کد خبر: 4359339
تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۴
یادداشت

چگونه تله‌های ترامپ را شناسایی و خنثی کنیم

چگونه تله‌های ترامپ را شناسایی و خنثی کنیمبه قلم حجت‌الاسلام والمسلمین خدابخش عبدلی؛ استاد و پژوهشگر حوزه علمیه
 
زمامداران ایران در برابر صحنه‌ای چندلایه ایستاده‌اند که در آن توئیت، توهین، تطمیع و تهدید نه نشانه‌های یک ذهن پریشان، که اجزای یک استراتژی کهنه با چهره‌ای تازه است. در میانه گردوغبار جنگ ۳۹ روزه و در آغاز راهی که به مذاکرات پیچیده پساجنگ ختم شده است نظاره‌گر صحنه‌ای هستیم که در نگاه نخست، آشفته و متناقض می‌نماید. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، ساعتی توییت می‌زند که توافق با ایران نزدیک است، ساعتی دیگر ایران را به حمله مجدد تهدید می‌کند. معاونش جی‌دی ونس از نابودی توان هسته‌ای ایران برای همیشه سخن می‌گوید، اما سناتورهای دموکرات از «ماجراجویی فاجعه‌بار» ترامپ در خلیج فارس انتقاد می‌کنند. رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا از «خسارات سنگین و جبران‌ناپذیر» نیروهای آمریکایی خبر می‌دهد، در حالی که سخنگوی کاخ سفید از «پیشرفت بزرگ در مذاکرات» می‌گوید. این صداهای گوناگون و گاه متضاد چیست؟ نشانه فروپاشی انسجام در واشنگتن؟ یا تکه‌های یک پازل دقیقاً طراحی‌شده برای تحقق هدفی واحد؟ این نوشتار می‌کوشد با رمزگشایی از این رفتارهای به ظاهر متناقض، نشان دهد که چه درس‌هایی برای سیاستمداران، دولتمردان و دیپلمات‌های ایرانی در این بازی پیچیده و طولانی نهفته است.
 
پرسش نخست این است که آیا مجموعه رفتارهای ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی از توییت‌های متناقض و توهین‌آمیز تا اظهارات گاه حمایت‌گرانه و گاه تهدیدکننده را باید نشانه چه چیزی دانست؟ پاسخ را شاید بتوان در سه لایه متفاوت اما درهم‌تنیده جست‌وجو کرد.
 
در لایه نخست، با پدیده‌ای به نام «استراتژی دیوانه‌نمایی» روبه‌رو هستیم. این مفهوم که نخستین بار ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، آن را به کار بست، بر این منطق استوار است که اگر دشمن باور کند رهبر طرف مقابل «آن قدر دیوانه است که هر کاری ممکن است بکند»، محاسبه هزینه ـ فایده او مختل می‌شود و در موقعیت ضعیف‌تری قرار می‌گیرد. ترامپ این استراتژی را از نیکسون به ارث برده، اما آن را با سبک شخصی خود تلفیق کرده است.
 
در لایه دوم، با «تقسیم نقش‌ها» در ساختار قدرت آمریکا سروکار داریم. ترامپ نقش «پلیس بد» را بازی می‌کند که تهدید می‌کند و می‌تازد، در حالی که دیگران از سناتورهای دموکرات گرفته تا رسانه‌های جریان اصلی ظاهراً نقش «پلیس خوب» را بر عهده دارند و از ترامپ انتقاد می‌کنند. اما این انتقادها درست همان کاری را می‌کند که «پلیس خوب» در یک بازجویی باید بکند: به طرف مقابل این پیام را می‌دهد که «اگر زودتر تسلیم شوی، ما تو را از دست این دیوانه نجات خواهیم داد.» این تقسیم نقش‌ها چنان دقیق و هماهنگ اجرا می‌شود که تصور تصادفی‌بودن آن دشوار است.
 
اما لایه سوم از همه مهم‌تر است. فراتر از این تاکتیک‌های روانی، یک «استراتژی کلان فرسایشی» در کار است که هدف آن نه صرفاً شکست ایران در یک جنگ یا یک مذاکره، بلکه فرسودن تدریجی توان تصمیم‌گیری، تحلیل و واکنش در ساختار حاکمیتی ایران است. این استراتژی که می‌توان آن را «بمباران اطلاعاتی» نامید، بر این فرض استوار است که اگر حجم اطلاعات متناقض، سیگنال‌های متضاد و پیام‌های گیج‌کننده از حد معینی فراتر رود، دستگاه تحلیل دشمن دچار «فلج تحلیلی» می‌شود. در این وضعیت، تصمیم‌گیران ایرانی یا به خطا می‌روند، یا به تردید می‌افتند، یا چنان محافظه‌کار می‌شوند که ابتکار عمل را کاملاً از دست می‌دهند.
 
بنابراین، پاسخ به پرسش نخست این است: این آشوب ظاهری، به احتمال زیاد نه نشانه فروپاشی نظم در واشنگتن، که محصول یک استراتژی چندلایه و دقیقاً طراحی‌شده است. استراتژی‌ای که در آن، ترامپ نوک پیکان است، دیگر مقامات نقش‌های مکمل را ایفا می‌کنند، و هدف نهایی، نه صرفاً یک پیروزی نظامی یا دیپلماتیک، که از کار انداختن دستگاه محاسباتی ایران و واداشتن آن به تسلیم تدریجی است.
 
چرایی این استراتژی در برابر ایران
 
ایالات متحده در ۴۸ سال گذشته، از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، راهبردهای گوناگونی را برای مهار یا سرنگونی نظام جمهوری اسلامی آزموده است. از کودتای نوژه در ۱۳۵۹ و حمایت از تجزیه‌طلبان در اوایل انقلاب گرفته تا جنگ تحمیلی هشت‌ساله از طریق صدام حسین، از تحریم‌های فلج‌کننده و عملیات‌های تروریستی علیه دانشمندان هسته‌ای تا جنگ سایبری و تلاش برای نفوذ در ساختار سیاسی ایران، همگی آزموده شده و همگی با شکست راهبردی روبه‌رو گشته است.
 
نکته اساسی این است: ایران اسلامی برخلاف بسیاری از قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، یک «دولت معمولی» نیست که بتوان آن را صرفاً با فشار اقتصادی یا تهدید نظامی به زانو درآورد. این نظام، ریشه در یک انقلاب مردمی و یک ایدئولوژی مقاومت دارد که «ایستادگی در برابر ظالم» را نه یک تاکتیک، که یک تکلیف دینی می‌داند. رهبران ایران، از امام خمینی(ره) تا امام خامنه‌ای(ره)، بارها ثابت کرده‌اند که تهدید و فشار، نه تنها آنان را به عقب‌نشینی وادار نمی‌کند، بلکه عزمشان را جزم‌تر می‌سازد.
 
اینجاست که واشنگتن به این جمع‌بندی رسیده است که برای شکست‌دادن چنین نظامی، سلاح‌های متعارف کافی نیست. باید دستگاه محاسباتی و ادراکی آن را هدف گرفت. اگر نمی‌توان ایران را با زور نظامی شکست داد، شاید بتوان آن را چنان در گرداب اطلاعات گیج کرد که خود، راه را برای نفوذ و فروپاشی بگشاید.
درس‌هایی که باید آموخت
در چنین میدانی، سیاستمداران، دولتمردان و دیپلمات‌های ایرانی چه باید بکنند؟ چه درس‌هایی می‌توان از این بازی پیچیده گرفت و چگونه می‌توان نه تنها از تله‌های آن گریخت، که آن را به فرصتی برای تقویت موقعیت ایران تبدیل کرد؟

توییت به مثابه ابزار جنگی

درس نخست: توییت، نه یک پیام تصادفی، که یک ابزار جنگی است. ترامپ توییت نمی‌زند تا خبررسانی کند؛ توییت می‌زند تا «صحنه را مدیریت» نماید. هر توییت او یک عملیات روانی مستقل است که یکی از چهار هدف زیر را دنبال می‌کند: یا می‌خواهد طرف مقابل را بترساند، یا می‌خواهد او را به طمع بیندازد، یا می‌خواهد افکار عمومی داخلی ایران را ملتهب کند، یا می‌خواهد متحدانش را برای یک اقدام هماهنگ بسیج نماید.

توییت‌های ترامپ مانور نظامی است نه خبر

سیاستمداران ایرانی باید هر توییت را نه در قامت یک خبر، که در قامت یک «مانور نظامی در فضای روانی» تحلیل کنند و سپس پاسخ دهند. نکته مهم آنکه سرعت واکنش به این توییت‌ها، خود یک سلاح است. تأخیر در تکذیب یک ادعای دروغ، به آن مشروعیت می‌بخشد و روایت دشمن را در افکار عمومی تثبیت می‌کند.

درس دوم: اسیر تقسیم نقش‌ نشوید

یکی از خطرناک‌ترین تله‌هایی که آمریکا در این بازی پهن کرده، است «تله پلیس خوب ـ پلیس بد» است. در این تله، ترامپ چنان چهره‌ای خشن و غیرقابل‌ پیش‌بینی از خود نشان می‌دهد که هر منتقد داخلی او در آمریکا، به طور خودکار در چشم ناظر ایرانی «منطقی» و «قابل مذاکره» جلوه می‌کند. دیپلمات‌های ایرانی باید به خاطر داشته باشند که در ساختار قدرت آمریکا، اختلافات تاکتیکی بسیاری وجود دارد، اما در هدف راهبردی ــ مهار و تضعیف ایران ــ اختلافی در کار نیست.
 
سناتوری که امروز از ترامپ به خاطر «ماجراجویی نظامی» انتقاد می‌کند، همان کسی است که فردا از «فشار حداکثری اقتصادی» حمایت خواهد کرد. نباید فریب این تقسیم نقش‌ها را خورد و نباید تصور کرد که «جناح معتدل» در آمریکا می‌تواند شریکی قابل اعتماد برای یک توافق پایدار باشد.

درس سوم: صبوری راهبردی، نه انفعال

بازی ترامپ، یک بازی «حوصله‌کش» است. او با حجم انبوه پیام‌های متناقض، می‌خواهد طرف مقابل را خسته کند، به واکنش عجولانه وادارد، و سپس از این واکنش شتاب‌زده بهره‌برداری نماید. در چنین فضایی، «صبوری راهبردی» یک ضرورت است. صبوری راهبردی به معنای انفعال یا سکوت نیست؛ به معنای آن است که هر واکنش، در زمان مناسب خود، با شدت مناسب، و در چارچوب یک راهبرد بلندمدت صورت گیرد. ایران نباید اجازه دهد ترامپ دستور کار و زمان‌بندی تحولات را تعیین کند. این ایران است که باید ریتم بازی را در دست بگیرد و دشمن را وادار به واکنش در برابر ابتکارات خود سازد.

درس چهارم: انسجام درونی، سپر اصلی است

استراتژی «بمباران اطلاعاتی» و «فلج تحلیلی» تنها در صورتی موفق می‌شود که در جبهه داخلی ایران شکاف و تفرقه وجود داشته باشد. هرگونه اختلاف‌نظر میان مقامات عالی‌رتبه، هرگونه اظهارنظر متناقض درباره مذاکرات، و هرگونه نشانه‌ای از دودستگی در تصمیم‌گیری، دقیقاً همان چیزی است که دشمن به دنبال آن است. انسجام درونی، نه به معنای نبود اختلاف‌نظر، که به معنای مدیریت اختلاف‌نظرها در چارچوب سازوکارهای قانونی و پرهیز از علنی‌کردن آنها در برابر دشمن است. دشمن باید با یک صدا از ایران روبه‌رو شود، نه با صداهای متعدد و متعارض.

درس پنجم: پنهان‌کاری راهبردی، نه سکوت انفعالی

پنهان‌کاری راهبردی یعنی حفظ اسرار نظامی، عدم افشای خطوط قرمز واقعی، مبهم‌نگه‌داشتن توانمندی‌های واقعی، و خودداری از ارائه اطلاعاتی که می‌تواند در مذاکرات به کار دشمن آید. اما این پنهان‌کاری نباید به سکوت در برابر دروغ‌پراکنی‌های دشمن تفسیر شود.
 
آنچه ترامپ به دروغ در توییت‌های خود مدعی می‌شود، اگر تکذیب نشود، به تدریج در افکار عمومی داخلی و جهانی به عنوان حقیقت پذیرفته می‌شود. دستگاه دیپلماسی ایران باید میان «رازداری» و «روایت‌سازی» تمایز نهد؛ اولی واجب است، دومی خطرناک.

درس ششم: برگ‌های برنده را رو نکنید، اما فراموش هم نکنید

ایران در جنگ ۳۹ روزه برگ‌های برنده مهمی به دست آورد: اثبات توانایی بستن تنگه هرمز، واردآوردن خسارات سنگین به نیروی دریایی و هوایی آمریکا و اسرائیل، حفظ ذخایر اورانیوم غنی‌شده، و مهم‌تر از همه، اثبات این حقیقت که ملت ایران در برابر تهدید خارجی متحد می‌شود. این برگ‌های برنده نباید در هیاهوی توییت‌های ترامپ و بازی‌های روانی فراموش شوند. دیپلمات‌های ایرانی باید در هر لحظه از مذاکرات، این دستاوردها را به یاد داشته باشند و بر اساس آنها چانه‌زنی کنند، نه بر اساس فضاسازی‌های رسانه‌ای دشمن.

درس هفتم: ابتکار عمل را در دست بگیرید

واکنش به ابتکارات دشمن، اگرچه گاه ضروری است، اما هرگز برای پیروزی کافی نیست. ایران باید از «حالت واکنشی» خارج شود و خود، ابتکار عمل را در دست گیرد. نمونه روشن آن، پیشنهاد تدوین رژیم حقوقی تنگه هرمز است که حسین شریعتمداری نیز در کیهان به آن اشاره کرده بود.
 
اگر ایران این رژیم را تدوین و به عنوان یک عمل انجام‌شده به جامعه بین‌المللی اعلام کند، این ترامپ خواهد بود که ناچار به واکنش می‌شود، نه ایران. ابتکار عمل نباید محدود به دیپلماسی باشد؛ در حوزه رسانه‌ای نیز ایران می‌تواند با تولید و انتشار روایت‌های خود، افکار عمومی جهان را با حقیقت آشنا کند و ابتکار عمل را از دشمن بازستاند.

زمان؛ حامی صبورترین

در بازی فرسایشی‌ که ترامپ آغاز کرده، زمان یک عامل خنثی نیست. ترامپ با ریاست‌جمهوری‌ای که پایان آن از حالا قابل پیش‌بینی است، تحت فشارهای داخلی فزاینده‌ای قرار دارد. خسارات سنگین جنگ، مخالفت افکار عمومی آمریکا با درگیری‌های خارجی، و نزدیک‌شدن انتخابات، همگی عواملی هستند که شتاب‌زدگی را به دشمن تحمیل می‌کنند. ایران می‌تواند با صبوری راهبردی، زمان را به نفع خود به کار گیرد و دشمن شتاب‌زده را وادار به پذیرش شروط خود کند، درست همان‌گونه که ویتنام شمالی در مذاکرات پاریس ۱۹۷۳ چنین کرد.

سخن پایانی

آنچه امروز در صحنه رفتار ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی شاهد آن هستیم، نه یک آشوب واقعی، که یک نمایش دقیقاً تمرین‌شده است؛ اما موفقیت این نمایش کاملاً منوط به «واکنش تماشاگر» است. اگر تماشاگر ــ یعنی ملت و دولت ایران ــ فریب نمایش را بخورد و دست‌پاچه شود، نمایش به پیروزی می‌رسد. اما اگر تماشاگر با چشمانی باز، اعصابی آرام و راهبردی مشخص، نظاره‌گر باشد و در زمان مناسب، واکنش دقیق و حساب‌شده خود را نشان دهد، این نمایش به شکست می‌انجامد.
 
سیاستمداران، دولتمردان و دیپلمات‌های ایرانی امروز در برابر آزمونی تاریخی ایستاده‌اند. اگر این آزمون با سربلندی پشت سر گذاشته شود، آنچه به دست خواهد آمد، نه صرفاً یک توافق موفق، که تثبیت جایگاه ایران به عنوان قدرتی است که نه با زور، نه با فریب، و نه با پیچیده‌ترین بازی‌های روانی نمی‌توان آن را از پای درآورد.
انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha