فرهنگ مقاومت، یکی از ارکان هویت ملی و اسلامی ماست. در طول تاریخ، زنان همواره نقشی برجسته در این عرصه ایفا کردهاند. اگر دوران باستان و میانه را مرور کنیم، از دوران صفویه و قاجاریه شاهد حضور بیمحابای زنان دوشادوش مردان در میدان رزم بودهاند. در جنگهای ایران و یونان در عصر هخامنشی و ساسانی نیز زنان مشارکت داشتند، به ویژه زنان خطه کردستان که در نبردهای مرزی و مقاومتها حضوری فعال داشتند. این نقش در دوران مشروطه و نیز در زمان ملی شدن صنعت نفت و مقابله با استعمار نفتی انگلیس، بسیار مؤثر و تعیینکننده بود.
در دوران انقلاب اسلامی نیز حضور گسترده و همهجانبه زنان، از عرصههای دیپلماتیک تا صحنههای میدانی، کاملاً مشهود است. تاریخ معاصر و دوران رهبری امام خمینی(ره) گواه این مدعاست. در جنگ تحمیلی، چه صحنههای حماسیای دیدیم؛ نوعروسی که پیشاپیش تابوت همسرش راه میرود، با چادری سپید و رجز میخواند. این تصویر، کدام قاب از شهدای حادثه کربلا را برای ما مجسم میکند؟ زنی که مقابل پیکر همسر شهیدش ایستاده، با دو کودک خردسال و همسرش را تحسین و تشویق میکند و در همان حال حماسهسرایی میکند. این صحنهها ذهن را به چه سویی از کربلا معطوف میکند؟ کدام تصویر در ذهن شما نقش میبندد؟ شاید شهیدی که یک ماهه، دو ماهه یا سه ماهه است و سر ندارد یا پیکری که تن دارد و سر ندارد. همه اینها نشان از عمق پیوند مردم ایران با علم و روضه و حادثه کربلا دارد و هر چه داریم، از آنجاست.
جمله معروف را همواره از خمینی کبیر(ره) به یاد داریم که؛ «از دامن زن، مرد به معراج میرود».
انتهای پیام