
به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی دانشگاه تبریز، رحیم بدری، رئیس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تبریز، امروز، دوم خردادماه در نشست تخصصی «دانشگاه پساجنگ»، با حضور جمعی از محققان و پژوهشگران حوزه علوم انسانی و فلسفه در دانشگاه تبریز، با اشاره به تجربه زیستی جامعه از جنگ اظهار کرد: همه با پوست، خون و استخوان خود جنگ را تجربه میکنیم و در گذشته نیز این تجربه را داشتهایم. متأسفانه کشور ما مورد حمله دشمنانی قرار گرفت که اقدامات غیرانسانی فراوانی انجام دادند؛ از جمله حادثه مدرسه میناب که دل همه را به درد آورد و همچنین واقعهای که در دانشگاه صنعتی شریف رخ داد.
وی افزود: زمانی که جنگ پایان مییابد، آثار و پیامدهای آن همچنان باقی میماند و این پیامدها صرفاً محدود به روان فردی نیست؛ چراکه جنگ تنها روان افراد را زخمی نمیکند، بلکه خانواده را نیز به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. ما باید به سمت بررسی ساختارهایی برویم که جنگ در خانوادهها ایجاد کرده است، زیرا جنگ خانواده را بیثبات و نقشها را دچار فروپاشی میکند.
بدری ادامه داد: امروز با تورم و مشکلات اقتصادی موجود، نقش پدر در خانوادهها تضعیف شده است؛ پدری که زمانی تأمینکننده اصلی نیازهای خانواده بود و اقتدار سنتی داشت، اکنون با تضعیف جایگاه خود مواجه شده است. این وضعیت تنها فرد را آسیبدیده نمیکند، بلکه روابط، نقشها و مرزهای درون خانواده را نیز بر هم میزند.
رئیس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تبریز با اشاره به نظریههای ساختاری خانواده گفت: براساس نظریه مینوچین، زمانی که جنگ، تورم و فقر در جامعه گسترش پیدا میکند، سه تغییر عمده در خانوادهها رخ میدهد که نخستین آن وارونگی سلسلهمراتب نسلی است.
این استاد روانشناسی تصریح کرد: در خانواده سالم، والدین در رأس قرار دارند و فرزندان در سطح پایینتر هستند، اما فشارهای ناشی از جنگ و تورم موجب میشود که تصمیمگیری مالی از پدر به مادر و فرزندان منتقل شود و حتی تأمین معاش نیز از توان پدر خارج گردد.
وی افزود: در چنین شرایطی مرجعیت عاطفی نیز در غیاب پدر به مادر منتقل میشود و پدر اگرچه ممکن است از نظر فیزیکی در خانه حضور داشته باشد، اما از نظر معنوی غایب است. پیامد این وارونگی نسلی، شکلگیری احساس شرم و درماندگی در پدران است؛ مردانی که دیگر قادر به ایفای نقش سنتی خود نیستند و در نتیجه بار مضاعفی بر دوش مادران قرار میگیرد.
بدری تصریح کرد: در این شرایط، مادر به واسطه میان پدر منفعل و فرزندان تبدیل میشود و فرزندان نیز بهجای تجربه دوران کودکی، زودتر وارد مسئولیتهای بزرگسالی میشوند؛ وضعیتی که از آن با عنوان «والدسازی زودهنگام» یاد میشود.
رئیس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تبریز دومین تغییر مهم در خانوادهها را «درهمتنیدگی شدید میان مادر و فرزند» مطرح کرد و گفت: در دوران پساجنگ و بحران اقتصادی، وابستگی عاطفی شدید میان مادر و فرزند شکل میگیرد که پیامد آن کاهش تمایل فرزندان به حضور در اجتماع و ارتباط با دوستان است. از سوی دیگر، به دلیل از دست رفتن شغل و تضعیف نقش پدر، وی عملاً از چرخه تصمیمگیری خانواده کنار گذاشته میشود و مادر نقش اصلی را بر عهده میگیرد.
وی با بیان اینکه تورم مزمن و طولانیمدت تنها روان افراد را آسیبدیده نکرده بلکه خانواده ایرانی را نیز دچار بحران کرده است، اظهار کرد: ما باید بتوانیم خانواده ایرانی را بازآرایی کنیم. یکی دیگر از پیامدهای این وضعیت، انتقالنیافتن ارزشها و هنجارها از پدر به فرزند است؛ چراکه پدر جایگاه و اقتدار خود را از دست داده و دچار احساس شرم شده است.
این استاد روانشناسی ادامه داد: جوانان نیز در چنین فضایی دچار نوعی ناامیدی میشوند و احساس میکنند آیندهای پیش روی آنها نیست؛ در نتیجه انگیزه تلاش در آنان کاهش مییابد.
وی با اشاره به نقش علم روانشناسی در دوران پساجنگ گفت: اگر روانشناسی در ایران پساجنگ صرفاً به درمان فردی افسردگی محدود شود، راهگشا نخواهد بود. ما باید به سمت درمانهای ساختاری خانواده حرکت کنیم و دانشگاهها و سازمان نظام روانشناسی باید دورههای آموزشی مرتبط با مداخلات ساختاری خانواده را برای رواندرمانگران برگزار کنند. لازم است از درمانهای صرفاً فردی عبور کرده و به سمت درمانهای اجتماعی و بازسازی ساختارهای خانواده حرکت کنیم.
بدری تصریح کرد: تجربه سایر کشورها نشان میدهد که اگر اختلال کارکردی خانواده در شرایط بحران اقتصادی مزمن بهموقع تشخیص داده نشود و مداخله مناسب صورت نگیرد، این آسیبها میتوانند به بحرانهای پایدار بیننسلی تبدیل شوند.
رئیس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تبریز در پایان اظهار کرد: اکنون یک پنجره زمانی محدود برای مداخله وجود دارد و اگر بخواهیم جامعه اصلاح شود، باید مداخلات خانوادهمحور و مدرسهمحور را هرچه سریعتر اجرا کنیم.
انتهای پیام