کد خبر: 4351767
تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۶
یادداشت

خوانشی نظری از مفهوم مقاومت در سنت شیعی

الهیات سیاسی شیعه: الهیات مقاومت و ماندگاریبه قلم طیبه محمدی‌کیا؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

رویداد عظیم و کم‌سابقه‌ای که از نهمین روز اسفندماه سال 1404 هجری شمسی با شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای(ره)، آغاز شد و در طول این مدت به اوج تراژدی ژئوپولیتیک معاصر بدل شد، در قالب‌های تحلیلی مرسوم علوم سیاسی و روابط بین‌الملل به‌تنهایی قابل فهم و تبیین نیست.

آنچه این مواجهه را از سایر منازعات نظامی تاریخ معاصر متمایز می‌سازد تنها توازن یا عدم‌توازن قوای نظامی نیست بلکه صدای سنگین معناشناختی‌ است که در این هیاهو به گوش می‌رسد و الهیات سیاسی شیعی از طریق ذخایر غنی خود در آن افکنده است.

این نوشتار می‌کوشد با نگاهی میان‌رشته‌ای، در تقاطع الهیات سیاسی و مطالعات سیاسی-امنیتی فهمی چند سطحی از منطق درونی مقاومت ایرانی در برابر ائتلاف آمریکا-رژیم صهیونیستی به دست دهد. نکته این جا است که این رخداد پیچیده بدون درک چارچوب الهیات سیاسی به‌ ناچار به سطح تحلیل‌های صرفاً نظامی و ژئواستراتژیک تقلیل می‌یابد.

پرسش این نوشتار آن است که آیا مقاومت ایرانی در این مواجهه، صرفاً پاسخی عملیاتی به یک تهدید نظامی است، یا فراتر از آن، محصول یک منطق الهیاتی ژرف است که در متن سنت شیعی ریشه دارد؟ در پاسخ نویسنده می‌کوشد منطق کنش مقاومت پایه ایرانیان را در دل الهیات سیاسی شیعه بازیابد. جهت انجام این مهم نخست به چیستی الهیات سیاسی می پردازیم.

مفهوم «الهیات سیاسی» -که کارل اشمیت (Carl Schmitt) در کتاب «الهیات سیاسی» (1922) وارد گفتمان سیاسی مدرن کرد- به آن دسته از مفاهیم و ساختارهایی اشاره دارد که در آن‌ها، مقولات عمیقاً دینی در حوزه‌های اقتدار، مشروعیت و تصمیم‌گیری سیاسی بازتعریف می‌شوند (Schmit, 1922/2005). اشمیت بر این باور بود که همه مفاهیم برجسته نظریه دولت مدرن در دل مفاهیم الهیاتی قابل تفسیراند.

در بازگشت به الهیات سیاسی اشمیت باید گفت، از قضای روزگار، دولت در نسخه ایران معاصر در متن الهیاتی آن، به شایستگی، قابل خوانش و فهم است؛ این الهیات سیاسی دستگاهی چند ساحتی و پیچیده را ارائه می‌نماید که در پی تفسیرهای معاصر از آن امکان و ظرفیت روزآمد شدن را بیش از گذشته کسب نموده و در آزمون‌های سیاسی دشوار و پیچیده توانمد و سربلند ظاهر شده است. الهیات سیاسی شیعه دارای ویژگی‌ها و مولفه‌هایی است که به اختصار از نظر می‌گذرانیم.

در سنت کلامی شیعه امامیه «امامت» و «ولایت» به‌مثابه اصلی‌ترین مفهوم الهیات سیاسی عمل می‌کنند. مفهوم ولایت که تاریخی به درازنای تاریخ اسلام دارد در عصر جدید نیز مورد تفسیرهای سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. در این میان و برای نمونه می‌توان به «تفسیر المیزان» علامه طباطبایی اشاره نمود؛ علامه در بخش‌هایی از تفسیر المیزان ولایت را در بافتاری تفسیری، عرفانی و معنوی مورد توجه قرار داده اما بارها نیز ولایت را در معنای سیاسی مورد تفسیر نموده است.(طباطبایی، 1378، ج2: 140 و 143، ج6: 4 و 14 و ...).

در تفسیری عملیاتی امام خمینی در نظریه «ولایت فقیه» عاملیت سیاسی فقیه در عصر غیبت را در ارتباط با فقیه جامع‌الشرایط به مثابه فعل واجب به تاخیر افتاده تئوریزه نمود.(امام خمینی، 1381). این نظریه در امتداد باور به شأن سیاسی امام در الهیات سیاسی شیعه قابل فهم است؛ در الهیات سیاسی شیعه دوازده‌امامی، امامت به مثابه امتداد نبوت و تجلی ولایت الهی، نه تنها بعد معنوی بلکه بُعد سیاسی-حکومتی نیز دارد و در عصر غیبت کبری، از طریق نظریه ولایت فقیه استمرار می‌یابد (خمینی، 1381).

این فهم ولایت فقیه را به مثابه نائب عام امام زمان(عج) درنظر می‌گیرد تا از انحراف جامعه اسلامی جلوگیری کند(Sachedina, 1988) و در برابر جبهه استکبار، که تجلی طاغوت معاصر است، ایستادگی نماید.

از منظر الهیاتی، ولایت فقیه تضمین‌کننده «استقلال و آزادی» در برابر سلطه خارجی است. مقاومت ایران در برابر فشارهای آمریکا (تحریم‌ها، تهدیدهای نظامی، جنگ نیابتی) را می‌توان در این چارچوب دید. در بازگشت به جنگ تحمیلی سوم و ارتباط آن با این مفهوم باید خاطرنشان نمود که باتوجه به شأن اعتقادی و سیاسی ولی فقیه در الهیات سیاسی شیعه برای امام منظور شده است شهادت ولی امرِ مسلمین، صرفاً قتل یک رهبر سیاسی نیست؛ بلکه تعرضی مستقیم به مرکز هستی‌شناختیِ «امتِ اسلامی» به شمار می‌رود.

مفهوم برجسته دیگری که در الهیات سیاسی شیعه اهمیتی هستی شناختی دارد مفهوم «شهادت» است. شهادت، در این چارچوب، فراتر از یک رویداد تاریخی و خاطره جمعی اندوهناک است. در الهیات سیاسی شیعه شهادت را باید به عنوان «فعل وجودی» و «تجلی‌بخش حق» در برابر باطل فهمید که ایمان شیعی را از انفعال به پویایی می‌رساند (مطهری، 1404).

بر اساس آموزههای این الهیات سیاسی شهادت‌طلبی، در تقابل با ابرقدرت‌های مادی، کنشی است که امت منتظر با اختیار برمی‌گزیند تا هویت دینی خود را بازتولید کند. شهادت در این گفتمان الهیاتی، فراتر از یک واقعه تاریخی کنشی هستی شناختی به شمار می‌رود؛ کنشی که ایمان شیعی را از حالت انفعال به پویایی انقلابی ارتقا می‌بخشد و با الگوی عاشورایی، هزینه‌های مقاومت را به سرمایه‌ای معنوی و وجودی تبدیل می‌کند.

مفهوم کلیدی سوم در این دستگاه اندیشه مفهوم «انتظار» است. انتظار در این الهیات کنشی انفعالی و فردگرایانه نیست؛ در این گفتمان ما با «انتظار فعال» روبروییم. انتظار در این دستگاه الهیاتی-سیاسی به معنای آمادگی عملی برای یاری امام از طریق اصلاح جامعه تا تحقق حکومت جهانی مهدوی (عج) است.(جوادی آملی، 1378).

سه گانه (امامت/ولایت، شهادت، انتظار) مقاومت مردم ایران را به یک فرایند جمعی الهیاتی-سیاسی تبدیل کرده اند که در آن اراده ملت متکی بر نصرت الهی بر سلطه ابرقدرت‌ها غلبه می‌جوید و زمینه‌ ظهور را فراهم می‌آورد.

در الهیات سیاسی شیعه امامیه معاصر، مهدویت فراتر از یک آموزه فرجام­‌گرایانه صرف، به مثابه افق نهایی و موتور محرک کنش سیاسی عمل می‌کند و غیبت کبرای امام دوازدهم(عج) را از خلأ قدرت به فرصتی برای مسئولیت‌پذیری جمعی شیعیان تبدیل می‌نماید.

این باور، با پیوند عمیق به آموزه امامت، نظریه ولایت فقیه را به عنوان نیابت عام حضرت حجت(عج) مشروعیت می‌بخشد و سیاست را از محاسبات مادی به فرایندی الهیاتی ارتقا می‌دهد.

تأثیر مهدویت بر سیاست معاصر ایران را می‌توان در دو سطح داخلی و خارجی مشاهده کرد. در سطح داخلی، این آموزه از انقلاب اسلامی 1357 تاکنون، هویت سیاسی-مذهبی نظام جمهوری اسلامی ایران را بازتولید کرده و مقاومت در برابر فشارهای استکبار را به تکلیفی الهیاتی بدل ساخته است و در سطح کنش انتظار فعال، جهاد دفاعی و عدالت‌خواهی را به ارزش‌های محوری تبدیل کرده و انسجام اجتماعی-سیاسی را حول محور «نصرت الهی» تقویت نموده است.

در سطح سیاست خارجی، مهدویت به عنوان راهبردی برای تشکیل «محور مقاومت» عمل کرده و حمایت از جنبش‌های ضداستکباری در منطقه را معنابخش ساخته است. در سیاست الهیاتیِ انتظار ایستادگی در برابر ابرقدرت‌ها نه تنها دفاع ملی، بلکه بخشی از مبارزه جهانی حق علیه باطل تلقی می‌شود که ذیل آن اراده جمعی متکی بر ایمان بر سلطه کمیت‌محور قدرت‌های مادی فائق می‌آید.

همچنان که آمد در الهیات سیاسی شیعه امامیه، مهدویت به مثابه افق نهایی آموزه امامت عمل می‌کند. خوانش‌های مسلط و فعال از مفهوم برجسته انتظار سیاست شیعی را از انفعال به کنش فعال و زمینه‌سازی برای ظهور رهنمون گردیده است. از منظر تاریخی، انقلاب اسلامی ایران تجلی بارز این نگرش است؛ جایی که مهدویت به موتور محرک سیاست شیعی تبدیل شد و ولایت فقیه را به عنوان پلی میان غیبت و ظهور نهادینه کرد. در این چارچوب، مهدویت سیاست را از محاسبات صرف مادی فراتر برد و آن را به پروژه‌ای فرجام­نگرانه به مثابه افق نهایی و عامل پویایی کنش سیاسی بدل می‌کند. امروزه این پویایی را می توان در منطق مقاومتِ جاری در میدان و خیابان مشاهده نمود.

مفهوم مهدویت (باور به ظهور امام زمان(عج) برای برقراری عدالت جهانی) در الهیات شیعه، مقاومت را پویا و امیدوار نگه می‌دارد. انتظار، به معنای انفعال و تسلیم نیست؛ بلکه «انتظار فعال» است: اصلاح جامعه، مبارزه با فساد داخلی و خارجی، و آمادگی برای یاری امام؛ منتظر واقعی، در برابر ظلم سکوت نمی‌کند، بلکه با جهاد و عدالت‌خواهی، زمینه‌ساز ظهور می‌شود.

از این منظر، مقاومت ایران در برابر ابرقدرت، بخشی از «جبهه حق» در آخرالزمان است. استکبار (با نمادهایی مانند حمایت از رژیم صهیونیستی یا دخالت در کشورهای اسلامی) به عنوان مظهر «ظلم جهانی» دیده می‌شود. مردم ایران با ایستادگی، هم استقلال ملی‌شان را حفظ می‌کنند و هم به عنوان «الگوی مقاومت» برای دیگر ملت‌های مستضعف دست به کنش می زنند.

جنگ ائتلاف آمریکایی-رژیم صهیونیستیی علیه ایران را نمی‌توان فارغ از این گزاره­‌ها فهم نمود؛ جنگ تحمیلی سال‌های 1404 و 1405 خورشیدی، به‌مثابه یک واقعه تاریخی، محملی است که در آن، الهیات سیاسی شیعه با غنا، پیچیدگی و توان ارتقای درونی‌اش در مقیاسی تمام‌عیار آزمون شد؛ شهادت رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران (ره)، که در محاسبه ائتلاف آمریکایی-رژیم صهیونیستیی احتمالاً می‌بایست موجب فروپاشی سریع ساختار نظام می‌گردید، در منطق الهیات سیاسی شیعه به «شهادت ولی» بدل شد و از این‌رو، نه پایانِ مقاومت بلکه تشدیدِ آن را رقم زد.

بمباران جنگ تحمیلی، که می‌بایست جامعه را به زانو درمی‌آورد و به تسلیم وادار می‌نمود، درچارچوب الهیات جنگ شیعه، رنگِ «آزمونِ اربعین» گرفت. درواقع درکِ نادرست ائتلاف آمریکا-رژیم صهیونیستی از منطق الهیاتی-سیاسی ایران، یکی از مهم‌ترین عوامل در محاسبه غلط و نادرست استراتژیک آن‌ها بود. آن ها منطق زنده و جاری در الهیات مقاومت را نفهمیده بودند. از چشم انداز الهیات سیاسی شیعه قدرت سیاسی نه صرفاً ابزاری برای اداره امور عامه، بلکه امری الهی است که رسالت آن، برپایی عدالت، دفع فساد و مقاومت در برابر «استکبار» (به مثابه تجلی مدرن طاغوت) است.

امام خمینی(ره) با احیای فقه حکومت و نظریه ولایت فقیه، شیعه را از قیام‌گرایی انفعالی یا انتظار منفعلانه خارج ساخت و آن را به یک «نظام مستقل» و «الهیات رهایی‌بخش» بدل کرد. آیت‌الله خامنه‌ای (ره) نیز این راه را با تأکید بر «مقاومت» تداوم بخشید. شهادت او در این گفتمان نقطه عطفی است که ولایت را از شخص به امت ذیل انگاره امروزین «بعثت ملت» منتقل می‌­سازد و «اتحاد میدانی مقاومت» را به مثابه یک الگوی فعال در برابر استکبار جهانی تثبیت می­‌کند.

این مقاومت مردمی را می‌توان در دل مفهوم جهاد دفاعی مورد خوانش قرار داد. جهاد در الهیات جنگ شیعه، عمدتاً، بر پایهٔ جهاد دفاعی (نه ابتدایی) استوار است.[1](شهید ثانی، 1413ق، ج 3: 8) در بازگشت به این مفهوم نبرد چهل‌روزه را به عنوان نمونه‌ای کلاسیک از جهاد دفاعی مشروع توصیف نمود. مقاومت فعال مردم ایران با تکیه بر اراده جمعی، دانش بومی نظامی و روحیه شهادت‌طلبی، نه تنها یک استراتژی تاکتیکی، بلکه عملیاتی الهیاتی بود که «قدرت» را از تعریف مادی (برتری هوایی، توانایی فناورانه و اشراف اطلاعاتی) به تعریف معنوی (ایمان، صبر و فداکاری) بازتعریف کرد.

این همان تحولی است که امام خمینی(ره) آن را «معجزه خون بر شمشیر» نامید و آیت‌الله خامنه‌ای (ره) نیز در تبیین مقاومت، آن را به عنوان «معنای واقعی پیروزی» و «احساس پیروزی» معرفی فرمود.

در الهیات سیاسی شیعه شهید کسی است، که با آگاهی کامل، جان خود را در مسیر احیای دین فدا می‌کند تا «کلمه الله» بر فراز طاغوت برافراشته شود. اینجا، الهیات سیاسی شیعه با الهیات جنگ تلاقی می‌یابد: جنگ دفاعی، نه فقط حفظ خاک، بلکه حفظ «هویت توحیدی» در برابر شرک مدرن (استکبار جهانی) است. الهیات شهادت شیعی الهیات امید است. این الهیات، مرگ را به زندگی، شکست ظاهری را به پیروزی باطنی و نبرد با ظلم را به مقدمه عدالت تبدیل می‌کند.

مقاومت در برابر ائتلاف آمریکا-رژیم صهیونیستی، در این چارچوب، نه یک نبرد نظامی صرف، بلکه تجلی زنده این الهیات است: جایی که خون شهید، تاریخ را بازنویسی می‌کند و امت را به سوی افق ظهور و بازنویسی نقش تمدنی خودیش رهنمون می‌سازد.

در عمق الهیات شهادت شیعی، مفهوم شهادت فراتر از یک مرگ فیزیکی یا حتی فداکاری سیاسی، به مثابه یک فعل الهیاتی وجودی ظاهر می‌شود که در آن، انسان مؤمن با عبور آگاهانه از مرز «حیات دنیوی» به «رحمت الهی» (بقره: آیات 154 تا 157) شاهدِ حقیقت توحیدی و گواهی زنده و جاودان بر سیادت حق بر باطل می‌گردد. این الهیات، که ریشه در پارادایم کربلا دارد، شهادت را نه یک حادثه تراژیک، بلکه یک انتخاب متافیزیکی و اقدام فرجام­ شناسانه تلقی می‌کند که تاریخ را از چرخه ظلم به سوی عدالت الهی رهنمون می گردد. در این منظومه، شهید «حاضر» است نه غایب و زنده است نه مرده و خونش جانمایه مقاومت و دهلیز تحول وجودی امت است.

فهمی این چنین از شهادت بر پایه آیه شریفه «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (آل‌عمران: 169) بنا شده است؛ منظور از «فی سبیل الله» نه صرفاً جنگ نظامی بلکه هرگونه ایستادگی در برابر طاغوت و دفاع از کلمه توحید را در بر می‌گیرد.

امام حسین(ع) در کربلا این آیه را به فعلیت رساند؛ شهادتی که پیروزی‌ ابدی گردید، اسلام را از انحراف یزیدی نجات داد و الگویی ابدی برای همه اعصار ارائه نمود. الهیات شهادت شیعی، کربلا را «پارادایم مقاومت» می‌داند؛ این نگرش، شهادت را به یک «انقلاب الهیاتی» تبدیل می‌کند که در آن، ضعیف‌ترین (از منظر مادی) تبدیل به قوی‌ترین (از منظر معنوی) می‌گردد. مفهوم «شهادت» در سنت شیعی، نه مرگ، که گونه‌ای از حیات است.

در ارتباط با رویکرد عمومی جامعه نسبت به مقاومت در روزهای جنگ تحمیلی سوم باید گفت پیوند «مظلومیت» و «مقاومت» نوعی سازوکار الهیاتیِ انسجام اجتماعی است. الهیات سیاسی شیعه سازوکار خاصی برای تبدیل «مظلومیت» به «مقاومت» دارد که در سنت‌های الهیات سیاسی دیگر به این شکل مشخص کمتر می توان سراغی از آن گرفت. این سازوکار را می‌توان «دیالکتیک کربلایی» نامید؛ آنجا که ستم وارد می‌شود مشروعیت مقاومت تولید می‌شود و با جاری شدن خون بذر غیرت کاشته می‌شود.

سرانجام سخن این که در چارچوب الهیات سیاسی شیعه و الهیات جنگ، واقعه شهادت رهبر انقلاب اسلامی ایران، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای (ره)، در حمله هوایی هماهنگ ائتلاف ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی در نهم اسفند 1404، همراه با چهل روز بمباران گسترده۰ مواضع نظامی، زیرساختی و مناطق مسکونی، را باید فراتر از یک رویداد ژئوپلیتیک به مثابهٔ تجلی امروزین‌ دیالکتیک تاریخی «ظلم -مقاومت-شهادت-رستگاری» تحلیل نمود.

این رخداد، که با ترور هدفمند رهبر ایران، و مرجع تقلید شیعیان جهان، آغاز شد و با ایستادگی ملت ایران و محور مقاومت در برابر تهاجم های گسترده هوایی و دریایی دشمن همراه گردید، در منظومهٔ فکری شیعی نه یک شکست نظامی بلکه امتدادی از تاریخ واقعه کربلا، نمونه ای از نهضت عاشورایی، سنت جهاد دفاعی و مقاومت در عصر غیبت به شمار می‌رود. خون این شهید والامقام، همچون خون سیدالشهدا(ع)، فتنه را به بیداری تبدیل کرد و مقاومت ملت را به یک عبادت جمعی بدل نمود.

تحلیل پدیدارشناختی این واقعه نشان می‌دهد که ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی، با تکیه بر برتری تکنولوژیک و نفوذ اطلاعاتی (هک دوربین‌ها، همکاری سیا و موساد)، درصدد تحمیل یک «شوک و هیبت» راهبردی بودند تا اراده ملی را درهم بشکنند. اما در دستگاه الهیات سیاسی شیعی، چنین تهاجمی، مشابه «فتنه آخرالزمانی» است که در آن، مستضعفین با صبر و مقاومت، وعده الهی پیروزی را محقق می‌سازند («وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ...» نور: ۵۵). مقاومت ایرانیان در این چهل روز، با تلفیق عناصر مدرن (پدافند بومی، جنگ نامتقارن) و عناصر متافیزیکی (توکل، دعا، فرهنگ عاشورایی و حضور خیابانی)، الگویی از «جنگ مقدس دفاعی» ارائه داد که در آن، شهید شدن رهبر نه نقطهٔ ضعف، بلکه نقطهٔ قوت بود؛ زیرا ولایت فقیه را به یک نهاد فراتر از فرد تبدیل کرد و نسل جدید را به ادامهٔ مسیر فراخواند.

کتاب‌نامه:

قرآن کریم.

جام‌جم آنلاین، «ترور آیت‌الله خامنه‌ای جنایتی بین‌المللی و جنگی علیه ایران است»، 10اسفند 1404، 21:14.

خمینی‌، روح الله (1381)، ولایت فقیه: حکومت اسلامی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ایران.

شهید ثانی، زین‌ الدین بن علی(ق1413)، مسالک الأفهام إلی تنقیح شرائع الإسلام، بنیاد معارف اسلامی، قم.

طباطبایی، محمد حسین 1378، تفسیر المیزان ج2، ج1، ج6، ج8، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، هجری شمسی، قم.

مطهری، مرتضی(1404)، حماسه حسینی (جلد اول)، انتشارات صدرا، تهران.

 منابع متعدد خبری، «آمریکا به ایران حمله کرد»، ژوئن 2025.

Sachedina, Abdulaziz (1988), The Just Ruler in Shi'ite Islam, Oxford University Press, New York.

Schmitt, Carl (1922), Politische Theologie, Duncker & Humblot, Munich.

[1] - «... و جهاد هذا القسم و دفعه واجب على الحرّ و العبد و الذکر و الأنثى إن احتیج إلیها. و لا یتوقف على إذن الامام و لا حضوره. و لا یختص بمن قصدوه من المسلمین.».

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha