کد خبر: 4346490
تاریخ انتشار : ۲۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۶
حجت‌الاسلام دهدست تبیین کرد

امام صادق(ع) و بازسازی علمی جامعه شیعه

در دوران امامت حضرت صادق(ع) همزمان با تضعیف بنی‌امیه و استقرار خلافت عباسی، جامعه اسلامی شاهد رشد فرقه‌های انحرافی درونی و نفوذ جریان‌های فکری بیرونی بود. امام(ع) در چنین شرایطی با بهره‌گیری از دو عنصر «بستر نسبی باز علمی» و «اصل تقیه» توانستند با تربیت شاگردانی در دو سطح عمومی و ویژه، پایه‌های مذهب جعفری را چنان مستحکم کنند که نام ایشان برای همیشه بر تارک فقه و کلام اسلامی باقی بماند.

شهادت امام صادق(ع)دوران امامت حضرت جعفر بن محمدالصادق(ع) از حساس‌ترین و پربارترین ادوار تاریخ تشیع به شمار می‌رود. در این برهه همزمان با تضعیف بنی‌امیه و استقرار تدریجی خلافت بنی‌عباس، جامعه اسلامی شاهد تحولات ژرفی در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی و اعتقادی بود. ظهور فرقه‌ها و نحله‌های فکری گوناگون از درون و برون جهان اسلام ضرورت بازتعریف جایگاه علمی شیعه و ارائه الگویی کارآمد برای مواجهه با جریان‌های فکری مخالف را دوچندان ساخته بود. در چنین شرایطی امام صادق(ع) با درک عمیق از مقتضیات زمانه توانستند با اتخاذ راهبردهای هوشمندانه جامعه شیعه را از حیث معرفتی بازسازی کرده و زمینه‌های بالندگی آن را برای سالیان متمادی فراهم کنند. 

نکته محوری در رویکرد امام(ع) توجه همزمان به دو بستر اساسی بود؛ از یک سو استفاده از فضای نسبی باز علمی ایجادشده توسط برخی خلفای عباسی برای گسترش نهضت ترجمه و تأسیس مجامع علمی و از سوی دیگر، بهره‌گیری از اصل تقیه برای حفظ جان شاگردان و خود ایشان در برابر فشارهای سیاسی. حضرت با تکیه بر این دو مؤلفه موفق شدند الگویی نوین از رهبری علمی و فرهنگی را پیاده کنند که در آن تربیت نیروی انسانی متخصص در علوم مختلف (از فقه و حدیث گرفته تا شیمی، داروشناسی و فیزیک) در اولویت قرار داشت. 

از جمله برجسته‌ترین ویژگی‌های مکتب امام صادق(ع) رویکرد اخلاقی و منطقی ایشان در مواجهه با جریان‌های فکری مخالف بود. حضرت به جای طرد و تکفیر، پیروان سایر نحله‌ها و حتی زندیق‌ها را به مباحثه علمی دعوت می‌کردند و با حفظ کرامت انسانی آنان، در مسجدالنبی یا منزل شخصی خود به گفت‌وگو می‌نشستند. این روش نه تنها موجب اقناع فکری بسیاری از مخالفان می‌شد، بلکه الگویی ماندگار برای مناظرات علمی در تاریخ اسلام به جای گذاشت.  ساختار آموزشی امام(ع) نیز براساس تفکیک شاگردان به دو گروه «عمومی» و «ویژه» استوار بود. در حالی که شاگردان عمومی از مبانی دین و احکام اولیه مذهب بهره‌مند می‌شدند، شاگردان ویژه‌ای همچون زراره، هشام بن حکم و ابوبصیر در جلسات خصوصی و با حفظ شرایط تقیه، از معارف عمیق و بطون آیات قرآن آگاه می‌گشتند. این رویکرد طبقه‌بندی شده، ضمن تضمین امنیت جریان امامت، زمینه‌ساز شکل‌گیری «مذهب جعفری» به عنوان یکی از مستحکم‌ترین مکاتب فقهی و کلامی جهان اسلام شد. 

ایکنا در ایام شهادت امام صادق(ع) در رابطه با بررسی ابعاد مختلف زندگی و سیره اجتماعی آن حضرت به گفت‌وگو با حجت‌الاسلام محمدرضا دهدست، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان پرداخته که مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم. 

ایکنا ـ مهمترین اقدامات امام صادق(ع) برای سازماندهی جامعه شیعه در آن دوران چه بود؟

در تحلیل چگونگی سازماندهی جامعه شیعه در دوران امامت حضرت صادق(ع) ابتدا باید به یک نکته بنیادین اشاره کرد. رویکرد اصلی امامان معصوم(ع) همواره مبتنی بر بازسازی و رهبری جامعه بر اساس مقتضیات زمانه خویش بوده است.  شرایط سیاسی و اجتماعی عصر امام مجتبی(ع) به طور کامل با دوران امام صادق(ع) متفاوت است و درک این تفاوت‌ها کلید فهم اقدامات ایشان محسوب می‌شود.  به عبارت دقیق‌تر هنر رهبری امامان در انطباق راهبردهای خود با تحولات محیطی و نیازهای جامعه شیعه خلاصه می‌شود. 

دوران امامت حضرت صادق(ع) از حیث سیاسی با دو عنصر تعیین‌ کننده همراه بود. نخست، فرایند تضعیف تدریجی بنی‌امیه و سپس، روی کار آمدن خلافت بنی‌عباس است که ریشه‌های آن در اواخر حیات امام باقر(ع) نمایان شد. در زمان امام صادق(ع) جامعه اسلامی شاهد تشکیل دستگاه خلافت عباسی بود که به آرامی در حال استحکام پایه‌های قدرت خویش به شمار می‌رفت. دومین عامل مهم، آغاز جنبش علمی در آن عصر بود. برخی از خلفای عباسی البته نه همگی آنان به علم و دانش توجه نشان می‌دادند و این شرایط به شکل‌گیری حوزه‌های علمی، مجامع ترجمه و رشد نهضت ترجمه در جهان اسلام انجامید. 

امام صادق(ع) با هوشمندی کامل از این دو بستر سیاسی و فرهنگی بهره بردند تا جامعه شیعه را به سوی رشد و بالندگی هدایت کنند. در این راستا ایشان با جمع‌آوری شاگردانی پیرامون خود و تربیت نیروی انسانی متخصص جامعه شیعی را از حیث معرفتی و علمی احیا کردند. یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های رهبری امام، توانایی خارق‌العاده در استعدادسنجی و تشخیص ظرفیت علمی هر فرد بود.  ایشان متناسب با توانایی مراجعان مسیر تخصصی آنان را در علوم گوناگون تعیین می‌کردند. 

باید اشاره کرد که دامنه آموزش‌های امام صادق(ع) تنها به فقه، حدیث، تفسیر و دیگر علوم اسلامی محدود نمی‌شد، بلکه ایشان توجه ویژه‌ای به علوم تجربی نیز داشتند. حضرت شاگردانی را پرورش دادند که خود بعدها به عنوان استادان برجسته در رشته‌هایی نظیر طراحی ابزارهای دقیق (همچون ساعت چرخ‌دنده‌دار)، شیمی، داروشناسی و فیزیک شناخته شدند. در واقع، هدف ایشان تربیت نیروهایی بود که بتوانند در سطوح تخصصی علوم مختلف اظهار نظر کرده و در جوامع علمی آن روزگار تأثیرگذار باشند. 

این بازسازی علمی جامع با نگرشی راهبردی و اهدافی مشخص دنبال می‌شد. تأکید امام بر ضرورت فراگیری علم تا بدانجا بود که ایشان به صراحت فرمودند: «اگر ببینم یکی از شیعیانم در حال آموختن علمی نیست، حاضرم با این ابزار به سر او بزنم و او را وادار کنم که به سراغ علم و دانش برود و معرفت پیدا کند». این عبارت نشان‌ دهنده عزم جدی امام صادق(ع) برای علم‌آموزی به عنوان زیربنای بالندگی جامعه شیعه در آن برهۀ تاریخی است.

ایکنا ـ ایشان چه رویکردی در قبال گروه‌ها و فرقه‌های فکری مختلف جامعه داشتند؟

در دوران امامت حضرت صادق(ع) جامعه اسلامی شاهد آغاز بالندگی طیف گسترده‌ای از فرقه‌ها، مکاتب و نحله‌های فکری بود که از دو منشأ درون و برون جهان اسلام سر برآوردند. دسته نخست، مکاتبی بودند که در درون جامعه اسلامی شکل گرفتند و به خلق اندیشه‌های نو مبادرت می‌ورزیدند. از جمله این مکاتب جبرگرایان اشعری و حتی گروه‌هایی بودند که با حفظ ظاهری اسلامی در عمل به سوی شرک و بت‌پرستی حرکت می‌کردند. 

دسته دوم، نحله‌هایی بودند که از بیرون مرزهای جهان اسلام به تدریج به درون جامعه اسلامی نفوذ می‌کردند. این جریانات خارجی علیرغم خطرناک بودن در تأثیرگذاری بر باور مسلمانان، از جذابیت بالایی برای برخی اقشار برخوردار بودند. در چنین فضای فکری پیچیده‌ای یکی از راهبردهای برجسته و در عین حال زیبای امام صادق(ع) نحوه مواجهه ایشان با این جریانات بود.

نخستین گام امام(ع) در قبال پیروان این مکاتب، طرد و تکفیر آنان نبود. مستندات تاریخی نشان می‌دهد که حضرت در وهله اول هیچ‌گاه آنان را از خود دور نساخت و آنان را کافر، گمراه یا محکوم به عذاب نخواند. در گام دوم، امام(ع) ایشان را به مباحثه‌ای منطقی و عالمانه دعوت می‌کرد. این رویکرد به روشنی نشان می‌دهد که شخصیت دارای توان معرفتی و علمی نیازی به سرکوب فکری مخاطب خود احساس نمی‌کند.  سومین ویژگی ممتاز روش امام(ع) پرهیز از جدال‌های بی‌حاصل و کشدار بود. الگوی رفتاری ایشان مبتنی بر مباحثات علمی هدفمند بود نه جر و بحث‌های طولانی و همراه با عناد. 

براساس گزارش‌های تاریخی، امام صادق(ع) مباحثه را تا جایی پیش می‌بردند که احساس می‌کردند طرف مقابل دیگر حرفی برای گفتن ندارد و از نظر علمی دچار ضعف شده است. در آن نقطه، حضرت با بیان نتیجه‌گیری نهایی، حقیقت را آشکار و سپس، مباحثه را رها می‌کردند. این روش مانع از کشیده شدن گفتگو به ورطه لجاجت و ستیزه‌جویی‌های علمی می‌شد.  یکی از مصادیق بارز این رویکرد، مواجهه امام(ع) با جریان «زندیقه» بوده است.  واژه «زندیق» که ریشه در اصطلاح «زند» و «پازند» (متون زرتشتی) دارد، در فرهنگ عربی به افرادی اطلاق می‌شد که به آیین زرتشت یا دیگر ادیان غیراسلامی پایبند بودند و اعتقادی به خدا و پیامبر اسلام(ص) نداشتند. امام صادق(ع) نه تنها این افراد را از خود دور نمی‌کردند، بلکه آنان را در بالاترین مکان‌های مذهبی و اجتماعی همچون مسجدالنبی و گاه در منزل شخصی خود به حضور می‌پذیرفتند و با آنان به مباحثه علمی می‌پرداختند. این رویکرد نشان‌دهنده اوج اعتماد به نفس علمی و اخلاقی امام در مواجهه با مخالفان فکری است. 

نکته شایان توجه دیگر شیوه هوشمندانه امام صادق(ع) در ارجاع برخی از این مخالفان به شاگردان خود بود. برای نمونه حضرت گاهی به فرد زندیق می‌فرمودند که ابتدا با «هشام بن حکم» به مباحثه بپردازد و اگر نتیجه‌ای حاصل نشد، سپس، نزد خود ایشان بازگردد. در حالی که هشام بن حکم به عنوان یکی از برجسته‌ترین شاگردان امام(ع)، چنان از منطقی استوار و قدرتمند برخوردار بود که هر مخاطبی به محض ورود به میدان مباحثه با او به زمین می‌خورد و محکوم می‌شد. 

این شیوه ضمن تربیت نیروهای متخصص در مناظرات کلامی، توانمندی علمی مکتب امام(ع) را به رخ مخالفان می‌کشید. از مجموع این برخوردهای اخلاقی و علمی امام صادق(ع) می‌توان درس‌های بزرگی برای امروز جامعه اسلامی فراگرفت. مواجهه با دشمنان علمی نه دشمنان مسلح که حساب آنان جداست باید بر پایه مباحثه و گفتگوی منطقی استوار باشد نه سرکوب و طرد. تجربه عملی امام صادق(ع) نشان می‌دهد که اگر مخاطبان فکری خصومت و عنادی نداشته باشند، در جریان مباحثات علمی و منطقی با حقایق الهی و آسمانی آشنا خواهند شد. این میراث گرانبهای امام صادق(ع) چراغ راه کسانی است که امروز در عرصه نبردهای فکری و اعتقادی به دنبال روشی کارآمد و اخلاقی هستند.

ایکنا ـ نقش ایشان در تربیت شاگردان و گسترش علم در میان اقشار مختلف مردم چه بود؟

بررسی مستندات تاریخی درباره مکتب علمی امام صادق(ع) نشان می‌دهد که حضرت دو نوع شاگرد و دانشجو را در ساختار آموزشی خود پرورش می‌دادند. این دسته‌بندی هوشمندانه متناسب با ظرفیت، استعداد و سطح دانش مخاطبان صورت می‌گرفت و نقش مهمی در انتقال معارف دین اسلام و تثبیت مبانی مذهب جعفری ایفا کرد. درک این الگوی آموزشی روشنگر بخش مهمی از موفقیت امام(ع) در سازماندهی علمی جامعه شیعه در آن دوران حساس تاریخی است. 

نخستین گروه، دانشجویان عمومی بودند که از اقشار مختلف مردم و طالبان معارف دینی به شمار می‌رفتند. این افراد در جلسات عمومی امام(ع) شرکت می‌کردند و حضرت در این محافل به بیان مبانی عمومی دین و احکام اولیه مذهب جعفری می‌پرداختند. منابع تاریخی شامل نگاره‌ها و نوشته‌هایی که از آن دوران به جای مانده، حاکی از آن است که این دانشجویان مطالب بیان‌شده در کلاس‌های عمومی را ثبت و خلاصه‌نویسی می‌کردند. برای نمونه، گزارش‌هایی موجود است که در آن‌ها اشاره شده در فلان مجمع یا جلسه، امام(ع) درباره موضوعی خاص نکاتی را مطرح فرمودند و حاضران به ثبت آن مبادرت ورزیدند.  یکی از ویژگی‌های مهم در مواجهه امام صادق(ع) با دانشجویان عمومی، بهره‌گیری از اصل «تقیه» به عنوان ابزاری هوشمندانه و دفاعی بود. با توجه به حضور جاسوسان و عناصر وابسته به دستگاه خلافت در میان جمعیت، امام(ع) ناگزیر بودند که مطالب مهم و حساس را به صورت کنایی و دوپهلو بیان کنند و گاه حتی از زبان و اصطلاحات مذاهب مخالف بهره بگیرند. هدف از این روش، جلوگیری از سوءاستفاده دشمنان و پیشگیری از برخوردهای ستمکارانه با خود امام یا شاگردانشان بود. بنابراین تقیه در اینجا به عنوان یک ابزار راهبردی برای حفظ جان و تداوم جریان علمی امامت عمل می‌کرد. 

دسته دوم، شاگردان ویژه و خاص مکتب امام صادق(ع) بودند. افرادی همچون زراره، یزید اجلی، ابوبصیر، ابان بن تغلب، معاویه بن وهب و هشام بن حکم از جمله برجسته‌ترین چهره‌های این گروه به شمار می‌رفتند. اینان از نزدیکان امام(ع) و دارای ظرفیت، هوش و استعداد ویژه‌ای بودند که حضرت آنان را لایق دریافت معارف عمیق‌تر تشخیص دادند. برخلاف جلسات عمومی، این شاگردان گاه در منزل امام(ع) و در اتاقی خصوصی به مباحثه و پرسش می‌پرداختند.  برای نمونه، زراره بن اعین نقل می‌کند که در خدمت امام(ع) می‌رسید و درباره یک آیه از قرآن سؤالاتی مطرح می‌کرد و امام(ع) بطون و لایه‌های درونی معنای آن آیه را برای وی بیان می‌فرمودند. این اسرار و معارف عمیق، آن چیزی بود که در میان شاگردان عادی و در جلسات عمومی قابل بیان نبود. مسلم است که این دانشجویان ویژه و بااستعداد به دلیل ارتباط مستمر و نزدیک با امام(ع) موفق به کسب معارف بسیار مهمی شدند که بخشی از آن‌ها را ثبت و نگارش کردند.  در اصطلاح حدیثی به احادیث ثبت‌شده توسط این راویان که مستقیما و بدون واسطه از امام معصوم(ع) شنیده بودند، «اصل» گفته می‌شود. به عبارت دیگر، زراره خود در محضر امام(ع) حاضر می‌شد و مستقیماً از ایشان حدیث نقل می‌کرد و این شیوه اصالت و اعتبار ویژه‌ای به این مجموعه از روایات می‌بخشید. 

با این الگوی آموزشی دو سطحی، امام صادق(ع) توانست آثار علمی و فکری ارزشمندی از خود به جای بگذارد. آنچه امروز به عنوان «مذهب جعفری» از آن یاد می‌شود، حاصل همین تلاش بی‌وقفه و راهبردی آموزشی است. بدین معنا که اصول اولیه و بنیان‌های اعتقادی اسلام ناب از رسول خدا(ص) به امامان معصوم(ع) رسیده و شرح و تفصیل احکام جزئی و معارف عمیق آن در دوران امامت حضرت جعفر بن محمد الصادق(ع) بیان و تبیین شده است. به همین دلیل این مذهب به نام ایشان مزین شده و به «مذهب جعفری» شهرت یافته است. میراث علمی امام صادق(ع) همچنان به عنوان یکی از غنی‌ترین و مستحکم‌ترین مکاتب فکری در جهان اسلام مورد توجه و پژوهش قرار دارد.

انتهای پیام
خبرنگار:
مجتبی افشار
captcha