به گزارش ایکنا، تورج زینیوند؛ استاد دانشگاه رازی، شامگاه 7 تیرماه در نشست علمی «خوانش امروزی پیامهای عاشورا» از سلسله نشستهای مجازی حسینیه اندیشه که از سوی مؤسسه فرهنگی زمام با همکاری مرکز تخصصی علامه طباطبائی(ره) و دانشگاه فرهنگیان کرمانشاه برگزار شد به ایراد سخن پرداخت که متن سخنان وی به شرح زیر است:
محرم امسال با سال قبل تفاوت مهمی دارد، زیرا ما رهبری بزرگ و پیشوایی مجاهد را از دست دادهایم، لذا تمایز اساسی بین محرم امسال و سالهای قبل وجود دارد.
نگاهی به اوضاع سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دوران اموی نشان میدهد که از سال ۴۱ هجری تا روی کار آمدن بنیعباس، تحولات تکاندهندهای رخ داد؛ وقایعی که پیشتر توسط حضرت امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۱۰۸ نهجالبلاغه پیشبینی شده بود. امام(ع) در تبیین وضعیت این دوران فرمودند: آنان از روشنی حکمت بهره ندارند و پرچم فتنه، فساد و گمراهی در اختیار دارند.
در همین راستا، صادق آینهوند در آثار خود اشاره میکند که حاکمان اموی مبانی اسلامی را مورد تغییر قرار دادند. در این دوران، حاکمانی که به شرب خمر روی آورده بودند، فرزندان نبوت را به قتل رساندند و شعائر و تعالیم دینی را به تمسخر گرفتند؛ تا جایی که یزید بن عبدالملک در اقدامی تکاندهنده، زنان را برای اقامه نماز جماعت برگزید و قرآن کریم را مورد هتک حرمت قرار داد.
این وضعیت، دوران اموی را به عصر فساد، انحراف و سختگیری تبدیل کرد؛ بهگونهای که آقای آذرشب عبارت «بازگشت به دوره جاهلیت» را برای توصیف این دوران برگزیده است. تحلیل این وضعیت نشان میدهد که جامعه اموی چنان دچار بیماریها و آفات بزرگی شده بود که امام حسین(ع) برای احیای دین خدا و مبارزه با تحریفات، قیام کردند. از منظر فرهنگی و اجتماعی، فضای این دوره تلخ و ناخوشایند بود. عبدالمنعم خباجی، بارزترین مشخصه جامعه اموی را «احیای عصبیتهای قبیلهای» میداند و در اثری دیگر اشاره میکند که اعراب در این دوره، همانند دوران جاهلیت، بازارهایی را برای تفاخر تأسیس کردند. آقای آذرشب نیز در این زمینه بیان میکند که در سایه حکام اموی، لهو و لعب چنان رواج یافت که گویی اسلام در میان این امت سابقه نداشت.
این تحلیلها تنها محدود به پژوهشگران مسلمان نیست؛ حنا فاخوری، از پژوهشگران مسیحی، نیز بر فساد و خوشگذرانیهای دوران اموی تأکید کرده و شوقی زید معتقد است که بازگشت ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی دوره جاهلیت، بخشی از هویت جامعه اموی شده بود. همچنین از نظر وضعیت عقلی و فکری، امویان هرگز طرفدار علم، ادب و تفکر نبودند.
چرا باید امروز حماسه حسینی را بازخوانی کنیم؟
در تأمل بر این رویکرد، قرآن کریم در باب بهرهمندی از تاریخ میفرماید: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ...»؛ یعنی تاریخ ملتهای پیشین برای اهل خرد، سرشار از عبرت است. بر این اساس، واقعه عاشورا فراتر از پندها و فضایل اخلاقی، برای انسان امروز ما منبعی از عبرت و آموزههای بنیادین است. این حقیقت گویای آن است که عاشورا صرفاً یک حادثه تاریخی یا تراژدی اتفاقی نیست و نمیتوان آن را یک نزاع ساده مذهبی-سیاسی یا تقابلی بین دو قبیله دانست؛ بلکه عاشورا یک «تاریخ مکتبساز» و «حماسهساز» است که امروز بیش از هر زمان دیگری، نیاز به بازخوانی دقیق دارد.
شاید برجستهترین پیام مکتب عاشورا، تبیین ضرورت مبارزه با تحریف و انحراف در دین باشد؛ چرا که این مسئله یکی از کلیدیترین مؤلفههای این مکتب است. با نگاهی به تاریخ معاصر، در دوران پهلوی، تلاش شد تا با تحمیل محدودیتها، مراسم عزاداری عاشورا متوقف شود و در برابر استکبار و رژیم صهیونیستی سکوتی مطلق حاکم گردد. اما پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جبهه مقاومت، در واقع امتداد منطق عاشورا در عصر جدید است؛ منطقی که نه تنها ملتهای مسلمان، بلکه انسانهای دور از دین را نیز بیدار کرد. امروزه حتی کسانی که بر آیین اسلام نیستند، با این رویکرد از حماسه حسینی یاد میکنند که برای ایستادگی در برابر استکبار، باید به منطق عاشورا بازگشت.
گستره جهانی این اثرگذاری را میتوان در کلام پژوهشگران غیرمسلمان جستوجو کرد. یکی از پژوهشگران مسیحی در جملهای تکاندهنده میگوید: «اگر حسین(ع) از آنِ ما مسیحیان بود، تا قیام قیامت بر فراز هر کوی و برزن بیرقی افراشته و به حسین و اصحاب او افتخار میکردیم.» تأثیرگذاری این کلام در آن است که از زبان یک غیرمسلمان بیان شده و نشان میدهد که امام حسین(ع) و واقعه عاشورا در میان اقوام و ادیان مختلف، جایگاهی فراتر از مرزهای مذهبی دارند و درس مقاومت و پایداری در برابر استکبار را به جهانیان میآموزند.
در کنار این حماسهها، نکته قابل تأمل دیگر در واقعه عاشورا، تحلیل وضعیت «دنیاطلبی، فساد و بیتفاوتی» است. بررسی دقیق نشان میدهد بسیاری از کسانی که در قیام عاشورا یاری نکردند، دچار بیماری دنیاگرایی و بیتفاوتی بودند؛ حتی برخی از کسانی که با ارسال نامه، امام(ع) را به قیام دعوت کرده بودند، در لحظه حساس، ایشان و یارانشان را تنها گذاشتند. این نکته، هشداری است برای ما تا در مواجهه با ارزشها، دچار لغزشهای دنیاپرستانه و سکوتهای فرصتسوز نشویم.
هشدار به دنیاطلبی و بیتفاوتی
در تحلیل چالشهای پیشرو، یکی از حیاتیترین نکاتی که امروز باید مورد توجه قرار گیرد، مبارزه با «دنیاطلبی» و «بیتفاوتی» در برابر تحولات جامعه است. در مقابل این آفات، ما با جامعهای مواجهیم که با حضور فعال و بیداری جمعی، نشان داد که دیگر بیتفاوت نیست؛ جامعهای که روح تدین، غیرت، شجاعت و حماسه در وجودش نهادینه شده و این بیداری را در میدان عمل به نمایش گذاشته است.
بسیاری از تحلیلگران داخلی و بینالمللی بر این باورند که تحولات جاری در ایران، از منظر بصیرت و واکنشها، نظیری در تاریخ ندارد. برای تبیین این جایگاه، میتوان به واقعه جنگ احد اشاره کرد؛ جایی که در اثر شایعه شهادت پیامبر اکرم(ص)، برخی از یاران دچار تزلزل شدند و دشمن با بهرهبرداری از این خبر، توانست افرادی را به تسلیم بکشاند. اما امروز، امت ایران با تکیه بر آگاهی و قدرت بصیرتی والاتر، در مواجهه با شهادت قائد و رهبر خود، نه تنها دچار تزلزل نشد، بلکه با خروش به خیابانها، راه هرگونه سوءاستفاده دشمن را بست و بصیرت خود را به جهانیان ثابت کرد.
این سطح از آگاهی، در تقابل با برخی تجربیات تلخ تاریخ قرار میگیرد. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در مورد کوتاهی برخی یاران در مبارزه با معاویه فرمودند: «من شب و روز و پنهان و آشکار گفتم که با معاویه بجنگید، ولی کوتاهی کردید تا اینکه معاویه بر شما مسلط شد.» اگرچه در آن دوران، برخی نتوانستند حق ایشان را به جای آورند، اما ملت ایران امروز با تاسی از حماسه حسینی، روایت جدیدی از ایستادگی در برابر استکبار را رقم زده است؛ روایتی که زبانزد عام و خاص در سراسر جهان شده است.
در این مسیر، رهبر شهید ما بر این نکته تأکید داشتند که اگر جامعه صدر اسلام از اخلاق اسلامی برخوردار بود، گرفتار آن آفات و بیماریهای اجتماعی نمیشد. ایشان همواره خاطرنشان میکردند که کربلا الگویی همیشگی و نمادی برای ایستادگی بیتزلزل در برابر دشمن است؛ لذا جامعه نباید هرگز عاشورا را از نظر دور دارد، چرا که فراموشی این مکتب، راه را برای ورود انحرافات میگساید. همانگونه که در جامعهای که فرزند پیامبر(ص) را به قتل دادند، انحراف چنان ریشه دواند که میکروب فساد به کالبد جامعه وارد شد و چنان شد که لهو و لعب و آوازهخوانان شام را به مدینه آوردند. بنابراین، بازگشت به منطق عاشورا، تنها یک سنت مذهبی نیست، بلکه تنها راه نجات از تکرار تاریخ و مقابله با هرگونه انحراف فرهنگی و سیاسی در عصر حاضر است.
هجرت بزرگ
در سیر تاریخی اسلام، «هجرت» تنها یک جابجایی جغرافیایی نبوده، بلکه یک تحول پارادایمیک و گامی در مسیر استقرار ایمان است. در این راستا، دو هجرت بنیادین را سراغ داریم: نخست هجرت پیامبر(ص) و مسلمانان از مکه به مدینه که نقطه آغازین تاریخ اسلام شد و دیگری هجرت مسلمانان به حبشه تحت سرپرستی جعفر بن ابیطالب(ع). در همین راستا، هجرت امام حسین(ع) در دوم یا سوم شعبان از مدینه به مکه، در پاسخ به تلاش یزید برای تحمیل بیعت، یک حرکت راهبردی بود. قرآن کریم در آیات متعددی، هجرت را به ایمان پیوند زده و بر لزوم آن بر اساس شرایط زمانه تأکید کرده است. امام حسین(ع) با اتکاء به این منطق و با شعار «مثلی لا یبایع مثل یزید» (کسی چون من با کسی چون یزید بیعت نمیکند)، در برابر خواست حاکم مدینه ایستادند.
باید تأکید کرد که هجرت امام (ع) در منطق حسینی، هرگز به معنای گریز از مسئولیت یا جستوجوی آسایش نبود، بلکه یک «حرکت آگاهانه» در راستای حقیقت و سرآغاز تمدنی جدید در مسیر ایمان بود؛ هجرتی که در واقع قیام علیه ساختارهای غلط و انحرافی جامعه بود. این رویکرد در منابع معتبر تاریخی همچون «إرشاد المفید»، «الکامل ابن اثیر» و «تاریخ طبری» به تفصیل ثبت شده است.
از همین منظر، میتوانیم هجرتی مانند هجرت امام خمینی (ره) در سالهای پیش از انقلاب را تحلیل کنیم؛ هجرت ایشان نه از روی ترس یا سرگردانی، بلکه راهبردی برای بقا و حفظ اسلام در برابر فشار استکبار بود. امام حسین (ع) نیز در هجرت خود از مدینه به مکه، این مسیر را با هجرت انبیاء پیشین مقایسه کردند و تأکید نمودند که «قیام لله» هدف غایی این حرکت است. حتی در جزئیترین تصمیمات، مانند رد پیشنهاد برخی برای پیمودن مسیرهای فرعی و مخفی به مکه، بصیرت و آگاهی امام (ع) متجلی بود؛ چرا که هجرت ایشان یک اعلامیه آشکار و آگاهانه در برابر باطل بود.
در کنار مفهوم هجرت، مسئله «گفتوگو و مذاکره» از موضوعاتی است که امروزه در رسانهها و فضای عمومی بسیار مورد بحث است. با نگاهی به حماسه عاشورا، میبینیم که فضای گفتوگو و مذاکره وجود داشت؛ برای نمونه، حضرت عباس (ع) برای کسب فرصت عبادت و قرائت قرآن در برابر سپاه دشمن مذاکره کردند. اما باید میان «مذاکره برای» (منافع اصولی) و «مصالحه بر سر مبانی» تفاوت قائل شد. بیعتی که یزید میخواست، تقابلی میان حق و باطل بود.
در دنیای امروز، برخی به اشتباه مذاکره را با مصالحههای سطحی یا تعاملات نمادین اشتباه میگیرند، اما بیعت در منطق حسینی، یک تعهد شرعی و مسئولیت سنگین است. کجفهمی در تحلیل یا ضعف در بصیرت است که منجر به بیعتهای نادرست میشود. در مقابل، وقتی قرآن در مورد «بیعت شجره» از تعبیر «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ» (خداوند خشنود شد) استفاده میکند، نشان میدهد که بیعت درست، حاصل آگاهی دینی و مسئولیتپذیری است. بنابراین، خودداری امام حسین (ع) از بیعت با یزید، صرفاً یک اقدام سیاسی نبود، بلکه نتیجهی تعهدی عمیق به آموزههای دینی و فهمی درست از مسئولیت پیشرو بود تا از انحراف دین در برابر قدرتهای فاسد جلوگیری شود.
آینده روشن با عاشورا
یکی از تجلیات بصیرت در حماسه عاشورا را میتوان در مواجهه امام حسین(ع) با افرادی چون «حر» جستوجو کرد. در لحظاتی که حر پیش از توبه، با رویکردی مأمورانه سعی داشت امام (ع) را به کوفه منتقل کند و بر تصمیم خود پافشاری مینمود، پاسخ قاطع و استوار امام(ع) در رد پیروی از او، نشاندهنده مرز میان «تکلیف الهی» و «فرمانهای دنیوی» بود. این صراحت در مواجهه، در شب عاشورا به اوج خود رسید؛ آنگاه که امام(ع) با شفقت و بلندنظری، یاران خود را ستایش کرده و کسانی را که در آن شرایط دشوار مایل به جدایی بودند، با رضایت رها کردند. ایشان با تبیین این حقیقت که نبرد جاری، نبردی میان حقیقت و باطل است، فرمودند که این میدان، میدان مواجهه با «الداعی و ابن الداعی» (خواننده و فرزند خواننده/ یزید و پدرش) است که میان شمشیر و ذلت، راه ذلت را برگزیدند؛ و از اینرو، فریاد «هیهات من الذله» (هرگز ذلت نمیپذیرم) را به نمادی ابدی برای انسانهای آزاده تبدیل کردند.
این منطق «ناپذیرفتن ذلت»، امروزه در عرصه بینالمللی و در مواجهه با استکبار جهانی، تجلی یافته است. همانگونه که از رهبر شهید ما شنیدیم، ما هرگز با «یزید زمانه» بیعت نخواهیم کرد. این رویکرد نشان میدهد که بنیاد و دیانای انقلاب اسلامی بر محوریت کربلا استوار است. اگر ملل اسلامی بخواهند در برابر چالشهای پیچیده و فتنههای عصر حاضر مقاومت کنند، باید عاشورا را نه بهعنوان یک خاطره تاریخی، بلکه بهعنوان یک «درس زنده و راهبردی» در کالبد تفکر خود حفظ کنند.
امروز باید دانست که منطق ما در هر دو ساحت «جنگ» و «صلح»، منطق عاشورایی است؛ منطقی که بر پایه عزت، حقطلبی و ایستادگی بنا شده و تنها همین رویکرد است که میتواند ما را به آیندهای روشن و روزهای بهتری سوق دهد.
در تحلیل نهایی، شاید در نگاه سطحی و مادی، امام حسین(ع) در روز عاشورا شکست خورد؛ اما تاریخ گواه است که «گفتمان طرف پیروز ظاهری»، هرگز «گفتمان غالب» نیست. در کربلا، تقابل میان «قدرت مادی» و «حقیقت ابدی» رخ داد و حقیقت پیروز شد. اکنون، پس از گذشت بیش از ۱۴ قرن، در حالی که نام و نشان یزید در غبار فراموشی و نکبت محو شده است، نام امام حسین(ع) در هر کوی و برزنی میدرخشد و صدای ایشان در قلبهای میلیونها انسان میتپد. این است معنای واقعی پیروزی؛ پیروزی حقیقتی که با خون شهید، نامی جاویدان در تاریخ بشریت ثبت کرد.
انتهای پیام