در جهان معاصر جوامع انسانی بیش از هر زمان دیگری در معرض مجموعهای از بحرانها، تنشها و تغییرات سریع قرار گرفتهاند، بحرانهایی که میتوانند از حوزه اقتصاد و سیاست گرفته تا فرهنگ، محیط زیست و روابط اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهند. در چنین بستری مسئله چگونگی حفظ پایداری اجتماعی و توانایی جامعه برای عبور از شرایط ناپایدار به یکی از محورهای اساسی در مطالعات اجتماعی تبدیل شده است. دو مفهوم تابآوری اجتماعی و انسجام ملی در این میان جایگاهی محوری دارند و بهعنوان سازوکارهایی برای فهم و تحلیل پایداری جوامع مورد توجه قرار میگیرند.
تابآوری اجتماعی به ظرفیت یک جامعه برای مواجهه مؤثر با فشارها، شوکها و بحرانها اشاره دارد، ظرفیتی که صرفاً به معنای مقاومت یا تحمل شرایط دشوار نیست، بلکه بیانگر توانایی جامعه در بازسازی خود، یادگیری از بحرانها و ایجاد سازوکارهای جدید برای کاهش آسیبپذیری در آینده است. در این معنا تابآوری یک فرایند پویا و آگاهانه است که در آن کنشگران اجتماعی با اتکا به تجربه جمعی، سرمایه اجتماعی و درک مشترک از شرایط تلاش میکنند انسجام و کارکردهای اساسی جامعه را در شرایط بحرانی حفظ و حتی تقویت کنند.
انسجام ملی به عنوان یکی از پایههای اصلی پایداری اجتماعی ناظر بر میزان همبستگی، اعتماد متقابل و احساس تعلق مشترک میان اعضای جامعه است. انسجام ملی زمانی معنا پیدا میکند که افراد علیرغم تفاوتهای فرهنگی، اقتصادی یا اجتماعی خود را بخشی از یک کل واحد بدانند و در مواجهه با تهدیدهای بیرونی یا درونی نوعی همافزایی و همکاری جمعی از خود نشان دهند. این احساس تعلق و پیوند مشترک نقش مهمی در کاهش گسستهای اجتماعی و افزایش ظرفیت جامعه برای مدیریت بحرانها ایفا میکند.
موسی عنبری، جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در گفتوگو با ایکنا، به واکاوی مقوله تابآوری اجتماعی در جامعه و میزان تأثیر انسجام ملی در آن پرداخت و اظهار کرد: اگر بخواهیم مسئله شکلگیری جوامع و منطق انسجام اجتماعی را در سطحی بنیادیتر بررسی کنیم، باید آن را در پیوند با خود مفهوم «حیات» و ضرورتهای تداوم آن در نظر گیریم. در گستره جهان طبیعی، حیات همواره در قالب شبکهای از وابستگیها و تعاملات میان موجودات زنده تحقق پیدا میکند. هیچ گونهای بهطور کامل منفک از سایر عناصر زیستی و محیطی قادر به ادامه بقا نیست و همین واقعیت باعث شکلگیری الگوهای متنوعی از همکنشی میان موجودات شده است. این همکنشیها در برخی موارد بسیار ساده و محدود به رفتارهای غریزی هستند، اما در موارد دیگر به ساختارهای پیچیدهتری از هماهنگی رفتاری منجر میشوند که کارکردهای جمعی مشخصی دارند.
هماهنگی میان اعضا
وی افزود: در بسیاری از اکوسیستمها، بقای گونهها بهطور مستقیم به توانایی آنها در ایجاد نوعی هماهنگی نسبی با دیگر اعضای همگونه یا حتی گونههای دیگر وابسته است. این هماهنگی ممکن است در قالب تقسیم منابع، همافزایی در دفاع جمعی، یا همکاری در تولید و تأمین غذا ظاهر شود. نکته مهم این است که این رفتارها نه از آگاهی اخلاقی یا قرارداد اجتماعی، بلکه از فشار انتخاب طبیعی و ضرورتهای بقا ناشی میشوند.
عنبری ادامه داد: در نتیجه میتوان گفت که همکاری در سطح زیستی، بخشی از منطق درونی طبیعت است که در طی زمان تثبیت و تقویت شده است. این وضعیت نشان میدهد که «جمعبودن» در جهان زنده، یک استثنا نیست بلکه یک قاعده است. حتی در سادهترین اشکال حیات، نوعی وابستگی متقابل میان موجودات وجود دارد که امکان ادامه چرخه زیستی را فراهم میکند. از این منظر، انزوا نه یک حالت پایدار، بلکه اغلب یک وضعیت پرریسک و ناپایدار در طبیعت محسوب میشود. همین ویژگی پایهای، بعدها در سطوح پیچیدهتر حیات، به شکلهای متنوعتری از سازمانیافتگی اجتماعی تبدیل میشود.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران تصریح کرد: با ورود به سطح انسانی، این منطق بنیادین نه تنها حفظ میشود، بلکه به شکلی بسیار گستردهتر و پیچیدهتر توسعه پیدا میکند. انسان موجودی است که علاوه بر نیازهای زیستی مشترک با سایر موجودات، دارای ساختار روانی، ذهنی و فرهنگی بسیار پیشرفتهتری است. این ویژگی باعث میشود که دامنه نیازهای او از سطح بقا فراتر رفته و شامل حوزههای متعددی همچون معنا، هویت، ارتباط، قدرت، منزلت، خلاقیت، امنیت روانی و تعلق اجتماعی شود.
وی ادامه داد: در نتیجه، جامعه انسانی صرف پاسخ به نیازهای اولیه نیست، بلکه سازوکاری چندبعدی برای مدیریت مجموعهای از نیازهای درهمتنیده و گاه متعارض است. همین پیچیدگی باعث میشود که روابط اجتماعی انسانی براساس ترکیبی از منطقهای مختلف شکل گیرد؛ از منطق اقتصادی و سود و زیان گرفته تا منطق فرهنگی، ارزشی و هویتی. به همین دلیل، تحلیل جامعه انسانی بدون در نظر گرفتن این لایههای متنوع، ناقص خواهد بود.
ارزیابی موقعیتها
عنبری اظهار کرد: در این چارچوب، انسانها بهطور مستمر در حال ارزیابی موقعیتهای اجتماعی خود هستند. این ارزیابی صرفاً یک فرآیند لحظهای نیست، بلکه نوعی کنش دائمی شناختی است که در آن افراد جایگاه خود را در شبکههای اجتماعی، میزان دسترسی به منابع، کیفیت روابط و سطح امنیت و رضایت خود را بررسی میکنند. این فرایند ارزیابی باعث میشود که پیوندهای اجتماعی ماهیتی ایستا نداشته باشند و همواره در معرض بازتعریف و بازسازی قرار گیرند.
وی بیان کرد: از سوی دیگر، نهادهای اجتماعی نیز در این میان نقش واسطهای دارند. این نهادها تلاش میکنند تا میان نیازهای فردی و الزامات جمعی نوعی تعادل برقرار کنند؛ اما این تعادل همواره پایدار نیست و بسته به شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و حتی روانی جامعه ممکن است دچار تغییر یا بحران شود. هنگامی که این تعادل به هم میخورد، نوعی نارضایتی اجتماعی شکل میگیرد که میتواند به تغییر رفتارها، جابهجایی در ساختارهای اجتماعی یا حتی دگرگونیهای گستردهتر منجر شود.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران تصریح کرد: در چنین شرایطی، کنش انسانی وارد مرحلهای از پویایی شدید میشود. افراد و گروهها ممکن است به شکلهای مختلفی از کنش اجتماعی روی آورند؛ از مشارکت فعال در فرآیندهای اصلاحی گرفته تا کنارهگیری، اعتراض یا سازماندهی حرکتهای جمعی. این تنوع رفتاری نشان میدهد که جامعه انسانی همواره در وضعیت سیال قرار دارد و هیچگاه به یک تعادل کاملا ثابت و نهایی نمیرسد.
عنبری افزود: در دل این پویایی، مفهوم تابآوری اجتماعی اهمیت ویژهای پیدا میکند. تابآوری را میتوان توانایی یک جامعه برای ادامه حیات، حفظ انسجام و بازسازی خود در مواجهه با فشارها، بحرانها و شوکهای درونی و بیرونی دانست. اما نکته اساسی این است که تابآوری نباید به معنای صرف تحمل شرایط دشوار فهمیده شود. چنین برداشتی، آن را به یک وضعیت منفعلانه فرو میکاهد، در حالی که ماهیت واقعی آن کاملاً فعال و سازنده است.
وی ادامه داد: تابآوری در سطح اجتماعی به معنای ظرفیت یک جامعه برای تبدیل بحران به فرصت است. در این حالت، بحران نه صرفاً یک تهدید، بلکه نوعی نقطه عطف تلقی میشود که میتواند زمینهساز بازاندیشی در ساختارها، اصلاح نهادها و بازسازی روابط اجتماعی باشد. جامعهای که از سطح بالاتری از تابآوری برخوردار است، در مواجهه با بحران نه تنها دچار فروپاشی نمیشود، بلکه میتواند از دل آن مسیرهای جدیدی برای توسعه و پایداری خلق کند.
عنبری در ادامه گفت: این فرایند معمولا با بازنگری در الگوهای تصمیمگیری آغاز میشود. جوامع تلاش میکنند تا نقاط ضعف ساختاری خود را شناسایی کرده و سازوکارهایی برای کاهش آسیبپذیری ایجاد کنند. در ادامه، این بازنگری میتواند به تغییر در شیوه توزیع منابع، اصلاح سیاستگذاریها، تقویت نهادهای مدنی و افزایش مشارکت اجتماعی منجر شود. در نهایت، نتیجه این فرآیند نه بازگشت صرف به وضعیت قبلی، بلکه حرکت به سمت یک وضعیت بازسازیشده و کارآمدتر است.
ادراک فرصتها و تهدیدها
وی تصریح کرد: یکی از ابعاد مهم در تحلیل تابآوری، نقش ادراک جمعی از تهدیدها و فرصتهاست. زمانی که جامعه با یک بحران مواجه میشود، نحوه تفسیر آن بحران تأثیر تعیینکنندهای بر نوع واکنشها دارد. اگر بحران بهعنوان تهدیدی وجودی درک شود، واکنشها ممکن است شدید، فوری و گاه احساسی باشد. اما اگر امکان تحلیل و تفسیر عقلانی وجود داشته باشد، جامعه میتواند واکنشهایی سنجیدهتر، هماهنگتر و هدفمندتر از خود نشان دهد.
در این میان، تجربههای گذشته نیز نقش مهمی ایفا میکنند. جوامعی که پیشتر با بحرانهای مشابه مواجه شدهاند، معمولاً ظرفیت بیشتری برای مدیریت شرایط جدید دارند، زیرا از الگوهای رفتاری آزمودهشده و دانش جمعی برخوردارند. این حافظه جمعی یکی از عناصر کلیدی در شکلگیری تابآوری پایدار محسوب میشود.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران اظهار کرد: از سوی دیگر، تابآوری ارتباط نزدیکی با سرمایه اجتماعی دارد. اعتماد متقابل میان افراد، احساس تعلق به جامعه و وجود شبکههای حمایتی، همگی عواملی هستند که توان یک جامعه را در مواجهه با بحران افزایش میدهند. بدون این عناصر، حتی کوچکترین بحرانها نیز میتوانند پیامدهای گسترده و مخرب ایجاد کنند.
وی افزود: در نهایت، رابطه میان همبستگی اجتماعی و تابآوری را باید رابطهای دوطرفه و تقویتکننده دانست. همبستگی زمینهساز شکلگیری تابآوری است و تابآوری نیز در شرایط بحرانی، به بازتولید و تقویت همبستگی منجر میشود. این چرخه متقابل باعث میشود که جامعه بتواند در طول زمان، ظرفیتهای خود را برای بقا، سازگاری و توسعه افزایش دهد.
عنبری در پایان سخنان خود تصریح کرد: بنابراین، فهم دقیق پویایی جوامع انسانی مستلزم در نظر گرفتن همزمان سه محور اساسی است: منطق نیازها، سازوکارهای کنش اجتماعی، و ظرفیتهای تابآوری. تنها در پرتو این سهگانه میتوان تصویری جامع از چگونگی شکلگیری، تحول و پایداری جوامع ارائه داد.
انتهای پیام