«دفتر خاطرات سرزمین غدیر» کتابی است به قلم محمدرضا انصاری که با روایتی متفاوت، خاطرههای سه روز اعلام ولایت دوازده امام(ع) در غدیر خم و ۱۴وقایع ۱۴۰۰ ساله آن تا به امروز را برای ما روایت میکند. کتابی که خواندن آن موجب میشود لذت در غدیر بودن را از عمق جانمان احساس کنیم و اگر در آنجا نبودهایم از شنیدن ماجراها و سرگذشت آن لذت ببریم.
سرزمین غدیر، سرزمین نبوت و ولایت که ثمره زحمات ۱۲۴ هزار پیامبر در آنجا اعلام، بلندترین و مهمترین خطابه پیامبر خطاب به بشریت در آنجا بیان و بیعتی ۱۲۰ هزار نفری در آن رخ داده است، از آنچه دیده و شنیده برای ما روایت میکند؛ روایتهایی کوتاه و خواندنی که ایکنا تا روز عیدالله اکبر هر روز بخشهایی از آن را منتشر خواهد کرد.
و اما روز بیستم ذی الحجه سال دھم هجری؛ یعنی روز سوم و آخرین روز اقامت پیامبر(ص) در سرزمین من. از یک سو منافقین آخرین تیرهای خود را رها میکردند و از سوی دیگر خداوند نیز آخرین اخطارهای خود را به وسیله جبرئیل نازل مینمود.
باطلوع آفتاب روز بیستم، مراسم ادامه یافت و آخرین گروههای مردم همچنان با پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) بیعت میکردند. اما در قسمتی دیگر از سرزمین من گروهی از منافقین جمع شده بودند و یکی از آنان میگفت: اصحاب کسری و قیصر در لباسهای خَز و نقش دار و حریر زندگی میکنند در حالی که ما همراه او با دو چیز خشن زندگی میکنیم: هم غذای خشن میخوریم و هم لباس خشن میپوشیم.
اکنون هم که مرگش نزدیک شده و روزگارش به پایان رسیده و اجلش فرا رسیده میخواهد خلافت را بعد از خود به دست علی دهد. بدانید به خدا قسم خواهد دانست ... . مقداد را دیدم که سخنان آنان را شنید و نزد پیامبر(ص) آمد و خبر داد. حضرت دستور داد ندا دهند: «الصلاة جامعه» تا همه مردم جمع شوند.
آنان با شنیدن صدا گفتند: «مقداد کار ما را گزارش داده است. اکنون برخیزیم و بر ضد گزارش او قسم یاد کنیم». آنان آمدند و مقابل پیامبر(ص) نشستند و گفتند: پدران و مادرانمان به قربانت یا رسول الله؛ قسم به آن که تو را به حق مبعوث کرده و به پیامبری کرامت داده و تو را از همه بشر برگزیده آنچه به تو خبر رسیده ما نگفتهایم.
چقدر قسم دروغ! در واقع این یک اعتراف بود چراکه هنوز سؤالی پرسیده نشده قسم میخوردند و انکار میکردند. نمیدانم چرا عذاب بر آنان نازل نمیشود؟ رسول خدا باز هم این آیه را تلاوت فرمود که دلالت بر دروغگویی آنان داشت: «به خدا قسم یاد میکنند که نگفتهاند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان گفتهاند».( سوره توبه آیه ۷۴)
شاید بسیاری از حاضران در سرزمین من ندیدند و نشنیدند که منافقین چه سخنان قبیحی گفتند و چه کارها کردند، اما من همه را دیدم و شنیدم. آنها که خود را از هر تلاشی عاجز میدیدند برای خالی کردن غیظ خود سخنان ناروایی میگفتند و در دنیای کفرآمیز خود به استهزاء میپرداختند. در حالی که عدهای از آنان کنار یکدیگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاده بود تأسف میخوردنده، سوسماری از کنارشان عبور کرد.
یکی از آنان گفت: «ای کاش محمد این سوسمار را به جای علی امیر ما قرار میداد». ابوذر سخن آنان را شنید و برای پیامبر(ص) نقل کرد. حضرت سراغ آنها فرستاد و خبر ابوذر را برایشان بازگو کرد. آنان در حالی که ابوذر را در برابر خود میدیدند انکار نمودند و قسم یاد کردند. ولی بار دیگر این آیه تلاوت شد: «به خدا قسم یاد میکنند که نگفتهاند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان بر زبان آوردهاند». سپس پیامبر(ص) فرمود: «آسمان سایه نینداخته و زمین بر خود حمل نکرده راستگوتر از ابوذر» و فرمود: «جبرئیل برايم خبر آورده که روز قیامت قومی را میآورند که امام آنان سوسمار است. مواظب باشید شما نباشید». آنگاه تلاوت نمود: «یَومَ نَدعُو كُلَ اُنَاسٍ بِالْمَامِهِمْ؛ روزی که هر گروهی از مردم را با امامشان فرا میخوانیم.(سوره اسراء آیه 71)

خاطراتی را برایتان میگویم که نشان میدهد منافقین برای ضربه زدن به مراسم عظیم ولايت از هيچ اقدامی فروگذار نمیکردند، حتی تخریب افکار مردم تا آنجا که آیاتی درباره شان نازل میشد. وسوسه در قلوب مردمی که در طول سه روز بیعت کرده بودند به دور از چشم پیامبر و اصحاب باوفایش، توطئهای بود که منافقین شروع کرده بودند و در رأس آنان عمر بن خطاب به گروههایی از مردم میگفت: از اینکه قریش را برای پسر ابوطالب و فرزندانش ذلیل کند هیچ کوتامی نمیکند.
خدا را شکر که نزول آیههای قرآن برای همیشه تاریخ نمایانگر حرکات پست آنان خواهد بود، آنجا که میفرماید: «مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ﴿۴﴾ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ؛ بگو به خدا پناه میبرم از شر وسوسه اندازی که از یاد خدا بازگرفته شده و در سینههای مردم وسوسه میکند».
گروهی دیگر از منافقین نیز در بین مردم میگفتند: محمد هر از چندگاه ما را به امری جدید دعوت میکند و اکنون درباره اهل بیتش آغاز کرده که اختیار ما را به دست آنان بسپارد». عدهای دیگر میگفتند: تا کی محمد این واجبات را یکی پس از دیگری بر ما واجب میکند؟
پیامبر علیه السلام در برابر موج توطئه این آیه را تلاوت نمود: «بگو من شما را به» یک چیز (ولايت) موعظه میکنم» و سپس فرمود: «من ادا کردم آنچه پروردگارتان بر شما واجب کرده است». آنگاه ادامه آیه را خواند: «تا به خاطر خدا دو نفری و به تنهایی به پاخیزید».
فکر میکنید تشکیک در معنای سخن پیامبر فقط برای زمان شماست؟ هرگز اولین تشکیک در معنای «من کنت مولاه» از آخرین روز مراسم شروع شد که تاکنون ادامه یافته است.
برایتان تعریف میکنم چگونه آنان که تا آن روز در ادبیات عرب ادعایی داشتند در بین مردم اظهار میکردند هنوز نفهمیدهاند منظور پیامبر از مراسم مفصل اعلام ولایت و معنای کلمه «مولی» چیست. بعد از آنکه در این باره شبهاتی را مطرح کردند و شایعه پراکنی در مورد آن را وسعت دادند، گستاخانه در صدد مطرح کردن این شبهه در حضور پیامبر(ص) برآمدند.
آنها عدهای را نزد حضرت فرستادند تا از طرف آنان سؤال کنند که اصلاً منظورتان از این خطابه بلند و جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِي مَولاه» چیست؟ پیامبر با خونسردی کامل فرمود به آنان بگویید: «علی بعد از من صاحب اختيار مؤمنین و دلسوزترین مردم برای امت من است».
و من از این همه بردباری و تحمل پیامبر در تعجب مانده بودم ولی همین خُلق عظیم بود که ابلاغ ولایت را در زیباترین و کاملترین شکل آن به ثمر رسانید.
خاطراتم از سومین روز تمامی ندارد چراکه مخالفین از هیچ روشی برای تخريب ولایت فروگذار نمیکردند. آنها که در توطئههای پیشین شکست خورده بودند اکنون میخواستند شایع کنند خدا درباره ولایت علی به پیامبر امر نکرده و این مطلبی است که از پیش خود ساخته و به خدا نسبت میدهد. ابوبکر و عمر این سخنان را در بین مردم مطرح میکردند: «نه به خدا قسم خدا او را به این مطلب امر نکرده است؛ و این نیست مگر چیزی که به ناحق به خدا نسبت میدهد. محمد بر پروردگارش دروغ میبندد و خداوند چنین دستوری دربارۀ علی به او نداده است به خدا قسم این مطلب از جانب خدا نیست و او قصد دارد پسر عمویش را شرافت دهد».
اما خداوند که لحظهای حمایت خود را از پیامبر و امیرالمؤمنين قطع نمیکند فوراً آیاتی نازل فرمود تا این توطئه را همان دم خنثی کند: «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۴۳﴾وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ ﴿۴۴﴾لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ﴿۴۵﴾ ....؛ نازل شده از پروردگار عالم است. اگر بعضی گفتهها را به ناحق به ما نسبت دهد دست راست او را میگیریم و سپس رگ گردن او را قطع میکنیم و هیچیک از شما نمیتواند ما را از چنین برخوردی مانع شود. این یادمانی برای متقین است. ما میدانیم کهددر میان شما تکذیب کنندگان وجود دارند. این حسرت بر کافران است و یقین حقیقی است. پس به نام پروردگار عظیمت تسبیح بگو.(سوره حاقه آیات 43 تا 52).
آیات نازل شده قرآن پاسخ کوبندهای به منافقین بود تا بلکه دست از کارهای خود بردارند و متنبه شوند. از این آیات چنین فهمیدم: ولایت على نازل شده از پروردگار عالم است. اگر محمد بعضی از گفتهها را به ناحق به ما نسبت دهد ما دست راست او را میگیریم و سپس رگ گردن او را قطع میکنیم و هیچکس از شما نمیتواند مانع چنین کاری شود.
ولایت على(ع) یادآوری برای متقین در عالم است و ما میدانیم که در میان شما تکذیب کنندگانی نسبت به ولایت علی(ع) وجود دارد که ابوبکر و عمر هستند.
على(ع) حسرت بر کافران است و ولایت او یقینِ حقیقی است پس یا محمد، با نام پروردگار عظیمت تسبیح بگو و او را شکر کن بر این فضیلتی که به تو عنایت کرده است.
انتهای پیام