عید غدیر خم بزرگترین عید الهی و اکمال کننده دین مبین اسلام، یادآور لحظهای تاریخی و سرنوشتساز در مسیر هدایت بشریت است. در این روز بزرگ به فرمان خداوند متعال و در آخرین حج پیامبر اکرم(ص)، جانشینی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) به عنوان مولا و سرپرست مؤمنان به صورت رسمی و الهی اعلام شد. این حادثه عظیم نه صرفا یک انتصاب برای مقطع زمانی خاص، بلکه الگویی همیشگی برای تعیین رهبری دینی و ترسیم مسیر عزت، عدالت و اقتدار جوامع اسلامی تا ابدیت بوده است.
غدیر، نقطه عطف تبیین ولایت و شاخصههای رهبری تراز الهی است، رهبری که جامع تمامی خوبیها، فضائل و مناقب بوده و در تراز رسول اکرم(ص) قرار دارد. از سوی دیگر، این واقعه پیوندی ناگسستنی با مهدویت و حکومت عدل جهانی امام زمان(عج) دارد، به گونهای که تحقق وعدههای الهی مبنی بر برقراری عدالت و ریشهکنی فساد و تبعیض در ظهور حضرت مهدی و تداوم و تکمیل مسیر غدیر تجلی خواهد یافت. بدین ترتیب، بازخوانی حادثه غدیر و پاسداشت این عید بزرگ صرفا یک مناسبت مذهبی نبوده، بلکه تأکیدی بر اصول جاودانهای است که برای تمامی اعصار و نسلها راهگشا و ضامن عزت و سربلندی جهان اسلام و بشریت است.
ایکنا در رابطه با بررسی مقوله حکمرانی در مسئله غدیر و درسهای غدیر برای جامعه امروزی به گفتوگو با حجتالاسلام جعفر واضحی.آشتیانی، استاد حوزه علمیه پرداخته است که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
این مسئله مهم در تاریخ اسلام دارای علل متعددی است. یکی از علل آن ممکن است این باشد که آنانی که این معنا را انجام میدهند تنها به برخی از کتب لغت مراجعه کردهاند و حاضر نیستند به کتب لغت متعدد مراجعه کنند؛ در حالی که اغلب لغویان که در عین حال بعضا «مولی» را به معنای محبت گرفتهاند، همه به معنای ولایت نیز تعبیر کردهاند و به معنای ولایت نیز تفسیر کرده و معنا نمودهاند. بنابراین، این گروه از مسلمانان که «مولی» را به معنای «محبت» و دوست داشتن میگیرند، به آن بخش از کتب لغت مراجعه نمیکنند، حال یا از روی جهل و یا عمدا و عالمانه و از روی غرض وگرنه کسی نمیتواند بگوید که لغویان «مولی» را صرفا فقط به معنای محبت معنا کردهاند.
دلیل دوم این است که با توجه به نزول آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم»، اینان مفهوم «مولی» را محبت میگیرند، زیرا یا کمال دین را متوجه نشدهاند و یا نقص در دین را نمیدانند. اگر شما به مفهوم آیاتی که پیرامون حادثه غدیر نازل شده توجه کنید، متوجه میشوید که مجموع این آیات یعنی از آن آیه شریفه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» آنجا که قرآن خطاب میکند که ای پیامبر! ابلاغ کن، اقتضا دارد که فضای آیه را مورد توجه قرار داد، در حالی که اینان به فضای آیه توجه نکردهاند. در اینجا باید توجه کرد که فضای آیه چیست؟ فضای آیه این است که به تعبیر و به نقل مفسران و راویان شیعه و سنی این آیه شریفه برای بعد از آخرین حج، حجةالوداع خطاب به وجود مقدس پیامبر(ص) نازل شده است، در حالی که پیامبر(ص) اعلام کرده بودند که به دستور خداوند که ای مردم! این حجی که مشرف میشوم، آخرین حج من است و به قول معروف هر که دارد هوس بیتالله، بسم الله. آنانی که میخواهند با من پیامبر به حج مشرف شوند، بیاید.
لذا این جمعیت زیاد با پیامبر(ص) آمدند و بعد از انجام اعمال حج از مکه خارج شدند. آنان در سه راهی قرار گرفتند؛ حتی عدهای وارد جاده اختصاصی خود شدند؛ سه راهی که یک طرف آن از مکه است و دو طرف دیگرش به مدینه و یمن و جایهای دیگر است. حجاج بیتالله وارد مسیرهای خود شدند که ناگهان در روز شانزدهم ذیالحجه، جبرئیل امین نازل شد و به پیامبر(ص) عرض کرد: ای رسول الله! «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک؛ ای پیامبر به مردم بگو، ابلاغ کن آن چیزی و آن دستوری را که از طرف خدا به تو داده شده است». پیامبر(ص) به جبرئیل فرمودند برو به خداوند متعال بگو آیا من این خبر را بگویم؟ خدایا این مردمی که من میشناسم، این مردم این خبر مرا و این دستوری که از طرف تو است را اگر بگویم، باور نمیکنند؛ اینان جدیدالاسلام و تازه مسلمان هستند و زیر بار این دستور نمیروند. جبرئیل رفت به عالم بالا تا جواب پیامبر(ص) را از خدای متعال بیاورد. نیامد تا روز هفدهم ذیالحجه قبل از ظهر که محضر پیامبر(ص) رسید و گفت: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» و «وَ ما فَعَلْتَ رِسالَتَه؛ آنچه را که به تو دستور داده شده بگو، اگر نگویی به رسالت الهی عمل نکردی و رسالت الهی را ابلاغ نکردی». پیامبر(ص) باز میفرمایند: ای جبرئیل! برو به خداوند بگو که آیا نمیدانی که اگر بگویم، اینان تازه مسلمان هستند قبول نمیکنند؟ جبرئیل باز برگشت به عالم بالا. برای بار سوم به تعبیر حضرت صادق(ع) روز هجدهم ذیالحجه، قبل از ظهر، برگشت و خدمت پیامبر(ص) رسید. آیه را کامل آورد: «وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ؛ خدا تو را حفظ میکند از تهدیدهای مردم، خدا از تو محافظت میکند».
بنابراین، سه روز پشت سر هم آیه نازل میشود و پیامبر(ص) چند بار به جبرئیل فرمودند که از خدا بپرسد که آیا واقعا من این را بگویم؟ خوف آن را دارم که قبول نکنند. در روایت داریم که پیامبر(ص) عرضه داشت خدایا! اجازه بده که من این مسئله را اینجا نگویم، اما دستور نازل شد که ای پیامبر! تو باید بگویی و در همین جمع باید بگویی. پیامبر(ص) وقتی آمدند، فرمودند که نازل شد؛ پس فرمود که: «اِنّی خُناقَتِتی»؛ زانوی شتر مرا نگه دارید. بگویید آنانی که جلو رفتند برگردند و آنانی که عقب ماندند، صبر کنند تا بیایند. پیامبر(ص) در کنار برکه غدیر و چند درخت، جمعیت را که به قدری زیاد بود، در آفتاب سوزان مکه در سه راهی خروجی مکه به شواهد تاریخی بالای صد هزار نفر، نماز جماعت اقامه فرمود. در آن آفتاب سوزان بعضی مورخان نوشتهاند که عدهای عباهای خود را برعکس کردند، یک گوشه و یک طرف عبا را روی سر انداختند که آفتاب به سرشان نزند و یک بخش از عبا را یک طرفش به زیر پا انداختند برای نماز که زمین داغ پاهایشان نسوزد. در آن فضا این همه جمعیت با زن و بچه بودند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند که منبری درست کنید. ایشان سپس، فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم؛ ای مردم، من چگونه پیامبری برای شما بودم؟ فرمودند و فرمودند تا اینکه فرمودند: ای مردم! دست خدای متعال فرمانی را به من صادر فرموده و به من گفته که من همینجا باید بگویم و من باید بگویم. من از خدا خواستم که مرا عفو کند که من این را نگویم، اینجا نگویم؛ میدانم اگر این خبر را بگویم، بسیاری از شما قبول نمیکنید. خدای متعال میفرمایند: «الیوم اکملت لکم دینکم»؛ دین شما کامل شد. آیا این اکمال دین فقط دوست داشتن علی(ع) است؟ در حالی که این مطلب را پیامبر(ص) بارها و یک بار نیز فرموده بود و مردم میدانستند که امیرالمؤمنین(ع) داماد پیامبر و پسرعموی پیامبر و بنده صالحی است؛ مردم هیچ ضعفی از علی(ع) سراغ ندارند. آنانی که با علی(ع) دشمنی داشتند، آنان کسانی بودند که از روی حسادت بود و عده زیادی هم نبودند، بلکه عده کمی بودند. اما توده مردم نسبت به امیرالمؤمنین(ع) علاقه داشتند و ضعفی از علی سراغ نداشتند.
آن کسی که میگوید «مولی» به معنای محبت است، به فضای آیه توجه نکرده است. قرآن در این شرایط که ابلاغ ولایت برای مؤمنان میشود، میفرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم». آیا برای مردمی که عموما محبت داشتند، برای چه قرآن دوباره بگوید امروز تازه دین شما کامل شد؟ نه، فضای آیه این است که من امری را به پیامبر(ص) کردم که آن پیامبر آن امر و فرمان مرا به شما برساند. «ایها الناس»، این آخرین حج من است، با شما به مکه آمدم، اعمال حج به جا میآورم؛ بدانید سال بعد دیگر من نیستم. پس جایگزین من، جانشین من، علمدار اسلام بعد از من چه کسی باید باشد؟ اینجاست که در این فضا آیه شریفه نازل شده است.
مسلمانانی که معنای «مولی» را محبت میدانند، اگر به فضای آیه توجه کنند، اگر به معنای «مولی» در کتب لغت مراجعه کنند که همه لغویان اینگونه نگفتهاند که تنها معنای «مولی» محبت است (یک معنای آن محبت است که عدهای از لغویان گفتهاند، نه همه) موضوع تا حدودی روشن خواهد شد. همچنین، آیات دیگری وجود دارد که وجود مقدس پیامبر(ص) از طرف خداوند برای مردم ابلاغ کرده است. در کنار آن روایات كثیری از پیامبر(ص) وجود دارد که ایشان بارها در جمع مسلمانان خطاب کرده و به مردم فرموده: «علی مع الحق و الحق مع علی، ای مردم علی شاخص ایمان و کفر است». لذا آن کسانی که «مولی» را به معنای محبت میگیرند، به هیچ یک از این شواهد و قرائن توجه نکردهاند؛ چراکه اگر توجه میکردند و یا توجه کنند قطعاً به این نتیجه میرسند که پیامبر(ص) وقتی دست امیرالمؤمنین(ع) را گرفت و بلند کرد و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ»، این به معنای محبت نیست، بلکه به معنای ولایت و سرپرستی است. همانگونه که آیات شریفه «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» شبیه آن آیات، شواهد و قرائنی است بر اینکه در حادثه غدیر خم نیز «ولایت» به معنای سرپرستی است، نه محبت.
غدیر دستاوردهای زیادی نه تنها برای تشیع بلکه برای جهان اسلام و بلکه برای جهان بشریت داشته و دارد. مهمترین دستاورد غدیر این است که شیعه باید به این نتیجه برسد که آن چیزی که میتواند علم شیعه را در جهان بشریت به اهتزاز درآورد، با شرافت، با اقتدار و با عزت حفظ کند و شیعه را در جهان بشریت مطرح کند، این است که شیعه توجه کند که در حادثه غدیر چه اتفاقی افتاد، پیغمبر(ص) میخواستند با حادثه غدیر چه کاری کنند و خداوند متعال چه انگیزهای برای معرفی کردن امیرالمؤمنین(ع) داشتند. انگیزه خداوند این بود که اولا هر کسی لیاقت جانشینی اولیای خدا را ندارد، هر کسی لیاقت حاکمیت بر جامعه بشری و جامعه شیعه را ندارد، بلکه باید کسی حاکمیت را به عهده گیرد که در تراز پیغمبر(ص) باشد و امیرالمؤمنین(ع) در تراز رسولالله(ص) بودند. کسی که میخواهد جانشینی خدا را بر روی زمین را بر عهده گیرد، باید در تراز پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) باشد و هر کسی لیاقت آن را ندارد. لذا این مسئله یکی از پیامهای غدیر است.
پیام دیگر آن این است که ای کسانی که میخواهید شخصی را به عنوان مسئول و مدیر و متولی امری انتخاب کنید یا به او رأی دهید، نباید فقط به سلیقههای فکری فرد نگاه نکنید، بلکه باید به ابعاد مختلف شخصیتی او بنگرید. امیرالمؤمنین(ع) در رفتار شخصی، رفتار اجتماعی، رفتار خانوادگی و در ابعاد مختلف تراز است. امیرالمؤمنین(ع) جامع همه خوبیها و جامع فضائل و مناقب است. کسی که میخواهد انتخاب شود، باید کسی باشد که صلاحیت علمی و عملی، رفتاری، فکری و روحی داشته باشد. این یکی از دستاوردهای غدیر برای شیعه در میدان عمل است.
اما به نظر میرسد که از همه مهمتر این است که شیعه باید در مقابل کسی که با ملاکها و شاخصهای الهی معرفی میشود و جانشینی خدا و پیغمبر(ص) را به عهده میگیرد، تسلیم محض باشد. مهمترین دستاورد عملی برای شیعه از حادثه غدیر، اطاعت امر از ولیامر مطلق به صورت مطلق است، نه اینکه در این زمینه دارای تفکیک شویم، نه اینکه در بعضی امور تسلیم باشیم و در بعضی امور تسلیم نباشیم و به خود اعتماد کنیم. حادثه غدیر نشان داد که اگر بنا باشد جامعه شیعی سر بلند کند، سرافراز شود، سربلند باشد، عزت داشته باشد، عزیز باشد، باید در مقابل ولی امر، امام و رهبر توحیدی خود تسلیم مطلق باشد.
اگر مردم در حادثه غدیر خم گوش به فرمان خدا و پیغمبر(ص) میشدند و اگر مردم مکه و مدینه در مقابل دستور الهی تسلیم بودند، کار اسلام و تشیع به اینجا کشیده نمیشد. مسلمین خیانت، سهلانگاری و جفا کردند و قدر حضور امیرالمؤمنین(ع) را نشناختند. شیعه باید یاد بگیرد و البته آموخته است که باید در مقابل امام خود تسلیم شده و مطیع اوامر او باشد؛ این مهمترین دستاورد غدیر برای شیعه است.
حادثه غدیر خم قطعا انتصابی الهی است، اما نه صرفا برحسب اظهار علما که قضیه فقط این باشد که خداوند متعال قصد داشته است برای پیامبر اکرم(ص) جانشینی انتخاب و منصوب کند و آن جانشین را علی بن ابیطالب(ع) قرار داده باشد و فقط در آن زمان خداوند متعال بخواهد شخصی را تعیین کند. چنین نیست؛ قطعا صرف اختصاص یافتن این انتصاب به زمان مذکور مورد نظر نیست، بلکه این واقعه یک الگوی همیشگی است. خداوند متعال به همه اهل ایمان، جامعه بشری و هر کسی که با زبان قرآن آشناست، پیام میدهد که بدانند و آگاه باشند که هنگامی که موضوع رهبر دینی الهی، مذهبی و توحیدی مطرح میشود، مردم صرفا نقش مستقل ندارند، بلکه خدای متعال اصلیترین نقش را دارد و مهمترین نقش را خود خداوند متعال ایفا میکند، خواه به صورت مستقیم و خواه به صورت غیر مستقیم؛ بدان گونه که در حادثه غدیر خم رخ داده است و پیامبر اکرم(ص) از طرف خداوند متعال امیرالمؤمنین(ع) را منصوب کرده است.
همچنین چنانکه در مورد انبیای گذشته نیز همین حکم جاری است. خداوند متعال 124 هزار پیامبر را تماما مستقیما منصوب فرموده است و هیچ نقشی برای مردم در انتخاب رهبر دینی قائل نیست و لذا در انتصاب رهبر دینی، نقش مردم تبعیت از اوست. اما در عصر غیبت کبرای امام زمان(عج) خداوند متعال نقش غیر مستقیم ایفا میکند. در عصر غیبت صغری نیز امام عصر(عج) اشخاص را نام بردند و تصریح کردند که آن چهار نفر از طرف ایشان نماینده خاص هستند اما پس از غیبت صغری، دیگر خدای متعال مستقیما شخص خاصی را منصوب نمیکنند، بلکه یک جریان، یک تفکر و یک صنف خاص را منصوب میکنند یعنی آن کسانی که فقیه، عادل، مدیر و مدبر باشند، انتخاب میشوند و براساس آن ویژگیها اشخاص معرفی میشوند. البته در اینجا نیز مردم حق رأی مستقیم ندارند، بلکه به طور غیر مستقیم خداوند باید آن شخص را منصوب کند. بر این اساس، انتصاب امیرالمؤمنین(ع) در حادثه غدیر الگویی همیشگی برای انتخاب یک رهبر دینی است که رهبر دینی باید از جانب خداوند متعال منصوب شود، خواه مستقیم و خواه غیر مستقیم.
بسیاری از صحابه پیامبر(ص) حدیث غدیر را ذکر و نقل کردهاند. مرحوم علامه امینی(ره) بالای 100 سند را نقل کرده و در این زمینه حدود 110 روایت از صحابه نقل شده است. علت اینکه حادثه غدیر به حاشیه رفت، این است که جریان نفاق در مدینه بسیار قوی و گسترده بود، یعنی آن کسانی که دوست نداشتند امیرالمؤمنین(ع) به حاکمیت برسد، دوست نداشتند اسلام عزت و اقتدار پیدا کند و دوست نداشتند عدالت علوی به جریان افتد. اینان دیدند که اگر امیرالمؤمنین(ع) رأس حکومت قرار گیرد، با روحیاتی که از امیرالمؤمنین(ع) خبر داشتند (که امیرالمؤمنین(ع) در اجرای عدالت بسیار سختگیر است، علی(ع) در حفظ بیتالمال بسیار مقاوم است، علی(ع) نسبت به سوءاستفاده بسیار حساس است و اجازه سوءاستفاده به خواص را نمیدهد، امیرالمؤمنین(ع) با کسی مماشات نمیکند)، در برابر سوءاستفادهها و بیعدالتیهای آنان میخواهند ایستادگی خواهد کرد.
لذا جریان نفاق آنقدر قوی بود و توده مردم نیز آنقدر حماقت داشتند که در نهایت جریان نفاق این حادثه را به حاشیه برد. آنها برای پیغمبر(ص) جانشین مشخص کردند و ضعف تعدادی از خواص و حماقت و جهل توده مردم باعث شد که حادثه مهم غدیر به حاشیه رانده شود. اگر مردم هوشیاری به خرج میدادند و اگر خواص جامعه مسیر صحیح و حق را انتخاب میکردند و به جای دنیاطلبی به دنبال احقاق حق در جامعه اسلامی بودند، مسئله غدیر به گونهای پیش میرفت که امیرالمؤمنین(ع) به عنوان جانشین بر حق پیامبر(ص) به حکومت میرسیدند و جهان اسلام در مسیر صحیح خود حرکت کرده و هیچگاه به حاشیه رانده نمیشد.
خداوند متعال از رهگذر یک رویداد چندین پیام بنیادین را به جوامع توحیدی ابلاغ فرموده است. نخست؛ در جوامع مبتنی بر توحید، ضرورت دارد شخصیتی به عنوان رهبر تعیین شود که گوینده سخن نهایی بوده و تصمیمگیرنده اصلی در امور جامعه به شمار آید. دوم؛ این رهبر منتخب از سوی مردم نیست، بلکه منصوب از جانب خدای تعالی است. رهبری توحیدی صرفا از طرف خداوند معرفی میشود؛ چنانکه در واقعه غدیر خم نیز همین امر محقق شد.
سوم؛ هرگاه جامعه توحیدی رهبری را که از جانب خداوند منصوب شده است بپذیرد، در برابر او تسلیم و مطیع باشد و سلم و صلح پیشه کند، قطعا قادر خواهد بود دین را به اوج اقتدار، غیرت، عظمت و عزت برساند و بدین سان به دین، اسلام و قرآن کریم عزت میبخشد. همانگونه که خدای متعال در حادثه غدیر خم با نصب شایستهترین شخصیت به عنوان رهبر جهان اسلام، این مهم را جامه عمل پوشاند تا جامعه توحیدی گوش به فرمان آن رهبر الهی باشد.
اسناد مرتبط با واقعه غدیر خم از چنان کثرت و اتقانی برخوردار است که نمیتوان یک سند را بر دیگری برتری داد. تمامی این اسناد محکم و معتبرند. بنابر برخی نقلها نزدیک به 300 نفر از صحابه پیامبر اکرم(ص) که در غدیر خم حضور داشتهاند، این واقعه را روایت کردهاند. این گزارشها هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنت ثبت شده است. در این میان و به نظر بنده احادیثی که راویان اهل سنت درباره حادثه غدیر نقل و گزارش کردهاند، از قانعکنندگی بیشتری برخوردار است. توضیح آنکه شیعه به طور صریح بر حقانیت ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) تأکید دارد و مخالفان ممکن است این تأکید را نوعی جانبداری تلقی کنند، اما در سوی مقابل، گروه قابل توجهی از اهل سنت باورمند به ولایت به معنای مذکور نیستند، با این حال خود آنان در کتابها و منابع متعدد تاریخی خود حدیث غدیر را به دلیل تواتر آن روایت کردهاند.
تکرار این روایت در کتب معتبر اهل سنت به حدی است که به راحتی هر مخاطبی را قانع میکند. بدین ترتیب، به نظر میرسد سند تاریخی حدیث غدیر از طریق راویان اهل سنت که بسیاری از ایشان مخالف این حادثه هستند اما علمایشان آن را ذکر کردهاند، بسیار قانعکنندهتر است.
نتیجه آنکه حادثه غدیر رویدادی است که هیچ فردی در جهان اسلام نمیتواند آن را انکار کند. افزون بر این، شواهد و قرائن قرآنی متعددی دلالت دارد که واژه «مولی» در این واقعه به معنای محبت صرف نیست، بلکه به معنای ولایت، سرپرستی و اولی به تصرف است. این معنا مورد قبول عموم علمای اهل سنت نیز واقع شده است.
مهمترین ارتباط غدیر با مهدویت این است که غدیر تبلور و تجلی خود را در مهدویت نشان میدهد. به این معنا که خداوند متعال به واسطه پیامبر و اشرف مخلوقات خود در طلوع بعثت آن حضرت این وعده را به تمام مسلمین جهان داده است که اگر شما به امیرالمؤمنین(ع) به عنوان جانشینی که از طرف خدا منصوب شده، اعتماد کرده، تن دهید و تسلیم شوید، برای همیشه در جهان بشریت به قدرت، عزت، شرافت و کرامت خواهید رسید یعنی عدالت در آن حکومت برقرار میشود، تبعیض در آن حکومت از بین میرود، بساط فساد در آن حکومت جمع میشود و هر کسی به حق خود در آن حکومت خواهد رسید.
خداوند متعال این وعده را با جانشینی امیرالمؤمنین(ع) در غدیر به مردم دادند، اما مردم زیر بار نرفته، قبول نکردند و انکار کردند و از تن دادن به این حکومت عدل الهی فرار کردند. خداوند متعال این وعدهای را که مردم به آن تن ندادند، در ظهور امام زمان(عج) در تشکیل حکومت مهدوی ایشان نشان خواهد داد. خداوند متعال عدالتی که قرار بود امیرالمؤمنین(ع) ایجاد کند را در حکومت مهدوی و در دوران وجود امام زمان(عج) قرار داده است. بنابراین، ارتباط غدیر با مهدویت ارتباطی بسیار تنگاتنگ و گسترده است که هیچ کس نمیتواند این ارتباط را انکار کند. اصلا مهدویت بدون غدیر معنا ندارد. مهدویت در استمرار، تکمیل و تثبیت غدیر است. در واقع، مهدویت نماد مجسم غدیر بوده و خداوند متعال غدیر را در مهدویت ارائه خواهد کرد.
انتهای پیام