به گزارش ایکنا از همدان، در پی عمل به فرمایش امام شهید که فرمودند: «فعالان فرهنگی به مطالعه و آموزش نهجالبلاغه برخی توجه ویژهای داشته باشند.» ایکنای همدان بازخوانی و بیان برخی از نکات حکمتها، نامهها و خطبهها را دنبال میکند؛ محمدرضا فریدونی، مدیر کانون دعاپژوهی صادقین و عضو هيئت علمی گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا همدان در ادامه شرح و تفسیر حکمتهای نهجالبلاغه در این نوشتار به تفسیر حکمت 90 تا 100 این کتاب پرداخته است که با هم میخوانیم:
حکمت 91 نهجالبلاغه میفرماید «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ [الْحِكْمَةِ] الْحِكَمِ. همانا اين دلها همانند بدنها افسرده مىشوند، پس براى شادابى دلها، سخنان زيباى حكمت آميز را بجوييد.»
«تَمَلُّ» از ملول میآید که در فارسی هم از آن استفاده میکنیم و به معنای خستگی است. «حکمت» نیز به معنای سخن واقعی و ظریف است، این حکمتها و سخنها که در این شماره از حکمت 91 آمده حتی میتواند صحبتهای طنز و شوخی نیز باشد اما باید مبتنی بر حقیقت باشد. یکی از راههای حفظ نشاط روحی شنیدن حکمت و نکتههای نغز است. از این روست که در روایات ما برخی توصیهها برای لطافت روح وجود دارد؛ همچون صله رحم. البته هیچ چیزی به اندازه هم صحبتی با حکیم لطیف روح را لطافت نمیبخشد.
حکمت 92 میفرماید «أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ، وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ. بىارزشترين دانش، دانشى است كه بر سر زبان است، و برترين علم، علمى است كه در اعضا و جوارح آشكار است.»
بیشتر بخوانید:
نازلترین و پستترین علم از منظر حضرت امیرالمؤمنین(ع) مطالبی است که به زبان محدود شود و فقط به صورت ظاهری بیان شود و در قلب انسان ننشیند و در عمل نمودار نشود. آنچه که ایمان را منوط به عمل صالح میداند مصداق همین حکمت است و این ادعا که ایمان کافی است را رد میکند، چراکه وقتی ایمان کامل شود به عمل صالح منجر میشود. این حکمت در مورد علومی است که جنبه عملی دارد مثل علوم دینی و انسانی نه علوم مهندسی.
حکمت 93 میفرماید «لَا يَقُولَنَّ أَحَدُكُمْ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفِتْنَةِ، لِأَنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَةٍ؛ وَ لَكِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ؛ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ» وَ مَعْنَى ذَلِكَ أَنَّهُ [سُبْحَانَهُ يَخْتَبِرُ عِبَادَهُ] يَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ، لِيَتَبَيَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِيَ بِقِسْمِهِ، وَ إِنْ كَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، وَ لَكِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِي بِهَا يُسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ؛ لِأَنَّ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ الذُّكُورَ وَ يَكْرَهُ الْإِنَاثَ، وَ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ تَثْمِيرَ الْمَالِ وَ يَكْرَهُ انْثِلَامَ الْحَالِ.»
«فردى از شما نگويد: خدايا از فتنه به تو پناه مىبرم، زيرا كسى نيست كه در فتنهاى نباشد، لكن آن كه مىخواهد به خدا پناه برد، از آزمايشهاى گمراه كننده پناه ببرد، همانا خداى سبحان مىفرمايد: «بدانيد كه اموال و فرزندان شما فتنه شمايند»؛ معنى اين آيه آن است كه خدا انسانها را با اموال و فرزندانشان مىآزمايد، تا آن كس كه از روزى خود ناخشنود، و آن كه خرسند است، شناخته شوند، گر چه خداوند به احوالاتشان از خودشان آگاهتر است، تا كردارى كه استحقاق پاداش يا كيفر دارد آشكار نمايد، چه آن كه بعضى مردم فرزند پسر را دوست دارند و فرزند دختر را نمىپسندند، و بعضى ديگر فراوانى اموال را دوست دارند و از كاهش سرمايه نگرانند.»
«فتنه» در عربی به معنای آزمایش و مایه امتحان است، حضرت امیر(ع) در این حکمت میفرماید اینکه دعا کنیم خدایا از آزمایش به تو پناه میبریم دعایی اشتباه است. انسان باید امتحان شود تا عیارش مشخص شود برخی با همسایه، برخی با علم و دانش خود، برخی با مال و برخی با فقر و سلامتی و... امتحان میشوند. در کل مومن باید امتحان شده باشد تا وارد بهشت شود، خداوند هر کسی را که ادعا داشته باشد امتحان میکند.
خواجه عبدالله انصاری میگوید «الهی هرگاه گفتم رَستم، کاری دادی به دستم» حضرت میفرماید هرکس خواست به خدا پناه ببرد از فتنههای گمراه کننده و سخت به او پناه جوید.
در این حکمت به آیه 28 انفال نیز اشاره شده است «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شماست، وخداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.» تا پس از امتحان الهی مشخص شود که بنده ناخوش از این امتحان است یا راضی به این امتحان است. انسان در هر مرحله از زندگی خود باید به این برسد که وظیفه و رسالتش در آن برهه از زمان و امتحان چیست. بر اساس این حکمت باید دعا کنیم از امتحان سرفراز بیرون بیاییم نه اینکه در کل امتحان نشویم.
در هر تقدیری اراده انسان در کار است و نقش دارد. اینگونه نیست که ما هیچ نقشی نداشته باشیم، غالب خوشیها و ناخوشیهای ما بیش از آنکه به عمل ما مربوط باشد به نیت ما است. مثل کفار که برای همیشه در جهنم میمانند فقط به خاطر عمل آنها نیست بلکه به خاطر اعتقاد و نیت آنهاست. قرآن کریم در این رابطه میفرماید «وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ و اگر به دنیا بازگردانده شوند، یقیناً به کفر و شرکی که از آن نهی شدهاند بازمیگردند؛ و مسلماً آنان دروغگویند.» (انعام / آیه 28)
حکمت 94 میفرماید «وَ سُئِلَ عَنِ الْخَيْرِ مَا هُوَ؟ فَقَالَ لَيْسَ الْخَيْرُ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ، وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ أَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ أَنْ تُبَاهِيَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ؛ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ؛ وَ لَا خَيْرَ فِي الدُّنْيَا إِلَّا لِرَجُلَيْنِ، رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ يَتَدَارَكُهَا بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُلٍ يُسَارِعُ فِي الْخَيْرَاتِ.»
«(از امام پرسيدند «خير» چيست فرمود) خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان، و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد، و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جا آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست. يكى گناهكارى كه با تو به جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.»
بر اساس آیه «وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ و همانا او نسبت به ثروت و مال سخت علاقهمند است» (عادیات / آیه 8) قرآن کریم نیز اموال را مایه خیر دانسته است، اما خیر لزوما مال و فرزند نیست. حضرت(ع) در این حکمت میفرماید هرچند مال و فرزند و شهرت خوب است اما علم چیز دیگری است. معمولا منظور از علم شناخت و معرفت نسبت به خداوند است. علم نوری است که به قلب انسان میافتد تا حقایق را دریابد. ملاصدرا کمال انسان را به علم او میداند.
در زندگی ناچاریم به بردباری و سازگاری، البته نه در حدی که زبون و خوار شویم. همچنین بر اساس این حکمت امام(ع) در اطاعات خدا به خود مباهات کنیم نه اینکه مغرور شویم. خیر برای دو دسته از انسانها است؛ انسانی که بعد از گناه توبه کرده و فردی که در کارهای خیر تلاش میکند.
حکمت 95 میفرماید «لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى، وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّلُ. هيچ كارى با تقوا اندك نيست، و چگونه اندك است آنچه كه پذيرفته شود.» این حکمت اهمیت تقوا در تمام امور را نشان میدهد.
حکمت 96 میفرماید «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ؛ ثُمَّ تَلَا "إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا" الْآيَةَ. ثُمَّ قَالَ إِنَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ، وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ (ص) مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ.»
نزديكترين مردم به پيامبران، داناترين آنان است، به آنچه كه آوردهاند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «همانا نزديكترين مردم به ابراهيم آنانند كه پيرو او گرديدند، و مؤمنانى كه به اين پيامبر خاتم پيوستند». (سپس فرمود) دوست محمد(ص) كسى است كه خدا را اطاعت كند هر چند پيوند خويشاوندى او دور باشد، و دشمن محمد(ص) كسى است كه خدا را نافرمانى كند، هر چند خويشاوند نزديك او باشد.»
پیامبر اکرم(ص) از راه حضرت ابراهیم که راه توحید است پیروی میکند، نه از شخص ایشان، چراکه حضرت محمد(ص) بالاترین رسولان است. این آیه که در حکمت بیان شده است، نیز منظور پیروی از راه توحیدی حضرت ابراهیم(ع) است نه شخصیت او.
«لحم» به معنای خویشاوندی است، ملاک جهنمی و بهشتی شدن اطاعت از خداوند و عمل صالح است.
حکمت 97 میفرماید «نَوْمٌ عَلَى يَقِينٍ، خَيْرٌ مِنْ صَلَاةٍ فِي شَكٍ. خوابيدن همراه با يقين، برتر از نمازگزاردن با شك و ترديد است.» «اگر کسی بخوابد اما یقین به خداوند داشته باشد از نمازی که با شک و شبهه به خداوند و با چون و چرا باشد بهتر است.» باید بدانیم که اگر بلایی بر ما میآید از خود ما و اعمال ما است.
این حکمت بیان میکند صرف عمل دلیل بر رستگاری نیست، بلکه انسان باید فهم خوبی داشته باشد. انسان برای اعمالی که انجام می دهد باید درک و شناخت داشته باشد و فهم بدون عمل هم کفایت نمیکند.این که قرآن کریم میفرماید اول فهم بعد ایمان بیاورید.
شک در ولایت امیرالمومنین(ع) شک به خداوند و نبوت است این فردی که درحال نماز بود از خوارج بود به خدا و نبوت ایمان داشت، اما به امام علی(ع) اعتقاد نداشت. در مسیر شریعت قرار گرفتن حساب و کتاب دارد، تفسیر غلط از اسلام موجب میشود وارثان بدی از آنها به جا بماند. منظور از یقین علم ثابت بدون شک و تردید است.
حکمت 98 میفرماید «اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لَا عَقْلَ رِوَايَةٍ، فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ. هرگاه خبرى شنيديد آن را نيك بفهميد و در آن بينديشيد، نه اين كه بشنويد و نقل كنيد. زيرا نقل كنندگان علم بسيارند ولى، انديشه كنندگان در آن اندكاند.»
این حکمت منطبق بر این آیه قرآن کریم است «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.» (حجرات / آیه 6)
صرفا نقل روایت نداشته باشیم، سعی کنیم روایات را با تفسیرهای درست بخوانیم و به جملات معصومین سطحی نگاه نکنیم. در ابتدا خود تدبر کنیم اگر در نیافتیم به افراد کارشناس مراجعه کنیم.
حکمت 99 میفرماید «وَ سَمِعَ رَجُلًا يَقُولُ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»، فَقَالَ (علیه السلام): إِنَّ قَوْلَنَا "إِنَّا لِلَّهِ" إِقْرَارٌ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْمُلْكِ، وَ قَوْلَنَا «وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» إِقْرَارٌ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْهُلْكِ.»
و درود خدا بر او، فرمود: (شنيد كه شخصى گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) اين سخن ما كه مىگوييم «ما همه از آن خداييم» اقرارى است به بندگى، و اينكه مىگوييم «بازگشت ما به سوى او است» اعترافى است به نابودى خويش.
اشعث بن قیس یک از منافقان که دخترش جعده همسر امام حسن مجتبی(ع) و قاتل ایشان است و در کل نسل خائنی از او در تاریخ ماندهاند، این فرد از سرآمدان خوارج است.
وقتی از کسی از بستگانش میمیرد آیه استرجاع خوانده میشود. وقتی این آیه را میخوانیم این اقرار یعنی ما مالک داریم. رجوع نیز به این معنا که به همان جایی که بودیم باز میگردیم. در این آمدن و رفتن باید محبت و معرفت و اخلاص را کسب کنیم. این آیه اینطور جا افتاده که در مورد مصیبت و مرگ است اما این آیه یک آیه توحیدی اخلاقی است که در تفسیر المیزان علامه طباطبایی به صورت کامل ترین تفسیر بیان شده است و مکتب اخلاقی امیرالمومنین(ع) را از این آیه استخراج کرده است.
حکمت 100 میفرماید «وَ مَدَحَهُ قَوْمٌ فِي وَجْهِهِ، فَقَالَ (علیه السلام): اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِنْ نَفْسِي، وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ؛ اللَّهُمَّ [اجْعَلْنِي] اجْعَلْنَا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ، وَ اغْفِرْ [لِي] لَنَا مَا لَا يَعْلَمُونَ. و درود خدا بر او، فرمود: (آنگاه كه گروهى او را ستايش كردند فرمود:) بار خدايا تو مرا از خودم بهتر مى شناسى، و من خود را بيشتر از آنان مى شناسم، خدايا مرا از آنچه اينان مى پندارند، نيكوتر قرار ده، و آنچه را كه نمىدانند بيامرز.»
تعریف کردن از دیگران اشکالی ندارد البته باید بر اساس حساب و کتاب باشد، اینکه ما به گونهای باشیم که نه از کسی تعریف کنیم و نه اینکه نهی از منکر کنیم درست نیست. قاعده این است که تعریف از دیگران به گونهای نباشد که در او غرور ایجاد کند.
در مورد این حکمت کسی از امام علی(ع) تعریف کرد حضرت فرمود که خدایا تو خود میدانی من چگونهام و مرا بهتر از آنچه که اینها گمان میکنند قرار بده و آن مواردی که آنها نمیدانند بگذر. سعی کنیم بی دلیل از دیگران تعریف نکنیم.
انتهای پیام