در روزهای اخیر، دونالد ترامپ در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز مدعی شد، احمد الشرع (ابومحمد جولانی)، رئیسجمهور سوریه تمایل دارد علیه حزبالله اقدام کند و اعلام کرد، در حال بررسی دادن چراغ سبز به دمشق برای چنین اقدامی است. یک روز بعد نیز وزارت کشور دولت جدید سوریه، حزبالله را گروهی شبهنظامی تروریست توصیف و اعلام کرد، از اقدامات لجستیکی منتسب به این گروه از طریق خاک سوریه جلوگیری خواهد کرد. همزمانی این دو موضع، این پرسش را مطرح میکند که آیا واشنگتن در پی بازتعریف نقش دمشق در معادلات امنیتی لبنان است؟
سوریه و لبنان بهدلیل پیوندهای تاریخی، جغرافیایی و امنیتی، همواره بر تحولات یکدیگر تأثیر متقابل داشتهاند. از همینرو، هرگونه تغییر در ساختار قدرت یا جهتگیری سیاست خارجی دمشق، معمولاً پیامدهایی فراتر از مرزهای سوریه بر جای میگذارد. در چنین شرایطی، تغییر رویکرد دولت جدید سوریه نسبت به حزبالله و همزمانی آن با مواضع اخیر واشنگتن، بار دیگر جایگاه سوریه را در معادلات امنیتی لبنان به یکی از موضوعات قابل توجه در تحولات منطقه تبدیل کرده است.
در این راستا، برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید جایگاه لبنان در راهبرد منطقهای ایالات متحده را مورد توجه قرار داد. لبنان بهدلیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود در منطقه شامات، قرار گرفتن در ساحل شرقی دریای مدیترانه و همجواری با اسرائیل، همواره از اهمیت ویژهای در سیاست خاورمیانهای واشنگتن برخوردار بوده است. در این میان، مهمترین مؤلفه امنیتی در نگاه آمریکا، حضور حزبالله در جایگاه یک بازیگر مسلح غیردولتی و همسو با جمهوری اسلامی ایران است؛ بازیگری که از دید واشنگتن و رژیم صهیونیستی، یکی از مهمترین چالشهای امنیتی در مرزهای شمالی این رژیم محسوب میشود. از همینرو، محدودسازی توان نظامی و سیاسی حزبالله و در نهایت خلع سلاح آن، در طول سالهای گذشته به یکی از اهداف ثابت سیاست آمریکا در قبال لبنان تبدیل شده است.
از سوی دیگر، وجود مرز زمینی نسبتاً طولانی میان لبنان و سوریه، همواره سوریه را به یکی از مهمترین متغیرهای امنیتی لبنان تبدیل کرده است. در دهههای گذشته نیز دمشق بهواسطه موقعیت ژئوپلیتیکی، ظرفیتهای نظامی و نفوذ سیاسی خود، نقشی تعیینکننده در بسیاری از تحولات لبنان ایفا میکرد. علاوه بر این، جنگ داخلی سوریه نشان داد که تحولات امنیتی این کشور میتواند بهسرعت به لبنان سرایت کند و بر امنیت آن اثر بگذارد. در دوران حکومت بشار اسد نیز همسویی راهبردی دمشق با جمهوری اسلامی ایران و حزبالله، زمینه همکاریهای گسترده سیاسی، نظامی و امنیتی میان این سه بازیگر را فراهم کرده بود.
اما سقوط دولت بشار اسد و استقرار دولت جدید به ریاست احمد الشرع، تغییر قابل توجهی در جهتگیری سیاست خارجی و امنیتی سوریه ایجاد کرد. دولت جدید تلاش کرده است با فاصلهگرفتن از بخش مهمی از سیاستهای راهبردی حکومت پیشین، روابط خود را با کشورهای عربی و غربی بازتعریف کند؛ موضوعی که در مواضع اخیر این دولت درباره حزبالله نیز قابل مشاهده است.
در چنین شرایطی، رژیم صهیونیستی نیز تلاش کرده است از تغییر موازنه قدرت در سوریه برای تقویت موقعیت امنیتی خود بهره ببرد. حملات مکرر به زیرساختهای نظامی سوریه، ادامه عملیات نظامی در جنوب لبنان و هدف قرار دادن مواضع مرتبط با حزبالله را میتوان در چارچوب راهبردی تحلیل کرد که هدف آن، کاهش توان نظامی این گروه و ایجاد موازنهای جدید در مرزهای شمالی اسرائیل است. با این حال، با وجود تداوم عملیات نظامی و ترور شماری از فرماندهان حزبالله، این گروه همچنان یکی از بازیگران اصلی معادلات امنیتی لبنان باقی مانده و هدف خلع سلاح کامل آن تاکنون محقق نشده است.
در چنین فضایی، این احتمال قابل طرح است که واشنگتن در کنار ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک، در حال ارزیابی ظرفیتهای دولت جدید سوریه برای ایفای نقشی فعالتر در پرونده لبنان باشد. از این منظر، اظهارات اخیر دونالد ترامپ و مواضع دولت سوریه را میتوان در چارچوب بررسی امکان بازتعریف نقش دمشق در معادلات امنیتی لبنان تحلیل کرد؛ هرچند شواهد موجود هنوز برای نتیجهگیری قطعی درباره وجود راهبردی مشخص از سوی آمریکا کافی نیست.
اگر چنین سناریویی مدنظر باشد، پرسش مهمتر آن است که دولت جدید سوریه از چه ابزارهایی برای افزایش فشار بر حزبالله استفاده خواهد کرد.
با توجه به پیشینه احمد الشرع و حضور بعضی از گروههای سلفی تکفیری در این کشور، این احتمال از منظر تحلیلی قابل طرح است که دمشق در صورت حرکت به سمت ایفای نقش فعالتر در پرونده لبنان، صرفاً به ظرفیتهای رسمی امنیتی خود اکتفا نکند و از نفوذ این گروهها نیز برای افزایش فشار بر حزبالله بهره گیرد. البته این صرفاً سناریویی تحلیلی است و در حال حاضر شواهد کافی برای تأیید اجرای چنین رویکردی وجود ندارد.
با این حال، حتی در صورت طرح چنین سناریویی، موانع قابل توجهی نیز وجود دارد. دولت جدید سوریه همچنان با مشکلات اقتصادی، ضعف نهادهای امنیتی، شکنندگی ساختار حکمرانی و چالشهای داخلی روبهروست. افزون بر این، ساختار پیچیده سیاسی و طایفهای لبنان، جایگاه اجتماعی و نظامی حزبالله، واکنش ایران و دیگر بازیگران منطقهای و همچنین هزینههای امنیتی و سیاسی چنین اقدامی میتواند اجرای هرگونه راهبرد مبتنی بر افزایش فشار بر حزبالله از خاک سوریه را با محدودیتهای جدی مواجه کند.
در مجموع، همزمانی مواضع اخیر واشنگتن و دولت جدید سوریه را نمیتوان بهتنهایی نشانه شکلگیری راهبردی قطعی برای بازگرداندن دمشق به نقش سنتی خود در لبنان دانست، اما این تحولات از احتمال بازتعریف جایگاه سوریه در معادلات امنیتی لبنان حکایت دارد. به نظر میرسد ایالات متحده آمریکا در شرایط کنونی، در کنار ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک، در حال ارزیابی ظرفیتهای دولت جدید سوریه برای افزایش فشار بر حزبالله و محدودسازی نفوذ آن است.
با این حال، چالشهای داخلی سوریه، پیچیدگیهای ساختار سیاسی لبنان، جایگاه حزبالله در معادلات داخلی این کشور و واکنش سایر بازیگران منطقهای، تحقق چنین رویکردی را با محدودیتهای جدی مواجه میکند. از اینرو، آینده نقش دمشق در پرونده لبنان بیش از آنکه به خواست واشنگتن وابسته باشد، به میزان توان دولت جدید سوریه در مدیریت این محدودیتها و همچنین تحولات آینده موازنه قدرت در منطقه شامات بستگی خواهد داشت.
انتهای پیام