کد خبر: 4355420
تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۳
دفتر خاطرات سرزمین غدیر/ 8

کارشکنی و سوگند‌های دروغ منافقان در غدیر

منافقان در غدیر بیعت کرده و اعلام کردند سخن پیامبر(ص) را شنیده و از آن اطاعات خواهند کرد؛ اما در میان خودشان گفتند که از امر الهی اعراض می‌کنند که خداوند با نزول آیاتی آنها را رسوا کرد.

کارشکنی منافقان در غدیر و قسم‌هایی که خداوند دروغ بودن آنها را آشکار کرد«دفتر خاطرات سرزمین غدیر» کتابی است به قلم محمدرضا انصاری که با روایتی متفاوت، خاطره های سه روز اعلام ولایت دوازده امام(ع) در غدیر خم و ۱۴وقایع ۱۴۰۰ ساله آن تا به امروز را برای ما روایت می‌کند. کتابی که خواندن آن موجب می‌شود لذت در غدیر بودن را از عمق جانمان احساس کنیم و اگر در آنجا نبوده‌ایم از شنیدن ماجراها و سرگذشت آن لذت ببریم.

سرزمین غدیر، سرزمین نبوت و ولایت که ثمره زحمات ۱۲۴ هزار پیامبر در آنجا اعلام، بلندترین و مهم‌ترین خطابه پیامبر خطاب به بشریت در آنجا بیان و بیعتی ۱۲۰ هزار نفری در آن رخ داده است، از آنچه دیده و شنیده برای ما روایت می‌کند؛ روایت‌هایی کوتاه و خواندنی که ایکنا تا روز عیدالله اکبر هر روز بخش‌هایی از آن را منتشر خواهد کرد.

بیعت یا کارشکنی

با من همراه شوید و ببینید عده‌ای از مردم چه سخنان بی‌پروایی گفتند و کینه‌های چندین ساله‌شان را با چه کلماتی بر زبان آوردند؛ کینه‌هایی که می‌دانم بالاخره خيمه ولایت را به آتش خواهد کشید.

بگذارید از آن دو نفر بگویم؛ وقتی ابوبکر و عمر از خيمه بیعت فاصله گرفتند ابوبکر به عمر گفت واقعاً کرامت بزرگی برای علی تدارک دیده است. عمر نگاه تندی به او کرد و گفت: به خدا قسم ابداً سخن او را نمی‌پذیرم و اطاعت نمی‌کنم. سپس دو شادوش یکدیگر به راه افتادند در حالی که می‌گفتند: هرگز درباره آنچه گفت تسلیم او نخواهیم شد. آنان در حالی که دست در دست یکدیگر داشتند می‌گفتند هرگز چیزی از آنچه گفت، برایش با سلامتی به نتیجه نخواهد رسید. این قدر که مقام پسرعمویش را بالا می‌برد هنوز به آرزوی خود نرسیده است. اگر می‌توانست او را پیامبر قرار می‌داد. اگر هلاک شود بین او و اهدافش فاصله می‌اندازیم.

سبحان‌الله که خداوند لحظه‌ای بعد خبر این بی‌حیایی آنان را به پیامبر داد و دو آیه از قرآن را درباره‌شان نازل کرد: به پیمان خدا وفا کنید هرگاه عهد کردید و قسم‌ها را بعد از مؤکد کردن آن نشکنید در حالی که خدا را بر خود ضامن و شاهد قرار داده‌اید. خدا می‌داند شما چه می‌کنید. مانند آن زنی نباشید که رشته‌های خود را بعد از تابیدن محكم، باز می‌کند، که عهد و قسم‌ها را برای فریب یکدیگر به کار برید.

در همان حال جوانی به نام بُریده اسلمی سخنان ابوبکر و عمر را شنید و گفت: مگر پیامبر چه فرموده که شما گفتید به سلامتی انجام نمی‌شود؟ آن دو به او گفتند تو را چه به این سخنان؟ سراغ کار خویش برو. بریده گفت: به خدا قسم برای خدا و رسولش دلسوزانه رفتار نکرده‌ام اگر از کنار این مطلب بگذرم. سوگند می‌خورم که سخن شما را شنیدم و آنچه گفتید به اطلاع پیامبر خواهم رساند.

آنها او را قسم دادند که به حضرت خبر ندهد، ولی نپذیرفت. گفتند: هر کاری می‌خواهی انجام بده به خدا قسم ما نیز برای پیامبر قسم یاد خواهیم کرد و او ما را تصدیق و تو را تکذیب می‌کند. بریده بدون توجه به سخنانشان به خیمه پیامبر آمد و اجازه گرفت و عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت یا رسول الله، ابوبکر و عمر از نزد شما خارج شدند در حالی که می‌گفتند به خدا قسم هرگز چیزی از آنچه گفت برایش به سلامتی به نتیجه نخواهد رسید.

پیامبر فرمود: تو را به خدای کعبه سوگند این سخن را گفتند؟ خداوند آنچه را گفتند ـ و سزاوارشان بود که بگویند ـ به من خبر داده بود آنها را نزد من بیاورید. آن دو را آوردند و حضرت پرسید: لحظاتی پیش چه گفتید و چه باعث شد آن سخنان را بگویید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست ما چیزی نگفتیم.

کارشکنی منافقان در غدیر و قسم‌هایی که خداوند دروغ بودن آنها را آشکار کرد

پیامبر فرمود: به خدا قسم این جوان از شما راستگوتر است و خدا هم گفته شما را به من خبر داده و درباره این انکار شما آیه‌ای از قرآن بر من فرستاده است و آنگاه تلاوت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ به خدا سوگند مى ‏خورند كه [سخن ناروا] نگفته‏ اند در حالى كه قطعاً سخن كفر گفته و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيده‏ اند و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همت گماشتند و به عيب‌جويى برنخاستند مگر [بعد از] آنكه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بى‌‏نياز گردانيدند؛ پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است و اگر روى برتابند خدا آنان را در دنيا و آخرت عذابى دردناک مى ‌كند و در روى زمين يار و ياورى نخواهند داشت»(سوره توبه آیه 74).

تازه این شروع ماجراها بود. با این حرکت ابوبکر و عمر، افرادِ دیگری نیز جرأت یافته و اعتراض خود را به ولایت امیرالمؤمنین به نوعی اعلام می‌کردند.

شعله‌های نفاق و توطئه

خاطره دیگری که از مخالفین دارم که به معاویه و مغيرة بن شعبه و ابوموسى الشعرى مربوط می‌شود. آنان که از شکست توطئه‌ها کلافه شده بودند با غرولند از خیمه بیعت بیرون آمدند.

به معاویه نگاه می‌کردم که چگونه با تکبر و تبختر و غضب آلود، در حالی که دست راستش را بر دوش ابوموسی اشعری و دست چپش را بر دوش مغیره گذاشته بود به راه افتاد و گفت: هرگز محمد را بر گفته‌اش تصدیق نمی‌کنیم و به ولایت علی اقرار نخواهیم کرد.

ابوذر و حذیفه که شاهد بودند، خبر را به پیامبر رساندند. باز هم خداوند مهلت نداد و آیاتی درباره آنها نازل نمود: «نه تصدیق کرد و نه سر تسلیم فرود آورد ولی تکذیب نمود و روی گردانید و سپس با تکبر به سوی دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوارتر است. بار دیگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است».(سوره قیامت آیات 31 تا 35).

این حرکات در مقابل ولایت برای پیامبر سنگین می‌آمد. لذا حضرت در آن لحظات حساس سه تصمیم درباره معاویه گرفت: یکی اینکه بر فراز منبر رود و باطن خبیث او را به مردم معرفی کند. دوم اینکه بر فراز منبر برائت و بیزاری خود را از معاویه اعلام فرماید سوم اینکه دستور قتل او را صادر نماید.

اما مصلحت الهی را نظاره‌گر بودم که بار دیگر آیه‌ای نازل کرد: درباره او زبانت را به سخنی باز مکن که درباره او عجله کرده باشی حکایت از آنکه هنوز از مهلت او مانده است.

اینجا بود که حضرت سکوت کرد و درباره او چیزی نفرمود تا مقدر خداوند جاری گردد. باز هم به بیابان نگاه می‌کنم جمعیت در هم موج می‌زند بعضی در صف بیعت عده‌ای کنار برکه، افرادی در حال توطئه.

مؤاخذه دشمنان ولایت

عجب روز پر ماجرایی بود روز هیجدهم ماه ذی‌الحجه هوا رو به تاریکی می‌رفت و همه آماده استراحت می‌شدند. برنامه بیعت تا غروب ادامه یافت و بعد از ادای نماز مغرب و عشا تا پاسی از شب طول کشید و ادامه آن برای روز بعد ماند.

خاطره زیبایی از تنبیه افرادی توسط پیامبر دارم؛ بالاخره حضرت در فرصتی مناسب ابوبکر و عمر و اصحابشان را فرا خواند و گفته‌های آنان در اثناء سخنرانی را یادآور شد و در این باره بازخواست نمود.

آنان به شدت انکار کردند و جالب‌تر اینکه قسم یاد کردند که هیچ سخن ناروایی نگفته‌اند. پیامبر در اثبات جرم و رد قسم دروغشان این آیه را قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ؛ بـه خدا قسم یاد می‌کنند که چنین سخنی نگفته‌اند، در حالی که کلمه کفر را بعد از اسلامشان گفته‌اند» (آیه 74 سوره توبه) و دروغشان را ثابت کرد.

آنگاه پیامبر سخن ابوبکر و عمر و سالم و ابوعبیده را یادآور شد که هنگام بالا بردن امیرالمؤمنین به یکدیگر گفته بودند: «چشمانش را بنگرید که چگونه می‌گردد گویا چشمان دیوانه است»، و نزول این آیات قرآن را دربارهٔ آنها یادآور شد که می‌فرماید: «وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ؛ و آنان كه كافر شدند چون قرآن را شنيدند چيزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند و مى گفتند او واقعا ديوانه‏ اى است (51) و حال آنكه [قرآن] جز تذكارى براى جهانيان نيست».(سوره قلم آیات 51 و 52).

دوباره نگاه می‌کنم: اکنون نوبت گروه دیگری از آنان بود که نسبت مغرور شدن و جنون به آن حضرت دادند و گفتند: او به پسر عمویش مغرور شده است، و جمله «قَدُ افْتَتَنَ بِابْنِ عَمَّهِ» يا «لَقَدْ فَتَنَ بِهَذَا الْغُلام» را بر زبان آوردند. حضرت ضمن توبیخ آیات اول سوره قلم را که درباره آنان نازل شده بود قرائت فرمود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ ... و قسم به قلم و آنچه می‌نویسند که تو با نعمت پروردگارت مجنون نیستی ... به زودی تو خواهی دید و آنان نیز خواهند دید که کدامیک مغرور شده‌اید ... پروردگار تو داناتر است که چه کسی از راه او گمراه شده و او به هدایت یافتگان آگاهتر است».

اینگونه پیامبر به مخالفین نشان داد که به شدت تحت نظر خدا و رسول هستند، و هیچیک از حرکات و سکنات آنان از نظر حضرت مخفی نمی‌ماند؛ اما آنها همچنان سعی در ضربه زدن به این مراسم زیبا داشتند.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا ایرجی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha