به گزارش ایکنا از همدان، در پی عمل به فرمایش امام شهید که فرمودند: «فعالان فرهنگی به مطالعه و آموزش نهجالبلاغه توجه ویژهای داشته باشند.» ایکنای همدان بازخوانی و بیان برخی از نکات حکمتها، نامهها و خطبهها را دنبال میکند؛ محمدرضا فریدونی مدیر کانون دعاپژوهی صادقین و عضو هيئت علمی گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا همدان در ادامه شرح و تفسیر حکمتهای نهجالبلاغه در این نوشتار به تفسیر حکمت 100 تا 107 این کتاب پرداخته است که با هم میخوانیم:
حضرت علی(ع) در حکمت 101 نهجالبلاغه میفرماید: «لَا يَسْتَقِيمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ: بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ، وَ بِاسْتِكْتَامِهَا لِتَظْهَرَ، وَ بِتَعْجِيلِهَا لِتَهْنُؤَ؛ بر آوردن نيازهاى مردم پايدار نيست مگر به سه چيز، كوچک شمردن آن تا خود بزرگ نمايد، پنهان داشتن آن تا خود آشكار شود، و شتاب در بر آوردن آن، تا گوارا باشد.»
بنابر این حکمت، کسی که میخواهد حاجت مردم را روا کند باید به سه اصل توجه کند، اول اینکه آن حاجت را کوچک ببیند نه اینکه آن را بزرگ بداند. شخصی به پیامبر(ص) مراجعه کرد و به ایشان گفت وقتی کسی به من مراجعه میکند و از من چیزی میخواهد برایم سخت است نمیتوانم به او کمک کنم، پیامبر(ص) فرمود در تو خیری نیست. بنابراین، این کوچک دیدن حاجت در اصل کمک به بزرگی خود ماست. از طرفی نیز با کوچک در نظر گرفتن درخواست فردی که از ما کمک خواسته خدا ما و کار ما را بزرگ میکند.
نکته دوم در کمک به دیگران اینکه کمک را پنهان کنیم و جار نزنیم، اغلب کسانی که کار خیر را پنهانی انجام میدهند افراد خوشنامی هستند. معمولاً خداوند فرد گمنام را خوشنام میکند. اصل دیگر این است که فرد را معطل نکنیم، بهطور نمونه برایش زمان تعیین نکنیم ماه دیگر یا هفته دیگر بیاید، بلکه با تعجیل در راه انداختن هم او را کوچک نکردهایم هم طعم این کار خیر و کمک را برای او شیرین کردهایم.
حضرت در حکمتی دیگر در مورد کمک کردن به دیگران، میفرماید اگر انسان حاجت خود را از دست بدهد بهتر از این است که برای رفع آن سراغ نااهل برود. بنابراین، برای درخواست حاجت بهتر است به سراغ کسی برویم که آن را برای دیگران جار نمیزند و کاری که از او خواستهایم را محال و بزرگ نشان نمیدهد.
بیشتر بخوانید:
حکمت 102 میفرماید: «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ، وَ لَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ، وَ لَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ؛ يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً، وَ صِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً، وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ؛ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ [الْإِمَاءِ] النِّسَاءِ وَ إِمَارَةِ الصِّبْيَانِ وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ؛ روزگارى بر مردم خواهد آمد كه محترم نشمارند جز سخن چين را، و خوششان نيايد جز از بدكار هرزه، و ناتوان نشود جز عادل. در آن روزگار كمک به نيازمندان خسارت، و پيوند با خويشاوندان منت گذارى، و عبادت نوعى برترىطلبى بر مردم است، در آن زمان حكومت با مشورت زنان، و فرماندهى خردسالان، و برترى خواجگان اداره مىشود.»
در این حکمت، حضرت امیر(ع) در مورد فرد سخنچین تذکر دادهاند، در مورد اینکه ببینیم آیا خود ما سخنچین هستیم یا خیر، هر روز یک حسابکشی از خود داشته باشیم، بررسی کنیم ببینیم از صبح تا شب چه حد در مورد دیگران صحبت کردیم.
در آخرالزمان مردم به کسانی روی میآوردند که به شوخی و بذلهگویی و صحبتهای هجو میپردازد. در این زمان مردم صدقه دادن و کمک به دیگران را خسارت میدانند و با اقوام خود با منت رفتوآمد میکنند. در این زمان حاکمان در کار حکومتی خود با زنان بیشتر مشورت میکنند، کشورداری و حکومتداری معمولاً امری مردانه است و وقتی زنان در این منصب نیستند قاعدتاً نمیتوانند مشاوران خوبی باشند، منظور حضرت، مشورت نکردن با افراد ترسو در امور حکومتداری است. مشورت و حکومتداری حساب و کتاب دارد. البته زنانی هم هستند که در مشورتدهی مناسب باشند، اما اینکه در همه امور با زنان و بهصورت مطلق در این امور(حکومتداری) مشورت گرفتن از زنان درست نیست. بهطور کلی اسلام بر صفت و جایگاه افراد و اینکه هر چیزی در جای خود قرار بگیرد تأکید دارد.
حکمت 103 میفرماید: «وَ [وَ قَدْ] رُئِيَ عَلَيْهِ إِزَارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ، فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ، فَقَالَ (علیه السلام): يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ. إِنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ، فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا؛ وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ، وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ؛ و درود خدا بر او، (پيراهن وصلهدارى بر اندام امام بود شخصى پرسيد چرا پيراهن وصلهدار مىپوشى؟ فرمود:) دل با آن فروتن، و نفس رام مىشود، و مؤمنان از آن سرمشق مىگيرند. دنياى (حرام) و آخرت، دو دشمن متفاوت، و دو راه جداى از يكديگرند، پس كسى كه دنياپرست باشد و به آن عشق ورزد، به آخرت كينه ورزد و با آن دشمنى خواهد كرد. و آن دو همانند شرق و غرب از هم دورند، و رونده بهسوى آن دو، هر گاه به يكى نزديک شود از ديگرى دور مىشود، و آن دو همواره به يكديگر زيان رسانند.»
در مورد لباس پوشیدن هر زمانی اقتضای خودش را دارد، جامعه امروز دوران لباس وصلهدار پوشیدن نیست و علمای ما هم این چنین لباس نمیپوشند. اما نکته قابل توجه این است که در هیچ دورهای افراط در لباس سیره اهل بیت(ع) نبوده است.
در ادامه این حکمت حضرت میفرماید که هر چقدر به دنیا بپردازی از آخرت دور شدهای و هر چقدر به آخرت بپردازی از دنیا فاصله میگیری. اهمیت دادن به دنیا و آخرت با هم جمع نمیشوند.
حکمت 104 میفرماید: «وَ عَنْ نَوْفٍ الْبَكَّائِيِّ [الْبَكَالِيِّ] قَالَ: رَأَيْتُ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) ذَاتَ لَيْلَةٍ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْ فِرَاشِهِ فَنَظَرَ [إِلَى] فِي النُّجُومِ، فَقَالَ لِي يَا نَوْفُ أَ رَاقِدٌ أَنْتَ أَمْ رَامِقٌ؟ فَقُلْتُ بَلْ رَامِقٌ [يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ]. قَالَ: يَا نَوْفُ طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِي الدُّنْيَا، الرَّاغِبِينَ فِي الْآخِرَةِ، أُولَئِكَ قَوْمٌ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ بِسَاطاً وَ تُرَابَهَا فِرَاشاً وَ مَاءَهَا طِيباً وَ الْقُرْآنَ شِعَاراً وَ الدُّعَاءَ دِثَاراً، ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيَا قَرْضاً عَلَى مِنْهَاجِ الْمَسِيحِ. يَا نَوْفُ إِنَّ دَاوُدَ (علیه السلام) قَامَ فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ، فَقَالَ إِنَّهَا لَسَاعَةٌ لَا يَدْعُو فِيهَا عَبْدٌ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ، إِلَّا أَنْ يَكُونَ عَشَّاراً أَوْ عَرِيفاً أَوْ شُرْطِيّاً أَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَةٍ وَ هِيَ الطُّنْبُورُ أَوْ صَاحِبَ [كُوبَةٍ] كَوْبَةٍ وَ هِيَ الطَّبْلُ؛ از نوف بكالى نقل شده، كه در يكى از شبها، امام على(ع) را ديدم براى عبادت از بستر برخاست، نگاهى به ستارگان افكند، و به من فرمود: خوابى يا بيدار؟ گفتم: بيدارم. فرمود: اى نوف خوشا به حال آنان كه از دنياى حرام چشم پوشيدند، و دل به آخرت بستند، آنان مردمى هستند كه زمين را تخت، خاک را بستر، آب را عطر، و قرآن را پوشش زيرين، و دعا را لباس روئين خود قرار دادند، و با روش عيساى مسيح با دنيا بر خورد كردند. ای نوف! همانا داود پیامبر (که درود خدا بر او باد) در چنین ساعتی از شب بر میخواست و میگفت: این ساعتی است که دعای هر بندهای به اجابت میرسد، جز باجگیران، جاسوسان، شبگردان و نیروهای انتظامی حکومت ستمگر، یا نوازنده طنبور و طبل.»
نوف یکی از اصحاب خاص امام علی(ع) و اهل یمن بوده است. براساس این حکمت و در بیان امام علی(ع) کسانی که به آخرت رغبت دارند در دنیا نیز آثار این رغبت آنها نمایان است، امام علی(ع) شنیدند که عثمان بن حنیف در مهمانی که سفره تجملاتی در آن پهن شده بود شرکت کرده، برای او نامه نوشتند و او را توبیخ کردند که چرا در مهمانی شرکت کردی که فقرا حضور نداشتند و همچنین از سفرهای بهرهمند شده که تمام مردم نمیتوانند چنین سفرهای داشته باشند.
حضرت در ادامه این حکمت در وصف این افراد میفرماید قرآن در این افراد بهصورت شعار نیست بلکه با وجود آنها گره خورده است. این افراد با دنیا با زهد برخورد میکنند. متأسفانه ما باور نکردهایم که آخرت زندگی واقعی ماست.
اینکه چرا حضرت علی(ع) در این حکمت در مورد حضرت داوود صحبت کرده و پیامبر دیگری را مثال نزده است، از اینروست که این پیامبر، پادشاه و به قولی کارفرما بود و از اینرو ایشان را مثال میزنند که کثرت کار نباید مانع از عبادت شبانه شود. اما سه دسته از افراد حتی در دل شب هم بیدار شوند و خدا را بخواند دعایشان مستجاب نمیشود، دسته اول کسی که باجگیر یا مالیاتگیر حکومت ظالم باشد، دوم، جاسوس یا شبگرد حکومت ظالم و سوم نوازنده موسیقی.
در مورد موسیقی باید بیان کرد البته هر ساز و موسیقی حرام نیست. این مسئله ضابطهای دارد که در کتب فقهی آمده است، اما اگر بهطور کلی در اینجا بخواهیم قاعده آن را مطرح کنیم، سازی که مخصوص مجالس فسق و فجور باشد حرام است و اینکه اسلام بر عقلانیت تأکید دارد و با هر موضوعی که این عقلانیت را کم کند، مخالف است.
حکمت 105 میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ فَرَائِضَ فَلَا تُضَيِّعُوهَا، وَ حَدَّ لَكُمْ حُدُوداً فَلَا تَعْتَدُوهَا، وَ نَهَاكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ فَلَا تَنْتَهِكُوهَا، وَ سَكَتَ لَكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ وَ لَمْ يَدَعْهَا نِسْيَاناً فَلَا تَتَكَلَّفُوهَا؛ و درود خدا بر او، فرمود: همانا خدا واجباتى را بر شما لازم شمرده، آنها را تباه نكنيد، و حدودى براى شما معين فرموده، اما از آنها تجاوز نكنيد، و از چيزهايى نهى فرمود، حرمت آنها را نگاه داريد، و نسبت به چيزهايى سكوت فرمود نه از روى فراموشى، پس خود را درباره آنها به رنج و زحمت دچار نسازيد.»
فریضه منظور تکلیف است؛ براساس این حکمت، در انجام تکلیف خیلی نباید بهدنبال چرایی و بهانهتراشی باشیم همچون قوم بنیاسرائیل که در مورد ذبح قربانی آنقدر از حضرت موسی(ع) سؤال کردند که حقیقت و اصل عمل به تکلیف و گوش به فرمان بودن خدا را فراموش کردند. همچنین این حکمت در حال کلی بیان میکند هر چه از دین کم بگذارید تا به دنیا برسید، در آن خیر و برکت نیست.
حکمت 106 میفرماید: «لَا يَتْرُكُ النَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْيَاهُمْ، إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ؛ مردم براى اصلاح دنيا چيزى از دين را ترك نمىگويند، جز آن كه خدا آنان را به چيزى زيانبارتر دچار خواهد کرد.»
بعضی از مردم در دینداری به برخی از قسمتهای آن ایمان میآورند و بعضی از قسمتهای آن را نمیپذیرند. برخی نیز ایمان دارند اما در عمل به آن کاهل هستند، امام علی(ع) در مورد این نوع دینداری میفرماید، هر چه از دین کم بگذارید تا به دنیا برسید، در آن خیر و برکت نیست. البته پرداختن به ضروریات زندگی نیز مهم است اگر پرداختن به دین، ضروریات زندگی را دچار اختلال نکند باید اول به آن پرداخت.
حکمت 107 میفرماید: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ، وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ] لَا يَنْفَعُهُ؛ چه بسا دانشمندى كه جهلش او را از پاى در آورد و دانش او همراهش باشد امّا سودى به حال او نداشته باشد.»
اگر عالمی به علم خود عمل نکند، در اصل نادان است.همچون شیطان، فرشتهای که عالم است و خدا را کامل میشناسد اما به آن عامل نیست، بنابراین اگر انسان علم اندک داشته باشد و به آن عمل کند با ارزشتر است از علم بسیاری که به آن عمل نشود.
انتهای پیام