به گزارش ایکنا از همدان، حجتالاسلام والمسلمین حسین مقدس، عضو هیئت علمی دانشکده علوم قرآنی ملایر با استناد به تفسیر تسنیم آیتالله جوادی آملی در بخش بعدی تبيين سوره محمد، به تشریح آیات 16 و 17 «وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ* وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ» این سوره پرداخته است.
از منظر آیتالله العظمی جوادی آملی سیاق این آیات همان سیاق آیات پیشین است و درباره منافقان بیماردلی سخن میگوید که پس از ایمان آوردن مرتد شدند. بنابراین، میتوان گفت که خدای متعالی در این آیات نیز نظیر آیات پیشین، میان دو دسته از مردم، منافقان بیماردل و مؤمنان حقیقی مقایسه کرده است.
منافقان بیمار دلی که وقتی به محضر پیامبر اکرم(ص) شرفیاب میشدند و سخنان آن حضرت را میشنیدند، آموختن تعالیم وحیانی و اصول معارف و احکام دین را قصد نداشتند، بلکه در مقام تحقیر و استهزای کلام پیامبر اکرم(ص) بودند، از اینرو پس از خروج از محضر آن حضرت از روی تحقیر و استهزا از خواص صحابه آگاه به تعالیم وحی میپرسیدند که اکنون پیامبر اکرم(ص) چه گفت و مرادش از این سخنان چه بود؛ آیا سخنان او فهم پذیرند و ارزش شنیدن دارند.
بیشتر بخوانید:
آنان کسانیاند که خدای سبحان بر قلبهایشان مهر زده و چون از هوای نفس خود پیروی میکنند حقایق را نمیفهمند هواپرستیشان قدرت ادراک حقایق را از ایشان گرفته و بر قلبشان پرده افکنده و کر، کور و گنگشان کرده وگرنه سخنان آن حضرت در دل و جان هر پاک فطرتی مینشینند و نامفهوم نیستند.
گروه دوم مؤمنان حقیقیاند که برای آموختن تعالیم وحیانی، مشتاقانه به سخنان پیامبر اکرم(ص) گوش میدادند آنان هدایتیافتگانی هستند که خدا بر اثر پذیرش حق بر هدایتشان میافزاید و از هدایتهای علمی و توفیقهای عملی او بهرهمند میشوند. خدا روح پرهیزگاری به ایشان عطا میکند تا از گناهان بپرهیزند.
باید دانست که اهداف و انگیزههای افراد جامعه متفاوت است. از اینرو، کسانی نیز که برای شنیدن سخنان پیامبر اکرم(ص) در محضر ایشان حاضر میشدند، انگیزههای متفاوتی داشتند، عدهای اهل نفاق و برخی بر اثر کوتهنظری و جهل، برای آموختن تعالیم وحیانی به سخنان پیامبر اکرم(ص) گوش فرانمیدادند و بعضی برای تحقیر و استهزا میآمدند و پس از خروج از اصحاب پیامبر اکرم(ص) که در علم و استعداد از دیگران برتر بودند از روی استهزا و تحقیر میپرسیدند امروز و در این ساعت پیامبر اکرم(ص) چه گفت؛ یا منظورش از این سخن چه بود؛ آیا آنچه گفت فهمپذیر است؛ یعنی سخنان او ارزش شنیدن ندارند؛ یا از نظر علمی در حد بالاییاند که باید دیگران تفسیر کنند «وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا.»
از اینرو، باید گفت آنانی که برای تحقیر و استهزای سخنان پیامبر اکرم(ص) به مجلس ایشان میرفتند، خدا دلهایشان را مهر زده بود و از هوای نفس خود پیروی میکردند «أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ» اینان، افزون بر بستن راه فهم و ادراک آیات الهی به روی خود که خدای سبحان آن را گشوده است، راه انجام دادن اعمال صالح را که خدای متعالی آنها را نیز برای صالحان آسان کرده از روی علم و عمد به روی خود بسته و از هواهای نفسانیشان پیروی میکنند، از اینرو ذات اقدس الهی قلبشان را قفل و مهر میکند.
کسانی که سخنان پیامبران در قلبشان رسوخ نکند، هواهای نفسانی رهبری شان را بر عهده میگیرند در نتیجه از شهوت و غضب پیروی میکنند و بر اثر قفل و طبع قلب و عقل صدایی از بیرون به قلبشان نمیرسد، از اینرو بر پایه هواهای درونیشان تصمیم میگیرند؛ درون این گروه در بخش اندیشهشان وهم و خیال است و در بخش انگیزهشان شهوت و غضب، در نتیجه پیرو هوای نفس میشوند.
از منظر صاحب تفسیر تسنیم سبب قفل زدن قلب، انسان خود اوست، زیرا خدای سبحان در برابر مخالفتهای وی با تعالیم وحیانی به او مهلت میدهد و قفل زدن بر دل وقتی است که انسان راه هدایت را از سر علم و عمد به روی خود میبندد.
از سویی دیگر قرآن کریم در کنار یادکرد از دوزخ و اوصاف آن از بهشت و اوصاف آن نیز سخن میگوید و انذارهای قرآن با تبشیر قرین میشوند؛ همچنین هرگاه از گروهی منحرف و گمشده یاد میکند از صالحان و هدایتیافتگان نیز سخن میگوید.
بر این اساس در آیات مورد سخن کنار یادکرد از استهزا و تحقیرکنندگان سخنان پیامبر اکرم(ص) که به محضر ایشان میرفتند از برخی مؤمنان یاد میکند که شیفته کلمات آن حضرت بودند و میفرماید کسانی را که برای شناخت راه هدایت در بخش علمی میکوشند و در بخش عملی در آن مسیر گام برمیدارند، افزون بر افزایش هدایت آنان، در بخش عملی نیز به ایشان کمک میکند. بنابراین، آنان که در مقام آموختن تعالیم وحیانی و انجام دادن اعمال صالحاند و از حق پیروی میکنند هم از هدایتهای خاص الهی بهرهمند میشوند و خدا بر درجات ایمانشان میافزاید، هم تقوا عطا میکند تا از گناهان بپرهیزند: «وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ.»
کسانی که در مسیر هدایت گام برمیدارند و به مقدار توانشان میکوشند تا راه درست را بشناسند و در آن استوار باشند خدای سبحان نیز آنان را از دو گونه فیض خود بهرهمند میکند؛ فیض علمی؛ آنان را در راه شناخت مسیر هدایت و راهنمایی میکند «زادَهُم هُدًى»، فيض عملی؛ ایشان را از انحراف در امان میدارد «وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ.»
انسان باتقوا به آسانی از گناهان دوری میکند و اعمال صالح را انجام میدهد: «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى» بنابراین، کسانی که در مسیر تقوا حرکت میکنند نزول آیات الهی به درجات ایمان و تقوایشان میافزاید: «وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ» (سوره توبه/ آیه 124) ولی برای کسانی که قلبشان مریض است، گمراهی بیشتر میآورد «وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ.» (سوره توبه/ آیه 125)
از منظر آیتالله جوادی آملی حاضران در محفل پیامبر اکرم(ص) که در مکه به وحی الهی گوش فرامیدادند چهار گروه بودند؛ خواص و مؤمنان یگانه که مشتاقانه سخنان پیامبر اکرم(ص) را گوش میدادند و به آنها عمل میکردند، مؤمنان متوسط که همچون گروه اول از شنیدن آیات الهی اشک شوق نمیریختند؛ ولی هدفشان از شنیدن آیات الهی، فراگیری تعالیم وحیانی بود.
خدای سبحان به پیامبر اکرم(ص) میفرماید پیش از ابلاغ آیات الهی، بر آنان سلام کن: «وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ...» (سوره انعام/ آیه 54) كه خواص و مؤمنان یگانه این سلام را از خدای سبحان دریافت میکنند و پیامبر اکرم(ص) را پیامرسان سلام خدا میدانند؛ ولی مؤمنان متوسط که بیشتر اهل ایماناند سلام را از پیامبر اکرم(ص) دریافت میکنند.
مجادلهکنندگان؛ هدف این گروه در مکه از حضور در محفل پیامبر اکرم(ص) مجادله در آیات الهی بود «حَتَّى إِذَا جَاءُوكَ يُجَادِلُونَكَ» و «يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ» آنان میآمدند تا سخنان خود را بگویند؛ نه آنکه کلام پیامبر اکرم(ص) را بشنوند. بیماردلان منافق نیز گروه چهارم بودند که ایمان ظاهری داشتند و درواقع ایمان نیاورده بودند، برای تحقیر و استهزای سخنان پیامبر اکرم(ص) حضور مییافتند.
البته افزون بر گروههای یاد شده دسته دیگری اصرار داشتند حتی صدای پیامبران به گوششان نرسد، از اینرو هر زمان از کنار فرستادگان الهی عبور میکردند، انگشتانشان را در گوششان میگذاشتند و لباسهای خود را بر سر میکشیدند تا وحی الهی را نشنوند چنان که حضرت نوح(ع) درباره قومش به خدای سبحان چنین عرض کرد «وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا.» (سوره نوح/ آیه 7)
گروهی جاهل و سفیه همواره در برابر پیامبران قرار میگرفتند که سطح فکرشان در قلمرو زندگی دنیا و بهرهمندی از زرق و برق آن بود، چنانکه وقتی قارون با آراستن خود به میان مردم میآمد کوتهنظرانی که همه همتشان فراهم کردن رفاه زندگی دنیا بود آرزو میکردند که آنها نیز چنان قارون از ثروت و زینت بهرهمند بودند.
در برابر کوتاهنظران دنیاطلب عالمانی بودند که در جامعه روشنگری میکردند و به دیگران هشدار میدادند که بهترین زینت در بخش اندیشه، علم صائب است و در بخش انگیزه عمل صالح؛ ولی این حقیقت را جز صابران در نمییابند.
حوزه علم در درون انسان با حوزه عمل تفاوت دارد و میان این دو نیرو ارتباط ضروری نیست، از اینرو میشود کسی بهخوبی حق را از باطل بشناسد، حتی درباره آن کتاب بنویسد و سخنرانی کند؛ ولی در عمل به آنچه میداند پایبند نباشد؛ زيرا عزم اراده و تصمیم در حوزه عقل عملی قرار دارد؛ ولی استدلال، تشکیل قضیه قیاس، تقریر و اقامه برهان در حوزه عقل نظری است.
از عقل نظری هیچ اقدام عملی برنمیآید؛ مانند کسی که چشمش سالم؛ ولی پایش فلج است که هرگاه خطری را ببیند چون پایش معیوب است برای فرار کردن توان ندارد هر چند چشم او سالم باشد و خطر را ببیند چون چشم عامل فرار از دشمن نیست و از آن جز دیدن کاری ساخته نیست و عضوی که باید اقدام عملی کند دست و پای انسان است که فلجاند، بنابراین گاهی عقل نظری انسان خطر را بهخوبی ادراک میکند؛ ولی عقل عملیاش بر حرکت و دفاع توان ندارد؛ چنین شخصی در جنگ درونی از هوا و هوس خود شکست میخورد.
انتهای پیام