روز عرفه، روزی پر از معنویت و دعاست که اهمیت ویژهای در فرهنگ اسلام دارد. در این روز، مسلمانان با خواندن دعای عرفه، که از مناجاتهای عمیق و پرمحتوای امام حسین(ع) است، به درگاه خداوند روی میآورند. این دعا، دعایی عرفانی با مضامین بالای اخلاق فردی و اجتماعی، و فرصتی برای تأمل در عظمت خداوند، اعتراف به گناهان و طلب بخشش و مغفرت است. بهمنظور بررسی ابعاد مختلف این دعا و بهویژه آثار فردی و اجتماعی که میتواند بر انسان امروز که گاهی دچار بحرانهای معنوی و روحی میشود، خبرنگار ایکنا از همدان با حجتالاسلام والمسلمین علی الوندی، عضو هسته علمی مؤسسه کلامی احیای همدان گفتوگویی کرده است که مشروح آن را در زیر میخوانیم:
هویت حقیقی انسان در گرو نوع شناخت او از سه چیز است؛ خاستگاه خود (از کجا آمده؟)، مقصد خود (به کجا میرود؟) و نقش خود در این مسیر (چه وظیفهای دارد؟). دعای عرفه پاسخی جامع و منحصر بهفرد به این سه پرسش هویتی میدهد.
این دعا از طریق «سه سطح شناخت»، هویت را در انسان بازسازی میکند، سطح اول، شناخت «ربوبیت رحمانی» (خدای مهربانی که مرا پرورش میدهد) است. دعا با جمله «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَیْسَ لِقَضَائِهِ دَافِعٌ» آغاز میشود، اما در ادامه به صفاتی میرسد که هویت انسان را از حیوانی نگران به مربوبی آرام تبدیل میکند. امام حسین(ع) بارها خدا را با صفت «رَبّ» پروردگار خطاب میکند: «رَبِّی رَبٌّ رَحِیمٌ».
انسان امروز در طوفان هویتهای کاذب هویت شغلی، ثروتی، ملیتی و قبیلهای گم شده است. وقتی من بدانم که پرورشیافته خدای مهربان هستم، دیگر نیازی ندارم خودم را با ماشین، مدرک تحصیلی یا سبک زندگیام تعریف کنم. این شناخت، انسان را از دلواپسی اثبات خود به دیگران آزاد میکند. هویت اصیل من این است که مربوب (تحت تربیت الهی) هستم، نه بنده نظامهای ساخته بشر.
سطح دوم نیز شناخت «فقر ذاتی انسان» هویت نیازی است. یکی از درخشانترین بخشهای دعا این جمله است: «یَا مَنْ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ الْمُطِیعِینَ، وَ یَا مَنْ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِیَةُ الْعَاصِینَ؛ ای کسی که اطاعت فرمانبرداران به او سودی نمیرساند و نافرمانی نافرمانان به او زیانی نمیزند»، این جمله به انسان میفهماند که ارزش تو به دانش، قدرت یا موقعیت نیست. بلکه حقیقت انسان عبد فقیر است.
جوامع امروز دچار «بحران هویت» شدهاند چون هر فرد تلاش میکند خود را بزرگتر از آنچه هست نشان دهد. دعای عرفه میگوید: هویت واقعیات را در نیازمندیات به خدا پیدا کن. این یک پارادوکس شگفتانگیز است؛ اعتراف به فقر، سرچشمه عزت است. همانطور که امام میگوید: «کَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً؛ عزت من همین بس که بنده تو هستم»؛ این شناخت، انسان را از خودبزرگبینی و جاهطلبی سمی نجات میدهد و هویتی متواضع اما استوار به او میبخشد.
سطح سوم نیز شناخت «غایت خلقت» (برای چه آمدهام؟) است. بحران هویت مدرن عمدتاً از بیهدفی ناشی میشود. دعای عرفه در فرازهای متعددی هدف خلقت را بیان میکند «إِلَهِی لَوْ بَکَیْتُ إِلَیْکَ حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیَّ... مَا بَلَغْتُ إِلَّا تَعْفِیرَ بَابِکَ؛ خدایا اگر چنان گریه کنم که مژههای چشمانم بریزد... به جز خاکساری بر درگاه تو به چیزی نرسیدهام»؛ این یعنی هدف انسان قرب به خداست و مسیر آن توبه و بازگشت مستمر.
وقتی انسان بداند که برای نزدیک شدن به کمال مطلق آفریده شده، دیگر هویت خود را در انباشت پول یا مقام خلاصه نمیکند. بلکه هویت او «سالک طریق الی الله» میشود. این هویت پویا و رو به رشد است، نه ایستا و مرده.
شناخت دعای عرفه، انسان را از هویتهای شکننده و سطحی نجات میدهد و به او هویت عبد عاشقِ در حال سلوک میبخشد. هویتی که در آن نه خود را گم میکند، نه دیگران را تحقیر میکند و نه از آینده میترسد. چون میداند به کجا تعلق دارد و به کجا میرود.
در دنیای مدرن، به ما میگویند برای رسیدن به آرامش باید قدرتمند شویم، بیشتر داشته باشیم، وابستگیها را کم کنیم. اما امام حسین(ع) در فرازهای ابتدایی دعای عرفه مسیری کاملاً برعکس را نشان میدهد. ایشان با تشدید احساس فقر وجودی به انسان آرامش میدهند. این مکانیسم در سه گام اتفاق میافتد. گام اول، تخریب توهم «خودبسندگی» که در اصل منبع اصلی اضطراب مدرن است. امام در ابتدای دعا میفرمایند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَیْسَ لِقَضَائِهِ دَافِعٌ، وَ لَا لِعَطَائِهِ مَانِعٌ؛ ستایش خدایی را که برای قضای او هیچ دفعکنندهای و برای عطای او هیچ بازدارندهای نیست» و سپس فقر مطلق انسان را تصویر میکنند «وَ کُلُّ مَنْ سِوَاکَ عَبِیدٌ لَکَ؛ و هر که غیر توست، بنده توست.»
بیشترین اضطراب انسان امروز از این توهم ناشی میشود که من باید همه چیز را کنترل کنم. وقتی سقف خانهام فرو میریزد، فرزندم بیمار میشود، یا اقتصاد کشور به هم میریزد، این توهم کنترل، مرا نابود میکند. امام حسین(ع) میگوید: این توهم را بریز. تو اصلاً مالک چیزی نیستی. همه چیز دست خداست.
بنابراین، وقتی من دیگر مسئول نتیجه نهایی نباشم، از شر «اضطراب کنترلگری» آزاد میشوم. این اولین جرقه آرامش توحیدی است. گام دوم تبدیل فقر از یک تهدید به یک فرصت امنیت است. شگفتانگیزترین فراز ابتدایی دعا این جمله است: «یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِیرِ؛ ای کسی که نیاز به تفسیر و واسطه نداری» و در ادامه میفرماید: «یَا مَنْ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ ضَمِیرُ الْخَافِیَاتِ؛ ای کسی که نهانترین رازها بر او پنهان نیست» چرا انسان مضطرب است؟ چون از قضاوت دیگران میترسد. چون باید نقاب بزند. امام حسین(ع) به انسان میگوید: خدایی که تو با او مواجهی، نه نیاز به تفسیر دارد، نه چیزی از تو پنهان میماند. پس دیگر از فقرت خجالت نکش. نه تنها خجالت نکش، بلکه این فقر را زبان دعایت کن. نتیجه اش این می شود که اضطراب «تظاهر» و «مدیریت تصویر» از بین میرود. انسان به آرامش «رهایی از نقاب» دست مییابد.
گام سوم نیز امنیت «فقرِ در آغوش گرفته شده» است. باز هم در فرازهای ابتدایی داریم: «إِلَهِی أَ تَرَى أَنَّ جَهَنَّمَ تَغْلِبُ هَوَاىَ؛ خدایا، آیا آتش دوزخ بر هوای نفس من چیره میشود؟» این جمله یک اعتراف صادقانه به ضعف است. امام(ع) در مقام یک انسان کامل، این سؤال را مطرح میکند که من در برابر گناهانم چه قدرتی دارم؟ هیچ. اما این اعتراف، بیپناهی نیست. اعتراف، خود پناهگاه است.
بهطور نمونه کودکی که در آغوش مادر، با آرامش میگوید من گرسنهام. این اعتراف به نیاز دقیقاً محل آرامش اوست، چون میداند مادر پاسخ میدهد. امام حسین(ع) با ترسیم فقر وجودی، انسان را به این آغوش دعوت میکند. فرمودند: «رَبِّی رَبٌّ رَحِیمٌ؛ پروردگار من، پروردگاری مهربان است».
دعای عرفه با یک کشف بزرگ روانشناختی مواجه است؛ اضطراب انسان از تلاش برای قوی جلوه دادن موجودی ضعیف است. امام حسین(ع) با ترسیم صادقانه فقر وجودی، این بار سنگین را از دوش انسان برمیدارد. میگوید: حق با توست؛ تو فقیری، تو ناتوانی، اما خبر خوب این است که پروردگار تو «ربّ رحیم» است و رحیم یعنی همان کسی که در آغوشش، فقر تو نه یک تهدید، که یک امنیت کامل است. این همان آرامش توحیدی است آرامش بندهای که در برابر مطلق بینیاز، سر بر خاک میساید و دیگر از هیچ چیز نمیترسد.
اقرار به فقر در دعای عرفه، نه یک اعتراف تحقیرآمیز، که یک بیعت با حقیقت است. امام حسین(ع) با تأکید بر فقر ذاتی و وابستگی مطلق انسان به خداوند، درواقع پرده از بزرگترین توهمی برمیدارند که انسان را به خودمحوری کشانده است: توهم «استقلال».
این اقرار، بیانگر سه حقیقت بنیادین درباره انسان است: اول آنکه انسان «فی نفسه» هیچ ندارد. امام در دعا میفرمایند: «کُلُّ مَنْ سِوَاکَ عَبِیدٌ لَکَ؛ هر که غیر توست، بنده توست»؛ این جمله یعنی تمام موجودات، در هستی خود، هیچچیز از خود ندارند. همه چیز از اوست. انسان اگر نفسی میکشد، اگر علم میآموزد، اگر محبتی میکند، همه عاریتی و وابسته به اوست. اقرار به فقر، یعنی پذیرش این واقعیت که «من به تنهایی هیچ هستم.»
دوم فقر انسان، پنهانی نیست که شرمنده آن باشد. امام در اوج صراحت میگویند: «یَا مَنْ لا یَخْفى عَلَیْهِ ضَمیرُ الْخافِیاتِ؛ ای کسی که نهانترین رازها بر او پنهان نیست»، یعنی خدا از فقر تو آگاه است، از گناه تو آگاه است، از درماندگی تو آگاه است. پس اقرار به فقر، نه یک رسوایی، که یک رهایی است. رهایی از این خیال که «اگر فقرم را پنهان کنم، آبرویم میرود.»
و سوم فقر انسان، در برابر غنای مطلق خدا معنا مییابد. امام در فرازی میفرمایند: «یَا مَنْ لا یَحْتاجُ إِلَى التَّفْسیرِ؛ ای کسی که نیاز به تفسیر و واسطه نداری». خداوند بینیاز مطلق است. او به چیزی از ما نیاز ندارد. این یعنی فقر ما، نقصی در نظام هستی نیست. بلکه طراحی حکیمانهای است که فقط در سایه آن، عزت بندگی و لذت نیایش معنا پیدا میکند.
خودمحوری ریشه در باور غلط «من میتوانم» دارد. من میتوانم بدون کمک دیگران زندگی کنم. من میتوانم همه مشکلاتم را حل کنم. من میتوانم خوشبختی خودم را بسازم. اقرار به فقر در دعای عرفه، این باور را ریشهکن میکند. اما مکانیسم آن بسیار ظریف و دقیق است: خودمحوری با «توهم کفایت» تغذیه میشود، اقرار به فقر این توهم را میشکند.
انسان خودمحور دائماً در حال اثبات این است که «نیازی به کسی ندارد». دعای عرفه میگوید: دروغ میگویی. تو حتی نمیتوانی مژههای چشمانت را از ریختن حفظ کنی. چه برسد به اینکه سرنوشت خودت را به دست بگیری. وقتی انسان بپذیرد که نه من، بلکه او همه چیز را اداره میکند، خود را در مرکز هستی نمیبیند. این همان آغاز دوری از خودمحوری است.
خودمحوری با بزرگنمایی تواناییها تغذیه میشود، اقرار به فقر انسانِ واقعی را نشان میدهد انسان خودمحور همیشه در حال مقایسه و فخرفروشی است. اما امام حسین(ع) در دعا میفرمایند: «إِلَهِی لَوْ بَکَیْتُ إِلَیْکَ حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیَّ، وَ انْسَلَّتْ مِنْ دَمْعِی جُلُودُ وَجْهَیَ... مَا بَلَغْتُ إِلَّا تَعْفِیرَ بَابِکَ؛ خدایا اگر چنان گریه کنم که مژههای چشمانم بریزد و پوست صورتم از اشک جدا شود... به جز خاکساری بر درگاه تو به چیزی نرسیدهام». این یعنی تمام تلاش انسان، نهایتش «خاک بر درگاه او»ست. این نگاه، انسان را از هرگونه خودبرتربینی و خودمحوری نجات میدهد. وقتی بدانی بهترین عبادتت نیز کافی نیست، چگونه بر دیگران فخر بفروشی؟
خودمحوری با «بریدن از دیگران» رشد میکند، اقرار به فقر انسان را به دیگران متصل میکند، تناقض شگفتانگیز اینجاست وقتی انسان در برابر خدا فقر خود را اعتراف میکند، در برابر بندگان خدا متواضع میشود. دیگر خود را از دیگران برتر نمیبیند. چون میداند همه ما در یک کشتی نشستهایم؛ کشتی فقر وجودی. غرور فرو میریزد، و به جای آن، همدلی مینشیند. انسان خودمحور همیشه تنهاست، اما کسی که فقر خود را دیده، خود را از دیگران جدا نمیبیند. همه را همراهان خود در این نیازمندی میبیند.
بهطور نمونه کسی که در بیابان تشنه است و به آب نیاز دارد، خودمحور نیست که از رهگذری آب بخواهد. خودمحور کسی است که فکر میکند اصلاً نیازی به آب ندارد. یا اگر دارد، خودش میتواند چاه بکند و نیازی به دیگری ندارد. دعای عرفه، انسان را از آن توهم بینیازی بیرون میکشد و او را به حقیقت ساده و آرامشبخش نیازمندی بازمیگرداند.
بنابراین، اقرار به فقر در دعای عرفه، بیانگر این است که حقیقت انسان، هیچبودن در برابر هستی مطلق خداست. این اقرار، همانند یک آیینه عمل میکند؛ انسان را به اندازه واقعی خود نشانش میدهد. نه بزرگتر از آنچه هست که بشود خودخواه، نه کوچکتر از آنچه هست که بشود حقیر. اندازه واقعی، یعنی عبد فقیری که جز به درگاه غنی مطلق پناهی ندارد.
وقتی انسان به این اندازه برسد، خودمحوری از او فاصله میگیرد. چون خودمحوری یعنی من را بزرگ دیدن. اما کسی که خود را فقیر در آغوش گرفته شده توسط رحیم دیده است، نه خود را بزرگ میبیند، نه نیاز دارد خود را مرکز عالم بداند. او فقط میداند: خدایی هست مهربان، و من بندهام و «همینِ» کوچک، چنان آرامش و بینیازی از قضاوت دیگران به او میدهد که تمام خودمحوریهای دنیا در برابرش ناچیز است.
بحران معنا و تنهایی وجودی، گرچه در ظاهر یک پدیده مدرن و غربی به نظر میرسد، اما امروز گریبانگیر جوامع اسلامی نیز شده است. دعای عرفه امام حسین(ع) دقیقاً داروی این بیماری است، نه در سطح فردی که در سطح امید اجتماعی. این دعا سه ظرفیت اصلی برای بازسازی امید اجتماعی دارد، اول اینکه تغییر کانون توکل از قدرتهای زمینی به منبع لایزال معنا انجام میگیرد.
تنهایی مدرن از آنجا ناشی میشود که انسان خود را در میان انبوهی از انسانهای تنها، رها شده میبیند. دعای عرفه با جملاتی مانند «إِلَهِی کَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً؛ خدایا، همین عزت مرا بس که بنده تو باشم» میگوید: ریشه تنهایی، تکیه بر انسانهای ناپایدار است. وقتی جامعهای ببیند که همه افراد آن به یک هستی مطلق و مهربان متصل هستند، دیگر تنها نیستند. این حس «همارتباطی» با خدا، زمینهساز همبستگی اجتماعی میشود.
احیای «عدالت عاطفی» در مقابل «عدالت سرد» اثر دوم دعای عرفه است. جوامع امروز دچار یأس اجتماعی شدهاند چون میبینند فریادشان به جایی نمیرسد. دعای عرفه سرشار از اعتراف به ضعف و نیاز است. امام میگوید: «مَنْ ذَا الَّذِی لَمْ تَکُنْ لَهُ فَیُسْتَغَاثُ بِهِ؟ کیست آن کسی که گرفتار نبوده تا از او کمک بخواهند؟». این به معنای به رسمیت شناختن «رنج جمعی» است. وقتی یک جامعه ببیند که پیشوای دینیاش با صراحت از شکستها، گناهان و نیازهایش با خدا سخن میگوید، جامعه جرأت میکند مشکلات واقعی خود را بگوید. این شفافیت، هسته اولیه امید اجتماعی است؛ چون امید وقتی زنده میشود که دیگر نقاب از روی ضعفها برداشته شود.
و سومین رویکرد دعا فرار از «سوز فردی» به «گرمای جمعی» است. یکی از ایرادات به عرفانهای نوظهور این است که انسان را به درون خودش بازمیگرداند، اما دعای عرفه برعکس است. امام حسین(ع) در اوج تنهایی در بیابان عرفات، برای دیگران دعا میکند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی تَثْبُتُ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ... أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِی فِی قَلْبِی نُوراً»، اما در ادامه، همه نیازها را برای فقراء و مساکین و أَهْلِ الْمَذَلَّهِ نیز طلب میکند.
این یعنی امید اجتماعی زمانی معنا دارد که «امید من» به «امید دیگری» گره بخورد. در جوامع اسلامی امروز که با بیکاری، تبعیض و فساد مواجهاند، خواندن دستهجمعی دعای عرفه (چه در عرفات و چه در مساجد) این پیام را به جامعه میدهد که هیچ کس فراموش نشده است. حتی نیاز فقیرترین فرد، در مناجات پرمهرترین امام حاضر است.
بحران معنا محصول این توهم است که «من تنها هستم و کسی صدایم را نمیشنود.» دعای عرفه با صدای بلند میگوید: اشتباه میکنی. نه تنها خدا تو را میشنود، بلکه ساختار این دعا به گونهای است که اگر جامعهای آن را بفهمد، دیگر هیچ کس احساس «بیگانگی از جمع» نمیکند. امید اجتماعی وقتی بازسازی میشود که من مطمئن باشم حتی اگر همه دنیا پشت مرا خالی کنند، یک شبکه گسترده از بندگان خدا در دل این دعا، دعای من را با دعای خودشان گره زدهاند.
انتهای پیام