کد خبر: 4353138
تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰

کتاب «آموزش‌ عالی در عصر دگرگونی» و تحلیلی از ناترازی ساختاری

مؤلف کتاب آموزش‌ عالی ایران در عصر دگرگونی، گفت: این کتاب می‌کوشد تصویری که ارائه می‌دهد نه سیاه‌نمایانه و نه توجیه‌گر، بلکه تحلیلی از یک «ناترازی ساختاری» باشد.

کتاب «آموزش‌ عالی در عصر دگرگونی» و تحلیلی از ناترازی ساختاریبه گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی سازمان جهاددانشگاهی تهران، زهرا رشیدی، عضو هیئت علمی پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش‌ عالی و مولف کتاب آموزش‌ عالی ایران در عصر دگرگونی با بیان اینکه این کتاب از یک سو بر اسناد بالادستی بر افق‌های بلند و تمدنی تأکید دارد و از سوی دیگر، تجربه زیسته دانشگاهی نشان‌دهنده نوعی ایستایی، تمرکزگرایی و گسست از مسائل واقعی است اظهار کرد: در این کتاب به‌ویژه در حوزه دروس عمومی«که می‌توانست به عرصه‌ای برای شکل‌گیری آگاهی جهانی، حساسیت اخلاقی و فهم شرایط پیچیده حتی در موقعیت‌های بحرانی و پسا‌بحرانی تبدیل شود» نوعی فروکاست به محتوای پراکنده و کم‌اثر مشاهده می‌شود.

وی درباره تعبیر کتاب از تحول یادشده در آن توضیح داد: آن‌چه از آن به‌عنوان «عصر دگرگونی» یاد می‌کنم، صرفاً انباشت تغییرات نیست، بلکه نشانه نوعی جابه‌جایی پارادایمی در سطوح معرفتی، فناورانه و حتی افق‌های تمدنی است. در این وضعیت، نه‌تنها ابزارها، بلکه خود معنای دانش، یادگیری و «انسان دانا» در حال بازتعریف است. هم‌زمانی تحولاتی چون هوش مصنوعی، جهانی‌شدن دیجیتال، بحران‌های زیست‌محیطی و چرخش‌های هویتی، نوعی «ناپایداری ساختاری» ایجاد کرده که در آن، آینده دیگر امتداد ساده گذشته نیست.

این عضو هیئت علمی پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش‌ عالی، ادامه داد: از سوی دیگر، تجربه زیسته جهان در مواجهه با بحران‌های انباشته و موقعیت‌های پسا‌جنگ، نشان داده است که مسئله صرفاً بازسازی مادی نیست، بلکه بازسازی معنا، اعتماد و امکان هم‌زیستی است. در چنین افقی، آموزش‌عالی اگر همچنان با منطق انباشت دانش و تخصص‌گرایی محدود عمل کند، عملاً از درک زمانه خود بازمی‌ماند.

رشیدی در پاسخ به این پرسش که مسئله اصلی کتاب در نسبت با این دگرگونی چیست؟ گفت: مسئله محوری کتاب، ناتوانی سیاست‌گذاری برنامه درسی عمومی در فهم و پاسخ به این گسست تاریخی است. برنامه‌های درسی ما همچنان بر پیش‌فرض‌هایی استوارند که به جهانی نسبتاً پایدار، قابل پیش‌بینی و عمدتاً ملی‌محور تعلق دارند، در حالی‌که اکنون با جهانی سیال، چندلایه و به‌شدت درهم‌تنیده مواجه‌ هستیم.

وی بیان کرد: این شکاف، خود را در قالب گسست میان اهداف رسمی آموزش‌عالی و تجربه واقعی یادگیری دانشجویان نشان می‌دهد. در واقع، دانشگاه در بسیاری موارد هنوز برای «جهان قبل از بحران» طراحی شده، نه برای جهانی که با عدم‌قطعیت، تعارض و ضرورت بازسازی اجتماعی و فرهنگی پس از بحران‌ها تعریف می‌شود. از همین‌رو، پرسش بنیادین این است که آیا می‌توان با منطق قدیم، برای چنین جهانی انسان تربیت کرد؟

مؤلف کتاب آموزش‌ عالی ایران در عصر دگرگونی، در پاسخ به این پرسش که در این چارچوب، چرا «تربیت شهروند جهانی» به‌عنوان محور کتاب انتخاب شده است؟، افزود: چون «شهروند جهانی» صرفاً یک مفهوم تربیتی نیست، بلکه پاسخی به یک ضرورت تاریخی است. در جهانی که مسائل آن «از تغییرات اقلیمی تا نابرابری‌های ساختاری و حتی پیامدهای پسا‌جنگ» ماهیتی فراملی دارند، دیگر نمی‌توان سوژه‌ای صرفاً در چارچوب مرزهای ملی تربیت کرد. شهروند جهانی، به‌معنای فردی است که قادر است در میان پیچیدگی‌ها بیندیشد، در مواجهه با تفاوت‌ها گفت‌وگو کند، و در شرایط بحران، به‌جای بازتولید تعارض، در جهت فهم و بازسازی کنش کند. این مفهوم، افق تازه‌ای برای بازتعریف نسبت میان دانشگاه، جامعه و جهان فراهم می‌کند.

رشیدی در تشریح تفاوت بازآفرینی و اصلاحات گفت: اصلاحات رایج معمولاً در سطح «محتوا» یا «ساختارهای اجرایی» باقی می‌مانند به‌عنوان مثال افزودن یک درس یا تغییر سرفصل‌ها. اما بازآفرینی که در این کتاب مطرح می‌شود، ناظر بر تغییر در «منطق طراحی» است. یعنی باید از نو پرسید چه چیزی ارزش آموختن دارد؟ یادگیری چگونه باید رخ دهد؟ و دانشگاه قرار است چه نوع سوژه‌ای را در جهانی ناپایدار و گاه پسابحرانی پرورش دهد؟ این یک تغییر فلسفی - تربیتی است، نه صرفاً اداری. بدون چنین تغییری، هر اصلاحی در نهایت در همان الگوهای ناکارآمد بازتولید خواهد شد.

وی درباره نوآوری نظری و یا افزوده علمی این کتاب توضیح داد: این کتاب تلاش می‌کند میان سه سطح که معمولاً از هم گسسته‌اند، پیوند برقرار کند، نخست، سطح مبانی نظری شهروندی جهانی؛ دوم، سطح تحلیل زمینه‌ای دانشگاه ایرانی و سوم، سطح طراحی یک چارچوب مفهومی برای برنامه درسی آینده‌نگر. نوآوری در این است که این سه سطح نه به‌صورت مجزا، بلکه در یک منطق یکپارچه و بومی‌شده به هم متصل شده‌اند. به بیان دیگر، کتاب در پی ترجمه صرف نظریه‌های جهانی نیست، بلکه در تلاش برای نوعی «بازآفرینی مفهومی» است که بتواند در مواجهه با پیچیدگی‌های واقعی« شرایط بحرانی و پسابحرانی» معنادار باشد.

این عضو هیئت علمی پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش‌ عالی در پاسخ به این پرسش که این کتاب چه افقی را پیش روی آموزش عالی ترسیم می‌کند؟، گفت: این کتاب به‌دنبال ارائه یک نسخه نهایی نیست، بلکه تلاشی است برای گشودن یک افق گفت‌وگویی. افقی که در آن، دانشگاه نه صرفا محل انتقال دانش، بلکه عرصه‌ای برای شکل‌گیری فهم جهانی، مسئولیت اخلاقی و کنشگری آگاهانه در جهانی ناپایدار است. در جهانی که تجربه بحران و حتی وضعیت‌های پسا‌جنگ، بیش از پیش به بخشی از واقعیت تاریخی بدل شده، آموزش‌عالی نمی‌تواند نسبت به مسئله «بازسازی انسان و جامعه» بی‌تفاوت بماند. اگر دانشگاه خود را در نسبت با این آینده بازتعریف نکند، به‌تدریج از یک نهاد زنده به ساختاری بوروکراتیک فروکاسته خواهد شد. پرسش اصلی این است که آیا ما آماده این بازاندیشی هستیم یا خیر... .

یادآور می‌شود، انتشارات سازمان جهاددانشگاهی تهران کتاب آموزش‌ عالی در عصر دگرگونی تألیف زهرا رشیدی، عضو هیئت علمی پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش‌ عالی را چاپ و منتشر کرده است.

انتهای پیام
خبرنگار:
مجتبی افشار
دبیر:
مهدی مخبری
captcha