کد خبر: 4365324
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷
یک کارشناس مسائل منطقه:

پاسخ ایران به حملات آمریکا حامل یک پیام سیاسی و راهبردی است

مدیرگروه غرب آسیا و شمال آفریقای مؤسسه بین‌المللی ابرار معاصر، با بیان اینکه تمرکز حملات آمریکا بر جنوب ایران با اهداف نظامی، اقتصادی و راهبردی و با هدف تضعیف مؤلفه‌های بازدارندگی جمهوری اسلامی است، گفت: در مقابل پاسخ ایران نیز صرفاً جنبه نظامی ندارد، بلکه حامل یک پیام سیاسی و راهبردی است؛ اینکه ایران در برابر فشار نظامی منفعل نخواهد بود و هرگونه اقدام علیه امنیت ملی خود را پاسخ خواهد داد. در واقع، هدف از این عملیات‌ها بیش از آنکه گسترش جنگ باشد، تقویت بازدارندگی و تغییر محاسبات طرف مقابل نسبت به هزینه‌های ادامه درگیری است.

حسین آجرلو، مدیرگروه غرب آسیا و شمال آفریقای مؤسسه بین‌المللی ابرار معاصدر ادامه تشدید تنش‌ها میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، آمریکا طی روزهای گذشته با انجام حملاتی علیه برخی زیرساخت‌ها و مراکز در جنوب ایران، بار دیگر بر دامنه تقابل نظامی در منطقه افزود. این اقدامات که با واکنش ایران و نگرانی از گسترش ناامنی در غرب آسیا همراه شده، بار دیگر پرسش‌هایی را درباره اهداف راهبردی واشنگتن، پیامدهای این حملات و چشم‌انداز تحولات پیش‌رو مطرح کرده است.

در همین راستا، حسین آجرلو، مدیرگروه غرب آسیا و شمال آفریقای مؤسسه بین‌المللی ابرار معاصر و کارشناس مسائل غرب آسیا، در گفت‌وگو با ایکنا به بررسی ابعاد و اهداف ازسرگیری حملات آمریکا به جنوب ایران، پیامدهای امنیتی و سیاسی این اقدامات و گزینه‌های پیش روی جمهوری اسلامی ایران برای مواجهه با این تحولات پرداخته است که مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانیم:

ایکنا ـ از سرگیری حملات آمریکا به ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید و چه عواملی باعث شکست روند کاهش تنش‌ها و بازگشت به درگیری‌ها شده است؟

برای تحلیل وضعیت کنونی باید ابتدا مشخص کنیم با چه نوع مواجهه‌ای روبه‌رو هستیم. در این زمینه دو تحلیل وجود دارد. تحلیل نخست این است که آنچه امروز شاهد آن هستیم، بخشی از یک جنگ بزرگ‌تر با اهدافی همچون تغییر رفتار یا نظام سیاسی، مهار برنامه هسته‌ای، کنترل جمهوری اسلامی ایران یا حتی وادار کردن ایران به تسلیم است. در این نگاه، درگیری‌های اخیر مقدمه یا بخشی از یک تقابل گسترده‌تر محسوب می‌شود.

تحلیل دوم این است که این درگیری‌ها نه برای رسیدن به یک جنگ فراگیر، بلکه برای رسیدن به یک توافق است. به عبارت دیگر، طرفین در حال افزایش فشار و به‌کارگیری ابزارهای قدرت خود هستند تا در مذاکرات احتمالی آینده، دست برتر را داشته باشند. در این چارچوب، جنگ به ابزاری برای دیپلماسی و افزایش قدرت چانه‌زنی تبدیل می‌شود.

هر یک از این دو تحلیل، پیامدهای متفاوتی دارد. اگر فرض کنیم که شرایط کنونی مقدمه یک جنگ بزرگ است، نمی‌توان با قطعیت و مطلقاً گفت که این روند حتماً به جنگی فراگیر منجر خواهد شد، زیرا در ادبیات روابط بین‌الملل نمی‌توان درباره تحولات این‌چنینی به‌صورت مطلق سخن گفت. با این حال، اگر هدف طرفین تحقق اهداف سیاسی از طریق ابزار نظامی باشد، آنچه اکنون مشاهده می‌کنیم، تلاشی برای تغییر موازنه قدرت به سود طرف مقابل است.

به نظر می‌رسد آمریکا تلاش می‌کند از طریق این حملات، ابزارهای ایران را کمرنگ کنند؛ ابزارهایی چون تنگه هرمز و  توانمندی‌های جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه ظرفیت‌های نظامی و موشکی کشور را در مقابله یا توافق احتمالی تضعیف کند تا چه در صورت وقوع یک تقابل گسترده‌تر و چه در صورت بازگشت به مذاکرات، با دست برتر وارد میدان شود. البته ایران نیز در برابر این اقدامات واکنش نشان داده و پاسخ‌های قابل توجه و دردناکی به آمریکا داده است؛ پاسخ‌هایی که می‌تواند محاسبات واشنگتن را، چه در مسیر تشدید درگیری و چه در مسیر توافق، دستخوش تغییر کند.

در واقع، هدف آمریکا از این حملات می‌تواند هم ایجاد فشار برای تحقق اهداف سیاسی و دیپلماتیک باشد و هم زمینه‌سازی برای سناریوهای دیگر اما از منظر جمهوری اسلامی ایران، مسئله اصلی ایجاد و تقویت بازدارندگی است. ایران کشوری مهاجم نبوده و اکنون نیز تلاش می‌کند با اتکا به توانمندی‌های میدانی و دفاعی خود، هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه کشور را افزایش دهد.

بر همین اساس، از نگاه جمهوری اسلامی، بازدارندگی صرفاً از مسیر توافق حاصل نمی‌شود، بلکه توانمندی‌های میدانی و نظامی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در جلوگیری از تکرار حملات و تقویت موقعیت ایران در هرگونه روند دیپلماتیک احتمالی ایفا می‌کنند. به همین دلیل، حفظ و تقویت این ظرفیت‌ها، بخشی از راهبرد ایران برای افزایش قدرت بازدارندگی در برابر تهدیدات خارجی است.

ایکنا ـ چرا آمریکا در دور جدید حملات، تمرکز خود را بر مناطق جنوبی ایران قرار داده است؟

تغییر جغرافیای حملات و تمرکز بر جنوب ایران را می‌توان از چند منظر تحلیل کرد؛ یکی از اهداف این راهبرد، کاهش اثرگذاری ابزارهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران، از جمله ظرفیت‌های مرتبط با تنگه هرمز و مؤلفه‌های قدرت ایران در این منطقه است.

دلیل دوم به توان رزمی ایران و از سوی دیگر آرایش نظامی آمریکا در منطقه بازمی‌گردد. بخش عمده پایگاه‌های عملیاتی آمریکا در کشورهای جنوبی خلیج فارس مستقر هستند؛ بنابراین طبیعی است که طراحی عملیات و حملات این کشور نیز بیشتر بر مناطق جنوبی ایران متمرکز باشد، زیرا این مناطق در نزدیک‌ترین فاصله با پایگاه‌های عملیاتی آمریکا قرار دارند.

عامل دیگر، اهمیت اقتصادی جنوب کشور است. آمریکا به‌خوبی می‌داند که بخش مهمی از زنجیره تأمین کالاهای اساسی، واردات، صادرات و همچنین زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی ایران از طریق بنادر جنوبی انجام می‌شود. از این رو، هدف قرار دادن زیرساخت‌هایی مانند بنادر، پل‌ها و مسیرهای مواصلاتی، علاوه بر ملاحظات نظامی، با هدف افزایش فشار اقتصادی و ایجاد نوعی محاصره در داخل سرزمین ایران صورت می‌گیرد تا هزینه‌های اقتصادی کشور افزایش یابد.

از سوی دیگر، ویژگی‌های جغرافیایی مناطق جنوبی نیز در این انتخاب بی‌تأثیر نیست که این مناطق نسبت به سایر مناطق کم جمعیت هستند. مناطق، شمالی، غربی و شرقی ایران به دلیل تراکم جمعیتی، عوارض طبیعی و شرایط جغرافیایی، برای عملیات نظامی پیچیدگی بیشتری دارند اما در برخی نقاط جنوبی، شرایط طبیعی امکان طراحی و اجرای عملیات را برای طرف مقابل آسان‌تر می‌کند. مجموعه این عوامل موجب شده است که آمریکا در دور جدید حملات و برای پیشروی نظامی خود، تمرکز بیشتری بر جنوب ایران داشته باشد.

ایکنا ـ ارزیابی شما از پاسخ‌های اخیر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران چیست؟ این حملات که برخی پایگاه‌های آمریکا در کشورهای منطقه را هدف قرار داد، با چه اهدافی انجام شد؟

جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به حملات آمریکا تلاش کرد نشان دهد که توان پاسخ‌گویی مؤثر و هدفمند را در اختیار دارد. هدف اصلی این عملیات‌ها، افزایش بازدارندگی و ارسال این پیام بود که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران بدون هزینه نخواهد بود.

ایران با وجود اینکه آمریکا از شبکه گسترده‌ای از پایگاه‌های نظامی، امکانات اطلاعاتی و تجهیزات پیشرفته در منطقه برخوردار است، توانست بخشی از ظرفیت‌های خود را در عرصه عملیاتی به نمایش بگذارد. این مسئله نشان داد که توانمندی‌های جمهوری اسلامی ایران همچنان حفظ شده و قابلیت اثرگذاری بر معادلات منطقه‌ای را دارد. جمهوری اسلامی ایران با توجه به توانمندی‌ها دفاع جانانه‌ای در جنگ 40 روزه انجام داد و در طول تحولات اخیر نیز توانمندی‌های ایران به رخ جهانیان کشیده می‌شود. شاید این توانمندی ایران، تغییردهنده اذهان نباشد اما می‌تواند نشان دهد که ایران ابزارهایی دارد که می‌تواند هدف‌های سوء طرف مقابل را تهدید کند. این دور از حملات ایران با تکیه بر پایگاه‌های نظامی رقیب و میزان دقت در عملیات، موفق بود. در بعد گسترش و انتخاب ناحیه عملیات، به نظر می‌آید تحولات پیچیده‌ای وجود دارد. 

بنابراین این پاسخ‌ها صرفاً جنبه نظامی ندارد، بلکه حامل یک پیام سیاسی و راهبردی است؛ اینکه ایران در برابر فشار نظامی منفعل نخواهد بود و هرگونه اقدام علیه امنیت ملی خود را پاسخ خواهد داد. در واقع، هدف از این عملیات‌ها بیش از آنکه گسترش جنگ باشد، تقویت بازدارندگی و تغییر محاسبات طرف مقابل نسبت به هزینه‌های ادامه درگیری است.

در خصوص اینکه چرا برخی کشورها مانند امارات یا قطر هدف قرار نگرفتند نیز باید توجه داشت که انتخاب اهداف نظامی بر اساس ملاحظات اطلاعاتی، عملیاتی و سیاسی انجام می‌شود. جمهوری اسلامی ایران متناسب با اهداف راهبردی خود، درباره نحوه و محل پاسخ تصمیم‌گیری می‌کند و لزوماً همه کشورهایی که میزبان نیروهای آمریکایی هستند، در یک سطح و با یک الگوی عملیاتی مورد هدف قرار نمی‌گیرند.

آنچه در تحولات اخیر اهمیت دارد، این است که توان دفاعی و عملیاتی جمهوری اسلامی ایران بار دیگر در معرض ارزیابی افکار عمومی و بازیگران بین‌المللی قرار گرفت و نشان داد ایران همچنان از ظرفیت لازم برای پاسخ‌گویی و تأثیرگذاری بر معادلات امنیتی منطقه برخوردار است.

ایکنا ـ برخی معتقدند پاسخ‌های اخیر ایران نتوانسته موازنه را تغییر دهد. نظر جنابعالی در این باره چیست؟

شاید این عملیات‌ها به‌تنهایی نتواند معادلات و ذهنیت‌های طرف مقابل را به‌طور کامل تغییر دهد اما قطعاً نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران از ابزارها و توانمندی‌هایی برخوردار است که می‌تواند اهداف و محاسبات دشمن را تحت تأثیر قرار دهد. مهم این است که ایران ثابت کرده در برابر هرگونه اقدام نظامی، قدرت پاسخ‌گویی دارد و می‌تواند هزینه‌هایی را به طرف مقابل تحمیل کند.

با توجه به سطح توان رزمی، دقت عملیات‌ها و اهدافی که انتخاب شد، می‌توان گفت این دور از حملات ایران، عملیات‌هایی موفق و هدفمند بوده است. البته باید توجه داشت که تحولات منطقه بسیار پیچیده است و نمی‌توان صرفاً با یک شاخص نظامی درباره موفقیت یا عدم موفقیت عملیات‌ها قضاوت کرد.

از منظر نظامی، ایالات متحده بیشترین تمرکز نیروها و تجهیزات خود را در دو نقطه دارد؛ یکی ناوگان پنجم دریایی در بحرین و دیگری پایگاه‌ها و تجهیزات مستقر در کویت که از نظر پشتیبانی عملیات و نزدیکی جغرافیایی به ایران، اهمیت ویژه‌ای دارند. در مقابل، در کشورهایی مانند قطر، امارات و عربستان، تمرکز آمریکا بیشتر بر پایگاه‌های هوایی است. بنابراین، انتخاب اهداف از سوی جمهوری اسلامی ایران بر اساس اهمیت نظامی و میزان نقش هر یک از این پایگاه‌ها در پشتیبانی از عملیات آمریکا انجام می‌شود.

نکته مهم دیگر این است که جمهوری اسلامی ایران تلاش می‌کند تنش را به‌صورت عقلانی، حساب‌شده و راهبردی مدیریت کند. تصمیم‌گیری درباره هدف قرار دادن هر کشور، صرفاً یک تصمیم نظامی نیست، بلکه مجموعه‌ای از ملاحظات امنیتی، سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک و حتی بین‌المللی در آن دخیل است.

از این رو، اینکه چرا در مقطعی کشوری مانند امارات هدف قرار نمی‌گیرد، الزاماً به معنای ناتوانی یا چشم‌پوشی نیست، بلکه نتیجه برآوردهای راهبردی است که در سطوح عالی تصمیم‌گیری انجام می‌شود. اگر در آینده ضرورت ایجاب کند و محاسبات راهبردی چنین اقتضا داشته باشد، طبیعتاً گزینه‌های مختلف نیز مورد بررسی و در صورت لزوم اجرا قرار خواهند گرفت.

ایکنا ـ برخی معتقدند پاسخ‌های ایران باید به‌گونه‌ای باشد که هزینه‌های سنگین و دردآوری را به آمریکا تحمیل کند. آیا با این تحلیل موافق هستید؟

اصل این تحلیل که برای ایجاد بازدارندگی باید ضرباتی وارد شود که ادراک طرف مقابل را نسبت به توانمندی ایران تغییر دهد، درست است. جمهوری اسلامی ایران باید به‌گونه‌ای عمل کند که آمریکا این تصور را نداشته باشد که ایران هدفی آسان است و می‌تواند بدون پرداخت هزینه، علیه آن اقدام نظامی انجام دهد.

با این حال، باید توجه داشت که طرف مقابل ایران، ارتش ایالات متحده آمریکاست؛ بنابراین مدیریت تنش اهمیت بسیار زیادی دارد. افزایش یا کاهش سطح درگیری باید بر اساس محاسبات دقیق راهبردی صورت گیرد. در جنگ، تنها ملاحظات نظامی تعیین‌کننده نیست، بلکه ابعاد سیاسی، اقتصادی و راهبردی نیز باید همزمان مورد توجه قرار گیرد.

به اعتقاد من، اگر شرایط فراهم باشد، طبیعی است که هرچه پاسخ‌ها مؤثرتر و بازدارنده‌تر باشد، بهتر است اما اگر ملاحظات راهبردی اقتضا کند که سطح واکنش‌ها مدیریت شود، باید با دقت و حساب‌شده عمل کرد. ارزیابی من این است که جمهوری اسلامی ایران تاکنون متناسب با حجم اقدامات طرف مقابل، پاسخ‌های قابل قبولی ارائه کرده است، هرچند برای افزایش سطح بازدارندگی، همچنان نیاز به ارتقای توان اثرگذاری در برخی حوزه‌ها وجود دارد.

ایکنا ـ با توجه به روند کنونی، چشم‌انداز این بحران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا منطقه به سمت تشدید درگیری‌ها حرکت می‌کند؟

روابط بین‌المللی قابل پیش‌بینی و پیش‌گویی نیست اما به نظر می‌رسد تحولات اخیر باعث شده است محاسبات طرف مقابل نیز تغییر کند. برای مثال، اگر آمریکا یا شخص ترامپ در مقطعی به دنبال اجرای یک عملیات گسترده‌تر بوده، واکنش‌های ایران می‌تواند او را نسبت به هزینه‌های چنین اقدامی محتاط‌تر کرده باشد. از سوی دیگر، اگر یک طرح سیاسی مناسب نیز شکل بگیرد، همچنان امکان حرکت به سمت توافق وجود دارد.

با این حال، واقعیت این است که نه جنگ فراگیر در شرایط فعلی گزینه‌ای آسان است و نه دستیابی به توافق. با توجه به توان نظامی دو طرف، گستردگی آرایش نیروهای آمریکا در منطقه و پیچیدگی‌های موجود، ورود به یک جنگ بزرگ همچنان با موانع و هزینه‌های قابل توجهی همراه است. در مقابل، مسیر توافق نیز به همان اندازه دشوار و پیچیده به نظر می‌رسد.

از این رو، آنچه در شرایط کنونی محتمل‌تر از هر سناریوی دیگری به نظر می‌رسد، تداوم تنش‌های کنترل‌شده است؛ وضعیتی که در آن نه طرفین به سمت یک جنگ تمام‌عیار حرکت می‌کنند و نه شرایط برای یک توافق پایدار به‌طور کامل فراهم شده است. بنابراین، دست‌کم در کوتاه‌مدت، ادامه مدیریت‌شده تنش‌ها، محتمل‌ترین چشم‌انداز پیش روی منطقه خواهد بود.

انتهای پیام
خبرنگار:
سمیرا باباجهد انصاری
دبیر:
مهدی مخبری
captcha