در تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران و جنگ نابرابری که رخ داد، قطعاً حوزههای مختلف تحت تأثیر قرار گرفتند اما اینکه جریان مهدویت چقدر و چگونه در ذهن جهانیان شکل گرفت موضوعی است که باید قابل بررسی باشد، به منظور بررسی بازتابهایی که تقابل کفر و اسلام در جهان ایجاد کرد و فرصتهایی که میتوان برای معرفی منجی از آن بهره برد، خبرنگار ایکنا از همدان با حجتالاسلام والمسلمین اصغر قاضیخانی، کارشناس حوزه مهدویت در همدان به گفتوگو پرداخته که مشروح آن را در زیر میخوانیم؛
خداوند پیش از نصرت، دلها را میآزماید. همانگونه که در نبرد طالوت و جالوت، لشکر حق با نهر آب امتحان شدند و عده زیادی ریزش کردند. اما آن عده قلیل که استقامت ورزیدند، با یک سنگِ داوود نبی، پیشانی جالوت و لبه فناوری نظامی آن روز را در هم شکستند و ثابت کردند: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ» (بقره، ۲۴۹). در جنگ شناختی نیز، ایمان مؤمنین از کمیت و تعداد موشکها مهمتر است.
دشمن میخواهد در دلها رعب ایجاد کند، اما در نظام الهی، مؤمنان در اوج بحران به جای ترس، بر ایمانشان افزوده میشود. قرآن کریم حماسه جنگاوران اُحُد را که با تنهای مجروح به تعقیب دشمن رفتند، چنین روایت میکند: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» (آل عمران، ۱۷۳). وقتی رسانههای دشمن میگویند همه علیه شما جمع شدهاند، مؤمنان با طمأنینه میگویند: خدا برای ما کافی است.
اینجاست که معجزه «سکینه» رخ مینماید. «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا» (فتح، ۴). این آرامش درونی، ماشین محاسباتی دشمن را ویران میکند. جامعهای که در اوج تهدیدها، با آرامش به مسیر خود ادامه میدهد، هیمنه پوشالی استکبار را به سخره گرفته است و این سکینه و آرامش و حرکت فعال در میدان تقابل کفر و ایمان ثمره باور به وجود و ظهور و نصرت منجی است.
در منطق وحی، حوادث سخت و جنگهای تحمیلی، تنها یک درگیری نظامی نیستند؛ بلکه کوره پختگی ارادهها و زمینهساز یک «بعثت جهانی» برای آمادگی ظهور منجی هستند. حوادث اخیر نشان داد که این ابتلا، نه یک بنبست، بلکه صیقلدهنده روح امت و بیدارکننده وجدانهای خفته در سراسر عالم است.
شهادت رهبر حکیم انقلاب، نه یک پایان، بلکه آغاز یک «بعثت جدید» برای ملت ایران بود. خون مطهر ایشان همچون «ثارالله» در رگهای امت جوشید و جسارتی را در دلها دمید که لرزه بر اندام متجاوزان انداخت. این حضور مقتدرانه در میدان، رسالتی تاریخی است که پیش از ظهور منجی بشریت به این ملت سپرده شده تا قلههای پیروزی را یکی پس از دیگری فتح کنند.
موج نامرئی استغاثه به حضرت صاحبالزمان(عج)، قدرتمندتر از هر سلاحی، نقشههای دشمن را زمینگیر کرده است. این پیوند معنوی ثابت کرد که پیروزی در میدان، ثمره اتصال قلبها به منبع ولایت است. هر گامی که امروز در مسیر مقاومت برداشته میشود، گامی به سوی لشکر امام زمان(عج) است تا در نهایت، این اضطرار و بیداری جهانی به طلوع خورشید عظمای ولایت ختم شود.
این مبنای اصلی حکومت منجی موعود است که چهره ظلم وظلمت را از رخ عالم گرفته و آن را با حکومت عدل الهی منور و تابان نماید و این همان مطلبی است که با فطرت همه انسانها و ملتهای آزاده منطبق بوده و مورد توجه همگان هم است.
در آخرالزمان، میدان نبرد از عرصه فیزیکی به گستره بیکران «جنگ شناختی» تغییر یافته است. تقابلهای سخت و نظامی تنها بخش کوچکی از ماجرا هستند و بیشتر این نبرد، در دایره نفوذ بر ذهنها رخ میدهد. سلطنت شیطان بر مدار «وهم» است؛ قدرتی که وارونه جلوهدادن حقیقت را پیشه میسازد و چون آینهای فریبنده در برابر واقعیت، انسان را به سوی سراب کشانده و از حق دور میکند.
در برابر این سحر رسانهای، سلاح بنیادین انسان «عقل» است. همانگونه که عصای حضرت موسی(ع) صرفاً کالبد ریسمانهای ساحران را از بین نبرد، بلکه دروغ و «افک» آنان را بلعید و رسوا ساخت: «تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ» ( اعراف، ۱۱۷)، رسالت امروز ما نیز درهم شکستن هیمنه دروغین دشمن است. وقتی دروغ رسوا شود، سحر توهم باطل میشود.
در این جنگ تمامعیار شناختی، هنوز برخی از ما بهجای مجاهدت، تنها نظارهگرانی منفعل در پشت صفحات نمایش بودهایم و ناخودآگاه مرعوب تصویرسازیهای دشمن شدهایم. گام نخست پیروزی، نجات خویشتن از مرتبه وهم و ارتقا به ساحت عقلانیت است تا بتوانیم نقشی فعال در این میدان ایفا کنیم.
خداوند دوران غیبت را بستر همین شکوفایی قرار داده است؛ دورانی که اگرچه خورشید ولایت در پس پرده ابر است، اما عقول مؤمنان در کوره این ابتلائات عظیم چنان رشد مییابد که غیبت برای آنان به منزله مشاهده میگردد: «صَارَتِ اَلْغَيْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ اَلْمُشَاهَدَةِ» (بحارالأنوار، ج 52، ص122). این جنگ شناختی، نه مایه انفعال، که مسیر تکامل خرد جمعی برای عبور از سراب وهم شیطانی به سوی حقیقت است.لذا اینجاست که می توان ازمنجی موعود بهعنوان یک الگوی شکوفاکننده عقل برای تحقق ارزشها و آرمانهای انسانی و الهی یادکرد.
با برجستهسازی جنبههای سقوط تمدنی غرب و مادیگرا تمدنی که بر پایهی شرک، ظلم و فساد بنا شود، محکوم به زوال است. قرآن کریم این حقیقت تخلفناپذیر را در چهار محور اساسی به ما میآموزد: محور اول زوال باطل با طلوع نور حق است.
قرآن کریم میفرماید: «وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا» (و بگو حق آمد و باطل نابود شد؛ یقیناً باطل نابودشدنی است، اسراء، ۸۱). بیداری اسلامی و ایستادگی ملتها، تجلیِ همین «جاء الحق» است که پایههای لیبرال دموکراسی را به لرزه درآورده است.
دومین محور ایستادن بر لبهی پرتگاه زوال است. تمدن غرب به دلیل تهی بودن از معنویت، روی پایههایی لرزان بنا شده است. رهبر شهید این حقیقت را چنین بیان میفرمایند: «یکی از نقاط امید، فرسودگی جبههی مقابل ما است [...] امروز تمدن غربی دچار انحطاط است، یعنی واقعاً در حال زوال است: عَلیٰ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانهارَ بِه؛ فی نارِ جَهَنَّم؛(۹) لب گودال است»(1398/3/1).
سومین محور نیز فراموشی مبدأ هستی و بحران امنیت روحی است. قرآن کریم درباره سرانجام تمدنهای مادی میفرماید: «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز آنان را دچار خودفراموشی کرد، حشر، ۱۹). بحران هویتی امروز غرب، بازتاب همین آیه است. رهبر شهید انقلاب ریشه این بحران را چنین کالبدشکافی میکنند: کسی خیال نکند یک تمدن مادی محض و دور از معنویت خواهد توانست آب خوش از گلوی مردم خود فرو ببرد. آنچه برای بشر در درجهی اول لازم است، امنیت روحی است، امنیت اخلاقی است، امنیت وجدانی است. در محیطهای غربی این نیست و بدتر از این خواهد شد.
و چهارمین محور نیز شکست قطعی محاسبات مادی منهای خداست. قدرت غرب صرفاً بر پایه فرمولهای مادی بنا شده است. رهبر شهید ما در تبیین تفاوت جبهه حق و باطل میفرمایند: «عدهای غافلند، همهاش روی محاسبات مادی محض محاسبه میکنند. خب این محاسبات مادی را مستکبرین عالم هم دارند میکنند، بهتر از شما هم میکنند، چرا روزبهروز عقب میروند؟ چرا مجبور میشوند لشگرکشی کنند. روزبهروز تمدن غرب دارد مشکلات بیشتری در اطراف خود میتند. این بهخاطر قطع ارتباط با مبدأ هستی است؛ این بهخاطر قطع ارتباط با معدن نور و عظمت است.»
انتهای پیام