علی آذرنیا، هنرمند عکاس در گفتوگو با ایکنا با بیان اینکه عکاسی آیینهای عاشورایی را نباید به عنوان یک گونه (ژانر) مستقل از عکاسی مستند اجتماعی تعریف کرد، اظهار کرد: عکاسی مراسم و آیینهای مذهبی، به ویژه آیینهای مرتبط با عاشورا زیرمجموعه عکاسی اجتماعی است. زمانی که از یک اجتماع انسانی، یک آیین جمعی یا یک مراسم عمومی عکاسی میکنیم، در حال ثبت بخشی از زندگی اجتماعی مردم هستیم. بنابراین تفاوت ماهوی میان عکاسی اجتماعی و عکاسی از آیینهای عاشورایی وجود ندارد و این دو از یک ریشه برخوردار هستند. گاهی مشاهده میکنیم برخی افراد تلاش میکنند برای عکاسی عاشورا عنوان مستقلی در نظر بگیرند و آن را به عنوان یک ژانر جداگانه معرفی کنند، اما این نگاه چندان دقیق نیست. اصولا واژه ژانر بیشتر در سینما کاربرد دارد و اگر هم بخواهیم آن را در حوزه عکاسی به کار ببریم، بهتر است از واژه گونه استفاده کنیم. با این حال حتی در این صورت نیز باید جایگاه این گونه را در ساختار عکاسی مستند تعریف کنیم، نه اینکه آن را کاملا مستقل بدانیم. عکاسی مستند شاخههای مختلفی دارد؛ مستند تاریخی، مستند هنری، مستند طبیعت و مستند اجتماعی از جمله این شاخهها هستند. عکاسی آیینهای مذهبی نیز در همین ساختار قابل تعریف است و نمیتوان آن را بیرون از این مجموعه قرار داد. زمانی که از عزاداریهای محرم، دستههای سینهزنی یا دیگر آیینهای مذهبی عکس میگیریم، بخشی از فرهنگ و رفتار اجتماعی یک جامعه را ثبت میکنیم و این همان تعریف عکاسی اجتماعی است.
وی با اشاره به تفاوت عکاسی اجتماعی با دیگر شاخههای مستند گفت: عکاسی اجتماعی تنها به ثبت یک واقعه محدود نمیشود، بلکه تلاش میکند مسئلهای اجتماعی را مطرح کند و نسبت به آن حساسیت ایجاد کند. در این نوع عکاسی، عکاس صرفا یک ثبتکننده تصویر نیست، بلکه به نوعی کنشگر اجتماعی محسوب میشود؛ زیرا تلاش میکند توجه جامعه را به یک مسئله جلب کند و زمینه تغییر را فراهم آورد. عکاس اجتماعی باید برای فعالیت خود چارچوب مشخصی داشته باشد و بداند که چرا از یک موضوع عکس میگیرد. اگر تنها ثبت تصویر مدنظر باشد، ممکن است عکس از نظر زیباییشناسی ارزشمند باشد، اما نتواند اثری در جامعه ایجاد کند. در حالی که رسالت عکاسی اجتماعی فراتر از ثبت زیباییهای بصری است و باید بتواند مخاطب را به فکر وا دارد و حتی زمینهساز اصلاح یک وضعیت باشد.
این هنرمند عکاس با اشاره به نمونههای موفق عکاسی اجتماعی در جهان اظهار کرد: در تاریخ عکاسی نمونههای فراوانی وجود دارد که یک عکس توانسته منشأ تغییرات اجتماعی شود. بسیاری از عکاسان بزرگ دنیا با ثبت تصاویر تاثیرگذار، نگاه افکار عمومی را نسبت به برخی آسیبهای اجتماعی تغییر دادهاند. برای نمونه، ثبت تصاویر کودکان کار در کارخانهها موجب شد افکار عمومی نسبت به شرایط دشوار آنان حساس شود و در نهایت قوانین مربوط به کار کودکان مورد بازنگری قرار گیرد. این نمونهها نشان میدهد که عکس میتواند تنها یک تصویر نباشد، بلکه به ابزاری برای اصلاح اجتماعی تبدیل شود. در کشور ما نیز طی دهههای گذشته عکاسان بسیاری درباره آسیبهای اجتماعی، فقر، مشکلات اقتصادی و مسائل مختلف جامعه آثار ارزشمندی ثبت کردهاند، اما در بسیاری از موارد این آثار به جای آنکه زمینه اصلاح را فراهم کنند، با برچسبهایی مانند سیاهنمایی مواجه شدهاند. در حالی که هدف عکاس اجتماعی تخریب جامعه نیست، بلکه نشان دادن واقعیتها و تلاش برای اصلاح آنهاست. هنوز هم در جامعه با صحنههایی مواجه میشویم که هر انسانی را متاثر میکند. ممکن است فردی را ببینیم که برای تأمین غذای خود ناچار است از میان زبالهها نان یا مواد غذایی پیدا کند. این تصاویر واقعیتهای جامعه هستند و اگر ثبت شوند، نباید تصور کرد که عکاس قصد تخریب دارد. برعکس، این تصاویر میتوانند مسئولان و افکار عمومی را نسبت به مشکلات موجود حساستر کنند و زمینه توجه بیشتر به حقوق افراد را فراهم آورند. همه ما ممکن است با مشکلات اقتصادی و معیشتی روبهرو باشیم و هر قشری به نوعی با دشواریهایی زندگی کند، اما همین مسائل باید دیده شوند. عکاسی اجتماعی زمانی موفق است که بتواند صدای کسانی باشد که کمتر دیده میشوند و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار میگیرد. اگر عکس نتواند چنین تأثیری داشته باشد، تنها به ثبت یک تصویر زیبا محدود خواهد شد و رسالت اصلی خود را انجام نداده است.
آذرنیا در پاسخ به این پرسش که آیا ارتباط قلبی و اعتقادی عکاس با آیینهای عاشورایی میتواند بر کیفیت نگاه و ثبت تصاویر اثرگذار باشد، اظهار کرد: بدون تردید همینگونه است. کسی که در ایران متولد شده و سالهای طولانی از عمر خود را با مراسم محرم، تاسوعا و عاشورا سپری کرده است، خواه ناخواه با این آیینها پیوندی عمیق و درونی پیدا میکند. این ارتباط صرفا یک آشنایی ظاهری نیست، بلکه در لایههای عمیق ذهن و روان انسان شکل میگیرد و به بخشی از هویت فرهنگی و معنوی وی تبدیل میشود. ما از دوران کودکی با این مراسم زندگی کردهایم. صدای نوحه، سینهزنی، دستههای عزاداری، پرچمهای سیاه و فضای معنوی محرم برای بسیاری از ما بخشی از خاطرات زندگی است. طبیعی است که این تجربههای مداوم در ضمیر ناخودآگاه انسان باقی بماند و هنگام خلق یک اثر هنری خود را نشان دهد. بنابراین وقتی یک عکاس دوربین را در دست میگیرد و در میان یک مراسم عاشورایی قرار میگیرد، تنها با چشم خود به صحنه نگاه نمیکند، بلکه مجموعهای از تجربههای زیسته، خاطرات، باورها و احساسات نیز در شکلگیری نگاه وی نقش دارند.
این مدرس عکاسی افزود: در روانشناسی نیز بر تاثیر ضمیر ناخودآگاه در رفتار و تصمیمهای انسان تاکید شده است. هنرمند نیز از این قاعده مستثنا نیست. ممکن است خود عکاس متوجه نباشد که چرا از میان دهها صحنه، لحظهای خاص را برای ثبت انتخاب میکند، اما ذهن و تجربههای انباشتهشده وی در این انتخاب نقش اساسی دارند. به همین دلیل است که نگاه یک عکاس ایرانی به آیینهای عاشورا با نگاه فردی که هیچ شناختی از این فرهنگ ندارد، متفاوت خواهد بود.
وی با بیان اینکه تجربه نیز در تکامل نگاه عکاس نقش مهمی دارد، گفت: هرچه یک عکاس سالهای بیشتری در مراسم مذهبی حضور پیدا کند، تجربه بیشتری به دست میآورد و نگاه وی نیز پختهتر میشود. البته این مسئله ممکن است از زاویهای دیگر باعث شود برخی صحنهها برای وی عادی به نظر برسند، زیرا بارها آنها را دیده است، اما در مقابل، همین تجربه سبب میشود لحظههایی را تشخیص دهد که برای دیگران قابل مشاهده نیست و ارزش ثبت دارند. آنچه برای ما ممکن است عادی باشد، برای مخاطبی که در خارج از ایران زندگی میکند یا تاکنون چنین آیینهایی را از نزدیک ندیده است، بسیار جذاب و شگفتانگیز خواهد بود. تنوع مراسم عزاداری در شهرهای مختلف ایران، یکی از ویژگیهای ارزشمند فرهنگ عاشورایی است. هر منطقه براساس سنتها و پیشینه تاریخی خود شیوهای خاص برای عزاداری دارد و همین تنوع میتواند برای مخاطبان داخلی و خارجی جذاب باشد. در گذشته بسیاری از این آیینها تنها در همان شهر یا منطقه شناخته میشدند، اما امروز با گسترش رسانهها، تلویزیون، اینترنت و شبکههای ارتباطی، مردم با شیوههای مختلف عزاداری در نقاط گوناگون کشور آشنا شدهاند. اکنون بسیاری از مردم میدانند که در یزد، کرمان، ابیانه، خوزستان یا دیگر مناطق ایران چه آیینهایی برگزار میشود، اما این آشنایی رسانهای هرگز جای مشاهده مستقیم و ثبت هنرمندانه یک لحظه را نمیگیرد.
آذرنیا با تاکید بر اینکه عکاس نباید تنها به ثبت تصاویر تکراری بسنده کند، اظهار کرد: اگر قرار باشد هر سال همان تصاویر گذشته را بدون نگاه تازه تکرار کنیم، طبیعتا اتفاق جدیدی رخ نخواهد داد. عکاس باید تلاش کند زاویه دید متفاوتی پیدا کند و از دل همان مراسمی که بارها دیده شده است، تصویری تازه و تاثیرگذار خلق کند. این مسئله نیازمند شناخت، تجربه، دقت و نگاه خلاقانه است. در کنار همه این مسائل نباید فراموش کنیم که هنر همواره با تفسیرهای گوناگون همراه است. ممکن است یک عکس برای فردی یادآور مفاهیم اعتقادی باشد و برای شخص دیگری مفاهیم اجتماعی یا فرهنگی را تداعی کند. همین چندلایه بودن معنا یکی از ویژگیهای مهم تصویر است و باعث میشود هر مخاطب براساس تجربهها و ذهنیت خود برداشت متفاوتی از یک اثر داشته باشد. به همین دلیل نمیتوان تاثیر یک عکس را تنها به لحظه ثبت آن محدود کرد. گاهی یک تصویر سالها بعد معنا و کارکرد تازهای پیدا میکند و در شرایطی متفاوت دوباره مورد توجه قرار میگیرد. این ظرفیت از ویژگیهای مهم هنر عکاسی است و سبب میشود یک عکس بتواند در دورههای مختلف با مخاطبان جدید ارتباط برقرار کند.
وی در ادامه با اشاره به دیدگاههای جدید درباره خوانش تصویر و نقش مخاطب در فهم آثار هنری اظهار کرد: امروز در حوزه نظریههای هنر و عکاسی، دیگر مانند گذشته تصور نمیشود که یک عکس تنها یک معنا داشته باشد. نظریههای جدید بر این باورند که هر تصویر میتواند معناهای متعددی تولید کند و هر مخاطب براساس تجربههای فردی، پیشینه فرهنگی و نوع نگاه خود برداشت متفاوتی از آن داشته باشد. به همین دلیل نمیتوان برای یک عکس تنها یک تفسیر قطعی در نظر گرفت. زمانی تصور میشد که عکاس همه معنا را در تصویر قرار میدهد و مخاطب فقط همان معنا را دریافت میکند، اما امروز چنین برداشتی دیگر پذیرفته نیست. عکس پس از ثبت، زندگی مستقلی پیدا میکند و هر بار که توسط مخاطبی دیده میشود، میتواند معناهای تازهای را ایجاد کند. این ویژگی، ظرفیت بسیار مهمی برای هنر عکاسی به وجود آورده است؛ زیرا باعث میشود یک اثر در طول زمان همچنان زنده بماند و بتواند با نسلهای مختلف ارتباط برقرار کند. البته این موضوع به معنای آن نیست که عکاس هیچ مسئولیتی در قبال اثر خود ندارد. برعکس، عکاس باید بداند چه پیامی را دنبال میکند و چرا دوربین خود را به سمت یک سوژه گرفته است. هر اندازه نگاه عکاس دقیقتر و آگاهانهتر باشد، امکان شکلگیری ارتباط عمیقتر میان اثر و مخاطب نیز افزایش پیدا میکند. بنابراین خلاقیت، دانش، تجربه و شناخت فرهنگی در کنار یکدیگر کیفیت نهایی عکس را رقم میزنند.
این هنرمند عکاس با اشاره به ضرورت ارزیابی آثار تولیدشده در حوزه عکاسی عاشورا گفت: باید از خودمان بپرسیم که حاصل سالها عکاسی از آیینهای محرم چه بوده است. هر سال نمایشگاههای متعددی برگزار میشود، جشنوارههای مختلفی شکل میگیرد و هزاران عکس ثبت میشود، اما لازم است بررسی کنیم که این آثار تا چه اندازه توانستهاند بر مخاطب تاثیر بگذارند و چه نقشی در معرفی فرهنگ عاشورا یا ارتقای نگاه جامعه ایفا کردهاند. اگر پس از سالها فعالیت احساس کنیم که نتیجه مطلوب به دست نیامده است، نباید همان مسیر گذشته را بدون تغییر ادامه دهیم. هنر هم مانند هر حوزه دیگری نیازمند آسیبشناسی و بازنگری است. گاهی لازم است شیوه انتخاب سوژه، نحوه روایت تصویری یا حتی معیارهای داوری جشنوارهها مورد بازبینی قرار گیرد تا آثار تولیدشده بتوانند تاثیر بیشتری بر مخاطب داشته باشند.
وقتی یک عکاس دوربین را در دست میگیرد و در میان یک مراسم عاشورایی قرار میگیرد، تنها با چشم خود به صحنه نگاه نمیکند، بلکه مجموعهای از تجربههای زیسته، خاطرات، باورها و احساسات نیز در شکلگیری نگاه وی نقش دارند
آذرنیا اظهار کرد: گاهی تصور میکنیم اگر عکسی از نظر ترکیببندی، نور، رنگ یا لحظه ثبت امتیاز بالایی کسب کند، رسالت خود را انجام داده است، در حالی که این تنها بخشی از ماجراست. زیباییشناسی اهمیت فراوانی دارد و بدون آن نمیتوان از یک عکس ماندگار سخن گفت، اما در کنار زیبایی، باید به میزان تاثیرگذاری اثر نیز توجه کرد. عکس زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که علاوه بر جذابیت بصری، بتواند ذهن مخاطب را درگیر کند و او را به اندیشیدن وادارد. اگر تمام هدف عکاسان این باشد که براساس سلیقه داوران جشنوارهها عکس بگیرند و صرفا به کسب رتبه یا دریافت جایزه فکر کنند، به تدریج از رسالت اصلی عکاسی فاصله خواهند گرفت. جشنوارهها فرصت مناسبی برای ارائه آثار هستند، اما نباید به تنها هدف فعالیت یک عکاس تبدیل شوند. آنچه اهمیت بیشتری دارد، اثری است که در ذهن و دل مخاطب باقی میماند و میتواند نگاه وی را نسبت به یک موضوع تغییر دهد.
این مدرس عکاسی تاکید کرد: آیینهای عاشورا سرشار از لحظههای ناب انسانی، معنوی و اجتماعی هستند. هر حرکت، هر چهره، هر نگاه و هر رفتار میتواند حامل مفهومی عمیق باشد. وظیفه عکاس این است که این لحظهها را با شناخت، احترام و درک درست ثبت کند، نه اینکه تنها به دنبال تصاویر کلیشهای و تکرارشده باشد. هرچه نگاه عکاس عمیقتر باشد، مخاطب نیز ارتباط بیشتری با اثر برقرار خواهد کرد. عکاسی عاشورا تنها ثبت یک مراسم مذهبی نیست، بلکه ثبت بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی مردم ایران است. عکسهایی که امروز گرفته میشوند، در آینده به اسناد ارزشمندی برای شناخت شیوه زندگی، باورها، آیینها و فرهنگ این سرزمین تبدیل خواهند شد. از همین رو مسئولیت عکاسان در ثبت درست و صادقانه این لحظهها بسیار سنگین است و نباید آن را دستکم گرفت.
آذرنیا در پایان گفت: هر عکاس باید پس از پایان هر پروژه از خود بپرسد که آیا این تصویر توانسته است حرفی تازه بزند، احساسی را منتقل کند یا مخاطب را به تفکر وادارد. اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، میتوان گفت عکس رسالت خود را انجام داده است، اما اگر تنها مجموعهای از تصاویر زیبا تولید شده باشد که هیچ اثر ماندگاری بر مخاطب نگذارد، لازم است در شیوه نگاه و روش کار تجدیدنظر کنیم. هنر زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که بتواند علاوه بر ثبت زیبایی، درک انسان از جهان پیرامون را نیز عمیقتر کند و این همان رسالتی است که عکاسی مستند و اجتماعی، بهویژه در حوزه آیینهای عاشورایی، باید همواره آن را دنبال کند.
انتهای پیام