کد خبر: 4353099
تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۷
ایکنا از زوج‌های جان‌فدای ایران گزارش می‌دهد

آغاز مسیر طولانی زندگی مشترک در پناه همسبتگی و هویت ملی

چند نفر از جوان‌ها پرچم بزرگ سه رنگ ایران را مثل یک سایبان روی سر عروس و داماد گرفته بودند. فکرش را بکنید؛ زندگی را زیر سایه بیرق کشورت آغاز کنی و بله بگویی. این تصویر، فراتر از یک قاب ساده، نمادی از پناه بردن به هویت و همبستگی در آغاز یک مسیر طولانی بود.

شروع زندگی را زیر سایه بیرق ایران!به گزارش ایکنا، دیشب، شب سالگرد ازدواج حضرت زهرا(س) و مولایمان امیرالمؤمنین(ع) بود و در شهرهای مختلف، جشن‌های ازدواج در دل تجمعات شبانه و مردمی برگزار شد. ما هم که تهرانی هستیم و حال و هوای پایتخت را در شب‌های خنک بهاری بهتر می‌شناسیم، دیشب راهی میدان امام حسین(ع) شدیم؛ میدانی که این روزها به جایگاه همدلی، شور، نشاط و میعادگاه عشق به وطن تبدیل شده است. تهران در شب، چهره‌ای متفاوت از روزهای پرترافیک و پرهیاهوی خود دارد و میدان امام حسین(ع) با آن معماری خاص و فضای باز و وسیع، همیشه قصه‌های زیادی برای گفتن داشته است، اما قصه‌ای که دیشب در آن رقم خورد، از جنس دیگری بود؛ از جنس آغاز، امید و سادگی.

چند روز پیش بود که وسط شلوغی تجمعات شبانه تهران، یک عروس و داماد جوان با لبخند میان جمعیت پرچم‌دار آمدند و مردم را به مراسمی متفاوت دعوت کردند. روی کارت دعوتشان که با طراحی بسیار ساده اما صمیمی چاپ شده بود، نوشته بود: «جشن بزرگ پیوند آسمانی؛ از شما دعوت می‌شود با حضور ارزشمند خود در این مراسم، ما را مسرور فرمایید. این مراسم به پاس پیوندی سرشار از عشق، وفاداری و ایثار برگزار می‌شود.» هیچ نشانی از تالارهای گران‌قیمت شمال شهر یا باغ‌عمارت‌های حومه تهران روی کارت به چشم نمی‌خورد. نشانی، همان نقطه مرکزی شهر بود. مردم هم با کلی ذوق و شوق برایشان آرزوی خوشبختی کردند و قول دادند که در جشنشان شرکت کنند و کردند!  این دعوتنامه دهان به دهان و گوشی به گوشی چرخید تا اینکه دیشب، میدان امام حسین(ع) شاهد یکی از باشکوه‌ترین و در عین حال ساده‌ترین مراسم عروسی بود.

دیشب در میدان امام حسین(ع) چه گذشت؟

شب، آرام‌آرام روی شهر نشسته بود اما خیابان بیدار بیدار بود. نور چراغ ماشین‌ها روی لباس سفید عروس می‌افتاد و صدای بوق‌های ممتد، میان همهمه جمعیتی که دورشان حلقه زده بودند، گم می‌شد. نسیم خنک بهاری، پرچم‌های سه رنگ‌مان را که در دست مردم بود، تکان می‌داد. بوی دود اسفند و کندر فضا را پر کرده بود و صدای صلوات و کل کشیدن زنان، لحظه‌ای قطع نمی‌شد.

تا حالا ماشین جیپی دیده‌اید که با روبان‌ها و بادکنک‌های صورتی تزیین شده باشد؟ جیپ آفرود خاکی‌رنگی که تا دیروز شاید فقط برای سفرهای سخت و جاده‌های ناهموار استفاده می‌شد یا حتی در پایگاه‌های نظامی کاربرد داشت، حالا با گل‌های سفید مریم و رز و روبان‌های حریر صورتی، به یک ماشین عروس متفاوت تبدیل شده بود و درست وسط میدان پارک شده بود. صحنه بی‌نظیری بود؛ چند نفر از جوان‌ها پرچم بزرگ سه رنگ ایران را مثل یک سایبان روی سر عروس و داماد گرفته بودند. فکرش را بکنید؛ زندگی را زیر سایه بیرق کشورت شروع کنی و بله بگویی. این تصویر، فراتر از یک قاب ساده، نمادی از پناه بردن به هویت و همبستگی در آغاز یک مسیر طولانی بود.

شروع زندگی را زیر سایه بیرق ایران!

پیرزنی که کنار من ایستاده بود و با گوشه چادر اشک شوقش را پاک می‌کرد، نگاهی عمیق به صحنه دوخته بود. خطوط چهره‌اش نشان از سال‌ها سرد و گرم چشیدن روزگار داشت. رو به من کرد و با صدایی که کمی می‌لرزید اما پر از محبت بود، گفت: «ببین مادر چقدر بی‌ریا، چقدر ساده. قدیما عروسی‌ها همین‌قدر صمیمی بود. ما خودمان توی حیاط خانه پدری، با چند تا لامپ رنگی و یک سفره ساده عقد کردیم. الان جوان‌ها فکر می‌کنند اگر فلان تالار را نگیرند، خوشبخت نمی‌شوند. آدم دلش قرص می‌شود وقتی می‌بیند جوان‌ها این‌طور پشت هم ایستاده‌اند و به جای خرج‌های میلیاردی، دلشان را به هم گره می‌زنند. این‌ها برکت زندگی است».

نمک چهره تازه داماد و تازه عروس خیلی بامزه بود. استرس و خوشحالی در چشمانشان موج می‌زد. یکی از دامادها با خنده‌ای دندان‌نما و در حالی که دست همسرش را محکم گرفته بود، گفت: «راستش اولش می‌خواستیم یک تالار بگیریم. نشستیم با هم حساب و کتاب کردیم. وقتی معادله هزینه‌ها را روی کاغذ آوردیم، دیدیم این خرج‌ها فعلا خیلی بیشتر از توان فعلی ماست و فقط باعث می‌شود با کوهی از قرض و وام زندگی را شروع کنیم. اما مسئله فقط پول نبود. دیدیم الان وقت این ریخت‌وپاش‌ها نیست. دلمان می‌خواست شروع زندگی‌مان شبیه حال مردم باشد؛ کنارشان باشیم، نه جدا از آن‌ها. وقتی دیدیم مردم اینجا این‌طور از ته دل برایمان دعا می‌کنند و این جمع غریبه اما آشنا، مثل خانواده خودمان دور ما جمع شده‌اند، فهمیدیم بهترین تصمیم عمرمان را گرفتیم».

عروس هم که تا آن لحظه ساکت بود، با صدای آرامی اضافه کرد: «خیلی‌ها به ما گفتند پشیمان می‌شوید اما من امشب حس می‌کنم خوشبخت‌ترین زن دنیا هستم. این همه آدم، این همه دعای خیر هیچ تالاری نمی‌توانست این حال خوب را به ما بدهد».

نسلی که برخلاف جریان آب شنا می‌کند

تا همین چند سال پیش، بسیاری از خانواده‌ها تصور می‌کردند آغاز زندگی مشترک بدون تالارهای لوکس، ماشین‌های آخرین مدل اجاره‌ای، شام‌های چند رنگ و سفره‌های پرزرق‌وبرق ممکن نیست. چشم و هم‌چشمی‌ها به قدری بالا گرفته بود که گاهی خانواده‌ها برای یک شب مراسم، زیر بار سنگین‌ترین بدهی‌ها می‌رفتند. اما حالا شرایط اقتصادی و تغییر سبک زندگی، تعریف تازه‌ای از ازدواج ساخته است؛ تعریفی که در آن «سادگی» جای «تجمل» را می‌گیرد و «صمیمیت» بر «تشریفات» غلبه می‌کند.

این تغییر رویکرد، صرفاً یک عقب‌نشینی اقتصادی نیست و انتخابی آگاهانه فرهنگی است. نسل جدید در حال بازنگری در ارزش‌های خود است. آن‌ها می‌بینند که زرق و برق تضمینی برای دوام زندگی نیست. داستایفسکی در یکی از کتاب‌هایش می‌گوید عشق به تنهایی کافی نیست؛ عشق خودش را در اعمال نشان می‌دهد. و چه کسانی بهتر از این زوج‌ها این موضوع را نشان دادند؟ آن‌ها با گذشتن از خواسته‌های سطحی و نمایشی، ثابت کردند که پایه و اساس رابطه‌شان بر درک متقابل و واقع‌بینی بنا شده است.

شروع زندگی را زیر سایه بیرق ایران!

همه ما می‌دانیم این روزها تشکیل خانواده چقدر دشوار شده است. می‌دانیم که خرید وسایل خانه با بهترین مارک‌ها آسان نیست و گرانی وجود دارد. تهیه مسکن، لوازم ضروری و هزینه‌های روزمره، به خودی خود چالش‌های بزرگی برای جوانان هستند. اما در همین هیاهو و در دل همین مشکلات، هستند کسانی که این سنت الهی را ساده می‌گیرند و به جای پاک کردن صورت مسئله، راه حل‌های خلاقانه و جسورانه پیدا می‌کنند. آن‌ها چقدر خوشبخت‌اند. در فضای مجازی، بسیاری از کاربران از زوج‌هایی که بدون تشریفات زندگی مشترک را آغاز کرده‌اند، به‌عنوان «نسل شجاع» یاد می‌کنند. نسلی که جسارت دارد برخلاف جریان آب شنا کند و قوانین نانوشته و دست‌وپاگیر سنتی-تجملاتی را زیر پا بگذارد.

بازتاب رسانه‌ای ازدواج جان‌فداها

کافی است این روزها سری به شبکه‌های اجتماعی داخلی و سایت‌های خبری بزنید تا ببینید ویدیوهای این نوع ازدواج‌های خیابانی و ساده، چطور دست به دست می‌شود. کاربری زیر ویدیوی مراسم دیشب نوشته بود: «دیدن این صحنه، تمام خستگی روز را از تنم بیرون کرد. چقدر عشق در این سادگی موج می‌زند.» کاربر دیگری با استفاده از نمادهای ریاضی نوشته بود: «ارزش این کار برابر است با بی‌نهایت». این واکنش‌ها نشان می‌دهد که جامعه، برخلاف تصور غالب، تشنه الگوهای عملی و دست‌یافتنی است. وقتی یک زوج جوان نشان می‌دهند که می‌شود با حداقل امکانات، حداکثر شادی را خلق کرد، موجی از امید در جامعه تزریق می‌شود.

این تجمعات شبانه که در ابتدا حدود 80 روز پیش به خونخواهی رهبر شهید تشکیل شدند و همچنان ادامه دارند، حالا کارکردی عمیق‌تر پیدا کرده است. این خیابان‌ها به صحنه زندگی، عرصه همبستگی و مکانی برای خلق خاطرات مشترک تبدیل شده‌اند و وقتی یک جامعه در خیابان‌های خود شاهد تولد یک خانواده جدید است، به نوعی پیوندهای اجتماعی خود را بازتولید می‌کند.

شروع زندگی را زیر سایه بیرق ایران!

چرخ دنیا هنوز روی پاشنه عشق می‌چرخد

فضای دیشب فقط به خطبه عقد ختم نشد. شعارهای مردم در میدان امام حسین(ع) نیز با همیشه تفاوت داشت. خبری از شعارهای تکراری نبود؛ هر چه بود، از جنس دعا، آرزوهای خوب و همدلی بود. یکی روی یک مقوای ساده با ماژیک آبی نوشته بود: «یا رب به حق علی و یاعلیها، امشب برسان فاطمه‌ها را به علی‌ها». این دست‌نوشته‌های ساده، هزاران بار باارزش‌تر از بنرهای چاپ شده و رسمی بود، زیرا از دل جوشیده بود.

بعد از پایان مراسم در میدان امام حسین(ع)، جمعیت به صورت کاروانی و با به صدا درآوردن بوق‌های ممتد و شاد، به سمت میدان آزادی حرکت کردند. عبور این کاروان از خیابان‌های تهران، توجه بسیاری از رهگذران و رانندگان دیگر را جلب می‌کرد. خیلی‌ها شیشه ماشین را پایین می‌دادند و با لبخند تبریک می‌گفتند. تصویر عروس‌هایی که با لباس سفید در تجمعات مردمی حاضر می‌شوند، حالا به یکی از تصاویر پرتکرار و دلگرم‌کننده پایتخت تبدیل شده است.

در همان میدان امام حسین، پیرمردی که کنار یکی از همین مراسم‌ خیابانی در پیاده‌رو ایستاده بود و به عصایش تکیه داده بود، نگاهش را از ماشین عروس برنداشت. به او نزدیک شدم. بعد از چند لحظه مکث گفت: «با این همه شلوغی و دغدغه، با این همه خبرهای عجیب و غریبی که هر روز می‌شنویم، این جوان‌ها آدم را یاد زندگی می‌اندازند. یادمان می‌آورند که چرخ دنیا هنوز روی پاشنه عشق می‌چرخد. خدا حفظشان کند».

انتهای پیام
خبرنگار:
فاطمه برزویی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha