کد خبر: 4349810
تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۳
یک جامعه‌شناس تشریح کرد

وحدت ملی در جنگ؛ ترکیبی از واکنش به تهدید خارجی و تجلی دوباره ارزش‌های فرهنگی

مصطفی‌ آب‌روشن با تأکید بر اینکه وحدت و همبستگی ایجادشده در شرایط جنگ، بیش از آنکه نافی شکاف‌های پیشین جامعه باشد، ترکیبی از «واکنش غریزی به تهدید خارجی» و «تجلی دوباره ارزش‌های عمیق فرهنگی و هویتی» است، گفت: با این حال، این انسجام برای پایداری در دوران صلح نیازمند بازتولید مستمر از طریق سیاست‌های فرهنگی، آموزشی و گفت‌وگوی اجتماعی است؛ در غیر این صورت، جنگ تنها انسجام را نمایان می‌کند، نه اینکه شکاف‌ها را از میان برده باشد.

مصطفی‌ آب‌روش، یک جامعه‌شناسدر شرایط حساس کنونی، همراه شدن با تصمیمات دلسوزان نظام در هنگامه جنگ، آتش‌بس و مذاکرات و پرهیز از اختلاف‌افکنی ضرورتی انکارناپذیر است، زیرا تفرقه از انواع بمب‌ها و هر گونه جنگ سخت، ویرانگرتر عمل می‌کند. دشمن با پیام‌های فریبنده در آتش‌بس، انسجام ملی را هدف گرفته است؛ ازاین‌رو وظیفه تاریخی ما حفظ وحدت پیرامون «ایران عزیز اسلامی» است.

رهبر شهید انقلاب نیز بارها بر حفظ وحدت ملی و همبستگی مردم با مسئولان تأکید داشتند؛ چنانکه در فروردین ۱۴۰۳ در دیدار نوروزی اقشار گوناگون مردم فرمودند: «همه‌ ما وظیفه داریم که وحدت ملّی را، اتّحاد مردم را، اتّحاد مردم و مسئولین را حفظ کنیم؛ روزبه‌روز آن را تقویت کنیم؛ این سیاست قطعی نظام جمهوری اسلامی از روز اوّل بوده است.» وحدت تنها یک شعار نیست، بلکه ستون فقرات مقاومت و سدی مستحکم در برابر توطئه‌های داخلی و خارجی است. خوشبختانه با هوشیاری ملت، تلاش دشمنان برای خدشه‌دار کردن این سرمایه گرانبها تا کنون ناکام مانده و وحدت ملی همچنان رمز پیروزی و اقتدار ایران اسلامی باقی خواهد ماند. چنانکه این وحدت در تجمعات قریب به ۵۸ شب نمود و بروز داشته و دارد. 


بیشتر بخوانید: 

در این راستا ایکنا با مصطفی‌ آب‌روشن، یک جامعه‌شناس گفت‌وگو کرده که در ادامه می‌خوانیم:

ایکنا ـ در جنگ تحمیلی سوم، شاهد انسجام و وحدت حول محور ایران و ارزش‌های دینی و ملی هستیم با وجود اینکه پیش از آغاز جنگ، پیش‌فرض‌هایی چون کمرنگ شدن هویت ملی و احساس تعلق به میهن، شکاف‌های اجتماعی زیاد و فروپاشی جامعه وجود داشت. آیا می‌توان امروز ادعا کرد این وحدت و انسجام نشانه غلط و باطل بودن این پیش‌فرض‌ها نسبت به جامعه ایرانی است یا این وحدت و انسجام مقتضای شرایط جنگی کشور است و شاید در دوران صلح و ثبات شاهد چنین وضعیتی نباشیم؟ به نظر جنابعالی کدام یک از این دو تحلیل و منظر صحیح‌تر به نظر می‌رسد؟

از منظر جامعه‌شناسی، افزایش انسجام اجتماعی در شرایط جنگ، بیش از آنکه ابطالی بر پیش‌فرض‌های پیشین درباره شکاف‌های اجتماعی باشد، معمولاً «پاسخی موقعیتی» به تهدیدات بیرونی تلقی می‌شود. به عبارتی دشمن مشترک برای جامعه تمایل آنان به همبستگی در کوتاه‌مدت را افزایش می‌دهد، حتی اگر پیش از آن دچار واگرایی بوده باشند. وحدت و انسجام اجتماعی مشاهده شده در دوران جنگ، پدیده‌ای پیچیده است که نمی‌توان آن را تنها به یکی از دو تحلیل ارائه شده تقلیل داد.

علی‌رغم اینکه انطباق‌پذیری جامعه با شرایط بحرانی و همبستگی در زمان تهدید خارجی یک واقعیت روانشناختی و جامعه‌شناختی است، اما نباید از نقش پررنگ ارزش‌های دینی و ملی که در این مقطع زمانی که به شدت تقویت و برجسته شدند، غافل شد. پیش‌فرض‌های پیش از جنگ مبنی بر کمرنگ شدن هویت ملی و احساس تعلق به میهن، تا حدی بیانگر چالش‌های اجتماعی و سیاسی قبل از جنگ بود، اما حماسه مقاومت و میل به ایثارگری‌، نشان داد که ارزش‌های بنیادین همچنان در لایه‌های جامعه ریشه داشته و در بزنگاه‌های تاریخی می‌توانند به شدت فعال شوند.

بنابراین، وحدت ملی کنونی ترکیبی از واکنش غریزی به تهدید خارجی و تجلی دوباره ارزش‌های عمیق فرهنگی و هویتی جامعه است. این انسجام، اگرچه در دوران صلح ممکن است به شکل متفاوتی بروز کند، اما اثبات‌کننده وجود زیرساخت‌های هویتی و ارزشی در جامعه است که در صورت مدیریت صحیح و تقویت مستمر، می‌تواند در دوران ثبات نیز به پایداری و تعالی جامعه کمک کند. خلاصه آنکه جامعه در مواجهه با خطر موجودیت خویش، به طور ناخودآگاه پیرامون ارزش‌های بنیادین و نمادهای وحدت‌بخش ملی و دینی گرد هم می‌آید. در نتیجه، این انسجام اگرچه در دوران جنگ واقعی و اثرگذار است اما برای پایداری در دوران صلح نیازمند بازتولید مستمر از طریق سیاست‌های فرهنگی، آموزشی و گفت‌وگوی اجتماعی است.

بنابراین تحلیل دوم صحیح‌تر به نظر می‌رسد؛ یعنی وحدت موجود محصول شرایط جنگی است، نه نفی پیش‌فرض‌های پیشین. در واقع، جنگ انسجام را نمایان می‌کند نه اینکه شکاف‌ها را از میان برده باشد، و هنر سیاست پس از جنگ در استمرار این سرمایه اجتماعی و تبدیل آن به پیوندی پایدار میان ملت، دولت و ارزش‌های ملی خواهد بود.

ایکنا ـ آیا تجربه این جنگ، توانسته تصویر مثبتی که در ذهن برخی از افراد نسبت به غرب و آمریکا وجود داشت، تغییر دهد؟

به نظر می‌رسد که بین مطلوبیت آمریکا و غرب در ذهن افکار عمومی و وقوع جنگ با ایران، رابطه‌ مستقیم و معناداری وجود ندارد. جنگ‌های سیاسی، به ویژه در سطح بین‌المللی، عمدتاً نتیجه ساختارهای قدرت، منافع ژئوپلیتیکی، و اختلاف‌نظرهای بین دولت‌ها هستند که ساز و کار خاص خود را دارند.

این درگیری‌ها، بیشتر نوعی نمایش قدرت، کنترل منابع، و رقابت‌های استراتژیک است که مستقل از تصور عمومی درباره مطلوبیت یا نفرت نسبت به طرف مقابل شکل می‌گیرند. در واقع همانطور که دشمنی ایران با آمریکا دهه‌هاست که ادامه دارد و به اشکال مختلف حکومت‌ها با هم درگیر شده‌اند در حالی که درک و تصور عمومی جامعه نسبت به آمریکا چندان تغییر نکرده است بنظر می‌رسد جنگ‌ها و بحران‌های سیاسی، غالباً مربوط به منافع حکومت‌ها و استراتژیک هستند و تأثیر چندانی بر مطلوبیت کلی آمریکا و غرب در نگاه بخشی از مردم ندارند، مگر اینکه این بحران‌ها به شکل فرسایشی و مزمن استمرار یابند و اثرات ملموسی در زندگی روزمره توده مردم داشته باشند.

ایکنا ـ چه میزان این جنگ توانست، ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب را در جامعه تعمیق ببخشد در حالی که برخی از نخبگان و روشنفکران این تصور را داشتند که پیوند جامعه ایرانی به خصوص نسل جدید با این ارزش‌ها و آرمان‌ها به شدت کمرنگ و ضعیف شده است؟ 

جنگ به رغم چالش‌ها و هزینه‌های انسانی و اقتصادی، فرصتی برای تعمیق ارزش‌ها و آرمان‌های ملی و دینی فراهم آورده است. در این شرایط بحرانی، بسیاری از شهروندان به ویژه نسل جوان، به طور ناخودآگاه به بازتعریف هویت ملی و مذهبی خود پرداخته و تلاش می‌کنند تا با ارزش‌هایی چون استقلال و مقاومت ، پیوندی دوباره برقرار کنند.

این جنگ، نخبگان و روشنفکران را به چالش کشیده و نشان داده است که رویکردهای صرف نظری و انتقادی نمی‌توانند واقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی را نادیده بگیرند. در این میانه، مردم با دلایل فرهنگی و اجتماعی به میدان آمده و تلاش‌های سازمان‌یافته دشمن خارجی را با همبستگی و همفکری بی اثر کرده اند.

در نتیجه، گرچه ممکن است پیوند نسل جدید با آرمان‌های ایدئولوژیک در قبل از جنگ کمتر به نظر برسد، اما این جنگ در کارکردی پنهان، وحدت ملی را ترغیب کرده و احساس تعلق و همبستگی را در جامعه تقویت کرد، که خود نشان‌دهنده‌ قدرت و پایداری این ارزش‌ها در دوران پساجنگ خواهد بود.

در واقع جنگ بستری برای بازتعریف مقاومت ملی فراهم کرد و بخشی از گسست نسلی نسبت به آرمان‌های مشترک اجتماعی را به شکل معناداری ترمیم نمود.

ایکنا ـ نخبگان، روشنفکران و دانشگاهیان متعهد و دلسوز، چه وظیفه‌ای برای تداوم حس تعلق خاطر به میهن و وطن‌دوستی به واسطه این جنگ در دوران پسا جنگ و صلح دارند؟

نخبگان، روشنفکران و دانشگاهیانِ متعهد در دوران پساجنگ اگرچه از یک تجربه پرهزینه عبور کرده‌اند، اما نقش‌شان در بازتولید تعلق خاطر و وطن‌دوستی دقیقاً زمانی پررنگ‌تر می‌شود که جامعه در معرض خستگی، دوپارگی روایی و میل به نفرت قرار می‌گیرد.

آنان باید با اتکا به روش‌های علمی و اخلاق عمومی، به جای بازنمایی صرفِ دشمن‌محور، معنا و انسجام بسازند، روایت‌های معتبر تاریخی ارائه دهند، داده‌های مربوط به هزینه‌های انسانی و اجتماعی جنگ را شفاف کنند و نشان دهند میهن‌دوستی یعنی حمایت از کرامت شهروندان، دفاع از حقِ زندگی و پیشگیری از تکرار فاجعه. همچنین می‌توانند با تولید گفت‌وگوهای بین‌رشته‌ای و مطالعات صلح به ترمیم سرمایه اجتماعی کمک کنند؛ از طریق پژوهش‌های پیمایشی برای سنجش احساس تعلق، برنامه‌های آموزش مهارت‌های گفت‌وگو، آشتی و تقویت نهادهای مدنی که امکان مشارکت مسئولانه را فراهم می‌کنند.

در سطح عمومی نیز دانشگاه باید با زبان مسئله‌محور و پرهیز از هر گونه کلیشه‌، امید واقع‌بینانه بسازد تا وطن‌دوستی از هیجانِات جنگ، به مسئولیت پایدارِ صلح تبدیل شود.

انتهای پیام
خبرنگار:
سمیرا باباجهد انصاری
دبیر:
مهدی مخبری
captcha