حجتالاسلام احمدحسین شریفی، رئیس دانشگاه قم در یادداشتی با عنوان «تقابل تاریخی اسلام فردی و اسلام اجتماعی» که در اختیار ایکنا قرار داده است، نوشت: «تقابل اصلی امویان و عباسیان با اهلبیت (ع) و شیعیان و پیروان آنان در موضوع اسلام اجتماعی بود و نه اسلام فردی. نزاع اصلی بر سر اسلام سکولار و اسلام سیاسی بود.
خلفای اموی و عباسی نه تنها مخالفتی با اسلام فردی نداشتند بلکه کاملاً به آن دامن میزدند. نماز، روزه، حج، طهارات و نجاسات و احکام ازدواج و طلاق و امثال آن را هم خود ملتزم بودند، هم جامعه را به سمت آنها سوق میدادند و هم در عمل به آنها حتی به ائمه اطهار (ع) و مخالفان خود هم آزادی عمل میدادند.
آنچه که نسبت به آن حساس بودند و عامل اصلی تقابل آنها با اهل بیت (ع) بود، مسائل اجتماعی و سیاسی و حقوقی اسلام بود. آنها معتقد بودند که اهل بیت (ع)، یعنی جانشینان پیامبر اکرم، نباید در سیاست و حکومت دخالت کنند و فیالواقع دنبال اسلام سکولار بودند.
به یک معنا میخواستند با پایان سلسله بعثت پیامبران، پایان فلسفه بعثت پیامبران را هم رقم بزنند. دنبال آن بود که پیام پیامبران و رسالت اجتماعی و سیاسی آنان را نیز همزمان با تدفین پیکر مطهر واپسین پیامبر الهی، محمد مصطفی (ص)، تدفین کنند و مراسم ختم روح و جسد سلسله نبوت را رسما اعلام کنند.
به تعبیر علامه مصباح (ره): «اگر کسى بخواهد، براى مثال، مسأله شک بین سه و چهار و مسائلى از این قبیل را مطرح کند اشکالى ندارد، چون این مسائل هیچ اصطکاکى با خلافت و کارهاى خلفا پیدا نمىکند، اما اگر متعرض این مسأله بشود که، براى مثال، شرابخوار را حتما باید تازیانه زد، مرتکب فحشا را حتما باید به مجازات رساند، در این صورت اولین کسى که باید تازیانه بخورد و حد بر او جارى شود خود جناب خلیفه است، به علاوه، تنها خود خلفا هم که نبودند بلکه پاى اطرافیان و بادمجان دور قابچینها و همچنین رقاصههایى که شمع بزم مجالس آنها بودند نیز در میان بود و آنها هم باید مجازات مىشدند.»
یکی از مهمترین فلسفههای وجودی ولایت و امامت این بود که از چنین انحراف بزرگی جلوگیری کند. تداوم بعثت پیامبران را در قالب ولایت و امامت نشان دهد؛ و حقیقتا ائمه اطهار (ع)، علیرغم همه تنگناها و محدودیتها و محرومیتها و ممنوعیتها، خوش درخشیدند. توانستند خط اسلام ناب را به شکلی مستمر، هر چند باریک و نازک، استمرار دهند.
البته تقابل این دو نوع اسلام کماکان وجود دارد. مدافعان اسلام سکولار، لزوماً مخالف دین و مسجد و روحانیت و حوزههای علمیه نیستند بلکه بعضا تحصیل کرده حوزههای علمیه هم هستند، آنان مخالف دخالت دین و عالمان دین در سیاست و مدیریت و قوانین و مقررات اداره کشور هستند.
یعنی روحانی را برای تقویت دین فردی و مسجد و محراب منهای دغدغههای اجتماعی میخواهند، مساجد و تکایا را به مثابه خانقاه و کلیسا میپسندند و میخواهند.»
انتهای پیام