کد خبر: 4349896
تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۰
یادداشت

جامعه در میانه چند روایت

فهم جامعه در روزگاری که اتفاق‌ها در لایه‌های مختلف رخ می‌دهند، ساده و یک‌خطی نیست. آنچه امروز دیده می‌شود، هم‌زمانی چند روایت است؛ از میدان و تصمیم‌های رسمی گرفته تا خیابان و زندگی روزمره.

جامعه در میانه چند روایت

شب، شب خاصی بود. خیابان‌ روشن بود، اما این روشنایی بیشتر شبیه نوری بود که روی سطح آب افتاده باشد، لغزان و ناپایدار. آدم‌ها در رفت‌وآمد بودند، اما با هر قدم انگار پرسشی در فضا می‌چرخید و شهر تبدیل شده بود به وضعیتی از انتظار، تردید و حافظه‌ای جمعی که ناگهان فعال شده باشد. 

اگر به شهر در چنین شرایطی با دقت نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که هیچ بخشی از آن مستقل از دیگری کار نمی‌کند. همان‌طور که در بدن انسان درد در یک نقطه می‌تواند کل سیستم را تحت‌تأثیر قرار دهد در شهر نیز هیچ رخدادی محلی باقی نمی‌ماند.

جنگ در تجربه معاصر به یک پراکندگی تبدیل شده است؛ پراکندگی در فضا، زمان و حتی در ذهن. دیگر نمی‌توان گفت کجا آغاز و کجا پایان می‌یابد. در برخی لحظات در یک گفت‌وگوی خانوادگی آغاز می‌شود، در یک خبر کوتاه ادامه پیدا می‌کند و در سکوت یک خانه بدون آنکه نامی داشته باشد، حضور پیدا می‌کند.

این همان لحظه‌ای است که جامعه از وضعیت تماشاگر خارج می‌شود و به درون روایت کشیده می‌شود؛ روایتی که درون زیست روزمره جریان دارد. در چنین شرایطی، خیابان به مهم‌ترین رسانه تبدیل می‌شود؛ رسانه‌ای بدون ویرایش. هر حرکت، توقف و نگاه نوعی بیان است؛ بیانی که لزوماً آگاهانه نیست، اما واقعی است.

حضور مردم در خیابان‌ها یک موضع است. سکوتشان نیز همین‌طور. حتی بی‌تفاوتی ظاهری در بسیاری از موارد لایه‌ای از معنا را در خود پنهان می‌کند که تنها در بستر کلی قابل فهم است.

در علوم اجتماعی، بارها گفته شده که فضا خنثی نیست. خیابان، میدان، بازار، خانه و... همه حامل معنا هستند. اما در شرایط بحران، این معناها فشرده‌تر می‌شود. آنچه در حالت عادی پراکنده و نامحسوس است، ناگهان به سطح می‌آید و قابل مشاهده می‌شود. در همین سطح است که جامعه دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه به مجموعه‌ای از چهره‌ها، صداها و حرکت‌ها تبدیل می‌شود.

نبرد روایت‌ها؛ جنگی که دیده نمی‌شود 

در کنار این لایه عینی، لایه‌ای دیگر در جریان است که کمتر دیده می‌شود، اما نقش تعیین‌کننده‌ای دارد: نبرد روایت‌ها. امروز هیچ رخداد بزرگی بدون روایت باقی نمی‌ماند. روایت‌ها علاوه بر اینکه توضیح می‌دهند که چه اتفاقی افتاده، تعیین می‌کنند چگونه باید آن را فهمید. همین‌جاست که قدرت در زبان شکل می‌گیرد. بخشی از این روایت‌ها با هدفی مشخص از بیرون تولید می‌شود: بازتعریف جامعه از خودش، ایجاد تردید در انسجام درونی و ساختن تصویری چندپاره از یک کل واحد. اما در مقابل روایت‌هایی وجود دارد که از درون تجربه بیرون می‌آید؛ روایت‌هایی غیررسمی، پراکنده، گاهی متناقض اما زنده.

نکته مهم این است که هیچ‌کدام از این روایت‌ها به‌تنهایی واقعیت کامل نیستند. واقعیت، همیشه در میان این تنش شکل می‌گیرد؛ در فاصله میان آنچه گفته می‌شود و آنچه تجربه می‌شود.

یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌ها در چنین شرایطی، سکوت است. سکوتی که به‌سادگی قابل تفسیر نیست. آیا نشانه رضایت، نگرانی و انتظار است یا نوعی خستگی تاریخی؟ پاسخ ساده‌ای وجود ندارد. زیرا سکوت جامعه همیشه یکدست نیست. سکوت یک کارگر با سکوت یک دانشجو، یک مادر یا یک راننده یکسان نیست، اما همه این سکوت‌ها در یک نقطه به هم می‌رسند: در تجربه مشترک مواجهه با عدم قطعیت.

در بسیاری از تحلیل‌های سطحی، سکوت به‌عنوان نبود واکنش تفسیر می‌شود، اما درواقع سکوت می‌تواند یکی از پیچیده‌ترین اشکال واکنش باشد؛ واکنشی که در آن زبان جای خود را به نوعی درک درونی می‌دهد. اگر بخواهیم این وضعیت را در یک چارچوب تحلیلی دقیق‌تر ببینیم، می‌توان از سه سطح به‌هم‌پیوسته سخن گفت: میدان، خیابان و دیپلماسی. اما اشتباه رایج این است که این سه را به‌عنوان سه حوزه مستقل در نظر بگیریم. در حالی‌که در تجربه واقعی این‌ها به‌شدت در هم تنیده‌اند.

میدان، جایی است که تصمیم‌ها به کنش تبدیل می‌شود؛ جایی که واقعیت فیزیکی شکل می‌گیرد. خیابان، جایی است که این واقعیت در زندگی روزمره بازتاب پیدا می‌کند؛ جایی که جامعه آن را می‌فهمد، تجربه می‌کند و به آن واکنش نشان می‌دهد. دیپلماسی نیز جایی است که این تجربه، به زبان قابل انتقال برای جهان تبدیل می‌شود. اگر یکی از این سه لایه از دیگری جدا شود، تصویر کلان دچار اختلال می‌شود. دیپلماسی بدون پشتوانه اجتماعی به زبان تهی تبدیل می‌شود. میدان بدون اتصال به جامعه، فرساینده می‌شود و خیابان بدون ارتباط با دو سطح دیگر در وضعیت تعلیق باقی می‌ماند.

جامعه در لحظه‌های بحرانی؛ بازگشت به لایه‌های عمیق‌تر

یکی از ویژگی‌های مهم جوامع در لحظه‌های بحران، بازگشت به لایه‌های عمیق‌تر هویت جمعی است. چیزهایی که در روزمرگی فراموش شده‌اند ناگهان دوباره فعال می‌شوند: حافظه تاریخی، تجربه‌های مشترک و حتی زبان‌های عاطفی. این بازگشت، لزوماً آگاهانه نیست و بیشتر شبیه یک واکنش جمعی است؛ واکنشی که در آن جامعه تلاش می‌کند خود را دوباره تعریف کند. در این لحظات آنچه اهمیت دارد ظرفیت جامعه برای معنا دادن به تجربه است. جامعه‌ای که بتواند تجربه بحران را به معنا تبدیل کند نه تنها از آن وضعیت عبور بلکه جریان را در خود ادغام می‌کند و شاید مهم‌ترین بخش ماجرا پس از آن باشد، لحظه‌ای که هیاهو فروکش می‌کند، اما اثرات باقی می‌ماند. در این مرحله، پرسش اصلی این است: چه چیزی از این تجربه باقی می‌ماند؟ آیا فقط خاطره‌ای پراکنده یا نوعی سرمایه اجتماعی که می‌تواند در آینده مورد استفاده قرار گیرد؟

اگر پیوندهایی که در زمان بحران شکل گرفته‌ رها شود، جامعه به وضعیت قبل بازمی‌گردد، اما بدون تجربه‌ای قابل استفاده. اما اگر این پیوندها حفظ و بازتولید شود می‌توانند به نوعی زیرساخت نامرئی برای آینده تبدیل شوند.

در نهایت هر تحلیلی از جنگ، سیاست یا دیپلماسی اگر به انسان نرسد ناقص است. انسان‌هایی که در خیابان راه می‌روند، در خانه‌ها خبرها را دنبال می‌کنند، در سکوت‌هایشان فکر می‌کنند و در تصمیم‌های کوچک روزمره‌شان، جهان بزرگ‌تری را بازتاب می‌دهند به همین دلیل است که فهم جنگ‌های امروز، بیش از آنکه نیازمند نقشه‌های نظامی باشد، نیازمند فهم زندگی روزمره است؛ زندگی‌ای که در ظاهر عادی است، اما در عمق خود حامل پیچیده‌ترین شکل‌های تجربه انسانی است و شاید در همین زندگی عادی است که همه‌چیز آغاز می‌شود؛ جایی که تاریخ بدون اعلام رسمی نوشته می‌شود.

انتهای پیام
خبرنگار:
مریم اصغرپور
دبیر:
الناز دادمهر
captcha