به قلم حجتالاسلام والمسلمین خدابخش عبدلی؛ پژوهشگر حوزه علمیه
پیادهروی اربعین حسینی، فراتر از یک آیین مذهبی، به عنوان یک «پدیده تمدنی» و «کنش جمعی انسانساز» قابل صورتبندی است. در این نوشتار، با اتکا به تحلیل محتوای کیفی روایتهای موجود در مقالات علمی، پایگاههای خبری-تحلیلی و مشاهدات میدانی ثبتشده، ابعاد تمدنی اربعین در هفت ساحت «ساخت اجتماعی همبسته»، «اقتصاد اخلاقمحور»، «نظام ارتباطی فراملی»، «الگوی زیست معنوی»، «قدرت نرم و نفوذ فرهنگی»، «دیپلماسی زیارت» و «آیندهپژوهی تمدنی» را تبیین میکنیم.
در دو دهه اخیر، پیادهروی اربعین از یک آیین محدود شیعی به یک رویداد جهانی با ابعادی شگرف تبدیل شده است. آنچه این گردهمایی را از سایر مناسک دینی متمایز میسازد، نه صرفاً حجم انبوه جمعیت، که منطق درونی حاکم بر آن است؛ منطقی که مبتنی بر ایثار، مهماننوازی بیچشمداشت، برابری و گذر از هویتهای قومی و ملی است. این ویژگیها، اربعین را در قامت یک «پدیده تمدنی» نشان میدهد.
مبانی نظری: پدیده تمدنی و مختصات آن
اگر فرهنگ را مجموعه باورها و آیینها، و اجتماع را شبکه روابط بدانیم، تمدن عبارت است از «کلانالگویی از سازماندهی هستی اجتماعی» که در آن مؤلفههای مادی و معنوی درهمتنیده شده و یک واحد تاریخی بزرگ را میسازند. در ادبیات نظری، امیل دورکیم در «صور بنیانی حیات دینی» از نقش مناسک جمعی در خلق «وجدان جمعی» و انسجام اجتماعی سخن میگوید. بعدها متفکران مسلمانی چون مالک بننبی در «شروط النهضه» بر عنصر «انسان» و «اراده معطوف به آرمان» در تمدنسازی تأکید کردند. شهید مرتضی آوینی نیز در مجموعه مقالات «تمدن و تجدد» بر این باور است که تمدن اسلامی، نه در ابزار و فناوری، که در «نسبت انسان با حقیقت متعالی» ریشه دارد. رهبر معظم انقلاب(ره) نیز در بیانات متعدد، از اربعین به عنوان «نمونه کوچکی از تمدن اسلامی» یاد کردهاند.
بر اساس این مبانی، یک پدیده تمدنی دستکم سه ویژگی بنیادین دارد: نخست، «فراگیری» که طیفهای متنوع انسانی را در بر میگیرد. دوم، «نهادینگی» که الگوهای رفتاری را به ساختارهای نسبتاً پایدار تبدیل میکند. سوم، «جهانسازی معنایی» که از خلال آن، یک معنای مشترک و مقدس، زیست روزمره را در مقیاسی وسیع صورتبندی میکند. اربعین، مصداقی تمامعیار از هر سه ویژگی است.
نخستین و آشکارترین بُعد تمدنی اربعین، خلق «ساخت اجتماعی همبسته» در مقیاسی فراملی است. در این ایام، مسیری به طول تقریبی هشتاد کیلومتر میان نجف و کربلا، به صحنهای برای بازتعریف روابط انسانی بدل میشود. میلیونها زائر از ایران، عراق، پاکستان، افغانستان، جمهوری آذربایجان و حتی کشورهای اروپایی و آمریکایی، در کنار یکدیگر و فارغ از تمایزات قومی، زبانی و طبقاتی، بدل به «یک ملت واحد» میشوند.
این انسجام که بر مدار عشق به امام حسین (ع) شکل گرفته، الگویی عملی از وحدت جهان اسلام را به نمایش میگذارد و این پیام را مخابره میکند که فراتر از تنشهای سیاسی، یک «امت» منسجم امکان تحقق دارد. با این حال، نباید از چالشهای این انسجام چشم پوشید. برخی ناظران نسبت به «آسیبهای ناشی از رفتارهای متظاهرانه و رقابتهای قومی در موکبها» هشدار دادهاند که میتواند وحدت نمایشی ایجاد کند، نه وحدتی پایدار.
اقتصاد اخلاقی؛ از مواسات تا نهادینهسازی کرامت
بُعد تمدنی دیگر، ظهور و بروز «اقتصاد اخلاقی» در قامت موکبها و خدماترسانی داوطلبانه است. اقتصاد در تمدنهای مادی، بر پایه سود و بهرهکشی بنا میشود، اما در پیادهروی اربعین، چرخهای عظیم از تولید، توزیع و مصرف شکل میگیرد که موتور محرکه آن «بخشش» و «کرامت» است. موکبهای عراقی که خانههای خود را به روی زائران میگشایند، کشاورزان پاکستانی که محصول یک سال خود را به پای زائر میریزند، و خانوادههای ایرانی که دارایی خود را برای برپایی ایستگاههای صلواتی هزینه میکنند، همگی کنشگران این اقتصاد جدید هستند. مقالات اقتصادی با محوریت اربعین، با عنوان «اربعین و اقتصاد بدون پول»، این پدیده را «فروریختن دیوار مالکیت خصوصی به نفع خیر جمعی» توصیف میکنند. اینجا یک «نهاد تمدنی» زاده میشود: نظام مواسات. این نظام، با تکرار سالانه، در حال نهادینهشدن است و میتواند الگویی برای اقتصاد مقاومتی و اسلامی در برابر اقتصاد لیبرال-سرمایهداری باشد. پول در این میان، بیاعتبار میشود و «خدمت» جایگاه مییابد. این همان روح تمدنساز است.
نقدهایی بر اقتصاد اربعین
اما در کنار این تصویر آرمانی، باید به نقدهای وارد بر اقتصاد اربعین نیز توجه کرد. برخی اقتصاددانان، به «اتلاف منابع و نبود مدیریت بهینه در برخی موکبها» اشاره کردهاند. همچنین، پرسش از پایداری این اقتصاد در طول سال و امکان تعمیم آن به غیر از ایام اربعین، همچنان بیپاسخ مانده است. آیا این اقتصاد، صرفاً یک «اقتصاد فصلی و هیجانی» است یا میتواند به یک الگوی پایدار برای جوامع اسلامی بدل شود؟
نظام ارتباطی فراملی و شکستن انحصار رسانهای
اربعین، یک پدیده رسانهای-ارتباطی بیبدیل در جهان اسلام است. حضور زائرانی از کشورهای مختلف، خود به یک رسانه تبدیل میشود. وقتی یک زائر اروپایی تجربه خود از مهماننوازی عراقیها را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارد، یا یک جوان آمریکایی شیعهشده، روایت خود را از این سفر معنوی بازگو میکند، در واقع «روایت تمدنی» جایگزین «روایت امنیتی-سیاسی» میشود. تحلیلهای ارتباطاتی با عنوان «اربعین؛ رسانهای بیرسانه»، با اشاره به مفهوم «اربعین رسانه» تصریح میکند که این راهپیمایی، انحصار رسانهای غرب را شکسته و یک «حوزه عمومی مستقلِ» فراملی خلق کرده است.
یورگن هابرماس در نظریه «حوزه عمومی» بر نقش ارتباطات آزاد در شکلگیری جوامع دموکراتیک تأکید دارد. با تسامح میتوان گفت اربعین نیز نوعی «حوزه عمومی معنوی» ایجاد کرده که در آن، زبان مشترک، نه عربی و فارسی و انگلیسی، که زبان «خدمت»، «اشک» و «قدم زدن» است. این ارتباطات انسانی، شبکهای از آگاهیهای مشترک میسازد که پیششرط تکوین هر تمدنی است.
با این حال، نقد وارد بر این بُعد آن است که این «رسانه انسانی» تا چه اندازه میتواند با رسانههای مدرن رقابت کند؟ آیا عدم انعکاس گسترده اربعین در رسانههای جریان اصلی جهان، نشانه ضعف این بُعد ارتباطی نیست؟ برخی منتقدان به «ضعف در بازنمایی حرفهای و سینمایی از اربعین» اشاره کردهاند که باعث میشود پیام این رویداد به مخاطب غیرمسلمان نرسد.
الگوی زیست معنوی و تمدنسازی از پایین
تمدنها پیش از آن که با شمشیر و قانون برپا شوند، با «سبک زندگی» و «الگوی زیست» در دل مردم نهادینه میشوند. اربعین، یک دوره فشرده برای تمرین یک سبک زندگی تمدنی-معنوی است. در این سفر، زائر تمرین میکند که چگونه از خودخواهی بگذرد، چگونه نظم جمعی را در راهپیماییای عظیم رعایت کند، چگونه با کمترین امکانات مادی، بیشترین بهره معنوی را ببرد، و چگونه با «دیگری» که از جغرافیایی دیگر آمده، همدل شود. این سبک زندگی، سادگی، صبر، همکاری و معنویت را بازتولید میکند.
اربعینپژوهان بر این باورند که اربعین یک «مکانیسم انسانساز» در مقیاس انبوه است. پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، از مفهوم «عادتواره» (Habitus) برای توضیح چگونگی درونیشدن ساختارهای اجتماعی در افراد استفاده میکند. اربعین را میتوان کارخانه تولید یک «عادتواره تمدنی» دانست؛ عادتوارهای که در آن، «امتگرایی» جای «فردگرایی»، و «ایثار» جای «مصرف» را میگیرد. وقتی این الگوی زیست از یک سفر دهروزه به زندگی روزمره میلیونها نفر تسری یابد، هستههای اولیه یک تمدن نوین شکل میگیرد.
چالش جدی فراروی اربعین
اما پرسش اینجاست: آیا این سبک زندگی، پس از بازگشت زائر به وطن، تداوم مییابد یا صرفاً یک «تجربه استعلایی موقت» باقی میماند؟ مطالعات میدانی محدود، از جمله تحقیق دانشگاه تهران، بر روی زائران ایرانی، نشان میدهد که تأثیرات بلندمدت این سفر بر سبک زندگی، چندان پایدار نیست و به مرور زمان کمرنگ میشود. این یکی از چالشهای جدی فراروی تمدنسازی بر مدار اربعین است.
قدرت نرم و هندسه نوین نفوذ فرهنگی
زائر غربی که در میان انبوه جمعیت، طعم امنیت، احترام و محبت بلا عوض را میچشد، به یک «سفیر فرهنگی» بدل میشود. روایت او از این سفر، قدرتمندتر از هزاران ساعت برنامهریزی رسانهای، چهره حقیقی تشیع و اسلام را نشان میدهد. تحلیلهای متعددی در پایگاههای خبری-تحلیلی مانند العالم و پرس تیوی، و نیز پژوهشهای مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، بر این نکته انگشت میگذارند که اربعین، به یک «مارک» یا «برند» جهانی برای تشیع تبدیل شده است. برندی که معنای آن ایثار، کرامت و وحدت است. این قدرت نرم، از جنس «حقیقت» است و به همین دلیل، فرسایش نمییابد. در واقع، سرمایه اجتماعی عظیمی که در اربعین تولید میشود، ذخیرهای استراتژیک برای امت اسلام است که میتواند در معادلات بینالمللی آینده، وزنه تعیینکنندهای باشد.
اما مسئله اینجاست که آیا این قدرت نرم، بالفعل شده یا صرفاً بالقوه باقی مانده است؟ عدم وجود یک راهبرد منسجم رسانهای و دیپلماتیک برای بهرهبرداری از این ظرفیت، نقدی است که در برخی پژوهشها به آن پرداخته شده است.
دیپلماسی زیارت؛ از روابط دولت-ملت تا پیوندهای ملت-ملت
در نظام بینالملل، دیپلماسی عموماً در اختیار دولتها و در پشت درهای بسته انجام میشود، اما اربعین، نوعی بدیع از «دیپلماسی عمومی» و «دیپلماسی زیارت» را رقم میزند که کنشگر اصلی آن مردم هستند. این پدیده، روابط میان ملتها را از سطح پروتکلهای رسمی به سطح پیوندهای عمیق انسانی و معنوی ارتقا میبخشد.
برای نمونه، رابطه ایران و عراق، فراز و نشیبهای سیاسی پرشماری را تجربه کرده است. با این حال، پیادهروی اربعین، به مثابه یک «پیمان نانوشته برادری»، چنان پیوندی میان دو ملت ایجاد کرده که معادلات سیاسی را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. میزبانی میلیونی و بیآلایش مردم عراق از زائران ایرانی، عملاً هرگونه روایت تنشآمیز تاریخی را به حاشیه رانده و یک «هویت مشترک شیعی-تمدنی» را جایگزین آن ساخته است. این مدل، در سطوح دیگر نیز در حال تکثیر است. زائرانی که از پاکستان، افغانستان و آذربایجان میآیند، با گذر از مرزها، شبکههایی از همکاری و دوستی میسازند که فراتر از مرزهای سیاسی است.
این پدیده نشان میدهد تمدن نوین اسلامی میتواند مبتنی بر نوعی «جهانوطنی معنوی» باشد که در آن، حاکمیت ملی کمرنگ میشود، بیآن که خلأ قدرت ایجاد شود، چرا که قدرت اصلی در میان مردمی است که با یک ارزش برتر به هم پیوستهاند.
با این حال، برخی تحلیلگران روابط بینالملل، نسبت به «خطر دولتیشدن و سیاسیشدن اربعین» هشدار دادهاند. دخالت نهادهای رسمی و تلاش برای بهرهبرداری سیاسی از این رویداد مردمی، میتواند اصالت و تأثیر دیپلماسی زیارت را مخدوش کند.
اربعین؛ قطب تمدنی و معنوی آینده
یک پدیده تمدنی، نه تنها در زمان حال، بلکه در افق آینده معنا مییابد. از منظر آیندهپژوهی، اربعین حامل بذرهایی است که میتواند مسیر تحولات آتی را ترسیم کند. نخستین و مهمترین نکته، «مقیاسپذیری» این الگو است. آیا میتوان منطق موکب و مواسات را از اربعین به سایر عرصههای حیات اجتماعی تسری داد؟ تجربه خدمترسانی در بلایای طبیعی، مانند سیل و زلزله در ایران و عراق، نشان داده که همان شبکههای فعال در اربعین، بلافاصله به یاری هموطنان میشتابند. این یعنی الگوی اربعین، ظرفیت تبدیل شدن به یک «سامانه فراگیر همبستگی اجتماعی» را دارد.
دوم، ظهور «شهرهای مسیر» به عنوان کانونهای تمدنی است. مسیر نجف به کربلا، دیگر تنها یک راه نیست؛ در حال تبدیل شدن به یک «محور فرهنگی-اقتصادی» دائمی است. سرمایهگذاری در زیرساختهای این مسیر، ایجاد شهرکهای زیارتی و توسعه خدمات، نشان از تولد یک جغرافیای تمدنی جدید دارد که میتواند الگوی توسعه منطقه را دگرگون کند. برخی تحلیلها با اشاره به افزایش سالانه زائران غیرمسلمان و زائرانی از کشورهای دور مانند آمریکای لاتین، پیشبینی میکنند که اربعین در آینده به یک «قطب معنوی جهانی» فراتر از مرزهای شیعه و اسلام تبدیل خواهد شد. این روند، هندسه فرهنگی و حتی گردشگری جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
سوم، «تکثیر الگوهای زیست جمعی» است. اربعین نشان داد که انسان مدرنِ خسته از تنهایی و فردگرایی، تشنه چنین تجربههای جمعی معنادار است. تمدن نوین اسلامی، با محوریت چنین کانونهای انسانسازی، میتواند بدیل جذابی برای سبک زندگی غربی ارائه دهد.
اما در مقابل این چشماندازهای خوشبینانه، سناریوهای بدبینانه نیز قابل تصور است. «تهدید تروریسم و ناامنی» که میتواند این گردهمایی را هدف قرار دهد، «آسیبهای زیستمحیطی ناشی از انبوه زباله و مصرف بیرویه»، و «خطر تجاریسازی و تبدیل اربعین به یک صنعت گردشگری معنوی تهی از محتوا»، از جمله چالشهایی است که آینده این پدیده تمدنی را تهدید میکند.
نتیجهگیری
پیادهروی اربعین، یک «رخداد صرف» در تقویم شیعیان نیست؛ یک «فرایند تمدنی» است. اربعین ثابت کرده که جاذبه یک خاندان، از تمامی مرزهای جغرافیایی و سیاسی عبور میکند و انسانهایی از ایران، عراق، پاکستان، افغانستان و غرب را بر مدار «حقیقت» و «مقاومت» گرد میآورد. قدرت نرم و دیپلماسی زیارت برخاسته از این رویداد، معادلات بینالمللی را به نفع امت اسلام تغییر میدهد و افقهای تازهای برای تمدنسازی میگشاید.
اما این تحلیل نباید به مدح یکسویه و غیرانتقادی بدل شود. اربعین با چالشهای جدیای چون «دولتیشدن»، «ناپایداری تأثیرات تربیتی»، «ضعف در بازنمایی رسانهای»، «آسیبهای زیستمحیطی»، و «رقابتهای قومی» روبروست که اگر مدیریت نشوند، میتوانند این سرمایه عظیم تمدنی را به تهدید بدل کنند.
اربعین، نه یک خاطره تاریخی، که پیشران حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی است؛ پیشرانی که مسیرش نیازمند نقشهای دقیق، مراقبتی دائمی و نگاهی واقعبینانه است.
قدرت نرم و هندسه نوین نفوذ فرهنگی
تمدنها برای بسط و بقای خود، همواره نیازمند گونهای از «نفوذ» بودهاند که در ادبیات مدرن از آن به «قدرت نرم» تعبیر میشود. جوزف نای، نظریهپرداز این مفهوم، قدرت نرم را «توانایی کسب نتایج مطلوب از طریق جذب و اقناع، به جای اجبار یا تطمیع» تعریف میکند. در این چارچوب، اربعین یکی از شگفتانگیزترین تجلیهای قدرت نرم در قرن بیست و یکم به شمار میرود. این رویداد، تصویری از اسلام صلحطلب، فداکار، عدالتخواه و مهماننواز را به جهان مخابره میکند؛ تصویری که در تقابل بنیادین با روایت غالب رسانهای غرب از خاورمیانه و اسلام سیاسی خشونتبار قرار دارد.
اربعین، با ایجاد یک «جاذبه تمدنی»، مرزهای ذهنی و قلبی را بدون شلیک یک گلوله فتح میکند. زائر غربی یا شرقی که در این مسیر، طعم امنیت، کرامت و محبت بلا عوض را میچشد، عملاً به یک «سفیر فرهنگی» بدل میشود که روایت دست اول و زیستشدهاش، قدرتمندتر از هزاران ساعت برنامهریزی رسانهای هدفمند عمل میکند. مستند تجربی «یک آمریکایی در اربعین» به کارگردانی محمد بحرانی، نمونهای از همین فرایند جذب عمیق است که در آن، یک شهروند آمریکایی، بنیانهای ذهنی پیشین خود را در مواجهه با واقعیت این پیادهروی، فرو ریخته میبیند.
با این همه، نقد جدیای که بر این بُعد وارد است، به «بالفعلسازی» این قدرت نرم بازمیگردد. آیا این ظرفیت عظیم، صرفاً در حد یک پتانسیل نهفته باقی مانده یا به یک راهبرد منسجم برای نفوذ فرهنگی تبدیل شده است؟ محققان با نگاهی انتقادی تصریح میکنند که نبود یک متولی مشخص برای تولید محتوای حرفهای، فقدان روایتسازی سینمایی در سطح جهانی، و پراکندهکاری نهادهای فرهنگی، باعث شده این قدرت نرم، بالفعل نشود. همچنین، خطر «مصادره دولتی» این پدیده مردمی و تبدیل آن به یک ابزار پروپاگاندا، اصالت و تأثیرگذاری آن را تهدید میکند؛ چرا که قدرت نرم، اساساً در بستر کنشهای خودجوش و غیردولتی شکوفا میشود.
اما در برابر این چشماندازهای خوشبینانه، سناریوهای بدبینانهای نیز قابل رؤیت هستند که بیتوجهی به آنها میتواند این ظرفیت تمدنی را به تهدید بدل کند:
۱. تهدید امنیتی: تروریسم تکفیری، همواره این گردهمایی عظیم را به عنوان یک «هدف راهبردی نرم» در نظر داشته و حملات پراکنده سالهای گذشته، نشان از تداوم این تهدید دارد.
۲. آسیبهای زیستمحیطی: انبوه زبالههای تولیدی در طول مسیر، مدیریت نشده و مصرف بیرویه پلاستیک، چهره این رویداد را از منظر زیستمحیطی مخدوش کرده است.
۳. تجاریسازی و افول معنا: خطر تبدیل شدن تدریجی اربعین به یک «صنعت گردشگری معنوی» تهی از محتوا، جایی که برندسازی تجاری و رفاهطلبی، جای خلوص و سادگی را بگیرد، خطری است که میتواند هسته تمدنی این پدیده را فروبپاشد.
در مجموع، اربعین یک «پیشران تمدنی» بالقوه است، اما عبور از مرحله بالقوه به بالفعل، نیازمند یک راهبرد هوشمندانه، واقعبین و چندوجهی است که ضمن بهرهبرداری از فرصتها، به طور فعالانه به مدیریت تهدیدها و رفع چالشها بپردازد. بدون چنین نگاهی، این سرمایه عظیم ممکن است در گذر زمان دچار فرسایش شود.
انتهای پیام