اگر سیاست را صرفاً در سطح قدرت رسمی، لشکرکشی و تصرف حکومت تعریف کنیم، سخنگفتن از نقش سیاسی حضرت رقیه(س) در نگاه نخست دور از ذهن به نظر میرسد. یک کودک خردسال نه در تصمیمسازیهای نظامی حضور دارد و نه در ساختارهای قدرت سهمی مستقیم؛ اما سیاست در معنای عمیقتر آن، یعنی نزاع بر سر روایت، مشروعیت، افکار عمومی و حافظه جمعی. از این منظر، حضرت رقیه(س) بخشی از منطق سیاسی نهضت عاشوراست؛ منطق افشاگرانهای که از دل رنج و مظلومیت، حقیقت کربلا را برملا کرد.
عاشورا نهتنها به روز دهم محرم و صحنه نبرد در کربلا محدود نبود، بلکه از آغاز تا پایان، تقابلی چندلایه بود: تقابل حق و باطل، مشروعیت و غلبه و بهویژه تقابل روایتها. حکومت اموی میکوشید امام حسین(ع) را نه فرزند پیامبر(ص)، بلکه فردی شورشی و برهمزننده نظم سیاسی معرفی کند. این روایت قرار بود هم در کوفه و هم در شام تثبیت شود، اما حضور اهل بیت(ع)، بهویژه زنان و کودکان، این پروژه را از درون فروریخت. وقتی کاروان اسرا در برابر افکار عمومی ظاهر شد، دیگر سخت میشد از پیروزی بر شورش سخن گفت؛ چرا که نشانههای مظلومیت، خود گویاتر از هر خطابهای بودند.
در این میان، جایگاه کودکان در کاروان حسینی صرفاً عاطفی نبود. حضور آنان بهخوبی نشان میداد که خشونت اموی فقط متوجه مردان جنگجو نبود، بلکه دایره آن تا بیپناهترین اعضای خاندان پیامبر(ص) نیز گسترش یافته بود. از همینجا حضرت رقیه(س) در حافظه شیعه به نماد روشن مظلومیت تبدیل شد؛ نمادی که نشان میداد ستم اموی با شهادت امام حسین(ع) پایان نیافت، بلکه در مسیر اسارت، تحقیر و هراسافکنی علیه بازماندگان ادامه پیدا کرد.
حکومت یزید پس از عاشورا نیاز داشت که نتیجه را پیروزی سیاسی جا بزند. هر قدرتی پس از اعمال خشونت، ناگزیر به مهندسی افکار عمومی است؛ باید خشونت خود را موجه، ضروری و مشروع نشان دهد. اگر این مرحله شکست بخورد، پیروزی نظامی به شکست اخلاقی تبدیل میشود. دقیقاً در همین نقطه است که کاروان اسرا و در میان آنان، حضرت رقیه(س) پروژه تبلیغاتی اموی را ناکام گذاشتند. اسیرانی که قرار بود نشانه اقتدار خلافت باشند، به سند رسوایی آن تبدیل شدند. در چنین فضایی، مظلومیت کودکی از خاندان پیامبر(ص) بیش از هر استدلالی، چهره واقعی قدرت را برملا میکرد.
شام در این معنا، ادامه کربلا بود؛ اما نه با شمشیر، بلکه با روایت. در مجلس یزید آنچه فروریخت، فقط نمایشی سیاسی نبود، بلکه تلاش برای ساختن تصویری رسمی از پیروزی بود. خطبههای حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) بنیان این افشاگری را شکل داد و رنج زنان و کودکان، بهویژه چهرههای معصوم و بیپناهی چون حضرت رقیه(س)، آن را به وجدان عمومی رساند. اگر خطبهها عقل تاریخی را بیدار میکرد، مظلومیت کودکان احساس عمومی را علیه ستم برمیانگیخت. از این جنبه، حضرت رقیه(س) را میتوان نماد زبان بیکلام مقاومت دانست؛ زبانی که بدون خطابه و منبر، حقیقت را به افکار عمومی منتقل میکند.
اهمیت این مسئله در آن است که بسیاری از حکومتهای استبدادی در طول تاریخ، با سرکوب خونین مخالفان خود، برای مدتی بر ظاهر اوضاع مسلط شدهاند، اما در میدان روایت شکست خوردهاند. بنیامیه نیز در کربلا بر بدنها چیره شد، اما در شام از تسلط بر معنا بازماند. حضرت رقیه(س) در این میان، نماد تبدیل رنج به معنا بود؛ یعنی تبدیل درد شخصی و خانوادگی به حقیقتی تاریخی که نمیتوان آن را بهسادگی حذف کرد. او نشان میدهد که مظلومیت اگر در بستر حق قرار گیرد، خود به نیرویی سیاسی تبدیل میشود؛ نیرویی که نه بر شمشیر، بلکه بر وجدان، حافظه و حقیقت تکیه دارد.
از این منظر، بزرگداشت حضرت رقیه(س) بازخوانی یکی از مهمترین ابعاد نهضت حسینی است. عاشورا با شهادت پایان نیافت و در اسارت ادامه پیدا کرد. کودکان و زنان اهل بیت(ع) صرفاً قربانیان حادثه نبودند، بلکه حاملان پیام آن نیز بودند و گاه کودکی مظلوم، بیش از هزار خطیب و جنگجو، ماهیت یک نظام سیاسی را رسوا میکند. حضرت رقیه(س) در این معنا، نه فقط چهرهای عاطفی در حافظه شیعه، بلکه یکی از نشانههای ماندگار شکست سیاسی و اخلاقی امویان است؛ شکستی که از دل اشک، غربت و مظلومیت سر برآورد و در تاریخ ماندگار شد.
انتهای پیام